نقد و بررسی
نقد سومالی و روح جنگل (Somali and the Forest Spirit) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای دربارهٔ تنهایی و پناه «سومالی و روح جنگل» از دل جهانی آغاز میکند که در آن جایگاه انسان وارونه شده است: موجودات شگفت و نژادهای گوناگون بر سرزمینها فرمان میرانند و انسانها، بهجای آنکه صاحبان جهان باشند، به طعمهای کمیاب و آسیبپذیر بدل شدهاند. در چنین فضایی، برخورد گولمی خاموش و دختری به نام سومالی، صرفاً آغازی برای یک سفر خیالی نیست؛ نخستین گام در شکلگیری پیوندی است که بهتدریج معنای خانه، خویشاوندی و مسئولیت را از نو تعریف میکند.
اثر در نگاه نخست با ماجرایی جادهای و رازآلود پیش میرود: دو همراه از شهری به شهری دیگر میروند و در هر ایستگاه با چهرهای تازه از جهان روبهرو میشوند. اما ماجراجویی بیشتر چارچوبی برای مشاهدهٔ رابطهٔ اصلی است تا مقصد نهایی روایت. پرسش مهم نه فقط این است که این دو به کجا خواهند رسید، بلکه این است که چگونه میان موجودی که عاطفه را به زبان نمیآورد و کودکی که جهان را با کنجکاوی و شور میکاود، اعتماد شکل میگیرد.
پیوندی که از کارهای کوچک ساخته میشود قویترین بخش مجموعه، رابطهٔ سومالی و گولمی است؛ رابطهای که از همان ابتدا آماده و کامل نیست و قرار هم نیست با اعترافهای بزرگ یا لحظههای احساساتیِ ناگهانی ساخته شود. گولمی ابتدا بیشتر به نگهبانی میماند که وظیفهای را پذیرفته است. او میکوشد سومالی را در امان نگه دارد، اما شیوهٔ مراقبتش خشک، حسابگرانه و گاه ناآشناست.
سومالی نیز با سرزندگی کودکانهاش، پیوسته نظم و سکوت همراهش را برهم میزند. همین تفاوت، موتور عاطفی داستان است. مراقبت در این اثر بیش از آنکه در کلام بیان شود، در رفتارهای روزمره دیده میشود: توجه به نیازهای کودک، نگرانی از آسیبدیدن او و تلاش برای آموختن چیزهایی که زندگی مشترکشان را آسانتر میکند.
« اما ماجراجویی بیشتر چارچوبی برای مشاهدهٔ رابطهٔ اصلی است تا مقصد نهایی روایت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گولمی پدرشدن را از پیش نمیداند؛ آن را در عمل میآموزد. سومالی هم بهتدریج درمییابد که سکوت و ظاهر سنگیِ همراهش نشانهٔ بیاعتنایی نیست. چنین روندی به رابطهشان صداقتی میبخشد که از احساساتگراییِ شتابزده فاصله دارد. تقابل دو شخصیت و نیروی عاطفی اثر سومالی پرجنبوجوش، کنجکاو و گاه بیاحتیاط است؛ گولمی سنجیده، کمحرف و بهظاهر نفوذناپذیر.
این تقابل ظرفیت فراوانی برای موقعیتهای شیرین دارد، اما کارکردش به شوخی محدود نمیشود. شخصیت دختر، گولمی را از جایگاه نگهبانی صرف بیرون میکشد و او را در برابر تجربههایی قرار میدهد که پیشتر برایش معنایی نداشتهاند. در سوی دیگر، حضور آرام و مراقب گولمی به سومالی امکان میدهد در جهانی خصمانه، نوعی امنیت را تجربه کند.
سومالی از آن شخصیتهایی است که معصومیتش با سادگیِ بیاثر اشتباه گرفته نمیشود. او با مهربانی و آمادگیاش برای اعتماد، گاه نگرشهای سخت و بدگمانانهٔ دیگران را به چالش میکشد. گولمی نیز با آنکه از نظر ظاهری و رفتاری فاصلهٔ زیادی با تصویر معمول پدر دارد، بهتدریج به شخصیتی عاطفی بدل میشود؛ نه چون ناگهان دگرگون شده، بلکه چون پیوندش با سومالی چیزهایی را در او آشکار میکند که پیشتر مجال بروز نداشتهاند.
البته بعضی شوخیهای مبتنی بر تفاوت رفتار این دو تکرار میشوند و از تازگیشان کاسته میشود. جهانی خیالانگیز با سایهای اخلاقی جهانسازی مجموعه از عناصر جذاب آن است. سرزمینهای متنوع، نژادهای گوناگون و موجوداتی که هرکدام ویژگیهای فرهنگی و رفتاری خود را دارند، حس سفر و کشف را زنده نگه میدارند.
« گولمی پدرشدن را از پیش نمیداند؛ آن را در عمل میآموزد. »
شخصیتها و اجرا
هر توقف میتواند پنجرهای تازه به جهان داستان بگشاید و یادآوری کند که این سرزمین فقط پسزمینهای تزئینی برای رابطهٔ دو شخصیت نیست. گاهی تفاوت آداب و نگاه ساکنان، موقعیتهایی میآفریند که هم سرگرمکنندهاند و هم دربارهٔ ترس، تعصب و همزیستی پرسش برمیانگیزند. در پس ظاهر رنگین این خیالپردازی، ایدهای تیره حضور دارد: جهانی که انسانها را طرد و کالاییشدنی کرده است.
این وارونگی، بستر مناسبی برای طرح پرسشی اخلاقی فراهم میآورد: انسانبودن را باید در تبار و گونه جستوجو کرد، یا در شیوهٔ رفتار با دیگری؟ اثر پاسخ قطعی و خطابهوار تحمیل نمیکند؛ بیشتر میگذارد کردار شخصیتها این پرسش را پیش ببرند. بااینحال، سویههای اجتماعی جهان داستان همواره به یک اندازه بسط نمییابند.
برخی ایستگاهها بیش از آنکه پیامدی ماندگار در روایت داشته باشند، گذرگاهی برای دیدار با موجودی تازه یا تجربهای کوتاهاند. تصویر و صدا؛ لطافت در برابر خشونت ظاهر دیداری مجموعه به خلق حالوهوای افسانهای آن کمک میکند. رنگهای زنده، منظرههای خیالانگیز و طراحی موجودات، جهانی را میسازند که هم دلپذیر و چشمنواز است و هم گاه یادآور بیگانگی و خطر.
این دوگانگی برای اثری که در سطح داستانی از تهدید و طردشدگی سخن میگوید، اهمیت دارد: زیبایی محیط، تلخیِ جایگاه سومالی را از میان نمیبرد، بلکه آن را در تضاد با چشمانداز دلفریب برجستهتر میکند. صداپردازی و موسیقی نیز در خدمت همین لطافتاند. فضای صوتی، میان آرامش سفر و لحظههای نگرانی جابهجا میشود و به لحظههای ساده فرصت میدهد اثر عاطفی خود را پیدا کنند.
« در پس ظاهر رنگین این خیالپردازی، ایدهای تیره حضور دارد: جهانی که انسانها را طرد و کالاییشدنی کرده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، زیبایی بصری و موسیقایی همیشه نمیتواند کمبود تنش را جبران کند. وقتی خطرهای جهان داستان به اندازهٔ کافی ملموس نمیشوند، تضاد میان ظاهر دلنشین و موقعیت تهدیدآمیز بیشتر وعدهٔ خطر میدهد تا آنکه واقعاً اضطرابی پایدار بیافریند. ریتم سفر و محدودیتهای تعلیق آرامش روایت در بخشهایی امتیاز است.
رابطهٔ مرکزی برای باورپذیرشدن به زمان نیاز دارد و شتاب بیش از اندازه میتوانست آن را به مجموعهای از لحظههای عاطفیِ ازپیشساخته تبدیل کند. حرکت نسبتاً آرام، مجال میدهد رفتار شخصیتها و جزئیات همراهیشان دیده شود. از این رو، کمحادثهبودن بعضی قسمتها لزوماً با هدف اثر ناسازگار نیست؛ مجموعه بیش از آنکه به تعقیب پیدرپی رویدادها وابسته باشد، بر انباشت تدریجی تجربه تکیه میکند.
اما این انتخاب همیشه به سود روایت تمام نمیشود. در میانهٔ مسیر، سفر گاه از حرکت بازمیماند و بعضی ماجراها با سرعتی کمتر از ظرفیتشان پیش میروند. از سوی دیگر، خطرهای موجود در این جهان، با وجود زمینهٔ هولناکشان، در بسیاری از موقعیتها به اندازهٔ کافی جدی و پایدار احساس نمیشوند. حاصل آن است که تماشاگر ممکن است اهمیت تهدید را از اطلاعات داستانی بفهمد، بیآنکه آن را با همان شدت در تجربهٔ تماشایی حس کند.
زمان، فقدان و اندوهِ از پیش اعلامشده سایهٔ گذر زمان، به رابطهٔ دو شخصیت وزنی ویژه میدهد. گولمی فقط مراقب سومالی نیست؛ با محدودیتی روبهروست که بر هر تصمیم و هر روز سفر سایه میاندازد. این ایده میتواند به داستان عمق و فوریت ببخشد، زیرا مراقبت را با آگاهی از ناپایداری پیوند میزند.
« بااینهمه، زیبایی بصری و موسیقایی همیشه نمیتواند کمبود تنش را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
محبت در اینجا تنها یافتن پناه نیست؛ پذیرفتن این امکان نیز هست که هیچ پناهی همیشگی نخواهد بود. بااینحال، یادآوری مکرر این محدودیت گاهی اثر معکوس دارد. هنگامی که اندوه یا تهدید بارها و با تأکید مستقیم پیشاپیش اعلام میشود، مخاطب فرصت کمتری مییابد تا آن را از دل رفتار شخصیتها کشف کند.
این اصرار، بهجای آنکه در همهٔ لحظهها تنش را افزایش دهد، ممکن است بخشی از نیروی عاطفی موضوع را فرسوده کند. مجموعه در بهترین لحظههایش به اشاره و سکوت اعتماد میکند؛ در لحظههایی که توضیح بیش از اندازه میدهد، از ظرافتش فاصله میگیرد. جمعبندی «سومالی و روح جنگل» اثری است که ارزش اصلیاش را نه در پیچشهای روایی یا تعلیق پرشتاب، بلکه در مشاهدهٔ پیوندی نامعمول و انسانی مییابد.
جهان خیالانگیزش جذاب است، اما گرمای اصلی از جزئیات رابطهٔ سومالی و گولمی میآید: از تفاوت خلقوخوی آن دو، از مراقبتهایی که بهتدریج معنا پیدا میکنند و از پرسشی که داستان دربارهٔ خانواده و انسانیت پیش میکشد. افتوخیز ریتم، کمرنگماندن برخی خطرها و تکرار هشدارهای عاطفی، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای اثر به یک اندازه شکوفا شود.
بااینحال، این کاستیها هستهٔ صمیمی روایت را از میان نمیبرند. مجموعه در نهایت قصهٔ دو تنهایی است که در جادهای پر از موجودات غریب، برای یکدیگر جایگاهی میسازند؛ قصهای آرام دربارهٔ آنکه پدر یا پناهبودن، بیش از آنکه به نام و تبار وابسته باشد، در عمل و مراقبت روزانه شکل میگیرد.
« محبت در اینجا تنها یافتن پناه نیست؛ پذیرفتن این امکان نیز هست که هیچ پناهی همیشگی نخواهد بود. »



ثبت دیدگاه