نقد و بررسی
نقد خواب (Sleeper) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای علمیتخیلی در خدمت کمدی «خوابرو» فیلمی است که آینده را نه با جدیتی آرمانشهری یا آخرالزمانی، بلکه همچون زمین بازی بزرگی برای شوخی و وارونهسازی میبیند. مایلز مونرو، مردی متعلق به زمانهای آشنا، پس از دویست سال خواب انجمادی در جهانی بیدار میشود که قواعد اجتماعی و فناوریاش غریب و گاه مضحکاند؛ حکومت نیز زیر ظاهر نظم، چهرهای تمامیتخواه دارد.
این مقدمه امکان میدهد فیلم همزمان با کلیشههای داستان علمیتخیلی بازی کند و از راه تضاد میان آدمی عادی و آیندهای عجیب، موقعیتهای کمیک بسازد. جذابیت ایده فقط در ابزارهای آیندهنگرانه نیست؛ فیلم از فاصلهٔ زمانی برای بیگانهکردن عادتهای روزمره استفاده میکند. چیزهایی که برای مایلز طبیعیاند، در جهان تازه معنایی نامأنوس پیدا میکنند و برعکس، فناوریهای پیشرفتهٔ آینده گاهی به رفتارهایی ابتدایی و خام منتهی میشوند.
این جابهجایی، موتور طنز اثر است: آینده آنقدرها هم هوشمندانه و باشکوه نیست و آدمهایش، با همهٔ ابزارهای عجیبشان، همچنان گرفتار حماقت، خودخواهی و مناسبات قدرتاند. طنز سیاسی و نگاه بدبینانه در پس خندهها، «خوابرو» تصویری از جامعهای میسازد که نظم سیاسیاش بر نظارت و سرکوب استوار است.
مایلز، چون به گذشته تعلق دارد و در نظام شناسایی حکومت جای نمیگیرد، ناخواسته به عنصری بیرون از قواعد تبدیل میشود؛ همین موقعیت او را برای شورشیان سودمند میسازد. فیلم بهجای آنکه جهان آینده را با توضیحهای طولانی شرح دهد، بخش زیادی از نقدش را در رفتارها، دستورها و تناقضهای آن جامعه میگنجاند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این نقد بیشتر از آنکه تحلیلی منسجم و عمیق باشد، بر هجو سریع و شوخیهای گزنده تکیه دارد. فیلم با اقتدار سیاسی، تبلیغات و اعتماد بیچونوچرای جامعه به پیشرفت شوخی میکند، اما همیشه در پی ساختن نظام فکری پیچیدهای نیست. این انتخاب با روح کمدی اثر سازگار است: «خوابرو» میخواهد نخست سرگرم کند و سپس، از لابهلای خندهها، بدگمانیاش به قدرت را منتقل سازد.
حاصل، طنزی است که گاه تیز و بهیادماندنی میشود و گاه به اشارهای گذرا محدود میماند. وودی آلن در هیئت مایلز مونرو مایلز قهرمانی کلاسیک نیست؛ او بیشتر مردی دستپاچه، طعنهزن و نامتناسب با موقعیتی است که در آن گرفتار شده. شخصیتش از همان تضاد همیشگی میان اعتمادبهنفس کلامی و ناتوانی عملی نیرو میگیرد.
او ممکن است با زبانی پرطمطراق دربارهٔ جهان حرف بزند، اما وقتی شرایط از کنترل خارج میشود، واکنشهایش اغلب غریزی و آشفتهاند. این فاصله میان گفتار و کردار، بخش مهمی از کمدی شخصیت را میسازد. بازی وودی آلن بیش از آنکه بر تغییرات درونی شخصیت تکیه کند، بر ریتم کلام، مکث، نگاه و واکنشهای عصبی استوار است.
چنین شیوهای برای شوخیهای لفظی و موقعیتهای ابزورد مناسب است، اما گاهی مایلز را به مجموعهای از اداها و تکیهکلامها نزدیک میکند. در لحظههایی که فیلم از او میخواهد با بدنش وارد ماجرا شود، همین شخصیت کموبیش بیدفاع به ابزار مناسبی برای کمدی فیزیکی بدل میشود؛ بااینحال، بعضی از این شوخیها بیش از آنکه از دل شخصیت بجوشند، شبیه اجرای مستقل یک ایدهٔ کمیکاند.
« بااینحال، این نقد بیشتر از آنکه تحلیلی منسجم و عمیق باشد، بر هجو سریع و شوخیهای گزنده تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
درخشش دایان کیتون دایان کیتون با انرژی و انعطافپذیری چشمگیری به فیلم جان میدهد. لونا در آغاز زنی محصور در دنیای تجمل و عادتهای خود است، اما مواجههاش با مایلز و شورش، او را به شخصیتی پرتحرکتر بدل میکند. کیتون این دگرگونی را نه با تأکیدهای سنگین، بلکه با تغییرهای کوچک در لحن، حرکات بدن و شیوهٔ واکنش نشان میدهد.
توانایی او در عبور از وقار ظاهری به آشفتگی کمیک، تعادل مناسبی در برابر بازی عصبی آلن ایجاد میکند. بخش مهمی از موفقیت کمدی دونفرهٔ فیلم از آنجاست که کیتون صرفاً همراه و تماشاگر شوخیهای مایلز نیست. او به موقعیتها پاسخ میدهد، بر آنها اثر میگذارد و گاه با بازی بدنی خود صحنه را از دست همبازیاش میگیرد.
در جاهایی که شوخیهای فیلم بر اغراق و حرکت بنا شدهاند، حضور او تازگی و سرزندگی میآورد. همین کیفیت سبب میشود رابطهٔ دو شخصیت، حتی وقتی روایت اندکی پراکنده میشود، همچنان یکی از منابع اصلی لذت تماشاگر باقی بماند. طراحی آینده و جهانسازی لباسها و دکورهای فیلم آیندهای میسازند که بیش از آنکه واقعگرایانه باشد، بازیگوشانه و نمایشی است.
ظاهر جهان از ترکیب شکلهای نامعمول، وسایل مکانیکی و طراحیهایی بهره میگیرد که همزمان وعدهٔ پیشرفت و حس مضحکبودن آن را منتقل میکنند. این جهان قرار نیست مخاطب را متقاعد کند که آینده دقیقاً چنین شکلی خواهد داشت؛ هدفش ساختن فضایی است که هر لحظه بتواند به صحنهٔ شوخی تازهای تبدیل شود.
« درخشش دایان کیتون دایان کیتون با انرژی و انعطافپذیری چشمگیری به فیلم جان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یکی از امتیازهای این طراحی آن است که فناوری در فیلم صرفاً پسزمینه نیست. ابزارها، وسایل و سازوکارهای آینده مرتب وارد کنش میشوند و به منبع آشوب بدل میگردند. دکور و لباس، در نتیجه، به بخشی از زبان کمدی تبدیل شدهاند: جهانی که ظاهرش از نظم و پیشرفت خبر میدهد، اما در عمل موقعیتهایی آشفته و غیرقابلپیشبینی میآفریند.
این کیفیت، بهویژه در سکانسهایی که مایلز ناچار است خود را با نقشها و دستگاههای تازه وفق دهد، ظرفیت تصویری اثر را افزایش میدهد. کمدی فیزیکی؛ از اوج تا تکرار «خوابرو» در لحظههایی که به کمدی فیزیکی و بازی با اشیا روی میآورد، از طراوت بیشتری برخوردار است. بدن بازیگران در برابر ماشینها و ابزارهای نامتعارف قرار میگیرد و همین ناهمخوانی، طنزی دیداری میسازد که وابستگی کمتری به ارجاعهای فرهنگی یا شوخیهای کلامی دارد.
رویارویی مایلز با موجودی پودینگیشکل از نمونههای شاخص همین رویکرد است: ایدهای کودکانه و اغراقآمیز که با جدیگرفتن موقعیت، به لحظهای فراموشنشدنی تبدیل میشود. اما این روش همیشه به یک اندازه موفق نیست. فیلم گاهی ایدهٔ کمیک را بیش از اندازه نگه میدارد و بهجای آنکه با ضربهای بهموقع پایانش دهد، آن را چند بار تکرار میکند.
در چنین لحظههایی، حرکتهای بدنی و اداهای رباتی که میتوانستند غافلگیرکننده باشند، حالتی زورکی پیدا میکنند. واکنش تماشاگر به این بخشها نیز طبعاً یکسان نیست: شوخیای که برای یک نفر بهواسطهٔ جسارت و بیقاعدگیاش خندهآور است، ممکن است برای دیگری صرفاً طولانی یا کماثر جلوه کند. ریتم، ساختار و گذر زمان روایت «خوابرو» خطی است، اما همیشه از انسجام و ضرباهنگی برابر برخوردار نیست.
« یکی از امتیازهای این طراحی آن است که فناوری در فیلم صرفاً پسزمینه نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم با سرعتی قابلتوجه وارد جهان آینده میشود و در نیمهٔ نخست، برخورد مایلز با قواعد آن دنیا پیدرپی فرصتهایی برای شوخی فراهم میکند. با پیشروی داستان، بعضی موقعیتها بیش از حد امتداد مییابند و رشتهٔ روایی گاه زیر بار مجموعهای از ایدههای کمیک قرار میگیرد. این پراکندگی لزوماً فیلم را از جذابیت تهی نمیکند، اما باعث میشود تماشای آن در بخشهایی کشدار احساس شود.
گذشت زمان نیز بر برخی شوخیها سایه انداخته است. بخشی از طنز فیلم به سلیقهها، ارجاعات و حساسیتهای دورهٔ ساختش وابسته است؛ برای تماشاگر امروز، این موارد ممکن است دیگر همان تازگی نخستین را نداشته باشند. در مقابل، شوخیهای مبتنی بر ناهماهنگی انسان و فناوری یا تمسخر قدرت، دوام بیشتری دارند، زیرا بر موقعیتهایی عمومیتر تکیه میکنند.
از همین رو، فیلم برای مخاطب امروزی تجربهای دوگانه است: بعضی صحنهها همچنان بیواسطه میخندانند و بعضی دیگر بیشتر ارزش تاریخی یا نوستالژیک دارند. جمعبندی «خوابرو» کمدی علمیتخیلیای است که قوت اصلیاش در تخیل بازیگوشانه، طراحی دیداری متمایز و شیمی میان وودی آلن و دایان کیتون نهفته است.
فیلم آینده را بهانهای برای وارونهکردن عادتها، شوخی با اقتدار و آفرینش موقعیتهای بدنی و ابزورد میکند؛ درخشش کیتون و چند سکانس فیزیکی برجسته نیز به آن لحظههایی میبخشند که هنوز سرزنده و تماشاییاند. در برابر این امتیازها، ناهمواری ریتم، تکرار برخی شوخیها و کهنگی بخشی از طنز، مانع میشوند که همهٔ فیلم با نیرویی یکسان پیش برود.
« این پراکندگی لزوماً فیلم را از جذابیت تهی نمیکند، اما باعث میشود تماشای آن در بخشهایی کشدار احساس شود. »
جمعبندی
«خوابرو» اثری نیست که هر شوخیاش برای هر مخاطبی کار کند؛ جذابیتش بیشتر در ترکیب ایدههای نامتعارف و اجرای بیپرواست تا در کمال روایی. بااینهمه، همین ترکیب به فیلم هویتی خاص میدهد: کمدیای که گاهی میلغزد، اما در لحظههای موفقش چنان از قاعده بیرون میزند که دشوار میتوان آن را با اثری دیگر اشتباه گرفت.



ثبت دیدگاه