نقد و بررسی
نقد Six Days Seven Nights | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: ماجراجویی در قالبی آشنا «Six Days Seven Nights» ساختهٔ Ivan Reitman، کمدی ماجراجویانهای است که از برخورد دو شخصیت ناهمگون نیرو میگیرد: رابین مونرو، زنی شهری و پرمشغله، و کوئین هریس، خلبانی گوشهگیر و بدبین که در جزیرهای دورافتاده زندگی میکند. فیلم پس از آنکه سفری هوایی با توفان به فرود اضطراری در جزیرهای متروک میانجامد، این دو را ناچار میکند برای بقا و بازگشت همکاری کنند.
تعقیب دزدان دریایی نیز به این وضعیت فشار و تحرک میافزاید، بیآنکه فیلم از چارچوب سرگرمی سبک خود فاصله بگیرد. عنوان فیلم وعدهٔ ماجرایی فشرده و پرحادثه میدهد و اثر نیز میکوشد همین وعده را با ترکیب خطر، شوخی و کشش عاطفی عملی کند. حاصل، فیلمی خوشتماشا اما آشناست: اثری که بیش از آنکه قواعد ژانر را دگرگون کند، به لذتهای مطمئن آن تکیه دارد.
فضا و تصویر: جزیرهای برای فرار از روزمرگی جغرافیای گرمسیری فیلم یکی از مهمترین منابع جذابیت آن است. دریا، ساحل و پوشش گیاهی انبوه، محیطی فراهم میکنند که هم چشمنواز است و هم امکان ماجراجویی را به شکلی طبیعی پیش میبرد. جزیره در ظاهر پناهگاهی دور از جهان روزمره است، اما خیلی زود به فضایی بدل میشود که هر تصمیم در آن پیامدی عملی دارد: یافتن راه، کنار آمدن با کمبودها و سنجیدن خطرهایی که از دل طبیعت یا آدمها سر برمیآورند.
« تعقیب دزدان دریایی نیز به این وضعیت فشار و تحرک میافزاید، بیآنکه فیلم از چارچوب سرگرمی سبک خود فاصله بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تضاد میان آسایش تعطیلات و بیپناهیِ پس از سقوط بهره میبرد. این تغییر، زمینهای مناسب برای آشکارشدن تفاوتهای رابین و کوئین میسازد. بااینحال، طبیعت در اینجا بیشتر نقش پسزمینهای دلانگیز و محرک رویدادها را دارد تا نیرویی مستقل و هراسانگیز. فیلم ترجیح میدهد مخاطب را در حالوهوای یک ماجرای تفریحی نگه دارد؛ بنابراین خطرها معمولاً آنقدر جدی نمیشوند که سبک روشن و سبکبال اثر را برهم بزنند.
شخصیتها و کشش میان دو بازیگر بخش بزرگی از نیروی فیلم به تقابل دو شخصیت اصلی وابسته است. کوئین با لحن خشک، استقلالطلبی و بیاعتنایی ظاهریاش در برابر رابین قرار میگیرد؛ زنی که نظم و مسئولیت حرفهای برایش اهمیت دارد و ناگهان در وضعیتی قرار گرفته که هیچیک از تدبیرهای معمولش کارساز نیست.
این تفاوت، امکان شوخی و اصطکاک را فراهم میکند، اما بهتدریج در دل همکاری اجباری به شناخت متقابل نیز راه میدهد. Harrison Ford در نقش کوئین، از همان حضور آشنای خود برای ساختن شخصیتی خونسرد و کمحرف بهره میگیرد. Anne Heche نیز به رابین سرزندگی و واکنشپذیری میبخشد؛ او صرفاً همراهی منفعل در ماجرا نیست و در برابر رفتار و تصمیمهای کوئین موضع میگیرد.
« فیلم از تضاد میان آسایش تعطیلات و بیپناهیِ پس از سقوط بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
شیمی این دو، بهویژه در لحظههایی که گفتوگو به کلکل بدل میشود، فیلم را از اتکای صرف به منظره و حادثه نجات میدهد. بااینهمه، مسیر نزدیکشدن شخصیتها چندان پیچیده نیست. تفاوتهایشان بهسرعت در خدمت الگوی آشنای «همراهی ناخواسته و سپس صمیمیت» قرار میگیرد. از این رو، بازیگران گاه بیش از خودِ شخصیتپردازی، بار جذابیت صحنهها را بر دوش میکشند.
کمدی و دیالوگ: شوخی در میانهٔ خطر کمدی فیلم عمدتاً از ناسازگاری خلقوخوها و موقعیتهای پیشبینیناپذیر ناشی میشود. رابین و کوئین ناچارند در فضایی محدود با یکدیگر کنار بیایند؛ یکی میخواهد امور را تحت کنترل نگه دارد و دیگری به تجربه و بداههپردازی تکیه میکند. این تفاوت گاه شوخیهای مؤثری میسازد و به رابطهٔ آنها ریتم میدهد.
اما دیالوگها همیشه به همان اندازه جاندار نیستند. بخشی از شوخیها به الگوهای تثبیتشدهٔ کمدی رمانتیک وابستهاند: تندی کلام، سوءتفاهم و واکنشهای اغراقآمیز. بعضی لحظهها بهجای آنکه از شخصیتها برخیزند، انگار برای علامتگذاریِ کمدی در فیلمنامه جاگذاری شدهاند. در نتیجه، فیلم میان شوخیهای موفق و لطیفههای کمرمق نوسان دارد و کمتر به طنزی ظریف یا ماندگار دست مییابد.
« بااینهمه، مسیر نزدیکشدن شخصیتها چندان پیچیده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایی «Six Days Seven Nights» بهسرعت از موقعیت آغازین به بحران اصلی میرسد و سپس با تکیه بر خطرهای تازه، داستان را پیش میبرد. پرواز، سقوط، تلاش برای بقا و تهدید دزدان دریایی، زنجیرهای از موانع میسازند که مانع سکون طولانی روایت میشود. فیلم در کلیت خود خوشریتم است و میداند چه زمانی حادثه را جلو بیندازد و چه زمانی به رابطهٔ دو شخصیت میدان بدهد.
بااینحال، سازوکار پیشروی داستان گاه بیش از اندازه آشکار است. بعضی اتفاقها نه از تصمیمهای پیچیده یا تحول طبیعی شخصیتها، بلکه از نیاز فیلمنامه به حفظ هیجان ناشی میشوند. تصادفها و تهدیدها در چند جا راهحلهایی آماده برای حرکت قصه به نظر میرسند. از سوی دیگر، چون الگوی ماجراجویی و رمانس از ابتدا روشن است، بسیاری از گرهها و تغییر مسیرها غافلگیرکننده نیستند.
فیلم در نگهداشتن توجه تماشاگر موفقتر از ایجاد تعلیقی واقعاً تازه است. شخصیتهای فرعی و جهان پیرامون رابین و کوئین در مرکز روایتاند و بیشتر شخصیتهای دیگر در نسبت با آنها تعریف میشوند. همین تمرکز باعث میشود جهان پیرامون دو قهرمان، با وجود ظرفیت بالقوه، عمق چندانی پیدا نکند. روابط عاطفی بیرون از محور اصلی نیز مجال کافی برای شکلگیری نمییابند؛ برخی از شخصیتهای فرعی بیشتر کارکردی روایی دارند و برای ایجاد مانع، تقابل یا طنز وارد صحنه میشوند.
« پرواز، سقوط، تلاش برای بقا و تهدید دزدان دریایی، زنجیرهای از موانع میسازند که مانع سکون طولانی روایت میشود. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت بهویژه در پرداخت کسانی دیده میشود که میتوانستند سویهای دیگر از زندگی قهرمانان یا جامعهٔ جزیرهای را آشکار کنند. فیلم علاقهای جدی به کاوش در آنها نشان نمیدهد و هرجا توجهش از زوج اصلی منحرف میشود، معمولاً برای بازگرداندن ماجرا به خط مرکزی است. چنین انتخابی به انسجام سرگرمکنندهٔ اثر کمک میکند، اما بهایش کاهش غنا و ماندگاری شخصیتهای پیرامونی است.
کارگردانی و جایگاه ژانری Ivan Reitman در این اثر میان کمدی رمانتیک و ماجراجویی حرکت میکند و هیچیک را تا نهایت جدیت یا آشوب پیش نمیبرد. لحن فیلم کنترلشده و عامهپسند است: خطر وجود دارد، اما قرار نیست فضای تلخی بسازد؛ عاطفه شکل میگیرد، اما به ملودرام سنگین بدل نمیشود؛ شوخی نیز حضور دارد، بیآنکه فیلم را به کمدی محض تبدیل کند.
این تعادل، تماشای اثر را آسان میسازد. در عوض، همین میانهروی به فیلم حدی از بیخطر بودن میدهد. نه ماجراجویی آن چنان پرتنش است که به تجربهای پراضطراب بدل شود و نه رابطهٔ عاطفی چنان دقیق پرداخت میشود که از کلیشههای ژانر فراتر رود. کارگردانی در خدمت روانی روایت است، نه در پی خلق امضای بصری یا ساختاری متمایز.
« چنین انتخابی به انسجام سرگرمکنندهٔ اثر کمک میکند، اما بهایش کاهش غنا و ماندگاری شخصیتهای پیرامونی است. »
جمعبندی
اثر بیش از آنکه بهواسطهٔ ایدهای تازه به یاد بماند، با انرژی بازیگران و فضای استواییاش در خاطر مینشیند. جمعبندی «Six Days Seven Nights» فیلمی سرگرمکننده و خوشمنظره است که جذابیت اصلیاش را از برخورد رابین و کوئین، شوخطبعی موقعیتها و فضای گرمسیری میگیرد. ترکیب ماجراجویی و کمدی رمانتیک به روایت تحرک میدهد و حضور دو بازیگر اصلی، حتی در لحظههایی که دیالوگها کلیشهای میشوند، آن را سرپا نگه میدارد.
در سوی دیگر، قصه از الگوهای آشنای ژانر فاصلهٔ زیادی نمیگیرد؛ برخی شخصیتهای فرعی کمپرداخت میمانند و گاه پیشبرد داستان تصنعی به نظر میرسد. بنابراین فیلم را بهتر است نه بهعنوان اثری نوآورانه یا عمیق، بلکه بهمثابه ماجرایی سبک و خوشتماشا دید: تجربهای که برای چند ساعت دلسپردن به منظره، کلکل و حادثه مناسب است، اما پس از پایان بیش از هر چیز با حالوهوای دلپذیرش به یاد میماند.
« اثر بیش از آنکه بهواسطهٔ ایدهای تازه به یاد بماند، با انرژی بازیگران و فضای استواییاش در خاطر مینشیند. »
ثبت دیدگاه