نقد و بررسی
نقد اسلکر (Slacker) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ رفتن، نه رسیدن «Slacker» از همان آغاز روشن میکند که با روایتی متعارف روبهرو نیستیم. فیلم نه قهرمانی دارد که مسیر تحولش را دنبال کنیم و نه مسئلهای مرکزی که انتظار حلشدنش را بکشیم. دوربین در آستینِ تگزاس از یک آدم به آدم دیگر میرسد؛ هر برخورد، دریچهای کوتاه به ذهن و عادتهای کسی میگشاید و پیش از آنکه آشنایی به رابطهای پایدار بدل شود، نگاه ما را به سوی رهگذری دیگر میبرد.
این جابهجایی پیوسته، هستهٔ فرمی فیلم است: «Slacker» بهجای آنکه قصهای را تعریف کند، شهری را در حال حرفزدن، پرسهزدن و خیالپردازی ثبت میکند. فیلم، ساختهٔ Richard Linklater، در یک روز از زندگی گروهی از ساکنان آستین میگذرد و هر شخصیت فقط برای مدتی کوتاه در کانون توجه قرار میگیرد.
همین انتخاب، تماشاگر را از عادتِ جستوجوی قهرمان و گرهگشایی دور میکند. در اینجا، مهمتر از آنکه بدانیم چه بر سر یک نفر خواهد آمد، این است که اکنون چه چیزی در ذهن او میگذرد؛ و مهمتر از پاسخ، شنیدن خودِ حرفهاست. آستین؛ شخصیت نامرئی فیلم آستین در «Slacker» صرفاً پسزمینهای برای گفتوگوها نیست؛ شهر نیرویی زنده و شکلدهنده دارد.
خیابانها، خانهها، کافهها و فضاهای عمومی، به آدمهایی تعلق دارند که در حاشیهٔ جریان اصلی زندگی میکنند، اما حاشیهنشینیشان الزاماً به معنای خاموشی نیست. آنان مدام نظریه میسازند، خاطره تعریف میکنند، دربارهٔ جهان حکم میدهند یا به وسواسهایی شخصی پناه میبرند. حاصل، تصویری از شهری است که در آن غریببودن نه حادثهای استثنایی، بلکه بخشی از اقلیم روزمره به نظر میرسد.
« فیلمی دربارهٔ رفتن، نه رسیدن «Slacker» از همان آغاز روشن میکند که با روایتی متعارف روبهرو نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تصویر، در عین طنزآمیزبودن، از تحقیر شخصیتها فاصله میگیرد. فیلم به ما میفهماند که غرابت میتواند هم خندهدار باشد و هم نوعی شیوهٔ زیستن؛ راهی برای ساختن معنا در جهانی که شاید هیچ برنامهٔ روشنی پیش رو نگذارد. آستینِ فیلم نه آرمانشهری بینقص است و نه پناهگاهی رمانتیک. میان شور فکری و بیعملی، آزادی و بیمسئولیتی، و خلاقیت و خودفریبی معلق است.
همین دوگانگی به فضای اثر جان میدهد. ساختار روایی؛ زنجیرهای از برخوردها ساختار فیلم به مسابقهای امدادی میماند: دوربین از یک شخصیت یا گفتوگو جدا میشود و به صحنهای دیگر میپیوندد. این سازوکار، با آنکه در ظاهر گسسته است، نوعی پیوستگی پنهان میسازد. آدمها شاید یکدیگر را نشناسند، اما در یک بافت اجتماعی مشترک نفس میکشند؛ صدای یک نفر به صدای دیگری راه میدهد و پرسهٔ دوربین، ارتباطی غیرمستقیم میان تجربههای پراکنده برقرار میکند.
فیلم از همین طریق جمعی را ترسیم میکند، بیآنکه آن جمع را به یک گروه منسجم تبدیل کند. این فرم همچنین تماشاگر را از تملک کامل شخصیتها محروم میسازد. فرصتی برای شناخت جامع آنان نمییابیم و ناچاریم از تکههایی کوتاه، حدسهایی موقت بسازیم. این ناتمامی با موضوع فیلم هماهنگ است: آدمها همیشه بیش از آن چیزیاند که در یک گفتوگو یا برخورد کوتاه آشکار میکنند.
بااینحال، همین تصمیم میتواند محدودیت نیز باشد. برخی شخصیتها پیش از آنکه از یک تیپ یا شوخی فراتر بروند، از قاب خارج میشوند. آنچه برای یک تماشاگر تازگی و سرزندگی میآورد، برای دیگری ممکن است حس محرومماندن از شخصیتپردازی باشد. گفتوگو؛ موتور طنز و جهانبینی بخش بزرگی از لذت «Slacker» از شنیدن حرفهایی میآید که گاه میان ایدهٔ جدی و خیال خام، یا میان استدلال و پرتگویی، مرزی روشن نمیگذارند.
« این تصویر، در عین طنزآمیزبودن، از تحقیر شخصیتها فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
مسافرِ پرحرفی که برای رانندهٔ تاکسی نظریههایش را توضیح میدهد، زنی که ادعای عجیبش دربارهٔ آزمایش پاپ اسمیرِ Madonna را با جدیت دنبال میکند، و آنارشیست سالخوردهای که در پی یافتن همراه است، هر یک نمونهای از پیوند میان شور و بیاعتناییاند. آنان ممکن است سخنانی نامعقول بگویند، اما فیلم به خودِ گفتن نیز علاقهمند است: به میل آدمها برای توضیح جهان، حتی وقتی توضیحشان از منطق معمول فاصله میگیرد.
طنز فیلم از شوخیهای صریح یا ضرباهنگ کمدی رایج نمیآید. سرچشمهٔ آن، تضاد میان اطمینان گوینده و غرابت سخن اوست؛ یا فاصلهای که میان اهمیتدادن یک شخصیت به موضوعش و واکنش کمرمق دیگران شکل میگیرد. گاهی گفتوگوها به مشاهدهای دقیق از انسانها بدل میشوند؛ گاهی نیز در همان دور خود میچرخند و به نتیجهای نمیرسند.
این نوسان بخشی از جذابیت اثر است، اما ممکن است برای بینندهای که انتظار شوخیهای منظم یا پیشرفت روایی دارد، خستهکننده شود. ریتم و بازی با انتظار تماشاگر ریتم «Slacker» عمداً کند و رهاست. فیلم عجلهای ندارد تا هر گفتوگو را به نکتهای تعیینکننده برساند و از مکث، انحراف و پرگویی نمیترسد.
این کندی با جهان شخصیتهایش تناسب دارد: بسیاری از آنان نه در تعقیب هدفی فوریاند و نه برای رسیدن به مقصدی مشخص شتاب دارند. دوربین نیز گویی همانقدر بیقرار و بیبرنامه است که آدمهایی که دنبال میکند؛ حرکتش پیوسته است، اما این حرکت الزاماً به پیشرفت روایی نمیانجامد. برای تماشاگر همراه، چنین ریتمی فرصت میدهد تا جزئیات محیط و لحن آدمها را جذب کند.
« طنز فیلم از شوخیهای صریح یا ضرباهنگ کمدی رایج نمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگر دیگر، همین ویژگی ممکن است به یکنواختی بدل شود. فیلم بارها وعدهٔ یک مسیر تازه را میدهد، اما هر بار پیش از شکلگیری انتظار روایی، از آن عبور میکند. بنابراین تجربهٔ تماشای آن به میزان پذیرش مخاطب بستگی دارد: آیا میتواند در پرسهزنی و جزئیات معمولی لذت بجوید، یا به قصهای پیوسته و شخصیتهایی با مسیر روشن نیاز دارد؟
فیلم پاسخ را به جای تماشاگر نمیدهد. بیهدفی؛ آزادی یا گریز؟ عنوان فیلم را میتوان بهسادگی نشانهای برای تنبلی و بیمسئولیتی دانست، اما جهان آن پیچیدهتر از سرزنش مستقیم است. شخصیتها اغلب بیرون از قالبهای متعارف موفقیت و پیشرفت زندگی میکنند، ولی این بیرونماندن همواره انتخابی آگاهانه یا قهرمانانه نیست.
گاهی بیهدفی به آنان امکان میدهد از قواعد اجتماعی فاصله بگیرند و به علایق خصوصیشان میدان دهند؛ گاهی نیز به پوششی برای ناتوانی در عمل، تصمیمگیری یا برقراری ارتباط تبدیل میشود. فیلم در داوری دربارهٔ آنان احتیاط میکند. نه هر خیالپردازی را نشانهٔ آزادی میگیرد و نه هر بیاعتنایی را محکوم میکند.
از خلال تفاوت آدمها، تصویری چندوجهی از حاشیهنشینی میسازد: جایی میان استقلال فردی، میل به تعلق و ترس از مسئولیت. طنز نامتعارف فیلم نیز از همین ابهام نیرو میگیرد؛ شخصیتها هم موضوع خندهاند و هم حامل نوعی کنجکاوی انسانی که جهان داستانی را از خشکی و تمسخر صرف دور میسازد. کارگردانی و جایگاه تجربهگرایانه مهمترین جسارت Linklater در این فیلم، اعتماد به ساختار و مشاهده است.
« برای تماشاگر دیگر، همین ویژگی ممکن است به یکنواختی بدل شود. »
قوتها و کاستیها
او بهجای آنکه با پیرنگی محکم تماشاگر را هدایت کند، حرکت دوربین و پیوند صحنهها را در مرکز تجربه میگذارد. این انتخاب به فیلم کیفیتی کمتکلف و نزدیک به زندگی میبخشد: گویی دوربین در شهر قدم میزند و هر برخورد اتفاقی ممکن است موضوع بعدیاش شود. فیلم بهجای پرداخت صیقلی و نمایشی، بر حضور آدمها، فضاها و صداهای روزمره تکیه دارد.
این رویکرد را میتوان هم نقطهٔ قوت و هم منشأ دشواری فیلم دانست. «Slacker» از آن دسته آثاری نیست که ضعفهایش را با اوجهای پرهیجان جبران کند؛ جذابیتش در روش نگاهکردن آن است. اگر این روش برای مخاطب پذیرفتنی باشد، پراکندگی به تصویری زنده از جامعه بدل میشود. اگر نه، فیلم ممکن است مجموعهای از صحنههای ناتمام به نظر برسد.
ارزش تجربهگرایانهٔ آن نه در بینقصبودن، بلکه در جسارتِ ساختن فیلمی است که مرکز ثقلش را از قصه به بافت زندگی منتقل میکند. جمعبندی «Slacker» فیلمی است دربارهٔ آدمهایی که به جای حرکت در مسیر رواییِ ازپیشتعیینشده، در خیابانها و ذهنهای خود پرسه میزنند. آستینِ آن شهری پر از صداهای نامتعارف، فکرهای نیمهتمام و برخوردهای گذراست؛ شهری که بهواسطهٔ همین جزئیات، از یک مکان ساده فراتر میرود و به شخصیت اصلیِ نامرئی فیلم تبدیل میشود.
ساختار گسسته، گفتوگوهای طولانی و ریتم آرام، ممکن است فاصلهای جدی میان فیلم و برخی تماشاگران ایجاد کند؛ اما برای مخاطبی که از مشاهدهٔ آدمها و شنیدن حرفهایشان لذت میبرد، همین ویژگیها سرچشمهٔ گیرایی اثرند. این فیلم نه وعدهٔ قصهای منسجم میدهد و نه در پی جمعبندی روشن تجربههایش است.
« او بهجای آنکه با پیرنگی محکم تماشاگر را هدایت کند، حرکت دوربین و پیوند صحنهها را در مرکز تجربه میگذارد. »
جمعبندی
قدرتش در ثبت لحظهها، در شوخیهای عجیب و در حس زندهٔ مکانی است که انگار هر گوشهاش میتواند ما را به ذهنی تازه برساند. «Slacker» شاید فیلمی دربارهٔ «هیچ» به نظر آید، اما در این هیچ، تکههایی از آزادی، تنهایی، خلاقیت و گریز از مسئولیت را کنار هم میچیند؛ و همین تناقض است که تصویرش را در ذهن نگه میدارد.



ثبت دیدگاه