نقد و بررسی
نقد اسلاترهاوس (Slotherhouse) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از عنوان آغاز میشود «Slotherhouse» از همان عنوانش قرارداد خود را با تماشاگر روشن میکند: اینجا قرار نیست با وحشتی واقعگرا یا قصهای کاملاً جدی روبهرو باشیم. فیلم ساختهٔ متیو گودهیو، کمدیـترسناک مستقلی است که شوخی مرکزیاش را بیپرده عرضه میکند؛ تنبلی آرام و دوستداشتنی که به قاتلی خطرناک بدل میشود.
جذابیت بالقوهٔ چنین ایدهای در تضاد میان ظاهر بیآزار حیوان و خشونتی است که به او نسبت داده میشود. فیلم نیز میکوشد همین فاصله را به منبع شوخی، تعلیق و موقعیتهای نامعقول تبدیل کند. داستان در خانهٔ انجمن دانشجویی سیگما لامبدا تتا شکل میگیرد؛ جایی که امیلی یانگ، دانشجوی سال آخر، درگیر رقابت برای ریاست انجمن است.
او با آوردن یک تنبل به نام آلفا میخواهد هم محبوبیت بیشتری پیدا کند و هم برای خود در برابر رقیب بانفوذش، بریانا، امتیازی بسازد. حضور حیوان بهسرعت توجه ساکنان خانه را جلب میکند، اما مرگهای مشکوک آرامش جمع را برهم میزند و نگاهها را به سوی تازهوارد پشمالو میکشاند. این خلاصه، بیآنکه مسیر رخدادهای بعدی یا پیچش اصلی را آشکار کند، برای دریافت لحن فیلم کافی است: واقعگرایی در این جهان از همان ابتدا جای خود را به بازیگوشی و اغراق میدهد.
از رقابت دانشجویی تا هجو محبوبیت یکی از لایههای قابلتوجه فیلم، استفاده از رقابت انتخاباتی و مناسبات انجمن دانشجویی برای ساختن زمینهٔ کمدی است. امیلی فقط به دنبال یک مقام نمادین نیست؛ او نگران جایگاه اجتماعی، دیدهشدن و تأیید دیگران نیز هست. آلفا برایش بهنوعی ابزار تبلیغاتی تبدیل میشود: موجودی دوستداشتنی که میتواند محبوبیت او را افزایش دهد.
« جذابیت بالقوهٔ چنین ایدهای در تضاد میان ظاهر بیآزار حیوان و خشونتی است که به او نسبت داده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، فیلم میان میل به کسب قدرت و وسوسهٔ تبدیل هر چیز به سرمایهای برای جلب توجه، ارتباطی ساده اما مؤثر برقرار میکند. بااینحال، این مضمون بهندرت به کاوشی جدی یا پیچیده بدل میشود. فضای رقابت و حسادت، بیشتر چارچوبی برای آغاز ماجراست تا موضوعی که فیلم بخواهد با دقت روانشناختی دنبال کند.
شخصیتها غالباً با چند ویژگی برجسته معرفی میشوند و روابطشان بهسرعت در خدمت شوخی یا پیشبرد موقعیت قرار میگیرد. بنابراین، اگر کسی انتظار نقدی تیزبینانه از فرهنگ محبوبیت، شبکههای اجتماعی یا سیاستهای خرد انجمنهای دانشجویی داشته باشد، احتمالاً عمق چندانی نخواهد یافت. فیلم به این عناصر اشاره میکند، اما بیش از آنکه آنها را بکاود، از آنها سکویی برای نمایش آشوب میسازد.
ریتمی که دیر جان میگیرد نیمهٔ نخست، مهمترین مانع فیلم برای رسیدن به سرگرمی مداوم است. مقدمه برای معرفی امیلی، رقابت درون انجمن و ورود آلفا زمان نسبتاً زیادی صرف میکند، اما همهٔ این لحظات از کشش یکسانی برخوردار نیستند. بخشی از شوخیها پیش از آنکه موقعیت اصلی فرصت شکوفایی پیدا کند، تکرار میشوند؛ بخشی دیگر نیز بیشتر اطلاعات لازم را منتقل میکنند تا اینکه خنده یا تنش قابلتوجهی بسازند.
نتیجه، شروعی است که گاهی کندتر از ظرفیت ایده پیش میرود. این کندی از آن جهت بیشتر به چشم میآید که تماشاگر معمولاً با توقعی روشن به سراغ چنین عنوانی میرود: میخواهد ببیند ایدهٔ تنبل قاتل چگونه به موقعیتهای عجیب و تماشایی تبدیل میشود. فیلم در آغاز هنوز بیش از اندازه درگیر آمادهسازی زمین بازی است و به همین دلیل، میان وعدهٔ شوخی مرکزی و تحقق کامل آن فاصله میافتد.
« بااینحال، این مضمون بهندرت به کاوشی جدی یا پیچیده بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، پس از آنکه ماجرا از محدودهٔ رقابتهای روزمره فراتر میرود، ریتم تغییر میکند. نیمهٔ دوم پرتحرکتر است و با رهاکردن بخشی از خویشتنداری اولیه، بیشتر به سوی کمدی اغراقآمیز و موقعیتهای جنونآمیز حرکت میکند. آلفا؛ جاذبهٔ اصلی و آزمون منطق آلفا بیتردید مرکز ثقل فیلم است.
جذابیت شخصیت نه در پیچیدگی روانی، بلکه در ناسازگاری بامزهٔ ظاهر آرامش با رفتارهای خطرناکش نهفته است. هرچه فیلم از تواناییهای غیرمنتظرهٔ او استفاده میکند، فاصلهاش از طبیعتگرایی بیشتر میشود؛ و همین فاصله میتواند برای تماشاگرانی که با قواعد کمدی سیاه همراه شدهاند، سرچشمهٔ خنده باشد.
رفتارهایی که در یک فیلم جدی ناممکن یا مضحک به نظر میرسند، اینجا بخشی از منطق کارتونی اثرند. اما پذیرفتن این منطق برای همه آسان نیست. فیلم گاهی از تماشاگر میخواهد میان شوخی و جدیت جابهجا شود، بیآنکه همیشه مرز این دو را روشن کند. اگر مخاطب از ابتدا منتظر وحشتی باورپذیر باشد، رفتارهای اغراقشدهٔ آلفا احتمالاً بیشتر بیمنطق جلوه میکنند تا ترسناک.
اگر هم با ذهنیتی سبک و پذیرای چرندیات حسابشده به تماشا بنشیند، ممکن است همان لحظات را نقطهٔ قوت فیلم بداند. بنابراین موفقیت آلفا بیش از آنکه به باورپذیری وابسته باشد، به میزان همراهی مخاطب با لحن بازیگوش اثر بستگی دارد. کمدی سیاه و فاصلهٔ میان عجیببودن و خندهداربودن «Slotherhouse» میخواهد هم خندهدار باشد و هم حالوهوای فیلم ترسناکِ موجودمحور را حفظ کند؛ ترکیبی که در بهترین لحظاتش از تضاد میان معصومیت ظاهری آلفا و پیامدهای هولناک حضور او سود میبرد.
« بااینحال، پس از آنکه ماجرا از محدودهٔ رقابتهای روزمره فراتر میرود، ریتم تغییر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههایی که رفتار حیوان با انتظارات عادی ناسازگار است، ظرفیت کمدی بالایی دارند و نیمهٔ دوم فیلم فرصت بیشتری برای پرورش همین تناقض فراهم میکند. در این بخش، فیلم کمتر نگران طبیعی جلوهدادن موقعیتهاست و بیشتر بر شگفتی و غافلگیری حساب میکند. بااینهمه، عجیببودن همیشه به خنده نمیانجامد.
شماری از شوخیها فقط به این دلیل در فیلم قرار گرفتهاند که نامتعارفاند؛ اما نامتعارفبودن بهتنهایی برای ساختن طنز کافی نیست. گاهی موقعیت آنقدر بر اغراق تکیه میکند که نه تعلیق مؤثری پدید میآورد و نه ضربهٔ کمدیاش بهدرستی فرود میآید. در نتیجه، تجربهٔ فیلم ممکن است از خندهٔ بلند به لبخندی از سر ناباوری تغییر کند.
این نوسان، هم بخشی از هویت اثر است و هم محدودیت آن: فیلمی که لحظههایی واقعاً سرگرمکننده دارد، اما نمیتواند همهٔ شوخیهایش را به یک اندازه به نتیجه برساند. بازیگری و اجرای جهان فیلم بازیگران در مجموع با جدیت نسبی وارد فضایی میشوند که اساساً بر نامعقولبودن بنا شده است. این انتخاب سودمند است؛ زیرا اگر همهٔ شخصیتها از ابتدا پیوسته به شوخیهای ماجرا چشمک بزنند، تضاد میان رفتار عادی آنان و رخدادهای نامعمول از میان میرود.
لیزا آمبالاوانار در نقش امیلی، محور انسانی داستان را حفظ میکند و میکوشد میان جاهطلبی، نیاز به پذیرفتهشدن و آشفتگی فزایندهٔ موقعیت تعادل برقرار کند. سیدنی کریون نیز در نقش بریانا، حضوری متناسب با الگوی رقیب خودخواه و سلطهجو دارد. بااینحال، محدودیت اصلی این بخش به خود شخصیتپردازی بازمیگردد.
« در این بخش، فیلم کمتر نگران طبیعی جلوهدادن موقعیتهاست و بیشتر بر شگفتی و غافلگیری حساب میکند. »
قوتها و کاستیها
بیشتر چهرههای فرعی برای داشتن لحظهای مشخص یا پیشبرد یک شوخی وارد قاب میشوند و فرصت چندانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی چندوجهی پیدا نمیکنند. همین امر باعث میشود بعضی از مرگها یا خطرهایی که متوجه آنان است، بار عاطفی چندانی نداشته باشد. فیلم قصد ندارد به یک درام گروهی بدل شود، اما اندکی پرداخت بیشتر میتوانست تنش و شوخی را هر دو تقویت کند؛ زیرا هرچه تماشاگر شخصیتها را بهتر بشناسد، واکنش او به آشفتگی خانه نیز پررنگتر خواهد بود.
اجرا، تدوین و کاستیهای ساختاری فیلم بهجای آنکه بر جلوههای پرزرقوبرق تکیه کند، تا حدی از حضور فیزیکی و عروسکی آلفا بهره میبرد؛ انتخابی که با حالوهوای فیلمهای درجهدو و موجودمحور همخوانی دارد. این رویکرد به حیوان حضوری ملموس میدهد و در بعضی لحظات، همین ملموسبودن طنز را تقویت میکند: تماشاگر همزمان میتواند ظاهر ساده و دستساز مخلوق را ببیند و رفتارهای ناممکن او را دنبال کند.
این ناهماهنگی، بهجای آنکه همیشه نقصی پنهانشده باشد، گاه به بخشی از لذت فیلم تبدیل میشود. در مقابل، تدوین و ساختار روایی همیشه به اندازهٔ ایده چابک نیستند. فیلم در بخشهایی بیش از حد مکث میکند و در بخشهایی دیگر از پیامد رخدادها بهسرعت عبور میکند. چند صحنه نیز به نظر میرسد بیش از آنکه به پیشرفت داستان یا شخصیتها کمک کنند، برای افزودن شوخی یا طولانیکردن تجربه در نظر گرفته شدهاند.
پایانبندی هم، بدون آنکه جزئیاتش را فاش کنیم، از همان بینظمی کلی مصون نمیماند: اثر میکوشد آشوب را با انرژی و شوخی به پایان برساند، اما جمعکردن همهٔ عناصر به شکلی منسجم برایش دشوار است. این مسئله از لذت لحظات موفق کم میکند، بیآنکه آنها را کاملاً از میان ببرد. جمعبندی «Slotherhouse» فیلمی است که ارزش تماشایش بیش از هر چیز به آمادگی مخاطب برای پذیرفتن یک ایدهٔ عمداً احمقانه وابسته است.
« همین امر باعث میشود بعضی از مرگها یا خطرهایی که متوجه آنان است، بار عاطفی چندانی نداشته باشد. »
جمعبندی
اگر از آن انتظار وحشتی جدی، منطق روایی بینقص یا شخصیتپردازی عمیق داشته باشید، کندی آغاز، شوخیهای نابرابر و شلختگی ساختاری احتمالاً آزاردهنده خواهند شد. اما اگر آن را بهعنوان کمدیـترسناکی سبک و خودآگاه ببینید، آلفای غیرقابلپیشبینی و شتاب نیمهٔ دوم میتوانند لحظاتی واقعاً مفرح بسازند.
فیلم در تمام مدت به یک اندازه موفق نیست؛ گاهی بیش از حد طول میکشد تا به وعدهٔ اصلیاش برسد و گاهی با تکیه بر نامعقولبودن، از ساختن خنده یا ترس واقعی بازمیماند. بااینحال، همین بیپروایی و بیاعتنایی به واقعگرایی برای بعضی تماشاگران جذاب خواهد بود. بهترین شیوهٔ مواجهه با آن، تماشایی سبک و جمعی است: نه برای یافتن اثری ظریف و یکپارچه، بلکه برای همراهشدن با شوخیای عجیب که گاه بهطرزی غیرمنتظره جواب میدهد.
« بااینحال، همین بیپروایی و بیاعتنایی به واقعگرایی برای بعضی تماشاگران جذاب خواهد بود. »



ثبت دیدگاه