نقد و بررسی
نقد Skin | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که به دشواری پاک میشود «Skin» درامی جنایی و زندگینامهای به کارگردانی Guy Nattiv است که از داستان واقعی Bryon Widner الهام گرفته؛ مردی که سالهای جوانیاش را در حلقهای از برتریطلبان سفیدپوست و خشونت نژادپرستانه گذراند و سپس کوشید از آن جهان بیرون بیاید. فیلم از همان آغاز با چهرهای روبهرویمان میکند که تاریخچهاش را پنهان نمیکند: سر تراشیده، خالکوبیهای نفرتانگیز و بدنی که گویی به نشان و پرچم یک ایدئولوژی بدل شده است.
اما «Skin» صرفاً درباره تغییر ظاهر نیست؛ پرسش محوریاش این است که آیا میتوان از هویتی که در خشونت ساخته شده فاصله گرفت، و اگر پاسخ مثبت است، بهای این فاصلهگرفتن چیست. عنوان فیلم نیز معنایی دوگانه پیدا میکند. «پوست» هم سطحی است که نشانهها بر آن حک میشوند و هم مرزی است که آدمها را بر پایه رنگ و ظاهر از یکدیگر جدا میکنند.
فیلم از این استعاره بهره میگیرد، بیآنکه آن را به نمادی ساده و تزئینی تقلیل دهد: بدن شخصیت اصلی هم سند گذشته اوست و هم میدان کشاکش برای ساختن آیندهای دیگر. روایتی آشنا، اما همچنان پرکشش خط اصلی داستان، مسیر آشنایی را دنبال میکند: مردی گرفتار در گروهی افراطی به امکان زندگی دیگری پی میبرد، با تردیدهایش روبهرو میشود و برای رهایی از گذشته خطر میکند.
« عنوان فیلم نیز معنایی دوگانه پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این الگو برای تماشاگر ناآشنا نیست و فیلم نیز در بسیاری از نقاط از غافلگیری روایی پرهیز میکند. بعضی چرخشها و انتخابها زودتر از آنچه روایت قصد دارد پنهان بمانند، قابل حدساند؛ از همین رو، نیروی فیلم کمتر در «چه اتفاقی میافتد» و بیشتر در «این تغییر چه هزینهای دارد» نهفته است. پیشبینیپذیری، بااینحال، الزاماً جذابیت اثر را از میان نمیبرد.
جهان داستان چنان آکنده از تهدید است که حتی هنگامی که مسیر کلی روشن به نظر میرسد، پیامد هر تصمیم همچنان اضطرابآور میماند. فیلم تماشاگر را با این پرسش همراه میکند که آیا اراده فرد برای تغییر، در برابر شبکهای از وفاداری اجباری، ارعاب و خشونت دوام میآورد یا نه. این کشش در بخشهای آغازین بهویژه مؤثر است؛ جایی که رنج و زشتی محیط نه به شکل توضیحی، بلکه در رفتارهای ناگهانی و روابط روزمره نمایان میشود.
جیمی بل؛ بازیگری در مرز خشونت و آسیبپذیری ستون اصلی فیلم بازی Jamie Bell است. او شخصیت را صرفاً با هیبت بیرونی و خشم پیش نمیبرد، بلکه مدام در رفتوآمد میان پرخاشگری، سردرگمی و میل به تعلق حرکت میکند. حضور فیزیکی بل ــ از شمایل زمخت و خالکوبیهای صورت گرفته تا نحوه ایستادن و نگاهکردن ــ پیش از آنکه شخصیتی به زبان بیاورد، گذشتهای از ترس و خشونت را به قاب میآورد.
« این الگو برای تماشاگر ناآشنا نیست و فیلم نیز در بسیاری از نقاط از غافلگیری روایی پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، بازی او به نمایش گریم و ظاهر محدود نمیشود؛ لحظههای سکوت، مکث و تردیدند که پیچیدگی شخصیت را باورپذیر میکنند. نقطه قوت این اجرا آن است که شخصیت اصلی را نه به هیولایی یکبعدی بدل میکند و نه به قربانیای بیمسئولیت. فیلم اجازه میدهد هم ظرفیت خشونت او را ببینیم و هم نشانههای انسانیبودنش را؛ این همزمانی، تماشاگر را از داوری آسان دور میکند.
مهربانی او با کودکان و جانداری که به آن دل بسته، گذشتهاش را پاک نمیکند، اما نشان میدهد که درون شخصیتی خشونتورز نیز میل به مراقبت میتواند وجود داشته باشد. دشواری اخلاقی فیلم دقیقاً از همینجا آغاز میشود: دیدن انسانیت در کسی که به دیگران آسیب رسانده، به معنای نادیدهگرفتن مسئولیت او نیست.
خانواده بهمثابه پناه و ابزار سلطه یکی از مضمونهای پرقدرت «Skin» معنای خانواده است. رهبران گروه افراطی برای اعضای آسیبپذیر خود نقش پدر و مادر را بازی میکنند و با غذا، توجه و وعده تعلق، خلأ عاطفی آنان را پر میکنند. همین گرما ظاهری، در کنار خشونت، رابطهای پیچیده میسازد: گروه فقط با ترس اعضا را نگه نمیدارد؛ به آنان خانهای جعلی میدهد که ترککردنش به معنای از دستدادن تمام شبکه پیوندهایشان است.
« نقطه قوت این اجرا آن است که شخصیت اصلی را نه به هیولایی یکبعدی بدل میکند و نه به قربانیای بیمسئولیت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، رابطه شخصیت اصلی با Julie و فرزندانش امکان تجربه شکلی متفاوت از خانواده را پیش میکشد. این پیوند عاطفی در بهترین لحظات، به فیلم چیزی بیش از داستان فرار میبخشد: پرسشی درباره اینکه چه چیزی یک خانواده را واقعی میکند؛ خون، اطاعت و نام مشترک، یا مراقبت و امنیت؟ بااینهمه، نقش رابطه عاشقانه گاهی بیش از اندازه در خدمت پیشبرد دگرگونی شخصیت قرار میگیرد.
Julie و کنشگر سیاهپوستی که به او کمک میکند، گاه بیشتر به محرکهای اخلاقی و روایی بدل میشوند تا شخصیتهایی با زندگی درونی مستقل و گسترده. این کاستی، همان حس یکطرفهبودن روایت را تقویت میکند. خشونت، تصویر و فضای سنگین فیلم کارگردانی Nattiv جهان فیلم را با فضایی سرد و فرسوده شکل میدهد.
قابهای نزدیک، حرکتهای ناآرام دوربین و محیطهای زمخت، تماشاگر را در فاصلهای امن نگه نمیدارند؛ خشونت به منظرهای دور و قابل مصرف تبدیل نمیشود، بلکه اغلب آشفته و ناخوشایند به نظر میرسد. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: افراطگرایی نه فقط مجموعهای از عقاید، بلکه دستگاهی برای ساختن ترس، وفاداری و بدنهای آماده نزاع است.
« در سوی دیگر، رابطه شخصیت اصلی با Julie و فرزندانش امکان تجربه شکلی متفاوت از خانواده را پیش میکشد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم به نشانههای ظاهری وزن زیادی میدهد. خالکوبیها هم ابزار ارعاباند، هم علامت تعلق و هم مانعی عملی در برابر ورود به زندگی عادی. فرایند زدودن آنها، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش به مرکز نمایش بدل شود، یادآور فاصله میان تصمیم اخلاقی و امکان واقعی آن است. پشیمانی درونی ممکن است در یک لحظه آغاز شود، اما تغییر بیرونی و اجتماعی زمانبر، دردناک و وابسته به کمک دیگران است.
همین تأکید مادی، از سادهسازی توبه و رستگاری جلوگیری میکند. ریتم و ضعفهای فیلمنامه قدرت فضای فیلم تا مدت زیادی تماشاگر را درگیر نگه میدارد، اما نیمه دوم از نظر ریتم یکدستی آغازین را از دست میدهد. برخی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار تهدیدها، بهجای افزودن لایه تازه، گاهی تنها بر فشار موجود میافزاید.
در نتیجه، فیلم در لحظاتی بهجای آنکه تنش را پلهپله تشدید کند، دور خود میچرخد. دیالوگها نیز همیشه به طبیعیترین شکل ممکن به گوش نمیرسند. گاه شخصیتها مضمون اخلاقی صحنه را بیش از آنکه از خلال رفتار و سکوت منتقل کنند، با جملههایی آشکار و توضیحی بیان میکنند. این روش ممکن است پیام فیلم را روشن سازد، اما از ابهام و چندصدایی میکاهد.
« از سوی دیگر، فیلم به نشانههای ظاهری وزن زیادی میدهد. »
جمعبندی
همچنین تمرکز روایی بر امکان تغییر فردی، خطر محدودکردن بحث را در پی دارد: ساختارهای نژادپرستانه در پسزمینه حضور دارند، اما تجربه قربانیان و پیامدهای اجتماعی آنها به همان اندازهای که میتوانند باشند، در مرکز قرار نمیگیرند. بنابراین، فیلم در محکومکردن نفرت قاطع است، اما در کاوش گستره اثر آن گاه کمدامنه میماند.
جمعبندی «Skin» اثری نیرومند و قابلتأمل است که بیش از آنکه با تازگی طرح روایی خود اثر بگذارد، با بازی متحولکننده Jamie Bell، فضای خشن و پرسش اخلاقی دشوارش تماشاگر را نگه میدارد. فیلم میفهمد که رهایی از نفرت تصمیمی ساده و یکباره نیست؛ گذشته در ظاهر، روابط و ترسهای آدمی باقی میماند، و تغییر واقعی مستلزم مواجهه با پیامدهای اعمال پیشین است.
بااینحال، مسیر آشنای روایت، افت نسبی ریتم در نیمه دوم، دیالوگهای گاه تصنعی و پرداخت محدود برخی شخصیتها مانع از آن میشود که اثر به پیچیدگی بالقوه موضوعش دست یابد. قوت «Skin» در این است که امید را نه پاککننده گذشته، بلکه امکان آغاز مسئولیتی تازه تصویر میکند. فیلمی که ممکن است همه انتخابهایش را نپذیریم، اما در بهترین لحظاتش ما را وامیدارد درباره نفرت، تعلق و دشواری دگرگونی بیندیشیم.
« بنابراین، فیلم در محکومکردن نفرت قاطع است، اما در کاوش گستره اثر آن گاه کمدامنه میماند. »
ثبت دیدگاه