نقد و بررسی
نقد ربودهشده (Snatched) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ سفرِ ناخواسته «Snatched» از موقعیتی آشنا آغاز میکند: امیلی، زنی بیقرار و تا حدی بیهدف، درست پیش از سفر برنامهریزیشدهاش به اکوادور از سوی دوستپسرش رها میشود. او که نمیخواهد تعطیلاتش را از دست بدهد، مادر محتاطش، لیندا، را با خود همراه میکند. سفر که قرار است فرصتی برای تفریح باشد، با ربودهشدن آن دو به ماجرایی پرخطر بدل میشود و مادر و دختر ناچارند برای زندهماندن و یافتن راه فرار، اختلافهایشان را کنار بگذارند.
فیلم از همین تضاد میان گردشگری بیخیال و خطر واقعی، مواد خام کمدی خود را فراهم میآورد. بااینحال، «Snatched» بیش از آنکه بخواهد جهان تازهای بسازد، بر فرمول آشنای کمدیِ زوج نامتجانس تکیه دارد: یک شخصیت عجول و تکانشی در کنار شخصیتی محافظهکار و محتاط قرار میگیرد و برخورد عادتهایشان موقعیتهای طنزآمیز میآفریند.
این فرمول برای شروع کارآمد است، اما فیلم در ادامه کمتر میکوشد آن را پیچیده کند. از همان ابتدا میتوان حدس زد سفر قرار است چگونه اختلافهای مادر و دختر را آشکار کند و خطر مشترک چگونه آنها را به هم نزدیکتر سازد. آشنایی این مسیر، از جذابیت پیشروی داستان میکاهد. دو بازیگر و شیمیِ نابرابر مهمترین سرمایهٔ فیلم، همراهی ایمی شومر و گلدی هان است.
شومر در نقش امیلی انرژی کلامی و جسمانی فراوانی به کار میگیرد؛ شخصیتی که تصمیمهای نسنجیدهاش هم موتور بسیاری از گرفتاریهاست و هم سرچشمهٔ شماری از شوخیها. هان در برابر او، خونسردی و نوعی شیرینیِ کمادعا را عرضه میکند. تضاد میان این دو بازیگر، در صحنههایی که فیلم فرصت مکث و واکنش میدهد، بهخوبی جواب میدهد: شومر میتواند آشفتگی را پیش ببرد و هان با واکنشی آرام یا نگاه معنادار، آن را تعدیل کند.
« او که نمیخواهد تعطیلاتش را از دست بدهد، مادر محتاطش، لیندا، را با خود همراه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، رابطهٔ بازیگران از پرداخت شخصیتها جلوتر میرود. فیلم از ما میخواهد نزدیکی عاطفی میان این مادر و دختر را باور کنیم، اما کمتر به جزئیاتی میپردازد که چنین پیوندی را از یک الگوی کلیشهای فراتر ببرد. لیندا گاه به «مادر نگران» تقلیل مییابد و امیلی نیز بیشتر با بیاحتیاطی و پرحرفیاش تعریف میشود.
هان توانایی آن را دارد که از شخصیتش گرما و طنزی ظریف بسازد، اما نقش او همیشه به اندازهٔ ظرفیت بازیگر گسترش نمییابد؛ در مقابل، حضور پررنگ شومر گاهی فضای کمتری برای شکلگیری یک توازن واقعی باقی میگذارد. طنز میان لحظههای موفق و شوخیهای مصرفشده کمدی «Snatched» بر موقعیتهای بدنی، گفتوگوهای تند و شوخیهای بزرگسالانه تکیه دارد.
برخی لحظهها بهسبب اجرای دقیق یا واکنش غیرمنتظرهٔ بازیگران واقعاً خندهدارند؛ بهویژه وقتی فیلم بهجای توضیحدادن شوخی، اجازه میدهد تضاد شخصیتها خودش موقعیت طنز را بسازد. در این لحظهها، فیلم سبکی دلپذیر پیدا میکند و مخاطب میتواند بدون انتظار برای ظرافتی پیچیده، از برخورد دو نسل لذت ببرد.
اما این کامیابیها پراکندهاند. بسیاری از شوخیها با تأکید بیش از اندازه بر مضمون یا با تکرار یک خصلت شخصیتی پیش میروند؛ گویی فیلم مطمئن نیست که موقعیت بهتنهایی برای خنداندن کافی است. شوخیهای قابلپیشبینی و اغراقهای کلامی، بهخصوص هنگامی که پشت سر هم میآیند، از نیروی یکدیگر میکاهند.
« با این همه، رابطهٔ بازیگران از پرداخت شخصیتها جلوتر میرود. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه این است که واکنش به فیلم میتواند بسیار متفاوت باشد: برای تماشاگر همدل با سبک شومر، چند صحنهٔ موفق ممکن است تجربه را خوشایند کند؛ برای کسی که با این نوع طنز ارتباط برقرار نمیکند، همان شلوغی و صراحت میتواند ملالآور شود. ماجراجویی، خطر و منطق روایی ربودهشدن مادر و دختر، داستان را از کمدی خانوادگی به ماجرایی جنایی و پرتحرک میکشاند.
جنگل و جغرافیای ناآشنا در ظاهر امکان ایجاد تعلیق و حس آسیبپذیری را فراهم میکنند، اما فیلم بیشتر از آنکه محیط را به نیرویی اثرگذار در روایت بدل کند، از آن پسزمینهای برای فرارها و گرفتاریهای پیاپی میسازد. خطرها گاه جدی به نظر میرسند و گاه بهانهای برای شوخی بعدیاند؛ این نوسان، لحن فیلم را سبک نگه میدارد، ولی از انسجام آن نیز میکاهد.
بخشهایی از ماجرا بر تصادف و رفتارهایی استوارند که برای پیشبردن کمدی لازم به نظر میرسند، نه لزوماً برای شخصیتها. وقتی تصمیمها بیش از آنکه از ویژگیهای باورپذیر آدمها ناشی شوند، به خدمت صحنهٔ بعدی درآیند، تماشاگر ممکن است از مسیر داستان فاصله بگیرد. فیلم بهاندازهای پرتحرک است که کاملاً از حرکت نمیایستد، اما تعلیقش نیز معمولاً عمق زیادی پیدا نمیکند.
در نتیجه، ماجراجویی بیشتر چارچوبی برای شوخیهاست تا روایتی که خطرش واقعاً مخاطب را درگیر کند. ریتم و استفاده از گروه بازیگران ریتم فیلم یکنواخت نیست. شروع آن برای معرفی تضاد مادر و دختر و زمینهچینی سفر زمان صرف میکند، اما پس از ورود به بخش ماجرایی، روایت میان گرفتاریها و تلاش برای فرار حرکت میکند.
« فیلم بهاندازهای پرتحرک است که کاملاً از حرکت نمیایستد، اما تعلیقش نیز معمولاً عمق زیادی پیدا نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی گاهی انرژی تازهای به فیلم میدهد، ولی تکرار چرخهٔ خطر و واکنش، بهتدریج از تازگیاش میکاهد. بخشهایی از قصه که در بیرون از محور اصلی مادر و دختر میگذرند، فرصتهایی برای تنوع طنز فراهم میآورند، اما پیوندشان با خط عاطفی مرکزی همیشه محکم نیست. بازیگران مکمل، از جمله آیک بارینهولتز، واندا سایکس و جون کیوساک، ظرفیت افزودن رنگ و غافلگیری به روایت را دارند.
حضورشان در لحظههایی از فیلم به شادابی فضا کمک میکند، بهخصوص هنگامی که طنز از تفاوت میان شخصیتهای فرعی و زوج اصلی سرچشمه میگیرد. بااینحال، استفاده از این ظرفیتها نامتوازن است: برخی نقشها بیش از آنکه در خدمت تحول داستان باشند، برای افزودن یک شوخی یا صحنهٔ جداگانه به کار میروند.
فیلم در نتیجه مجموعهای از لحظههای سرگرمکننده میشود که همیشه بهخوبی در یک کلیت واحد جمع نمیشوند. رابطهٔ مادر و دختر؛ وعدهای فراتر از پرداخت هستهٔ بالقوهٔ «Snatched» نه ربایش، بلکه رابطهٔ مادر و دختری است که پیش از سفر نیز در شیوهٔ نگاهکردنشان به زندگی با هم تفاوت دارند. لیندا احتیاط را راهی برای مراقبت میبیند؛ امیلی آزادی را در دلسپردن به تجربههای ناگهانی جستوجو میکند.
موقعیت خطرناک میتوانست نشان دهد هرکدام چه چیزی را از دیگری پنهان میکند و چگونه ترس یا وابستگی در رفتارشان رسوخ کرده است. فیلم گاه به این امکان نزدیک میشود، اما بیشتر به تفاوتهای بیرونی و واکنشهای طنزآمیز بسنده میکند. ازاینرو، آشتی و نزدیکی عاطفیشان بیشتر نتیجهٔ سازوکار کلی داستان است تا حاصل تحولی تدریجی و عمیق.
« این جابهجایی گاهی انرژی تازهای به فیلم میدهد، ولی تکرار چرخهٔ خطر و واکنش، بهتدریج از تازگیاش میکاهد. »
قوتها و کاستیها
مخاطب میفهمد که این دو به یکدیگر نیاز دارند، اما کمتر فرصت مییابد این نیاز را در تجربههای روزمره و خاطرههای مشترکشان لمس کند. همین کمبود، تأثیر بخشهای عاطفی را محدود میسازد؛ هرچند حضور گرم هان و انرژی شومر اجازه نمیدهد این رابطه کاملاً بیروح شود. جمعبندی «Snatched» کمدیای سبک و نابرابر است که بهترین لحظههایش را از همراهی ایمی شومر و گلدی هان و از برخورد دو شخصیت متفاوت به دست میآورد.
چند شوخی واقعاً کار میکنند و فیلم برای تماشای بیدردسر، بهویژه برای مخاطبی که با طنز شومر همدل است، سرگرمکننده میماند. اما داستان آشنا، شوخیهای پرتکرار و گاه کماثر، منطق روایی سست و پرداخت محدود رابطهٔ مادر و دختر مانع میشوند که فیلم از سطح تفریحی گذرا فراتر برود. این اثر نه در پی تعلیقی جدی است و نه کمدیای با لایههای عمیق عرضه میکند؛ نیروی اصلیاش در لحظههای پراکنده و شخصیتپردازی بازیگران نهفته است.
بنابراین، تماشای آن بیش از هر چیز به میزان سازگاری مخاطب با لحن و سبک شوخیهایش بستگی دارد: تجربهای که برای برخی خوشگذران و خندهآور خواهد بود و برای برخی دیگر، بهسبب تکرار و افتوخیز ریتم، کمحوصلهکننده.
ثبت دیدگاه