نقد و بررسی
نقد Sniper: Assassin's End | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به میدان؛ آشنایی در لباسی تازه «Sniper: Assassin's End» محصول سال ۲۰۲۰ و هشتمین قسمت مجموعهٔ «Sniper» است؛ فیلمی که بار دیگر برندون بکت و پدر نامدارش، توماس، را در مرکز ماجرایی پرتعقیب قرار میدهد. برندون در آستانهٔ امضای توافقی تجاری مهم، به قتل یک مقام خارجی متهم میشود و ناچار است برای زندهماندن و روشنشدن حقیقت به پدرش پناه ببرد.
در مسیر این فرار، پای مأموران دولتی، مزدوران روس و یک آدمکش آموزشدیده در یاکوزا نیز به میان میآید. کارگردانی فیلم را Kaare Andrews بر عهده دارد و Chad Michael Collins، Tom Berenger و Sayaka Akimoto از بازیگران اصلی آن هستند. این پیشفرض، مواد خام مناسبی برای یک تریلر توطئهآمیز و اکشن فراهم میکند: قهرمانی که باید هم از تعقیبکنندگان بگریزد و هم بیگناهی خود را ثابت کند؛ پدری که حضورش هم پناهگاه است و هم یادآور گذشتهای سنگین؛ و دشمنانی که ظاهراً در تیراندازی دستکمی از قهرمانان ندارند.
فیلم میکوشد از این عناصر همزمان برای ساختن هیجان و احیای رابطهٔ پدر و پسر بهره بگیرد. حاصل، اثری است که در سطح کلی به وعدهٔ سرگرمی وفادار میماند، اما کمتر از آنچه ظرفیت داستانش نوید میدهد، تازگی یا عمق پیدا میکند. تعلیق توطئه و منطق روایت اتهام قتل، داستان را با ضرباهنگی سریع به حرکت درمیآورد و مسئلهٔ اصلی را روشن میکند: آیا برندون واقعاً قربانی دسیسهای درون دستگاه قدرت شده است؟
این پرسش، موتور تعلیق فیلم است و تماشاگر را در کنار قهرمان به جستوجوی عاملان و انگیزهها میکشاند. با این حال، روایت گاه بیش از آنکه بر زنجیرهای محکم از علت و معلول تکیه کند، به مجموعهای از تعقیبها، مواجههها و اطلاعات تازه وابسته میشود. بنابراین داستان در لحظاتی پیش میرود، اما همیشه به شکلی قانعکننده توضیح نمیدهد چرا شخصیتها دقیقاً به آن نقطه رسیدهاند.
« در مسیر این فرار، پای مأموران دولتی، مزدوران روس و یک آدمکش آموزشدیده در یاکوزا نیز به میان میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقص مهمتر، پیشبینیپذیری بخشهایی از مسیر است. فیلم نشانههایی در اختیار مخاطب میگذارد که بعضی از افشاگریها را زودتر از زمان موردنظر قابل حدس میکند؛ در نتیجه، گرهگشاییها قدرت غافلگیری چندانی ندارند. این ضعف به معنای بیارزششدن کامل تعلیق نیست، اما آن را از تجربهای پرکشش به سفری آشنا و کموبیش قابلپیشبینی تبدیل میکند.
روایت در بهترین لحظههایش با ایجاد خطر فوری، تماشاگر را درگیر نگه میدارد؛ در ضعیفترین لحظهها نیز با تکرار الگوهای شناختهشده، این درگیری را کاهش میدهد. مسئلهٔ اصلی یک فیلم اسنایپری برای اثری که نام و هویت خود را از تکتیراندازی میگیرد، انتظار طبیعی آن است که مهارت، صبر و محاسبهٔ شلیکها در مرکز تجربه قرار داشته باشند.
فیلم از این جهان بهره میگیرد، اما سهم صحنههای مشخص و بهیادماندنیِ تیراندازی با اسنایپر محدودتر از چیزی است که عنوان و موقعیت داستان انتظار میسازند. در عوض، بخشی از زمان به زدوخوردها و تعقیبوگریزهای متعارف اختصاص مییابد؛ عناصری که بهخودیخود میتوانند سرگرمکننده باشند، اما جایگزین کامل تنش ویژهٔ یک رویارویی دوربرد نمیشوند.
در یک فیلم تکتیراندازی، هیجان فقط از شلیک نهایی نمیآید؛ انتظار، انتخاب موقعیت، سنجش فاصله و آگاهی از اینکه هر خطا چه پیامدی دارد، میتوانند به اندازهٔ خود لحظهٔ شلیک مهم باشند. «Sniper: Assassin's End» گاه این ظرفیت را لمس میکند، ولی کمتر به آن فرصت میدهد که به ویژگی متمایز فیلم بدل شود.
« نقص مهمتر، پیشبینیپذیری بخشهایی از مسیر است. »
شخصیتها و اجرا
برخی صحنههای اکشن نیز بهجای آنکه وزن و خطر واقعی داشته باشند، کمجان به نظر میرسند. از همین رو، تماشاگر ممکن است با وجود لذتبردن از چند لحظهٔ پرتحرک، همچنان حس کند فیلم از وعدهٔ مرکزی خود فاصله گرفته است. پدر و پسر؛ هستهٔ انسانی فیلم در میان تعقیبها و درگیریها، رابطهٔ توماس و برندون فرصتی برای ایجاد بُعدی انسانیتر فراهم میکند.
حضور پدر نه فقط به قهرمان در فرار کمک میکند، بلکه گذشته و میراثی را وارد داستان میسازد که میان این دو شخصیت پیوندی فراتر از همکاری نظامی ایجاد میکند. توماس، با تجربه و شهرتش، نمایندهٔ نسلی است که مهارتهای خود را در میدانهای خطرناک آموخته؛ برندون نیز باید در کنار حفظ جانش، جایگاه خود را در برابر این میراث پیدا کند.
با این همه، فیلم به این رابطه عمقی بیش از حد انتظار نمیبخشد. امکان پرداختن به اعتماد، اختلاف نسلها و بهای روانی زندگی در سایهٔ خشونت وجود دارد، اما روایت اغلب آن را بهعنوان زمینهای برای پیشبرد مأموریت نگه میدارد. رابطهٔ پدر و پسر در نتیجه دلپذیر و قابلفهم است، ولی کمتر به لحظاتی میرسد که بتوانند معنای عاطفی داستان را دگرگون کنند.
Tom Berenger با حضور آشنای خود به نقش وزن و سالخوردگی میدهد؛ حضوری که از نقاط اتکای فیلم است، حتی وقتی متن به او فرصت کافی برای گشودن لایههای شخصیت نمیدهد. دشمنان و ظرفیتهای استفادهنشده یکی از عناصر چشمگیر داستان، حضور آدمکشی است که آموزش یاکوزا دیده و مهارت تیراندازیاش با دو بکت رقابت میکند.
« برخی صحنههای اکشن نیز بهجای آنکه وزن و خطر واقعی داشته باشند، کمجان به نظر میرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل، امکان ساختن یک دوئل فکری و حرفهای را ایجاد میکند: دو سوی ماجرا که باید نهفقط سریعتر، بلکه دقیقتر و هوشمندانهتر عمل کنند. با این حال، فیلم از این ایده بهطور کامل بهره نمیبرد. چنین شخصیتی میتوانست به نیرویی مستقل و پیچیده بدل شود، اما در بخشهایی بیشتر کارکردی نمادین دارد: نشانهای از خطری تازه و رقیبی که قرار است قهرمانان را تحت فشار بگذارد.
همین مسئله دربارهٔ توطئهٔ سیاسی نیز دیده میشود. وجود مأموری مرموز در دل دولت، داستان را از یک فرار ساده فراتر میبرد، ولی گسترش طرح همیشه به پیچیدگی واقعی نمیانجامد. سازمانها و مزدوران متعدد، دامنهٔ خطر را وسیعتر میکنند؛ با این حال، وقتی انگیزهها یا پیوندهای میان آنها به اندازهٔ کافی پرداخت نشود، تنوع دشمنان بیشتر به شلوغی روایی میانجامد تا غنای دراماتیک.
فیلم بهجای آنکه همهٔ مهرههایش را با دقت در یک بازی پیچیده جای دهد، گاهی به آشناییِ کلیشهها تکیه میکند. اجرا و لحن بازیها در خدمت یک فیلم اکشن کمهزینه و مستقیم قرار دارند، اما کیفیت اجرا در تمام لحظات یکدست نیست. برخی دیالوگها بیش از آنکه از دل شخصیتها بجوشند، برای انتقال اطلاعات یا رساندن صحنه به درگیری بعدی به کار میروند.
وقتی گفتوگوها چنین کارکردی پیدا میکنند، بازیگران نیز کمتر مجال مییابند که با مکث، ظرافت یا تغییرات عاطفی، شخصیتها را از قالب آشنای ژانر بیرون بکشند. این محدودیت، بهویژه در صحنههایی که باید خطر را جدیتر یا روابط را صمیمیتر جلوه دهند، آشکار میشود. در سوی دیگر، فیلم از لحن سرراست خود سود میبرد.
« با این حال، فیلم از این ایده بهطور کامل بهره نمیبرد. »
قوتها و کاستیها
اثر نمیکوشد مدام سنگینی و اهمیت تاریخی برای خود بتراشد و همین سادگی، گاهی تماشایش را آسان میکند. تماشاگر لازم نیست همهٔ صحنهها را بهمثابه بخشهایی از یک بیانیهٔ سیاسی یا روانشناختی بخواند؛ میتواند آن را همانطور که هست، یک تریلر اکشن آشنا ببیند. مشکل آنجاست که مرز میان سادگیِ کارآمد و بیرمقی باریک است: هرگاه ریتم افت میکند یا دیالوگها کلیشهای میشوند، فیلم از سرگرمی سبک به تکراریبودن نزدیک میشود.
مناسب چه تماشاگری است؟ «Sniper: Assassin's End» برای تماشاگرانی مناسبتر است که با جهان مجموعه آشنایی دارند یا از فیلمهای تعقیبوگریز نظامی لذت میبرند و انتظار ندارند هر قسمت نوآوری چشمگیری ارائه کند. پیوند میان برندون و توماس، حضور دشمنان متعدد و چند موقعیت پرتنش، برای گذراندن یک نوبت تماشا کفایت میکند.
اما کسی که بهطور خاص دنبال صحنههای پرشمار و دقیق تکتیراندازی، طرحی پیچیده یا شخصیتپردازی عمیق است، احتمالاً با محدودیتهای فیلم روبهرو میشود. این اثر را میتوان نمونهای از سرگرمیِ ژانری دانست که گاهی به هدف میزند و گاهی تنها از کنار آن میگذرد. هیجان مقطعی دارد، اما آنقدر پیوسته و تازه نیست که هر صحنه را به خاطرهای ماندگار تبدیل کند.
همچنین پیشبینیپذیری روایت، بخشی از لذت کشف داستان را میکاهد. با وجود این، برای طرفداران فیلمهای اسنایپری که با انتظاری متناسب به سراغش میروند، تماشای یکبارهاش میتواند رضایتبخش باشد. جمعبندی «Sniper: Assassin's End» از مصالحی بهره میگیرد که برای یک تریلر اکشن جذاباند: اتهامی خطرناک، فراری پرتنش، توطئهای درون ساختار قدرت و بازگشت یک زوج پدر و پسر به میدان.
« اثر نمیکوشد مدام سنگینی و اهمیت تاریخی برای خود بتراشد و همین سادگی، گاهی تماشایش را آسان میکند. »
جمعبندی
اما این مصالح به اثری کاملاً تازه یا پرقدرت تبدیل نمیشوند. کمبود موقعیتهای شاخص تکتیراندازی، ضعف برخی صحنههای اکشن، فرازونشیبهای منطق داستان و پیچشهای قابلحدس، فاصلهٔ فیلم را با بهترین نمونههای ژانر آشکار میکند. نقطهٔ قوت آن، بیش از هر چیز، قابلیت سرگرمکردن در لحظه و بهرهگیری از حضور آشنای Tom Berenger است؛ نقطهٔ ضعفش نیز این است که ایدههایش را تا انتها نمیپروراند.
فیلمی است معمولی، گاه کمجان و تکراری، اما نه کاملاً بیاثر: برای هوادار آثار تکتیراندازی و مخاطبی که یک تریلر بیتکلف میخواهد، میتواند تجربهای قابلقبول باشد؛ برای جستوجوگران تازگی و تعلیق ماندگار، احتمالاً کمتر از انتظار ظاهر میشود.
« اما این مصالح به اثری کاملاً تازه یا پرقدرت تبدیل نمیشوند. »
ثبت دیدگاه