نقد و بررسی
نقد سلاخخانه شماره پنج (Slaughterhouse-Five) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقتباس از ناممکن اقتباس سینمایی «Slaughterhouse-Five» ساختهٔ George Roy Hill، بیش از آنکه کوششی برای بازگویی خطی رمان Kurt Vonnegut باشد، تلاشی است برای یافتن صورت بصریِ جهانی که منطق معمول زمان و روایت در آن از هم گسسته است. فیلم از همان آغاز به تماشاگر وعدهٔ قصهای سرراست نمیدهد؛ بیلی پیلگریم در لحظهای از زندگیاش نمیماند و خاطره، اکنون و آینده او را به سوی خود میکشند.
حاصل، اثری است که نه میخواهد آشفتگی را پنهان کند و نه آن را به معمایی برای حلکردن بدل سازد. این انتخاب، هم مهمترین دستاورد فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهایش. زمان بهمثابه تجربه، نه معما پریدن میان دورههای گوناگون زندگی بیلی، در اینجا صرفاً شگردی روایی نیست. فیلم با کنار هم نشاندن کودکی، جنگ، زندگی خانوادگی و تجربهٔ ترالفامادور، احساس بیاختیاری او را به ساختار خود بدل میکند.
تماشاگر نیز مانند شخصیت اصلی نمیتواند مطمئن باشد لحظهٔ بعد در کجا خواهد بود. این بیثباتی، بهویژه در گذارهای ناگهانی میان موقعیتهای متفاوت، جسورانه و گاه غافلگیرکننده است. بااینحال، تکهتکهبودن روایت همیشه به معنای کشف تازه نیست. گاهی جابهجاییها آنقدر سریع رخ میدهند که فرصت مکث بر یک موقعیت یا رابطه از بین میرود.
« حاصل، اثری است که نه میخواهد آشفتگی را پنهان کند و نه آن را به معمایی برای حلکردن بدل سازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه هر بار پیوند عاطفی تازهای بسازد، ممکن است مخاطب را در فاصلهای تحلیلی نگه دارد؛ گویی باید پیش از احساسکردن، ابتدا قطعات را در ذهن مرتب کند. این فاصله برای برخی بینندگان بخشی از تجربهٔ مطلوب اثر است و برای برخی دیگر مانعی در برابر درگیری عاطفی. بیلی پیلگریم؛ مردی در حاشیهٔ زندگی خویش Michael Sacks بیلی را با حضوری خاموش، کمتحرک و تا اندازهای معلق بازی میکند؛ انتخابی که با مردی که پیوسته از زمان کنده میشود تناسب دارد.
او کمتر میکوشد شخصیت را با واکنشهای پررنگ توضیح دهد و بیشتر اجازه میدهد بیلی در قابها و میان آدمهای پیرامونش گم شود. این شیوه، انفعال و بیگانگی او را بهخوبی منتقل میکند، اما همزمان خطر کمرنگشدن شخصیت را نیز به همراه دارد. بیلیِ فیلم ممکن است با تصویری که خوانندگان رمان در ذهن دارند همخوان نباشد.
حضور او در میان رویدادهای بزرگ، گاه چنان کماثر به نظر میرسد که بهجای محوریت، نقش شاهدی گذرا را پیدا میکند. البته این فاصله را میتوان بخشی از مضمون دانست: مردی که از زندگی خود بیرون افتاده، حتی در لحظههای سرنوشتساز نیز بهسختی میتواند خود را در مرکز تجربهاش بیابد. بااینهمه، فیلم همیشه میان این تفسیر و کمپرداختماندن شخصیت تعادل کامل برقرار نمیکند.
« این فاصله برای برخی بینندگان بخشی از تجربهٔ مطلوب اثر است و برای برخی دیگر مانعی در برابر درگیری عاطفی. »
شخصیتها و اجرا
جنگ، طنز تلخ و سایهٔ درسدن فیلم از جنگ جهانی دوم تصویری حماسی نمیسازد. تجربهٔ اسارت و حضور بیلی در درسدن، جنگ را نه به میدان افتخار، بلکه به جهانی از تحقیر، فرسودگی و بیمعنایی بدل میکند. قدرت اثر در آن است که فاجعه را با موسیقی یا تصویرسازی قهرمانانه رام نمیکند؛ صحنهچینیها و فضای سرد، سنگینی رویداد را حفظ میکنند.
درسدن در فیلم تنها یک پسزمینهٔ تاریخی نیست، بلکه زخمی است که روایت بارها به سوی آن بازمیگردد. طنز سیاه نیز از دل همین تضاد سربرمیآورد. لحظههایی که در ظاهر مضحک یا نامتعارفاند، بهسادگی آسودگی نمیآورند؛ خنده معمولاً با آگاهی از خشونتی همراه میشود که زیر سطح موقعیت پنهان است.
بااینحال، انتقال طنز Vonnegut از نثر به تصویر کاری دشوار است. بعضی شوخیها در فیلم اثرگذارند، اما بعضی دیگر آن تیزی و چندلایگیِ زبان ادبی را ندارند و در حد لحظههایی عجیب باقی میمانند. در نتیجه، توازن میان هجو و اندوه گاهی ناپایدار میشود. ترالفامادور و خیالپردازیِ مهارشده بخشهای مربوط به ترالفامادور، جهان فیلم را از واقعگرایی جنگ و زندگی روزمره جدا میکنند، بیآنکه آن را به ماجرایی پرزرقوبرق در ژانر علمیتخیلی تبدیل کنند.
« جنگ، طنز تلخ و سایهٔ درسدن فیلم از جنگ جهانی دوم تصویری حماسی نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضا بیشتر حالتی غریب و نمادین دارد تا آنکه بر نمایش فناوری یا موجودات بیگانه تکیه کند. همین خویشتنداری به نفع فیلم تمام میشود: ترالفامادور بیشتر از آنکه مکانی برای شگفتی بصری باشد، امتداد ذهنی است که میکوشد با رنج و بیثباتی کنار بیاید. البته این بخشها ممکن است برای کسانی که انتظار گسترش جهان داستانی یا توضیح روشنتری دربارهٔ موجودات و قواعد آن دارند، ناکافی جلوه کنند.
فیلم پرسشها را باز میگذارد و بر کیفیت حسیِ تجربه تکیه میکند. این انتخاب با ساختار کلی اثر سازگار است، اما به بهای آنکه برخی عناصر خیالپردازانه بیشتر طرح شوند تا بسط یابند. قاب، تدوین و موسیقی یکی از مهمترین ابزارهای فیلم، تدوین آن است. برشها و انتقالهای میان زمانها، بهجای آنکه تنها اطلاعات تازه بدهند، حسِ از دسترفتن کنترل را در فرم جاری میکنند.
فیلم از این راه، تماشاگر را وادار میسازد به حافظه نه همچون آرشیوی مرتب، بلکه همچون مجموعهای از لحظههای ناهمگون نگاه کند. تصویرپردازی Miroslav Ondříček نیز با ترکیب قابهای دقیق و فضاهای گاه خالی، به این حسِ گسست و تنهایی کمک میکند. موسیقی کلاسیک، بهویژه آثار باخ، نقشی فراتر از همراهی صحنهها دارد.
« فضا بیشتر حالتی غریب و نمادین دارد تا آنکه بر نمایش فناوری یا موجودات بیگانه تکیه کند. »
قوتها و کاستیها
خونسردی و نظم موسیقی در مجاورت آشوب تاریخ، تضادی پدید میآورد که گاه بیش از دیالوگها معنا میسازد. صحنههای مربوط به درسدن از همین تقابل بهره میبرند: موسیقی آرام است، اما آنچه در تصویر و حافظهٔ شخصیت جریان دارد آرامشبخش نیست. در نتیجه، موسیقی نه احساسات را به تماشاگر دیکته میکند و نه از رنج میکاهد؛ بیشتر فاصلهای تأملبرانگیز میان زیبایی و فاجعه ایجاد میکند.
اقتباس و آنچه از دست میرود فیلم در انتقال معماری نامتعارف رمان جسارت دارد، اما ترجمهٔ کاملِ صدای ادبی آن ممکن نیست. بخشی از اثر Vonnegut در لحن راوی، شوخیهای خشک و تکرارهایی نهفته است که با هر بازگشت، معنای مرگ و فقدان را سنگینتر میکنند. حذف عبارت تکرارشوندهٔ مشهور کتاب، یکی از محسوسترین فاصلههای اقتباس است؛ چون آن عبارت در رمان تنها یک جمله نیست، بلکه ضربآهنگی است که خواننده را با مرگهای متعدد روبهرو میکند و در عین حال آنها را به بخشی از زبان روزمره بدل میسازد.
در سینما، تصویر و موسیقی بخشی از این بار را بر دوش میکشند، اما جای تکرار زبانی را بهطور کامل نمیگیرند. از همین رو، فیلم را بهتر است نه جایگزینی برای رمان، بلکه خوانشی مستقل از امکانهای آن دانست. سازندگان برخی عناصر را برجسته و برخی دیگر را کمرنگ کردهاند؛ دستاوردشان آن است که آشفتگی ساختاری کتاب را به تجربهای دیداری تبدیل میکنند، و محدودیتشان آنکه همهٔ ظرافتهای طنز و تأمل ادبی را نمیتوانند همراه خود بیاورند.
« خونسردی و نظم موسیقی در مجاورت آشوب تاریخ، تضادی پدید میآورد که گاه بیش از دیالوگها معنا میسازد. »
جمعبندی
جمعبندی «Slaughterhouse-Five» فیلمی نامتعارف و جسور است که از تماشاگر نمیخواهد در پی روایتی منظم و شخصیتپردازی کلاسیک بگردد. ارزش آن بیشتر در چگونگیِ ساختن یک تجربه نهفته است: پرشهای زمانی، تصویرهای ماندگار، موسیقی سنجیده و آمیزهٔ تلخی و طنزی که بهندرت اجازه میدهد یکی بر دیگری غلبه کند.
در مقابل، همین پراکندگی میتواند فاصلهای عاطفی ایجاد کند و بیلی را برای برخی مخاطبان شخصیتی کمرمق یا دور از تصورشان سازد. این اقتباس همهٔ نیروی رمان را به سینما منتقل نمیکند، اما در کوشش برای یافتن زبانی مستقل، شایستهٔ توجه است. فیلم نه اثری بینقص است و نه تجربهای مناسب هر سلیقه؛ بیشتر دعوتی است به پذیرفتن روایتی که زمان را از نظم معمول بیرون میکشد و جنگ را به زخمی بدل میسازد که حتی خیال نیز از آن رهایی کامل ندارد.
« این اقتباس همهٔ نیروی رمان را به سینما منتقل نمیکند، اما در کوشش برای یافتن زبانی مستقل، شایستهٔ توجه است. »



ثبت دیدگاه