نقد و بررسی
نقد Slack Bay | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
منظرهای که از واقعیت فاصله میگیرد «خلیج اسلک» ساختهٔ برونو دومون، از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با یک معمای جنایی متعارف روبهرو باشیم. تابستان ۱۹۱۰ و ساحل شمال فرانسه، با پهنههای گِلی، جزرومد و دشتهای کمارتفاعش، نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی فعال در جهان فیلم است؛ منظرهای زیبا و در عین حال ناآرام که گویی مرزهای واقعیت را نیز با آب بالا و پایین میبرد.
ناپدیدشدن گردشگران، بازرسیهای ماشَن و مالفوا و برخورد دو خانواده، چارچوبی برای ورود به کمدیای میسازند که قواعد معمول روایت را پیوسته دستکاری میکند. دومون بهجای آنکه تعلیق را پلهپله افزایش دهد، تماشاگر را میان لحنها معلق نگه میدارد: کمدی بدنی، هجو طبقاتی، راز جنایی و لحظههایی از خشونت و تیرگی، همگی در کنار هم قرار میگیرند.
حاصل، فیلمی است که بیشتر از آنکه بخواهد معمایی را حل کند، تماشاگر را در فضای نامتعارف خود غوطهور میسازد. همین رویکرد جسورانه سرچشمهٔ جذابیت اثر است؛ و در عین حال، منشأ اصلی اختلاف نظر دربارهٔ آن. برخورد دو جهان و هجو طبقاتی در یک سوی خلیج، خانوادهٔ مرفه وان پتهگم در خانهٔ تابستانی خود اقامت دارد؛ سوی دیگر را خانوادهای از ماهیگیران و صدفجمعکنان اشغال کردهاند که شیوهٔ زندگی و آدابشان از نگاه تازهواردان غریب مینماید.
این تقابل، در ظاهر، زمینهای آشنا برای هجو تفاوتهای طبقاتی فراهم میکند؛ اما فیلم از ساختن دوگانهای ساده میان فرادستان فاسد و فرودستان پاکدل پرهیز دارد. هر دو خانواده در جهان دومون گرفتار عادتها، تناقضها و غرابتهای خود هستند و هر دو به شکلی مضحک از تعادل خارج میشوند. کمدی فیلم از همین وارونگی نیرو میگیرد.
« حاصل، فیلمی است که بیشتر از آنکه بخواهد معمایی را حل کند، تماشاگر را در فضای نامتعارف خود غوطهور میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانوادهٔ اشرافی با آداب پرطمطراق و نمایش دائمی منزلت اجتماعی، بیش از آنکه مظهر اقتدار باشند، به گروهی از آدمهای نمایشی و بیثبات بدل میشوند. در سوی دیگر، زندگی روزمرهٔ مردم ساحل نیز زیر پوششی از عادتهای نامأنوس و رفتارهای افراطی تصویر میشود. دومون با اغراق، فاصلهٔ اجتماعی را هم آشکار میکند و هم دستمایهٔ خنده قرار میدهد.
بااینحال، نگاه او همیشه آسانفهم نیست: گاهی معلوم نیست فیلم قصد دارد رفتارها را نقد کند، از آنها فاصله بگیرد یا صرفاً از نیروی خندهآورشان بهره ببرد. کارآگاهانی در حاشیهٔ معما بازرسان ماشَن و مالفوا ظاهراً برای پیشبردن خط جنایی داستان وارد میشوند، اما خودشان نیز بخشی از نمایش ابسورد فیلماند.
حضورشان وعدهٔ نظم، استنتاج و کشف حقیقت را میدهد، ولی رفتار و حرکاتشان بارها این وعده را بیاثر میکند. آنها بیشتر از آنکه مرکز ثقل روایت باشند، دو چهرهٔ دیگر در منظرهٔ انسانی فیلماند؛ منظرهای که در آن هیچکس کاملاً مسلط بر اوضاع نیست. این انتخاب، آگاهانه و در خدمت لحن اثر است، اما پیامد روایی مشخصی دارد: تحقیق دربارهٔ ناپدیدشدنها گاه به حاشیه میرود و تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد پیوند میان سرنخها و ماجراهای خانوادگی محکمتر شود.
«خلیج اسلک» بیش از آنکه ساختاری معمایی داشته باشد، به رشتهای از موقعیتهای کمیک و عجیب شباهت پیدا میکند. برای مخاطبی که در درجهٔ نخست دنبال پیشرفت منظم داستان است، این پراکندگی میتواند فرساینده باشد؛ برای کسی که با روایت آزاد و گسسته کنار میآید، همین سرگردانی بخشی از تجربه خواهد بود.
« در سوی دیگر، زندگی روزمرهٔ مردم ساحل نیز زیر پوششی از عادتهای نامأنوس و رفتارهای افراطی تصویر میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیها میان اغراق و واقعنمایی یکی از هوشمندانهترین انتخابهای دومون، کنار هم قراردادن بازیگران حرفهای و چهرههایی با حضوری طبیعیتر است. خانوادهٔ وان پتهگم در فضای نمایشی، پرشور و پراغراق خود زندگی میکند؛ خانوادهٔ ساحل، در مقابل، بیشتر با خشکی و سادگی رفتارهای روزمرهاش به چشم میآید.
این تفاوت در شیوهٔ بازی، شکاف اجتماعی را به زبان اجرا ترجمه میکند. فیلمساز برای یک گروه از اغراق بهره میگیرد و برای گروه دیگر، نوعی واقعنمایی خام را حفظ میکند؛ تقابلی که در سراسر اثر به ساختن حس ناهمگونی کمک میرساند. ژولیت بینوش در نقش اود، مادر پرهیاهو و پرنوسان بیلی، از برجستهترین نمونههای بازی اغراقآمیز فیلم است.
او با حرکات، لحن و واکنشهای گسترده، شخصیتی میسازد که گویی همواره در حال ایفای نقش برای اطرافیان خود است. بینوش بهخوبی از ظرفیت کمدی جسمانی و ملودراماتیک حضورش بهره میبرد و در بسیاری از صحنهها نگاه را به سوی خود میکشاند. اما همین انرژی فراوان ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه باشد: آنچه برای گروهی بازی جسورانه و بامزه است، برای گروهی دیگر به تکرار و هیاهوی خستهکننده بدل میشود.
این دوگانگی به یکی از ویژگیهای اصلی اثر تبدیل شده است. طنز جسمانی و ریتمی که بارها مکث میکند دومون در بخش مهمی از کمدی فیلم به بدن تکیه میکند: سقوط، لغزش، تلوتلوخوردن و واکنشهای فیزیکی، نه زینتهایی گذرا، بلکه سازوکارهای تکرارشوندهٔ طنز هستند. فیلم به کمدی صامت و سنت نمایش بدنی نظر دارد؛ خنده را از فاصلهٔ میان وقار ادعایی شخصیتها و ناتوانی جسمانیشان بیرون میکشد.
« این تفاوت در شیوهٔ بازی، شکاف اجتماعی را به زبان اجرا ترجمه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بهترین لحظهها، این شوخیها با منظره و حرکت دوربین پیوند میخورند و چنان ناگهانی رخ میدهند که غافلگیریشان نیرویی واقعی دارد. اما تکرار، بهتدریج از تازگی این شگرد میکاهد. اگر سقوط در آغاز نشانهای از آشفتگی مضحک جهان فیلم است، بازگشت پیدرپی آن میتواند ضرباهنگ را از حرکت بازدارد؛ شوخیای که قرار بود صحنه را به اوج برساند، گاهی آن را متوقف میکند.
به همین ترتیب، چند موقعیت کمیک بیش از آنکه گسترش یابند، دوباره اجرا میشوند. بنابراین فیلم در حفظ تعادل میان تکرارِ آگاهانه و فرسودگیِ ناخواسته موفق نیست. این مسئله بهویژه در اثری با مدتزمان نسبتاً طولانی محسوس میشود و میتواند بخشی از مخاطبان را از همراهی با آن بازدارد. خشونت، گروتسک و مرز ناپایدار لحن «خلیج اسلک» از گروتسکبودن خود عقبنشینی نمیکند.
در جهان آن، زیبایی ساحل در کنار رفتارهای شنیع و نگرانکننده قرار میگیرد و خنده میتواند ناگهان به احساس ناراحتی بدل شود. این مجاورت، بالقوه نیرویی هنری دارد: فیلم اجازه نمیدهد تماشاگر بهسادگی در جایگاه امن مشاهدهگر باقی بماند. بااینحال، هرچه خشونت آشکارتر میشود، پرسش از پیوند آن با کمدی نیز پررنگتر خواهد شد.
آیا تیرگی، خنده را تلختر میکند یا صرفاً حالوهوای ساختهشده را میشکند؟ پاسخ فیلم همیشه قانعکننده نیست. در برخی لحظهها، برخورد کمدی و خشونت به ناهمواریای عمدی و مؤثر تبدیل میشود؛ در لحظههایی دیگر، تغییر لحن چنان ناگهانی است که بهجای پیچیدهکردن تجربه، آن را نامتوازن میکند.
« اما تکرار، بهتدریج از تازگی این شگرد میکاهد. »
قوتها و کاستیها
از همینرو، بخشهای خشن ممکن است برای تماشاگرانی که با بازیگوشی پیشین فیلم خو گرفتهاند، توی ذوق بزند. فیلم در ساختن فضایی جسور و نامعمول کامیاب است، اما هر بار نمیتواند نشان دهد که این عناصر ناهمگون چگونه در یک معنای مشترک به هم میرسند. جمعبندی «خلیج اسلک» فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد رضایت همگانی به دست آورد، بر هویت خاص خود پافشاری میکند.
منظرهٔ ساحلی، تقابل دو خانواده، بازی پرانرژی ژولیت بینوش و آمیختن کمدی بدنی با هجو و گروتسک، اثری میسازند که بهسادگی در قالب یک کمدی جنایی معمولی جا نمیگیرد. ساختار روایی آزاد و فضای جسورانهاش برای تماشاگرانی که به سینمای نامتعارف علاقه دارند، جذاب و حتی مسحورکننده است؛ اما تکرار شوخیها، مکثهای ناشی از افتادنهای پیدرپی و ناهماهنگی گاهبهگاه میان طنز و خشونت، از کشش آن میکاهد.
در نهایت، ارزش فیلم را باید در همان خطرپذیریاش جستوجو کرد، نه در صیقلیبودن همهٔ اجزایش. دومون جهانی میآفریند که در آن خنده و انزجار، ظرافت و ابتذال، و نمایش و واقعیت پیوسته به یکدیگر تنه میزنند. این جهان برای برخی تماشاگران تجربهای گیرا و بهیادماندنی خواهد بود و برای برخی دیگر، مجموعهای از اغراقهای خستهکننده.
اما بیاعتنا گذشتن از آن دشوار است: «خلیج اسلک» دستکم در جسارتِ برهمزدن انتظارها، فیلمی متمایز باقی میماند.
« از همینرو، بخشهای خشن ممکن است برای تماشاگرانی که با بازیگوشی پیشین فیلم خو گرفتهاند، توی ذوق بزند. »
ثبت دیدگاه