نقد و بررسی
نقد خطوط آسمان (Skylines) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی آشنا، با مسئلهای تازه «Skylines» ساختهٔ Liam O'Donnell، سومین فیلم مجموعهای علمیتخیلی است که از یورش بیگانگان آغاز شد و به جهانی رسید که در آن انسانها و دورگههای بیگانه ناچارند در کنار یکدیگر زندگی کنند. در این قسمت، شیوع ویروسی خطرناک این همزیستی شکننده را تهدید میکند؛ کاپیتان رز کورلی باید گروهی از مبارزان را به مأموریتی در جهان بیگانگان ببرد تا راهی برای نجات بازماندگان بشریت پیدا کند.
فیلم در مقام دنباله، جهان داستانی قسمتهای قبل را گسترش میدهد و میکوشد از دل پیامدهای آنها، بحرانی تازه بسازد. بااینحال، برای تماشاگرانی که پیشتر با مجموعه همراه نبودهاند، بعضی روابط و پیشزمینههای داستانی ممکن است مبهم بماند. «Skylines» بیش از آنکه نقطهٔ ورود مستقلی باشد، ادامهای بر ماجرایی است که از قبل آغاز شده است.
قهرمانی در سایهٔ عذاب وجدان رز کورلی، با بازی لیندزی مورگان، مرکز ثقل فیلم است؛ شخصیتی که تواناییهای خارقالعادهاش او را به قهرمانی اکشن تبدیل میکند، اما گذشته و احساس گناه نیز بر تصمیمهایش سایه انداختهاند. فیلم بهدرستی درمییابد که برای اثرگذاری یک قهرمان، قدرت بدنی بهتنهایی کافی نیست و باید او را در برابر انتخابهای دشوار قرار داد.
رز در ظاهر فرماندهای نیرومند و آمادهٔ نبرد است، اما درونش با تردید و بارِ مسئولیت دستوپنجه نرم میکند. همین دوگانگی به نقش او بُعدی انسانی میدهد و مانع میشود که صرفاً به چهرهای برای اجرای صحنههای رزمی فروکاسته شود. مورگان در این نقش حضوری گیرا دارد. او میتواند هم صلابت فرماندهی را منتقل کند و هم شکنندگیِ شخصیتی را که از گذشتهاش آسوده نیست.
« Skylines» بیش از آنکه نقطهٔ ورود مستقلی باشد، ادامهای بر ماجرایی است که از قبل آغاز شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در لحظههای اکشن، حرکات و نگاهش متقاعدکننده است؛ در لحظههای آرامتر نیز میکوشد میان خشکیِ ظاهری و آشفتگیِ درونی تعادلی برقرار کند. برخی شخصیتهای مکمل، از جمله لئون و دکتر مال، به داستان رنگ عاطفی و انسانی میبخشند، هرچند فرصت پرداخت برابر با رز را پیدا نمیکنند. حضور بازیگرانی چون Rhona Mitra و Alexander Siddig نیز به گروه بازیگران وزن میدهد، اما فیلم در همهٔ لحظات نمیتواند از ظرفیت آنها بهره بگیرد.
اکشن؛ نقطهٔ اتکای اصلی آنچه بیش از هر چیز «Skylines» را سرپا نگه میدارد، اشتیاقش به نمایش نبرد و ماجراجویی است. فیلم مجموعهای از درگیریهای مسلحانه، رویاروییهای تنبهتن و موقعیتهای پرتنش را پیش روی تماشاگر میگذارد؛ لحظاتی که معمولاً با ضرباهنگ تند و طراحی پرتحرک همراهاند.
در این بخشها، اثر میداند که قرار نیست پیچیدگی روانشناختی یا تعلیقی موشکافانه ارائه کند؛ هدف اصلی، سرگرمکردن مخاطب با هیجانِ مأموریت و خطرهایی است که پیدرپی سر راه گروه قرار میگیرند. این رویکرد گاهی به نفع فیلم تمام میشود. نبردها از تحرک کافی برخوردارند و توانایی بدنی بازیگران، بهویژه مورگان و Daniel Bernhardt، به صحنهها انرژی میدهد.
لحن اثر نیز در بسیاری از لحظات، جدیتِ خشکِ داستان را با اندکی اغراق و شوخطبعی تعدیل میکند. بااینهمه، اکشن همیشه از وضوح و تمایز یکسان برخوردار نیست. بعضی درگیریها زیر بار تدوین شتابزده یا تاریکی تصویر، بخشی از اثرگذاری خود را از دست میدهند و گاهی دشوار است مسیر حرکت شخصیتها را بهروشنی دنبال کرد.
« این رویکرد گاهی به نفع فیلم تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
وقتی طراحی صحنه و تدوین هماهنگاند، نبردها سرگرمکنندهاند؛ هرجا این هماهنگی مختل میشود، هیجان به آشفتگی نزدیک میشود. جهان بصری و محدودیتهای جلوهها فیلم با تکیه بر فضاپیماها، فناوریهای بیگانه و چشماندازهای سیارهای میکوشد جهانی بزرگتر از امکانات محدود تولید خود بسازد. سفر فضایی و ورود به محیطی ناآشنا، فرصتهایی برای خلق تصاویر چشمنواز فراهم میکنند و در برخی نماها، حس مقیاس و بیگانگی بهخوبی منتقل میشود.
در این زمینه، «Skylines» بلندپروازی خود را پنهان نمیکند: میخواهد مخاطب را از زمینِ ویرانشده به قلمرویی دوردست ببرد و در آنجا با گونهها، ابزارها و خطرهایی تازه روبهرو کند. اما کیفیت جلوههای رایانهای یکنواخت نیست. برخی نماها از طراحی قابلقبول و ترکیب رنگی جذابی برخوردارند، درحالیکه بعضی دیگر مصنوعی به نظر میرسند یا از بافت و نورپردازی لازم برای باورپذیری فاصله دارند.
این نوسان، بهویژه هنگامی آشکار میشود که جلوههای دیجیتال در مرکز قاب قرار میگیرند. طراحی موجودات و فضای علمیتخیلی فیلم در مجموع برای یک ماجراجویی پرتحرک کفایت میکند، اما همیشه به مرحلهای نمیرسد که تماشاگر را از محدودیتهای فنی اثر غافل کند. افزون بر این، تاریکی بعضی صحنهها ممکن است جزئیات تصویر را کمرنگ سازد و تماشای نبردها را دشوارتر کند.
فیلمنامهای میان ایده و اجرا هستهٔ داستان ظرفیت طرح پرسشهایی فراتر از یک مأموریت نجات را دارد: اگر گروهی از انسانها و دورگهها در کنار یکدیگر زندگی کنند، بیماری چگونه میتواند اعتماد میان آنها را به دشمنی بدل کند؟ مرز میان تهدید و قربانی کجاست؟ و آیا نجات بشریت میتواند به بهایی سنگین برای دیگران تمام شود؟
« اما کیفیت جلوههای رایانهای یکنواخت نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه به این پرسشها نزدیک میشود، اما معمولاً پیش از آنکه مجال بررسیشان را پیدا کند، به گام بعدی ماجراجویی میپرد. در نتیجه، ایدههای بالقوهٔ جذاب بیشتر نقش موتور محرک داستان را دارند تا موضوعی که بهطور جدی کاویده شود. ضعف اصلی فیلمنامه در انسجام و پرداخت آن است. توضیحات داستانی گاهی بیش از اندازهاند و اطلاعاتی که برای پیشبرد قصه لازم است، با دیالوگهای مستقیم عرضه میشوند؛ در مقابل، برخی پیوندها میان موقعیتها یا واکنشهای شخصیتها بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشوند.
فیلم از یک خط داستانی در فضا و رویدادهایی روی زمین بهره میگیرد، اما جابهجایی میان این دو مسیر همیشه به افزایش تنش کمک نمیکند. گاهی یکی از آنها، بهویژه بخشهای زمینی، از تمرکز اصلی میکاهد و ریتم کل اثر را کندتر میسازد. ریتمی که دیر جان میگیرد نیمهٔ نخست فیلم، بیش از اندازه صرف آمادهسازی مأموریت و توضیح پیشزمینه میشود.
این اطلاعات برای فهم روابط و خطر پیش رو اهمیت دارند، اما نحوهٔ ارائهشان بهاندازهای پرکشش نیست که همواره توجه تماشاگر را حفظ کند. گفتوگوها در بخشهایی کش میآیند و ماجرا پیش از آنکه به حرکت بیفتد، چند بار درجا میزند. برای اثری که وعدهٔ یک سفر فضایی پرخطر را میدهد، این تأخیر در رسیدن به ضرباهنگ اصلی محسوس است.
با پیشروی داستان و افزایش برخوردهای مستقیم، فیلم جان بیشتری میگیرد. مأموریت فضای مناسبی برای بروز توانایی رز و گروهش فراهم میکند و اکشن، بار سرگرمی را از دوش بخشهایی برمیدارد که از نظر دراماتیک کمجانترند. بااینحال، تندترشدن روند در بخشهای بعدی نمیتواند تمام اثرِ کندی آغازین را از میان ببرد.
« در نتیجه، ایدههای بالقوهٔ جذاب بیشتر نقش موتور محرک داستان را دارند تا موضوعی که بهطور جدی کاویده شود. »
قوتها و کاستیها
گاه نیز شتابِ نیمهٔ پایانی سبب میشود برخی تحولات با فرصت اندکی برای جاافتادن رخ دهند. فیلم میان توضیحدادن و پیشبردن ماجرا تعادل پایداری پیدا نمیکند: ابتدا بیش از حد مکث میکند و بعد، در چند نقطه، از روی بعضی مراحل میجهد. جایگاه فیلم در مجموعه «Skylines» را بهتر است در امتداد دو فیلم پیشین دید؛ نه فقط بهسبب پیوستگی ماجراها، بلکه چون بخشی از جذابیتش از شناخت جهان و شخصیتهای مجموعه میآید.
فیلم میکوشد پیامدهای حملههای پیشین را به وضعیت تازهای پیوند بزند و از رابطهٔ انسانها با دورگههای بیگانه، زمینهای برای بحرانی دیگر بسازد. این پیوند برای مخاطب آشنا با مجموعه میتواند لذت دنبالکردن مسیر شخصیتها را افزایش دهد، اما برای تماشاگر تازهوارد، حجم پیشزمینهها ممکن است سردرگمی ایجاد کند.
اگر هدف، درک کامل مناسبات داستانی باشد، دیدن فیلمهای قبلی تجربه را روشنتر میکند؛ بااینحال، خود فیلم در انتقال اطلاعات ضروری نیز همیشه روان عمل نمیکند. جمعبندی «Skylines» فیلمی است که قوتهایش آشکار و ضعفهایش نیز به همان اندازه نمایاناند. بازی پرانرژی لیندزی مورگان، چند صحنهٔ اکشن سرگرمکننده و جهانی که برای یک ماجراجویی فضایی ظرفیت دیداری دارد، آن را به انتخابی مناسب برای مخاطبی تبدیل میکند که از علمیتخیلیِ حادثهمحور لذت میبرد.
در مقابل، فیلمنامهٔ نامتوازن، ریتم کند آغازین، شخصیتهای مکملِ کمپرداخت و جلوههای بصری نابرابر، مانع میشوند فیلم به اثری ماندگار یا عمیق تبدیل شود. ارزش تماشای آن بیش از هر چیز به انتظار مخاطب بستگی دارد. اگر مقصود، روایتی منسجم و تأملی گسترده دربارهٔ همزیستی و بحران باشد، فیلم پاسخ کاملی نمیدهد.
« گاه نیز شتابِ نیمهٔ پایانی سبب میشود برخی تحولات با فرصت اندکی برای جاافتادن رخ دهند. »
جمعبندی
اما اگر انتظار یک ماجراجویی علمیتخیلیِ پرتحرک، با قهرمانی کاریزماتیک و چند لحظهٔ چشمنواز باشد، «Skylines» میتواند سرگرمکننده از آب درآید. فیلم در بهترین لحظاتش به محدودیتهایش آگاه است و با انرژیِ اکشن از آنها عبور میکند؛ در ضعیفترین لحظاتش نیز به نظر میرسد ایدههایش از فرصت و انسجام لازم برای شکوفایی برخوردار نیستند.



ثبت دیدگاه