نقد و بررسی
نقد بعضی دخترها (Some Girls) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر بخش ۱: قصهای در آستانهٔ واقعیت و افسانه «Some Girls» ساختهٔ مایکل هافمن، فیلمی است که از دل موقعیتی آشنا آغاز میشود: مایکل، دانشجویی جوان، در تعطیلات کریسمس به کبک میرود تا در کنار دوستدخترش، گابریلا، باشد؛ اما خیلی زود درمییابد که نه رابطهاش آنگونه است که تصور میکرده و نه خانهای که به آن قدم گذاشته، تابع قواعد معمول زندگی روزمره است.
این شروع ساده، بهانهای میشود برای ورود به جهانی آکنده از رفتارهای نامنتظر، کششهای عاطفی، موقعیتهای کمیک و لحظههایی خیالانگیز. فیلم میکوشد همزمان قصهٔ بلوغ عاطفی، کمدی رمانتیک و افسانهای معاصر باشد. این آمیزه به آن شخصیتی ویژه میدهد، اما در عین حال منشأ ناپایداریاش نیز هست: گاه به ظرافت از واقعگرایی فاصله میگیرد و گاه با چنان شتابی میان شوخی و احساس جابهجا میشود که پیوند میان بخشهایش سست به نظر میرسد.
حاصل، اثری است نامتعارف و گاه دلنشین که بیشتر با حالوهوا و لحظههای پراکنده در ذهن میماند تا با ساختاری کاملاً منسجم. فیلم را مایکل هافمن کارگردانی کرده و پاتریک دمپسی، جنیفر کانلی و لیلا کدرووا از بازیگران آن هستند. تیتر بخش ۲: خانهای که خود به یک شخصیت بدل میشود مهمترین دستاورد فیلم، فضایی است که برای خانوادهٔ گابریلا میسازد.
خانهٔ بزرگ و غریب آنان تنها محل وقوع رویدادها نیست؛ خود همچون موجودی زنده، حالوهوای هر صحنه را شکل میدهد. چیدمان چشمگیر، اتاقهای پرجزئیات و حضور شخصیتهایی که رفتارشان با عادتهای پذیرفتهشده فاصله دارد، خانه را از یک فضای خانگی به قلمرویی نیمهافسانهای تبدیل میکند. مایکل در این محیط مهمانی است که مدام باید قواعد نانوشتهٔ آن را حدس بزند؛ و تماشاگر نیز همراه او، بهجای آنکه همهچیز را توضیحیافته و روشن بیابد، در فضای رازآلود خانه سرگردان میشود.
« فیلم میکوشد همزمان قصهٔ بلوغ عاطفی، کمدی رمانتیک و افسانهای معاصر باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سرمای زمستانی کبک، در برابر گرمای پرآشوب خانه، تضادی مؤثر پدید میآورد. بیرون، جهانی خاموش و پوشیده از برف است؛ درون، خانوادهای پرجنبوجوش و نامتعارف با پیوندها و کشمکشهایی که بهسادگی قابلفهم نیستند. این تقابل به فیلم کیفیتی رؤیاگون میبخشد و سفر مایکل را به نوعی عبور از آستانه بدل میکند: او از جهان آشنای دانشگاهی وارد فضایی میشود که در آن فاصلهٔ میان شوخی، اشتیاق، فقدان و خیال چندان قطعی نیست.
فضای زمستانی و خانهٔ عجیب خانواده، از عناصر برجستهٔ فیلم در شکلدادن به همین لحن افسانهوارند. تیتر بخش ۳: مایکل؛ مهمانی در سرزمین دیگران مایکل قهرمانی نیست که بر محیط پیرامونش مسلط باشد؛ برعکس، بخش مهمی از جذابیت او در ناتوانیاش از فهم کامل موقعیتهاست. سفرش با تصوری ساده از دیدار عاشقانه آغاز میشود، اما خیلی زود با فاصلهٔ میان خیال و واقعیت روبهرو میگردد.
او در جمع خانواده، گاه میکوشد خود را هماهنگ نشان دهد و گاه با واکنشهایی خام و صادقانه ناخواسته بر غریببودن شرایط تأکید میکند. همین دستپاچگی، سرچشمهٔ بخشی از طنز فیلم است؛ مایکل نه ناظر بیطرف ماجراست و نه قهرمانی زیرک که همهچیز را به سود خود پیش ببرد. پاتریک دمپسی در مرکز این تعادل قرار دارد.
بازی او در بهترین لحظهها با طنزی ظریف همراه است: مایکل را به مضحکهای صرف تبدیل نمیکند و در عین حال، شگفتی و آشفتگیاش را پنهان نمیسازد. او میتواند در برابر رفتارهای عجیب خانواده واکنشی کموبیش خشک نشان دهد و در لحظهای دیگر لطافت و آسیبپذیریاش را آشکار کند. این کیفیت، بهویژه هنگامی که قصه از بازیهای عاشقانه فاصله میگیرد و به پیوندهای انسانی نزدیک میشود، اهمیت پیدا میکند.
« سرمای زمستانی کبک، در برابر گرمای پرآشوب خانه، تضادی مؤثر پدید میآورد. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، بازی دمپسی همیشه یکدست نیست. در برخی صحنهها، سکون و کمواکنشی او بهجای آنکه نشانهٔ سردرگمی شخصیت باشد، اندکی بیروح به نظر میرسد. از سوی دیگر، چون جهان فیلم عمداً پرهیاهو و نامتعارف است، مایکل گاهی بیش از اندازه منفعل باقی میماند و تماشاگر منتظر میماند تا او حضوری فعالتر در شکلدادن به مسیر عاطفی قصه پیدا کند.
بازی او در مرکز فیلم همچنان خوشایند است، اما نمیتواند همهٔ نوسانهای فیلمنامه را جبران کند. تیتر بخش ۴: خانوادهٔ دِآرک و مسئلهٔ شخصیتپردازی اعضای خانوادهٔ گابریلا با شمایلهایی بهیادماندنی وارد قصه میشوند. پدر خانواده، استاد و نویسندهای با رفتارهای نامتعارف است؛ مادربزرگ، با دنیای ذهنی خاص خود، حضوری متفاوت به خانه میآورد؛ و خواهران گابریلا نیز هر یک در کشاکشهای عاطفی مایکل نقشی دارند.
این شخصیتها در نگاه نخست وعدهٔ مجموعهای از برخوردهای پرکشش و طنزآمیز را میدهند. فیلم در ساختن تصویرهای زنده از آنان موفق است و برخی جزئیات رفتاریشان بهسرعت در خاطر میماند. مشکل آنجاست که «بهیادماندنی بودن» همیشه به معنای «پرداختشدن» نیست. بسیاری از شخصیتها بیشتر از آنکه در طول داستان تحول یا پیچیدگی پیدا کنند، به نشانههایی از عجیببودن خانواده تبدیل میشوند.
رفتارهای نامنتظرشان به ایجاد فضای فیلم کمک میکند، اما انگیزهها و لایههای درونیشان گاه در پس همان رفتارها محو میماند. در نتیجه، خانواده بیشتر به مجموعهای از حضورهای جذاب و رازآلود شباهت دارد تا گروهی از شخصیتها که روابطشان با جزئیات روانشناختی کامل ساخته شده باشد. جنیفر کانلی در نقش گابریلا، به فیلم نوعی دوگانگی میبخشد.
« با این همه، بازی دمپسی همیشه یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او هم جذابیت عاطفی داستان را حفظ میکند و هم به مایکل نشان میدهد که عشق، خواست و رفتار آدمها همیشه با منطق یکسانی پیش نمیرود. با این حال، فیلم فرصت کافی برای گسترش دنیای درونی گابریلا فراهم نمیکند؛ ابهام او گاه کنجکاویبرانگیز است و گاه به فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر بدل میشود.
تیتر بخش ۵: طنز، خیالپردازی و عاشقانهای بیقرار طنز «Some Girls» بیشتر از موقعیتهای نامتوازن و برخورد آدمهایی شکل میگیرد که قواعد متفاوتی برای زندگی دارند. مایکل برای رفتارهای خانواده آماده نیست، خانواده نیز ظاهراً نیازی نمیبیند که خود را برای او توضیح دهد. این ناهماهنگی زمینهٔ کمدی است؛ با این حال، فیلم همواره به یک نوع طنز وفادار نمیماند.
گاهی به شوخیهای موقعیتی و سوءتفاهم تکیه میکند، گاهی به فضای رؤیاگون میلغزد و گاهی میکوشد قصهای عاشقانه و تأملبرانگیز باشد. این جابهجاییها در بهترین لحظهها به فیلم تازگی میبخشند. بهجای آنکه با یک کمدی رمانتیک متعارف روبهرو باشیم، اثری میبینیم که میخواهد از عشق جوانانه فراتر برود و دربارهٔ دلبستگی، تنهایی و تجربهٔ مواجهه با آدمهای دیگر حرف بزند.
اما پیوند میان این سویهها همیشه قانعکننده نیست. برخی گذارها ناگهانیاند و بعضی موقعیتها بیش از آنکه از رشد شخصیتها برخیزند، صرفاً برای حفظ حالوهوای عجیب فیلم کنار هم قرار گرفتهاند. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است در بخشی با قصه همراه شود و در بخشی دیگر احساس کند فیلم از مسیر عاطفی خود فاصله گرفته است.
« مایکل برای رفتارهای خانواده آماده نیست، خانواده نیز ظاهراً نیازی نمیبیند که خود را برای او توضیح دهد. »
قوتها و کاستیها
تیتر بخش ۶: ریتم و انسجام روایی ریتم کند فیلم، هم از کاستیهای آن است و هم تا اندازهای جزئی از انتخاب سبکیاش. «Some Girls» علاقه دارد در فضا مکث کند، به جزئیات خانه و رفتار آدمها مجال حضور بدهد و داستان را با شتاب به سوی نتیجهای روشن نبرد. این مکثها گاه برای ساختن حالوهوایی جادویی لازماند؛ تماشاگر فرصت مییابد در همان سردرگمی مایکل بماند و به جهان خانواده عادت کند.
اما در بخشهایی، مکث به کشآمدن بدل میشود و صحنههایی که میتوانستند فشردهتر باشند، بیش از نیاز روایت ادامه مییابند. مسئلهٔ ریتم با پراکندگی لحن تشدید میشود. هنگامی که فیلم از کمدی به خیالپردازی یا از بازی عاشقانه به عاطفهای جدیتر میرسد، پیوند میان این بخشها همیشه بهخوبی برقرار نمیشود.
تماشاگر میتواند از یک صحنهٔ غریب لذت ببرد، اما برای باورکردن مسیر کلی داستان به رشتهای محکمتر از انگیزهها و پیامدها نیاز دارد. فیلم در ساختن موقعیت و فضا تواناتر از پیشبردن یک روایت دقیق و یکپارچه است؛ به همین سبب، برخی لحظههایش در حافظه روشن میمانند، حال آنکه مسیر میان آن لحظهها گاهی مبهم میشود.
## جمعبندی «Some Girls» فیلمی نامتعارف و نابرابر است؛ اثری که جذابیتش بیش از آنکه از استحکام فیلمنامه سرچشمه بگیرد، از فضای زمستانی کبک، خانهٔ خیالانگیز خانوادهٔ دِآرک و حضور مایکل در میان آدمهایی میآید که بهسادگی در قالبهای آشنا نمیگنجند. بازی پاتریک دمپسی با لحظههایی از لطافت و شگفتی، نقطهٔ اتکای فیلم است و پیوند گرم او با مادربزرگ، به داستان عمقی عاطفی میبخشد که از سطح کمدیهای موقعیتی فراتر میرود.
« مسئلهٔ ریتم با پراکندگی لحن تشدید میشود. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کند، شخصیتپردازی ناتمام و تردید فیلم میان کمدی، عاشقانه و خیالپردازی، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهایش به یک تجربهٔ منسجم بدل شوند. با این حال، ناهماهنگیهای فیلم بخشی از هویت غریبش نیز هستند: «Some Girls» بیش از آنکه قصهای بینقص باشد، سفری زمستانی به جهانی عجیب است؛ سفری که شاید در همهٔ پیچوخمهایش قانعکننده نباشد، اما لحظههایی صمیمی و تصویری ماندگار از خیالپردازی و دلبستگی بر جای میگذارد.



ثبت دیدگاه