نقد و بررسی
نقد اسکیت کیچن (Skate Kitchen) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد نخست: شهری که به صحنه بدل میشود «Skate Kitchen» بهجای آنکه اسکیتبازی را صرفاً آرایهای پرتحرک برای یک درام نوجوانانه بداند، آن را زبان فیلم میکند: زبان حرکت، خطر، تردید و تعلق. دوربین در خیابانهای نیویورک با دختران همراه میشود و شهر را نه پسزمینهای دیدنی، بلکه فضایی میسازد که باید در آن راه خود را پیدا کرد؛ سطحی سخت و گاه بیاعتنا که با هر حرکت میتواند به مانع یا امکان بدل شود.
حاصل، فیلمی است که بیش از روایت رخدادها، تماشاگر را درون حالوهوای یک جمع و ریتم زندگی آن قرار میدهد. کامیل و میل به تعلق کامیل، نوجوانی تنها در حومهٔ شهر، با ورود به جمع دختران اسکیتباز با جهانی روبهرو میشود که هم جذاب است و هم برایش ناآشنا. او در آغاز بیشتر ناظر است تا بازیگر؛ از فاصله، رفتار و شوخیهای دیگران را میسنجد و میکوشد دریابد برای پذیرفتهشدن باید چه اندازه از خود را تغییر دهد.
فیلم این پرسش را با بیانی ساده اما مؤثر پیش میبرد: آیا تعلقداشتن یعنی شبیه دیگران شدن، یا میتوان در دل یک جمع همچنان فردیت خود را حفظ کرد؟ مسیر کامیل به کشف ناگهانی و قهرمانانهٔ خویشتن منتهی نمیشود. او آزمونوخطا میکند، گاه تصمیمی ناپخته میگیرد و از پیامدهای انتخابهایش میآموزد.
همین تدریجیبودن، شخصیت را باورپذیر میکند. رشد او نه با سخنرانی و اعترافهای طولانی، بلکه از خلال حضور در خیابان، معاشرت با دوستان و مواجهه با مرزهای ناپیدای رفاقت شکل میگیرد. دوستی؛ هم پناه، هم میدان اصطکاک فیلم در نمایش دوستی نوجوانانه، بهجای آرمانیکردن گروه، بر پیچیدگی روابط آن تکیه دارد.
« حاصل، فیلمی است که بیش از روایت رخدادها، تماشاگر را درون حالوهوای یک جمع و ریتم زندگی آن قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رفاقت در این جهان به معنای مهربانی بیوقفه نیست؛ شوخی، کلکل، وفاداری و دلخوری در کنار هم حضور دارند. اعضای گروه به کامیل فضایی برای تجربهکردن میدهند، اما این فضا خودبهخود امن و بیتنش نمیماند. نزدیکی، توقع میآورد و صمیمیت نیز میتواند با حسادت، سوءتفاهم یا رقابت آسیب ببیند.
این نگاه، یکی از امتیازهای مهم فیلم است. شخصیتها به نمونههایی ساده از «دختران مستقل» یا «دوستان وفادار» فروکاسته نمیشوند؛ هرکدام خلقوخو و واکنش خاص خود را دارند. رفاقت برای آنان چیزی نیست که تنها دربارهاش حرف بزنند: در وقتگذرانی، اسکیتکردن و تصمیمهای روزمره ساخته و آزموده میشود.
فیلم بهدرستی نشان میدهد که تعلق به یک جمع، هم میتواند فرد را از تنهایی بیرون بیاورد و هم او را در برابر داوری دیگران آسیبپذیر کند. اجراها و حس واقعیت بخش بزرگی از گیرایی «Skate Kitchen» به اجرای بازیگران آن بازمیگردد. رَشل وینبرگ در نقش کامیل، کمحرفی و تردید شخصیت را با ظرافت منتقل میکند؛ او نه بیش از اندازه معصوم جلوه میکند و نه از همان ابتدا چنان مطمئن است که مسیرش از پیش تعیین شده باشد.
در کنار او، اعضای گروه به جمعی با انرژیهای متمایز بدل میشوند، نه پسزمینهای یکدست برای قهرمان فیلم. کریستال موسل با بهرهگیری از حضور اسکیتبازان واقعی در نقشهایی نزدیک به خودشان، به گفتوگوها و رفتارها کیفیتی خودجوش میبخشد. فیلم کمتر به صیقلدادن هر صحنه برای رسیدن به یک لحظهٔ نمایشی علاقه دارد؛ مکثها، شوخیهای کوتاه و آشفتگیهای روزمره مجال مییابند باقی بمانند.
« رفاقت در این جهان به معنای مهربانی بیوقفه نیست؛ شوخی، کلکل، وفاداری و دلخوری در کنار هم حضور دارند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب گاه روایت را شل و پراکنده میکند، اما در عوض به جهان فیلم حسی ملموس میدهد. به نظر میرسد آدمها پیش از آنکه شخصیتهایی برای پیشبردن طرح باشند، افرادیاند که زندگیشان در جریان است. نیویورک، حرکت و موسیقی نیویورک در فیلم، شهری رمانتیک و رامشده نیست. خیابانها، ایستگاهها و فضاهای عمومی بخشی از تجربهٔ جمعی دختراناند؛ مکانهایی که در آنها آزادی با خطر و امکان با محدودیت همنشین میشود.
اسکیتکردن در این فضاها صرفاً نمایش مهارت نیست. هر حرکت، نوعی تصاحب موقت شهر است: فرصتی برای حضور، دیدهشدن و ساختن قلمرویی مشترک در محیطی که معمولاً برای آنان طراحی نشده است. فیلمبرداری و تدوین نیز با این برداشت هماهنگاند. دوربین اغلب بهجای فاصلهگرفتن و توضیحدادن، همراه بدنها و تختهها حرکت میکند.
گاهی این نزدیکی، حس حضور در دل گروه را تقویت میکند و تماشاگر را به مشاهدهگری بیرونی محدود نمیسازد. موسیقی آَسکا ماتسومیا نیز به جریان فیلم جان میدهد؛ نه آنقدر پررنگ که بر تصاویر غلبه کند، بلکه بهاندازهای که حرکت خیابانی و شور جمعی را پیوند دهد. ترکیب موسیقی، ضرباهنگ روان و صدای محیط، کیفیتی سبک و آزاد به اثر میبخشد.
ریتم و گسستهای روایی «Skate Kitchen» بیش از آنکه بر پیچشهای پیدرپی و کشمکشهای بزرگ تکیه کند، از انباشت لحظههای کوچک نیرو میگیرد. این انتخاب با موضوع فیلم سازگار است: نوجوانی که هویتش در تجربههای پراکنده، معاشرتها و خطاها شکل میگیرد. بااینحال، همین رویکرد همیشه به سود اثر تمام نمیشود.
« این انتخاب گاه روایت را شل و پراکنده میکند، اما در عوض به جهان فیلم حسی ملموس میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت در بخشهایی کمرمق میشود و بعضی موقعیتها پیش از آنکه به عمق بیشتری برسند، جای خود را به صحنهای دیگر میدهند. برای تماشاگرانی که درام را با کشش داستانی پررنگ میسنجند، این پراکندگی ممکن است فاصلهساز باشد. خط داستانی مربوط به جیدن نیز از مهمترین گسستهای فیلم است. این مسیر میکوشد تنش و پیچیدگی عاطفی بیشتری وارد جهان کامیل کند، اما گاه از جنس طبیعی و بیپیرایهٔ صحنههای گروهی فاصله میگیرد.
حضور آن بهتنهایی ناموجه نیست؛ مسئله این است که پیوندش با تجربهٔ مرکزی کامیل همواره به یک اندازه قانعکننده شکل نمیگیرد. در نتیجه، بخشی از انرژیای که فیلم در ترسیم دوستی و خردهفرهنگ اسکیت به دست آورده، موقتاً پراکنده میشود. افزون بر این، برخی گامهای داستان قابلحدساند و فیلم در این لحظات کمتر از سادگی آشنای درام نوجوانانه فراتر میرود.
نگاه جنسیتی و معنای آزادی یکی از وجوه قابلتوجه فیلم، تمرکز بر جمعی از دختران در فرهنگی است که معمولاً با تصویری مردانه از اسکیت پیوند خورده است. فیلم این حضور را به شعاری توضیحی تقلیل نمیدهد؛ کافی است دختران را در حال حرکت، تمرین، شوخی و اشغال فضا ببینیم تا معنای این حضور روشن شود.
آزادی در اینجا مفهومی انتزاعی نیست، بلکه تجربهای جسمانی و اجتماعی است: امکان افتادن و دوباره برخاستن، آزمودن تواناییها و بودن در خیابان بیآنکه حضور خود را توجیه کنند. بااینهمه، فیلم از تبدیل گروه به نمادی بینقص پرهیز میکند. دختران نه همواره هماهنگاند و نه همیشه رفتارهایی خردمندانه دارند.
« برای تماشاگرانی که درام را با کشش داستانی پررنگ میسنجند، این پراکندگی ممکن است فاصلهساز باشد. »
قوتها و کاستیها
همین تناقضها باعث میشود استقلالشان واقعیتر جلوه کند. «Skate Kitchen» در بهترین لحظاتش یادآور میشود که آزادی فقط رهایی از قواعد بیرونی نیست؛ گاهی پذیرش مسئولیت در برابر دوستان و شناختن سهم خود در یک درگیری نیز بخشی از بزرگشدن است. جمعبندی «Skate Kitchen» اثری است که قوت اصلیاش را در فضا، اجراها و حس زندهٔ جمعی مییابد، نه در استحکام بینقص طرح داستانی.
کریستال موسل با همراهکردن تماشاگر با کامیل و گروه اسکیتبازان، تصویری صمیمی از دوستی، میل به تعلق و جستوجوی هویت میسازد. نیویورک در این فیلم میدان تجربه است و اسکیت، راهی برای ارتباط با آن؛ راهی پر از لغزش، جسارت و امکان. ضعفهای روایت، بهویژه در خط داستانی جیدن و بخشهایی از ریتم، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه طبیعی و منسجم باشند.
بااینحال، این کاستیها جادوی اصلی اثر را از میان نمیبرند: تماشای نوجوانانی که در خیابانهای شهر برای خود جایی میسازند و در دل حرکت، دوستی و شناخت خویش را میآموزند. «Skate Kitchen» شاید بیش از آنکه داستانی کاملاً پرداختشده باشد، تجربهای خوشحس و ماندگار از همراهی با یک جمع باشد.
« همین تناقضها باعث میشود استقلالشان واقعیتر جلوه کند. »
ثبت دیدگاه