نقد و بررسی
نقد درهای کشویی (Sliding Doors) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ یک لحظه و دو امکان «درهای کشویی» از پرسشی ساده، اما دیرپا آغاز میکند: اگر در لحظهای کوچک، انتخابی ناخواسته یا تصادفی جور دیگری رقم میخورد، زندگی تا کجا تغییر میکرد؟ هلن، کارمند تبلیغاتی ساکن لندن، پس از از دست دادن شغلش با شتاب به سوی قطار میدود. فیلم از همین موقعیت روزمره دو روایت موازی میسازد: در یکی به قطار میرسد و در دیگری از آن جا میماند.
باقی داستان، نه به نمایش یک جهان خیالپردازانه، بلکه به پیگرفتن پیامدهای انسانی همین تفاوت ظاهراً ناچیز اختصاص دارد. این ایده، نیروی محرک و مهمترین امتیاز فیلم است. قطار در اینجا فقط وسیلهٔ حملونقل نیست؛ استعارهای است از فرصت، بخت و لحظههایی که با عبورشان راههای ممکن را پشت سر میگذاریم.
فیلم مخاطب را وامیدارد به جزئیات عادی روزمره با دقت بیشتری نگاه کند: یک مکث، یک تأخیر یا یک برخورد اتفاقی شاید مسیر تجربهٔ ما را تغییر دهد. بااینحال، «درهای کشویی» ادعا نمیکند که برای هر تصمیم، جهانی کاملاً مستقل و قابلمحاسبه وجود دارد. جاذبهاش بیشتر در بازی با احتمالهاست تا طرح نظریهای قطعی دربارهٔ سرنوشت.
« هلن، کارمند تبلیغاتی ساکن لندن، پس از از دست دادن شغلش با شتاب به سوی قطار میدود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت موازی؛ موتور و آزمون فیلم Peter Howitt، نویسنده و کارگردان فیلم، دو مسیر هلن را با رفتوبرگشتهای پیدرپی کنار هم میگذارد. این ساختار از نظر روایی فرصتهای جذابی پدید میآورد: یک موقعیت در هر دو خط داستانی دیده میشود، اما زمینه و نتیجهاش تفاوت میکند. مخاطب ناچار است پیوندها را دنبال کند و هر بار بسنجد که چه چیزی از رخدادی کوچک، در یک مسیر به تغییر بزرگتری انجامیده است.
روایت، با نشانهگذاریهای بصری و تفاوتهایی در ظاهر و شرایط هلن، معمولاً تمایز دو مسیر را روشن نگه میدارد. تدوین موازی، هنگامی که شباهتها و تفاوتها را بهدرستی برجسته میکند، ریتمی بازیگوش و کنجکاویبرانگیز میسازد. فیلم از کنار هم قرار دادن لحظهها به نوعی طنز و تعلیق میرسد؛ گویی دو نسخه از زندگی، همزمان در حال پاسخدادن به پرسشی مشترکاند.
بااینهمه، تکرار موقعیتها گاه از تازگی ایده میکاهد. هرچه فیلم بیشتر به الگوی رفتوآمد میان دو روایت تکیه میکند، احتمال دارد تماشاگر بهجای کشف معنای تفاوتها، صرفاً منتظر نوبت بعدی جابهجایی بماند. ساختاری که در آغاز موتور فیلم است، در بخشهایی به قیدی برای آن بدل میشود. هلن؛ دو مسیر، یک شخصیت Gwyneth Paltrow نقش هلن را در هر دو روایت بر عهده دارد و ظرافت اجرایش در این است که تفاوت دو نسخه را بیش از آنکه با دگرگونیهای نمایشی نشان دهد، در رفتار و حالوهوای شخصیت مینشاند.
« روایت، با نشانهگذاریهای بصری و تفاوتهایی در ظاهر و شرایط هلن، معمولاً تمایز دو مسیر را روشن نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
هلن در هر دو مسیر زنی است که با ضربهای حرفهای روبهرو شده و باید تکلیف خود را با رابطهای عاطفی و آیندهاش روشن کند؛ اما تجربههای متفاوت، اعتمادبهنفس و میزان تسلط او بر زندگی را جابهجا میکنند. پالترو از این تغییرها تصویری قابلفهم میسازد، بیآنکه هر نسخه را به شخصیتی بیگانه با دیگری تبدیل کند.
بااینحال، هلن بیش از آنکه شخصیتی با گذشتهای مفصل و لایههای روانی پیچیده باشد، مرکز ثقل آزمایشی روایی است. فیلم بهخوبی نشان میدهد که محیط و اتفاقها چگونه بر تصمیمها اثر میگذارند، اما کمتر به درون او میرود تا روشن کند چه خواستهها و ترسهایی، مستقل از این رخدادها، در او ریشه دارند.
در نتیجه، تماشاگر گاه هلن را بیشتر بهعنوان موضوع مشاهدهٔ دو سناریو میشناسد تا فردی که زندگی درونیاش بهتمامی شکل گرفته است. این محدودیت، از اثرگذاری بازی پالترو نمیکاهد، اما دامنهٔ تحلیل عاطفی فیلم را کوچکتر میکند. روابط عاطفی و نیروی بازیگران در کنار هلن، Gerry و James دو سوی متفاوتی از تجربهٔ عاطفی را پیش چشم میگذارند.
« پالترو از این تغییرها تصویری قابلفهم میسازد، بیآنکه هر نسخه را به شخصیتی بیگانه با دیگری تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
John Lynch نقش Gerry را با خودخواهی و گریز از مسئولیت همراه میکند؛ شخصیتی که رفتارهایش محرک بخشی از تنش داستان است. John Hannah، در نقش James، گرما و شوخطبعی دلنشینی به فیلم میآورد و رابطهاش با هلن از لحظههایی برخوردار است که فیلم را از طرح مکانیکی دو روایت بیرون میکشد. Jeanne Tripplehorn نیز حضوری مؤثر در کشمکشهای رابطهای دارد، هرچند نقش او بیشتر در خدمت پیشبرد گرههاست تا شکلدادن به شخصیتی مستقل و چندوجهی.
بازیها در مجموع از جذابیتهای اصلی فیلماند؛ بهویژه Hannah که با لحنی آرام و بذلهگو، حضوری دوستداشتنی میسازد. میان او و پالترو نوعی هماهنگی وجود دارد که به لحظههای مشترکشان لطافت میبخشد. اما کیفیت اجرایی بازیگران همیشه نمیتواند کمبودهای شخصیتپردازی را جبران کند. برخی واکنشها و سوءتفاهمها چنان بهموقع و کارآمد ظاهر میشوند که بیشتر به ابزارهای فیلمنامه شباهت دارند تا نتیجهٔ طبیعی رفتار آدمهایی با انگیزههای روشن.
به همین دلیل، عاطفهٔ فیلم گاهی از منطق روابطش جلو میزند. بخت، انتخاب و مسئولیت در لایهٔ زیرین قصه، فیلم میان تصادف و اختیار حرکت میکند. از دست دادن یا گرفتن قطار، هرچند اتفاقی بیرونی است، به دو شیوهٔ متفاوت از مواجههٔ هلن با زندگی منتهی میشود. فیلم این پرسش را پیش میکشد که آیا تغییر مسیر، حاصل واقعهای بیرونی است یا مجموعهای از واکنشهایی که پس از آن از خود نشان میدهیم.
« میان او و پالترو نوعی هماهنگی وجود دارد که به لحظههای مشترکشان لطافت میبخشد. »
قوتها و کاستیها
همین فاصله میان رویداد و واکنش، ایدهٔ مرکزی را از یک بازی ذهنی صرف فراتر میبرد: شرایط میتوانند متفاوت باشند، اما شخصیتها همچنان باید درون آن شرایط تصمیم بگیرند. بااینحال، اثر در پرداخت این پرسشها محتاط میماند. بهجای آنکه پیامدهای فلسفی ایده را عمیق و پیوسته بکاود، بیشتر به ظرفیت ملودراماتیک و عاشقانهٔ آن تکیه میکند.
بنابراین، موضوع اختیار و تقدیر در فیلم حضوری دلپذیر دارد، اما به بحثی پیچیده و چندجانبه بدل نمیشود. «درهای کشویی» بیش از آنکه پاسخی نظری عرضه کند، تجربهای سرگرمکننده از تماشای دو امکان فراهم میآورد؛ تجربهای که میتواند مخاطب را به بازاندیشی دربارهٔ فرصتهای ازدسترفته و انتخابهای بعدی ترغیب کند.
ریتم، لحن و محدودیتهای فیلمنامه فیلم میان کمدی رمانتیک و ملودرام حرکت میکند و در بهترین لحظههایش این دو لحن را بهنرمی به هم پیوند میزند. شوخیها و گفتوگوهای سبک، فضای داستان را از سنگینی محض دور میکنند؛ در سوی دیگر، بحرانهای شخصی به روایت وزنی عاطفی میبخشند. این ترکیب با حالوهوای شهری لندن و شتاب زندگی روزمره هماهنگ است و به اثر هویتی دلپذیر میدهد.
« بااینحال، اثر در پرداخت این پرسشها محتاط میماند. »
جمعبندی
ضعف اصلی در جاهایی آشکار میشود که فیلمنامه برای رسیدن به نقطهٔ بعدی، بر تصادف یا سوءتفاهم بیش از حد حساب میکند. برخی گرهها بهجای آنکه از شخصیتها و تصمیمهایشان بجوشند، چنان طراحی شدهاند که دو مسیر داستانی را در موقعیتی معین قرار دهند. این تصنع، بهخصوص در روایت موازی، برجستهتر میشود؛ زیرا تماشاگر پیوسته دو امکان را با هم میسنجد و آسانتر متوجه میشود که کدام اتفاقها بیشتر برای حفظ تقارن یا ایجاد تعلیق در نظر گرفته شدهاند.
از این رو، ریتم فیلم در بخشهایی کند میشود و تأکید مداوم بر دوگانگی، به تکرار میانجامد. جمعبندی «درهای کشویی» فیلمی است که نیروی اصلی خود را از ایدهای روشن و اجرایی خلاقانه میگیرد: دو مسیر متفاوت برای زندگی زنی که یک لحظهٔ کوتاه، آغازگر تفاوتشان شده است. تدوین موازی، اجرای گرم Gwyneth Paltrow و جذابیت John Hannah، تماشای آن را دلنشین میکنند و پرسش دربارهٔ نقش بخت و انتخاب، به قصه معنایی فراتر از یک کمدی رمانتیک معمولی میدهد.
در برابر این امتیازها، شخصیتپردازی محدود، برخی گرههای تصنعی و رفتوآمدهایی که گاه به تکرار میافتند، مانع از آن میشوند که فیلم به تأملی عمیقتر دربارهٔ امکانهای زندگی بدل شود. بااینحال، تازگی ساختار و تواناییاش در تبدیل یک لحظهٔ عادی به پرسشی عاطفی همچنان ماندگار است. حاصل، اثری خوشتماشا و هوشمندانه در ایده، اما نابرابر در پرداخت؛ فیلمی که بیش از پاسخهایش، بهسبب پرسشی که دربارهٔ مسیرهای ناپیموده در ذهن میگذارد، به یاد میماند.
« از این رو، ریتم فیلم در بخشهایی کند میشود و تأکید مداوم بر دوگانگی، به تکرار میانجامد. »



ثبت دیدگاه