نقد و بررسی
نقد Some Came Running | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که خانه نیست در «Some Came Running» بازگشت به زادگاه نه پیوند دوباره با گذشته است و نه آغاز آرامی تازه؛ بیشتر شبیه برخورد دوباره با زخمی است که هیچگاه درست التیام نیافته. دیو هیرش، سرباز سابق و نویسندهای که از مسیر زندگیاش دلزده شده، به شهری کوچک در غرب میانه بازمیگردد؛ اما حضورش، بهجای آنکه پذیرفته شود، بر نظم آراسته و محافظهکارانهٔ شهر سایه میاندازد.
برادرش فرانک به وجهه و جایگاه اجتماعی خود سخت وابسته است و بازگشت دیو را تهدیدی برای تصویری میبیند که با دقت ساخته است. فیلم از همین تضاد ساده، جهان اخلاقی پیچیدهای میسازد: در یک سو، شهری که ادب و آبرومندی را بهمنزلهٔ فضیلت عرضه میکند؛ در سوی دیگر، مردی تلخ و بیقرار که زیر نقاب بیاعتنایی، خشم و احساس طردشدگی را پنهان کرده است.
هیچیک بهراستی آسوده نیستند. دیو با بازگشت به زادگاهش نمیتواند گذشته را پشت سر بگذارد، و شهر نیز نمیتواند وانمود کند که همهچیز در آن آرام و محترمانه است. دیو هیرش؛ تلخی بهمثابه سپر فرانک سیناترا دیو را با نوعی خویشتنداری فرسوده بازی میکند. او شخصیت را به مردی صرفاً بدبین یا سرکش تقلیل نمیدهد؛ در رفتارهایش میتوان هم بیحوصلگی و هم رنجی قدیمی را دید که به خشمی پراکنده تبدیل شده است.
دیو میخواهد مستقل بماند، اما استقلالش گاه چیزی جز ناتوانی در اعتمادکردن نیست. به دیگران نزدیک میشود و همزمان با طعنه و بیاعتنایی آنان را پس میزند؛ گویی صمیمیت را میطلبد، اما پیشاپیش انتظار دارد که پایانش طردشدن باشد. یکی از امتیازهای بازی سیناترا همین دوگانگی است. شخصیت او ممکن است در نخستین برخورد سرد و حتی آزاردهنده به نظر برسد، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این سردی صرفاً انتخابی آگاهانه نیست؛ بخشی از شیوهای است که دیو برای دوامآوردن آموخته است.
« دیو هیرش؛ تلخی بهمثابه سپر فرانک سیناترا دیو را با نوعی خویشتنداری فرسوده بازی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، اثر او را از مسئولیت رفتارهایش معاف نمیکند. زخمیبودن، رفتار تحقیرآمیز یا ناتوانی در دیدن احساس دیگران را توجیه نمیکند. این نکته به فیلم عمق میبخشد: دیو هم قربانی طردشدگی است و هم گاه خود به دیگران آسیب میزند. جینی؛ عاطفهای بیپیرایه در جهانی قضاوتگر شیرلی مکلین در نقش جینی، قلب عاطفی فیلم است.
جینی در نگاه اطرافیان بهسادگی در قالب زنی ناآبرومند و کمفرهنگ قرار میگیرد؛ اما اجرای مکلین اجازه نمیدهد این برچسبها تعریف نهایی شخصیت باشند. او صریح، پرشور و بیپیرایه است، و احساسش را پشت بازیهای اجتماعی پنهان نمیکند. همین بیپیرایگی در جهانی که آدمها مدام میان خواستههایشان و تصویری که باید حفظ کنند فاصله میاندازند، هم نیرویی انسانی است و هم سرچشمهٔ آسیبپذیری.
مکلین با لحن، مکثها و واکنشهای کوچک، جینی را از یک نقش صرفاً حاشیهای بیرون میآورد. محبت او سادهلوحانه به نظر میرسد، اما سادگیاش به معنای بیاهمیتی نیست: او چیزی را با جسارتی عرضه میکند که دیگران از آن عاجزند—عاطفهای مستقیم، بیواسطه و بیپرده. فیلم در ترسیم این شخصیت از محدودیتهای نگاه زمانهاش کاملاً نمیگریزد؛ گاهی جینی را بیش از آنکه از درون بشناسد، از دریچهٔ داوری دیگران نشان میدهد.
بااینهمه، بازی مکلین در لحظات حساس به او صدایی مستقل میبخشد و اندوهی ماندگار در شخصیتش مینشاند. گوئن و کشمکش میان میل و منزلت گوئن، آموزگاری فرهیخته و خویشتندار، قطب متفاوتی در زندگی عاطفی دیو است. رابطهٔ او با دیو بر کششی استوار است که در آن، میل شخصی با ملاحظات اجتماعی و تصوری آبرومندانه از زندگی درگیر میشود.
« بااینحال، اثر او را از مسئولیت رفتارهایش معاف نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
گوئن نه به صراحت جینی عشق میورزد و نه میتواند خواستهٔ خود را بهسادگی انکار کند. او در مرزی متزلزل حرکت میکند: میان آنچه احساس میکند و آنچه گمان میکند باید احساس کند. این کشمکش به فیلم امکان میدهد که انتخاب عاطفی را از سطح رقابت میان دو زن فراتر ببرد. مسئله فقط این نیست که دیو به کدامیک نزدیکتر میشود؛ مسئله این است که هر رابطه، تصویری متفاوت از زندگی پیش پای او میگذارد.
بااینحال، برخی از برخوردها و چرخشهای احساسی فیلم بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند. در نتیجه، بعضی لحظات بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیتها برخیزند، تابع نیازهای ملودرام هستند. این ناهمواری بهویژه در بخشهایی که فیلم میکوشد چند خط داستانی را همزمان پیش ببرد، محسوس میشود.
باما و رفاقت بیرون از قواعد شهر باما، قمارباز خوشمشرب با بازی دین مارتین، حضوری سبکتر و پرتحرکتر به فضای داستان میدهد. او با دیو در نوشیدن، قمار و گذران شبانه همراه میشود و نوعی رفاقت بر پایهٔ عادتها و لذتهای مشترک میان آن دو شکل میگیرد. در نگاه نخست، باما میتواند راه گریزی از فشار خانواده و هنجارهای شهر به نظر برسد: مردی که چندان دغدغهٔ احترام اجتماعی ندارد و قواعد خودش را دنبال میکند.
اما رابطهٔ این دو فقط مفرح و بیدردسر نیست. باما نیز چارچوب اخلاقی و داوریهای خاص خود را دارد، و آزادیاش به معنای گشودگی برابر در برابر همهٔ آدمها نیست. دین مارتین نقش را با خونسردی و جذابیتی آسوده اجرا میکند؛ حضوری که در کنار سنگینی دیو، به فیلم ریتمی مقطعی و متفاوت میبخشد.
« گوئن نه به صراحت جینی عشق میورزد و نه میتواند خواستهٔ خود را بهسادگی انکار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، باما گاهی بیش از آنکه در مسیر اصلی داستان به شخصیتی کاملاً بسطیافته بدل شود، نقش همراهی برای دیو را بر عهده میگیرد. حضور سیناترا و مارتین در کنار هم دلنشین است، اما این جذابیت همیشه به عمق دراماتیک بیشتر منجر نمیشود. شهر کوچک و نمایش آبرومندی از مهمترین لایههای فیلم، نقد زندگی اجتماعی شهری است که اخلاق را با ظاهر آبرومندانه یکی میگیرد.
فرانک بیش از هر چیز نگران آن است که دیگران دربارهٔ خانواده و جایگاهش چه خواهند گفت. در این جهان، رفتارهای پنهان میتوانند تحمل شوند، به شرط آنکه ظاهر مناسبی حفظ شود؛ اما کسی که آشکارا از قواعد فاصله میگیرد، بهسرعت محکوم میشود. دیو، با بیاعتنایی به این نمایش، ناخواسته تناقضهای شهر را آشکار میکند؛ هرچند خود او نیز قهرمانی بینقص یا سخنگوی حقیقت نیست.
وینسنت مینلی این تضاد را تنها با گفتوگو پیش نمیبرد. قابهای عریض و میزانسنهای او بارها شخصیتها را در فضاهایی قرار میدهند که میانشان فاصله افتاده است. جمع میتواند شلوغ باشد و بااینحال هر فرد در آن تنها بماند. مهمانیها و فضاهای عمومی، بهجای آنکه احساس تعلق بسازند، گاه به صحنههایی برای نمایش نقشهای اجتماعی تبدیل میشوند.
این کیفیت بصری با مضمون فیلم هماهنگ است: آدمها در کنار هم زندگی میکنند، اما نزدیکشدن واقعی به یکدیگر برایشان دشوار است. ریتم و ناهماهنگیهای دراماتیک «Some Came Running» فیلمی بلند و کمشتاب است که ترجیح میدهد حالوهوای شخصیتها را بپرورد، نه آنکه پیوسته با رخدادهای تازه تماشاگر را پیش براند.
« حضور سیناترا و مارتین در کنار هم دلنشین است، اما این جذابیت همیشه به عمق دراماتیک بیشتر منجر نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب در بخشهایی نتیجهبخش است؛ مکثها به تلخی دیو و آشفتگی روابط فرصت رسوب میدهند و فضای شهر را ملموستر میکنند. اما ریتم کند همیشه به تأمل نمیانجامد. گاه صحنهها بیش از اندازه کش میآیند، و داستان میان کشمکشهای خانوادگی، روابط عاطفی و رفاقت شبانه جابهجا میشود بیآنکه همهٔ این مسیرها به یک اندازه پرداخت شوند.
کماتفاقبودن روایت نیز دو اثر متضاد دارد. از یک سو، فیلم را به مطالعهای شخصیتمحور تبدیل میکند؛ از سوی دیگر، بخشهایی یکنواخت به نظر میرسند و بعضی رابطهها با شتاب یا تصنعی شکل میگیرند. ملودرام در اوج خود میتواند احساساتی و تکاندهنده باشد، اما گاهی آشکارا بر احساسات تماشاگر فشار میآورد.
با وجود این، بازیهای مرکزی، بهخصوص بازی مکلین و سیناترا، به اثر نیرویی میدهند که از ناهماهنگیهای ساختاری آن فراتر میرود. جمعبندی «Some Came Running» بیش از آنکه داستانی پرحادثه باشد، تصویری تلخ از آدمهایی است که میخواهند دوست داشته شوند، اما برای نزدیکشدن به دیگری آمادگی یا توان کافی ندارند.
فیلم در بهترین لحظاتش، تنهایی را نه بهصورت خلأیی انتزاعی، بلکه همچون نیرویی جاری در رفتار و رابطهها نشان میدهد: در طعنههای دیو، صراحت جینی، تردید گوئن و آسودگی ظاهری باما. بازی شیرلی مکلین به فیلم گرمایی انسانی میبخشد و حضور فرسوده و تلخ سیناترا، هستهٔ اندوهبار آن را شکل میدهد.
« کماتفاقبودن روایت نیز دو اثر متضاد دارد. »
جمعبندی
کندی ریتم، برخی پرداختهای نابرابر و لحظههای تصنعی ممکن است برای همه خوشایند نباشد؛ بااینحال، حالوهوای فیلم و نگاه انتقادیاش به ریاکاری اجتماعی در ذهن میماند. ارزش اثر نه در روانی بینقص روایت، بلکه در تنشی است که میان ظاهر محترم و عاطفهٔ زخمی، میان میل به عشق و ناتوانی در پذیرفتن آن، برقرار میکند.
ثبت دیدگاه