نقد و بررسی
نقد سدوم و گمورا (Sodom and Gomorrah) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای میان اسطوره و سیاست «Sodom and Gomorrah» ساختهٔ Robert Aldrich، بازخوانی آزاد و پرطمطراقی از روایت کتاب مقدس است؛ فیلمی که بهجای آنکه تنها بر سرنوشت دو شهر متمرکز بماند، قصهٔ برخورد دو جامعه و دو شیوهٔ زیستن را پیش میکشد. لوط و قومش در جستوجوی سرزمینی امن و حاصلخیزند، اما ورودشان به قلمرو سدوم آنها را در شبکهای از معامله، قدرت و وسوسه گرفتار میکند.
شهر در نگاه نخست پناهگاهی برای آوارگان است؛ مکانی که میتوان در آن خانه ساخت و از جنگ گریخت. بااینحال، نظم اجتماعی آن بر بهرهکشی و نابرابری بنا شده و آرامآرام ارزشهای تازهواردان را نیز دگرگون میکند. این کشاکش، فیلم را از یک بازسازی صرفاً مذهبی فراتر میبرد. پرسش محوریاش فقط این نیست که چه چیزی گناهآلود است؛ بلکه این است که آیا میتوان درون ساختاری فاسد زندگی کرد، از سود و امنیت آن بهره برد و در عین حال از منطقش برکنار ماند؟
فیلم پاسخ را در مسیر پرتنش لوط و قومش میجوید؛ مسیری که بهتدریج از پناهجویی به آزمون اخلاقی بدل میشود. داستان از روایت دینی الهام میگیرد، اما برای ساختن درام از دسیسههای درباری، مناسبات اجتماعی و منازعات نظامی نیز بهره میبرد. قدرت، فساد و معاملهٔ اخلاقی یکی از جذابترین لایههای فیلم، پیوند میان قدرت سیاسی و فساد اجتماعی است.
سدوم فقط شهری خوشگذران و بیقید نیست؛ شکوه آن بر نیروی کار بردگان و ثروتی استوار است که از دل نظامی ناعادلانه به دست میآید. در برابر این ساختار، لوط با نیتی ظاهراً انسانی قدم میگذارد: محافظت از قوم خود و یافتن جایگاهی برای زندگی. اما توافقی که امنیت و امکان سکونت را فراهم میکند، همزمان او را با دستگاه قدرت شهر درگیر میسازد.
« شهر در نگاه نخست پناهگاهی برای آوارگان است؛ مکانی که میتوان در آن خانه ساخت و از جنگ گریخت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از همین تناقض، نیروی دراماتیک میگیرد؛ خیرخواهیِ فردی لزوماً به پیامدی خیرخواهانه نمیانجامد، بهویژه هنگامی که مصالحه با صاحبان قدرت، هزینههای پنهان دارد. ملکه برا در مرکز این منظومه، چهرهای از اقتدار سرد و حسابگر است. او نه صرفاً نماد شر، بلکه فرمانروایی است که برای حفظ نظم خود از خشونت و ارعاب بهره میگیرد.
در سوی دیگر، آستاروت با جاهطلبی و توطئههایش نشان میدهد که فساد شهر تنها در رفتار مردم عادی خلاصه نمیشود؛ در رأس قدرت نیز میل به سلطه و تصاحب جایگاه دیگران حضور دارد. این بازیهای سیاسی از بخشهای پرکشش اثرند، هرچند گاه پیچیدگیشان بیش از آن است که شخصیتها فرصت کافی برای تبدیلشدن به انسانهایی چندوجهی پیدا کنند.
چهرهها و بازیها آنوک امه در نقش برا حضوری چشمگیر دارد. او ملکه را با ترکیبی از وقار، تهدید و خونسردی میسازد؛ حضوری که به صحنههای دربار وزن میدهد، حتی وقتی گفتوگوها به توضیح مستقیم نقشهها و انگیزهها نزدیک میشوند. استوارت گرنجر نیز در نقش لوط، بار اصلی تقابل میان آرمان اخلاقی و مصلحت عملی را بر دوش میکشد.
بازی او بر صلابت و اقتدار تکیه دارد و برای قالب حماسی فیلم مناسب است، اما گاهی فاصلهای میان قامت اسطورهای شخصیت و آشفتگی درونیای که داستان از او انتظار دارد باقی میماند. پیر آنجلی به شخصیت همسر لوط، ایلدیت، وجهی عاطفیتر میبخشد؛ او در جایگاهی قرار دارد که انتخابهای شخصیاش با وفاداری، تعلق و باورهای دیگران برخورد میکند.
« ملکه برا در مرکز این منظومه، چهرهای از اقتدار سرد و حسابگر است. »
شخصیتها و اجرا
استنلی بیکر نیز در نقش آستاروت انرژی لازم را برای بخشهای توطئهآمیز فراهم میآورد. بااینحال، بسیاری از شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فردیت مستقلی پیدا کنند، به نمایندگان یک موضع یا وسیلهای برای پیشبرد رویدادها بدل میشوند. همین کمعمقی گاه از شدت اثرگذاری کشمکشها میکاهد: فیلم از ما میخواهد دربارهٔ پیامدهای اخلاقی تصمیمها بیندیشیم، اما همیشه شخصیتهایی بهاندازهٔ کافی پیچیده در اختیارمان نمیگذارد تا این تصمیمها را از درون تجربه کنیم.
شکوه بصری و مقیاس حماسی فیلم در طراحی صحنه و مقیاس تصویری، به سنت حماسههای تاریخی و مذهبی دوران خود وفادار است. تالارها، پوشاک پرزرقوبرق و جمعیتهای گسترده، سدوم را نه یک پسزمینهٔ ساده، بلکه جهانی دیدنی و اغواگر جلوه میدهند. این شکوه اهمیت روایی دارد: شهری که قرار است هم جذاب باشد و هم هراسانگیز، باید ابتدا تماشاگر را به تماشای خود فرابخواند.
جلوهٔ بصری سدوم، تضاد میان رفاه ظاهری و خشونتی را برجسته میکند که زیر سطح آن جریان دارد. از سوی دیگر، فضای بیابانی و پهنههای باز، کوچ و بیپناهی قوم لوط را در برابر تمرکز قدرت در شهر قرار میدهد. فیلم با این تقابل مکانی، دو نوع زندگی را به تصویر میکشد: جامعهای کوچرو که در پی زمین و ثبات است، و شهری که ثروت و شکوهش به نظمی سرکوبگر وابسته است.
سکانسهای جمعی و نمایش قدرت طبیعت، بلندپروازی بصری اثر را آشکار میکنند؛ هرچند برخی جلوهها بهسبب محدودیتهای فنی زمانه امروز کمتر متقاعدکننده به نظر میرسند. فیلمبرداری در مراکش و مشارکت گروهی بینالمللی نیز با گسترهٔ جغرافیایی و تولیدی آن همخوان است. ریتم و ساختار روایی طول نسبتاً زیاد فیلم به آن فرصت میدهد تا هم کشمکشهای درباری را دنبال کند و هم تغییر تدریجی قوم لوط را نشان دهد؛ اما همین گستردگی گاهی به زیان ریتم تمام میشود.
« استنلی بیکر نیز در نقش آستاروت انرژی لازم را برای بخشهای توطئهآمیز فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشهای آغازین با معرفی وضعیت شهر و روابط قدرت، وعدهٔ درامی پرتحرک میدهند. سپس در بخشهایی از میانه، تکرار رفتوآمد میان تصمیمهای سیاسی، مناسبات شخصی و نشانههای فروپاشی، حرکت داستان را کند میکند. فیلم برای رسیدن به اوج ویرانی، زمان زیادی صرف میکند و در این فاصله بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه بیفزایند، اطلاعات و موقعیتهای آشنا را دوباره تأکید میکنند.
این کندی فقط مسئلهٔ زمان نیست؛ به نحوهٔ توزیع توجه نیز مربوط میشود. اثر میخواهد هم حماسهای دربارهٔ جابهجایی یک قوم باشد، هم درامی دربارهٔ حکومت، هم تصویری از انحطاط اخلاقی و هم بازسازی روایتی مقدس. این اهداف همیشه به یک اندازه در هم نمیتنند. گاهی فیلم از یک خط داستانی به خط دیگر میپرد و پیوند عاطفی میان رخدادها تضعیف میشود.
بااینحال، تعلیق ناشی از انتخابهای لوط و تضاد میان امنیت و مسئولیت، رشتهای پیوسته در دل این پراکندگی باقی میگذارد. نگاه اخلاقی و مسئلهٔ وسوسه «Sodom and Gomorrah» در ظاهر ساختاری اخلاقی و هشداردهنده دارد: جامعهای که بر خشونت و بهرهکشی بنا شده، سرانجام با پیامدهای خود روبهرو میشود.
اما فیلم در بهترین لحظههایش از صدور حکم ساده فاصله میگیرد و به دشواری مقاومت در برابر یک نظم جذاب میپردازد. قوم لوط وارد شهری میشود که نهتنها آسایش مادی، بلکه لذت و منزلت نیز عرضه میکند. سازگاری با محیط، ابتدا میتواند ضرورتی عملی جلوه کند؛ سپس مرز میان استفاده از امکانات شهر و پذیرفتن ارزشهای آن کمرنگ میشود.
« بخشهای آغازین با معرفی وضعیت شهر و روابط قدرت، وعدهٔ درامی پرتحرک میدهند. »
قوتها و کاستیها
این مضمون، فیلم را به تأملی دربارهٔ سازش سیاسی و اخلاقی بدل میکند. پرسش این نیست که آیا فساد بیرونی خطرناک است؛ روشن است که هست. پرسش دشوارتر آن است که آدمی تا چه اندازه میتواند با آن کنار بیاید بیآنکه خود نیز دگرگون شود. ضعف فیلم آن است که این دگرگونی را همیشه با ظرافت روانشناختی نمیپروراند؛ برخی شخصیتها بهسرعت به نشانههایی از فضیلت یا تباهی تبدیل میشوند.
با وجود این، کشاکش میان آرمانگرایی لوط و کشش زندگی شهری، هستهای قابلتأمل به داستان میبخشد. جمعبندی «Sodom and Gomorrah» اثری نامتوازن اما پرجاذبه است؛ حماسهای که شکوه بصری، بازیهای قدرت و پرسشهای اخلاقی را در مقیاسی بزرگ کنار هم میگذارد. نقشآفرینی آنوک امه، فضای باشکوه شهر و تقابل میان پناهجویی و سازش، از نقاط قوت فیلماند.
در مقابل، کندی بخشهایی از میانه، شخصیتپردازی نهچندان ژرف و ناهماهنگی میان خطوط روایی، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای دراماتیک آن به نتیجهای یکپارچه برسند. ارزش فیلم امروز بیش از آنکه در بازآفرینی دقیق یک روایت دینی یا در جلوههای فنیاش خلاصه شود، در تنش میان شکوه و تباهی، امنیت و وابستگی، و نیت نیک و پیامدهای ناخواسته نهفته است.
این اثر گاه بیش از اندازه به تصویرهای بزرگ و بیان صریح تکیه میکند، اما همچنان پرسشی زنده پیش میگذارد: هنگامی که بقا به سازش وابسته میشود، چه چیزی از جامعه و از خودِ انسان باقی میماند؟
« این مضمون، فیلم را به تأملی دربارهٔ سازش سیاسی و اخلاقی بدل میکند. »



ثبت دیدگاه