نقد و بررسی
نقد Smoking Causes Coughing | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی ابرقهرمانی که از مسیر معمول منحرف میشود «Smoking Causes Coughing» ساختهٔ Quentin Dupieux، از همان عنوانش وعدهٔ روایتی متعارف نمیدهد. فیلم با گروهی پنجنفره از ابرقهرمانان آغاز میشود که پس از نبرد با لاکپشتی اهریمنی، برای ترمیم روابط و بازسازی همبستگیشان به استراحتی اجباری فرستاده میشوند.
مأموریتی که ظاهراً باید زمینهساز بازگشت نیرومند آنان به میدان شود، خیلی زود به بهانهای برای گریز از الگوی آشنای فیلمهای ابرقهرمانی بدل میشود: قرار نیست قهرمانان پیوسته درگیر نبرد باشند، و قرار نیست هر صحنه الزاماً گامی مستقیم به سوی رویارویی نهایی بردارد. فیلم با ساختاری آزاد و بازیگوش، از پناهگاه گروه به قصههای فرعی و موقعیتهای غریب سرک میکشد؛ گویی خودش نیز از نشستن طولانی در یک روایت واحد حوصلهاش سر میرود.
همین آشفتگیِ حسابشده هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم مهمترین محدودیت آن. جهانی که جدیت را از اعتبار میاندازد عنوان گروه قهرمانان، «نیروی تنباکو»، از همان ابتدا شکافی میان ظاهر پرطمطراق ابرقهرمانی و ماهیت مضحک و سمی آن ایجاد میکند. نام شخصیتها نیز به موادی اشاره دارد که با سیگار پیوند دارند؛ ایدهای که به فیلم اجازه میدهد از زبان و تصویرهای آشنا در آثار ابرقهرمانی استفاده کند، بیآنکه در دام ستایش قهرمانان یا بزرگنمایی اسطورهایشان بیفتد.
این گروه لباسهای رنگین، دشمنان عجیب و تواناییهای نمایشی دارد، اما صمیمیت اعضایش سست است و رفتارشان همیشه با هیبت قهرمانی سازگار نیست. قهرمانان فیلم نه نمونههایی بینقص از شجاعت و انسجام، بلکه آدمهایی آشفته، رنجیده و گاه کممایهاند که باید همکاری را از نو بیاموزند. فیلم از این تضاد برای شوخی با قواعد ژانر بهره میگیرد، اما هدفش صرفاً تقلید از جلوههای ظاهری آن نیست.
« همین آشفتگیِ حسابشده هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم مهمترین محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در پشت لباسها و نبردها، پرسشی ساده و مؤثر قرار دارد: اگر قهرمانان نتوانند با یکدیگر کنار بیایند، قدرتهایشان چه ارزشی دارد؟ بااینحال، Dupieux پاسخ را در قالب درامی روانشناختی یا داستانی آموزنده عرضه نمیکند. او بیشتر موقعیت را میچیند، آن را به سمت بیمعنایی هل میدهد و میگذارد خودِ برخورد میان جدیتِ نقشها و پوچیِ رفتارها خنده تولید کند.
قصههایی در دل قصه یکی از انتخابهای اصلی فیلم، گنجاندن حکایتهای ترسناک در میان ماجرای گروه است. اعضا در خلوتگاهشان دور هم جمع میشوند و روایتهایی را میشنوند که گاه به طنز سیاه، گاه به وحشت جسمانی و گاه به نوعی کابوس نامعقول نزدیک میشوند. این بخشها صرفاً میانپردههایی برای پرکردن فاصلهٔ میان دو صحنهٔ اکشن نیستند؛ بلکه پنجرههایی به سوی جهان مستقل و بیقاعدهای هستند که فیلم میسازد.
هر حکایت، منطق کوچک و بیمارگون خودش را دارد و با شتابی خونسرد پیش میرود؛ خونسردیای که در برابر رخدادهای مشمئزکننده یا هولناک، تضادی کمیک میآفریند. اینجا فیلم از یک امتیاز مهم برخوردار است: تماشاگر نمیتواند با اطمینان حدس بزند صحنهٔ بعدی چه حالوهوایی خواهد داشت. قصهای ممکن است با لحنی ساده آغاز شود و اندکی بعد به موقعیتی grotesque و نامنتظر بدل شود؛ شخصیتها نیز اغلب با همان بیاعتناییِ روزمره به اتفاقاتی واکنش نشان میدهند که در فیلمی دیگر میتوانستند نقطهٔ اوج وحشت باشند.
این برخوردِ خونسردانه با امر هولناک، بخشی از امضای طنز فیلم است. البته شوخیهایش همگانی نیستند: خنده در اینجا بیشتر از راه غافلگیری، بدذوقیِ عمدی و فاصلهگرفتن از انتظار مخاطب حاصل میشود تا از راه ساختن لطیفههای منظم و پیدرپی. طنز نامتعارف و هنر غافلگیری بهترین لحظههای فیلم از برخورد دو جنس متفاوتِ سرگرمی میآیند: از یک سو رنگوبوی برنامههای قهرمانانهٔ تلویزیونی، با لباسها و مأموریتهای پرزرقوبرق؛ از سوی دیگر خشونت و ابتذال بدنیای که این تصویر کودکانه را ناگهان برهم میزند.
« بااینحال، Dupieux پاسخ را در قالب درامی روانشناختی یا داستانی آموزنده عرضه نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این شکاف بهخوبی بهره میبرد. صحنهای ممکن است در ظاهر به نبردی ساده و نمایشی شبیه باشد، اما با جزئیاتی خشن یا بیملاحظه مسیر دیگری پیدا کند. نتیجه نه هجویهای سنگین و نظری، بلکه نوعی کمدی موقعیتِ زمخت و ناهموار است که گاهی تماشاگر را به خندهای ناگهانی میرساند. بخش مهمی از این تأثیر به بازیگران و شخصیتپردازی نامتعارف بازمیگردد.
اعضای گروه، با نامهایی مانند بنزن، متانول، نیکوتین، جیوه و آمونیاک، از همان معرفی اولیه در مرز میان هجو و جدیت قرار دارند. سرپرست عجیب گروه نیز با ظاهر و رفتاری که بهتنهایی میتواند صحنه را از مسیر عادی خارج کند، نمونهای روشن از علاقهٔ فیلم به شخصیتهایی است که نمیتوان آنها را در چارچوب واقعگرایی معمول جا داد.
بازیگران، بهجای آنکه برای طبیعی جلوهدادن این جهان تلاش کنند، اغلب با جدیتی خشک وارد موقعیتهای پوچ میشوند؛ همین جدیت، کمدی را پررنگتر میکند. از میان شخصیتها، نیکوتین بیش از دیگران وجهی عاطفی و脆弱 دارد و این تفاوت، لحظاتی انسانیتر به مجموعه میبخشد، بیآنکه فیلم را به ملودرام تبدیل کند.
طراحی بصری؛ زبریِ دلنشینِ یک کابوس رنگی فیلم بهجای آنکه جهان خود را با پرداختی صیقلی و پرهزینه بسازد، از جلوهای خام، دستساز و اندکی ناموزون استقبال میکند. این انتخاب با روح اثر هماهنگ است: همهچیز قرار نیست باشکوه یا بینقص به نظر برسد. لباسها و ابزارهای قهرمانانه، موجودات عجیب و فضاهای ساده، گاهی یادآور اسباببازیها یا برنامههای تلویزیونی قدیمیاند؛ اما همین کیفیت ظاهری، وقتی با خشونت ناگهانی و قصههای ناخوشایند ترکیب میشود، نوعی سوررئالیسم ویژه پدید میآورد.
« بخش مهمی از این تأثیر به بازیگران و شخصیتپردازی نامتعارف بازمیگردد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان فیلم به اندازهای واقعی جلوه نمیکند که مخاطب در آن دنبال قواعد منطقی بگردد، اما آنقدر ملموس هست که موقعیتهایش اثر جسمانی و حسی داشته باشند. این زیباییشناسیِ عامدانه ناصاف، بیش از آنکه نشانهٔ کمبود باشد، بخشی از لحن فیلم است. سازنده بهجای پنهانکردن ساختگیبودن جهان، آن را به رخ میکشد و از همین راه با زبان آثار ابرقهرمانی شوخی میکند؛ آثاری که معمولاً میکوشند حتی عجیبترین پدیدهها را با جلوههای پرزرقوبرق، جدی و باورپذیر جلوه دهند.
در اینجا، ساختگیبودن بخشی از بازی است و هرچه فیلم کمتر وانمود کند که جهانش واقعی است، فضای خندهآور و هراسآورش بهتر شکل میگیرد. پراکندگی؛ هم شیوهٔ بیان، هم مانع روایت آزادی روایی فیلم در عین حال نقطهٔ آسیبپذیر آن است. جابهجایی میان ماجرای اصلی و حکایتهای فرعی، ابتدا تازه و سرزنده به نظر میرسد، اما با ادامهٔ فیلم ممکن است حس گسست را تقویت کند.
هر قصه شخصیتها و منطق خاص خود را دارد و همیشه پیوندی عمیق میان آنها و مسیر اصلی برقرار نمیشود. اگر مخاطب انتظار داشته باشد که رابطههای گروه بهتدریج تحول پیدا کنند یا کشمکشها با نظمی روشن به نتیجه برسند، احتمالاً از کمبود تداوم و رشد داستانی احساس نارضایتی خواهد کرد. این تکهتکهبودن را میتوان بخشی از جهانبینی فیلم دانست: در اثری که بر گریز از انتظار و بیاعتنایی به قواعد معمول بنا شده، روایت منسجم نیز چندان مقدس نیست.
اما این توضیح همهٔ دشواری را برطرف نمیکند. گاهی گذر از یک بخش به بخش دیگر نه غافلگیرکننده، بلکه صرفاً ناگهانی است؛ گویی فیلم ایدهای تازه را پیش میکشد، اما برای پیوندزدن آن با ایدههای قبلی شکیبایی ندارد. به همین دلیل، تجربهٔ تماشای فیلم بیش از آنکه همچون دنبالکردن داستانی یکپارچه باشد، شبیه قدمزدن در مجموعهای از اتاقهای عجیب است: بعضی از آنها بهیادماندنیاند، اما راه میانشان همیشه روشن نیست.
« این زیباییشناسیِ عامدانه ناصاف، بیش از آنکه نشانهٔ کمبود باشد، بخشی از لحن فیلم است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Smoking Causes Coughing» فیلمی است که ارزش خود را نه از انسجام داستانی، بلکه از لحن یگانه و آمادگیاش برای برهمزدن انتظارها میگیرد. ترکیب ابرقهرمانبازی، حکایتهای ترسناک، طنز سیاه و طراحی بصری خلوچل، اثری میسازد که بهسختی میتوان آن را با کمدیهای ژانریِ معمول یکی دانست.
لحظات خندهدار و تصویرهای غریبش بهویژه برای تماشاگرانی جذاباند که از روایتهای پیشبینیپذیر خسته شدهاند و با طنز بیقاعده و خشونت کارتونی مشکلی ندارند. در مقابل، پراکندگی روایت و کمتوجهی به پیوندهای داستانی ممکن است بخشی از مخاطبان را از فیلم دور کند. اثر گاهی چنان مجذوب حرکتهای ناگهانی و شوخیهای مستقل خود میشود که فرصت نمیکند شخصیتها و کشمکشهایش را بهاندازهٔ کافی بپرورد.
بااینهمه، این بینظمی تصادفی نیست: فیلم از تماشاگر میخواهد کمتر در پی نقشهای حسابشده باشد و بیشتر به خودِ تجربهٔ عجیب آن تن بدهد. اگر چنین پیشنهادی را بپذیریم، با کمدیای روبهرو میشویم که در حافظه میماند؛ نه بهسبب داستانی بینقص، بلکه بهسبب جسارتش در کنار هم نشاندن قهرمانان رنگارنگ، قصههای هراسآور و لحظههایی که منطق معمول را با لبخندی خونسرد کنار میزنند.
« در مقابل، پراکندگی روایت و کمتوجهی به پیوندهای داستانی ممکن است بخشی از مخاطبان را از فیلم دور کند. »
ثبت دیدگاه