نقد و بررسی
نقد Sivas | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روستایی در حاشیهٔ جهان «سیواس» بهجای آنکه روستا را پسزمینهای تزیینی برای حکایتی ساده دربارهٔ دوستی کودک و سگ قرار دهد، آن را به نیرویی فعال در شکلگیری داستان بدل میکند. فضای روستاییِ شرق ترکیه با گسترههای سرد و خلوت، خانههای کمپیرایه و رفتوآمدهای روزمره، حالوهوایی سخت و بیتعارف دارد.
اینجا زندگی نه در قالب منظرهای شاعرانه، بلکه بهصورت واقعیتی ملموس و گاه خشن پیش چشم میآید؛ جهانی که در آن مناسبات قدرت، منزلت و مردانگی از کودکی آموخته میشوند. فیلم در آغاز شتابی برای رسیدن به واقعهٔ محوری ندارد. پیش از آنکه سیواس به مرکز توجه بدل شود، دوربین به زندگی اصلان، مدرسه، خانه و ارتباطهای محدود او با دیگران فرصت میدهد.
این مکثها به تماشاگر کمک میکنند تا موقعیت کودک را بفهمد، اما در عین حال از همان ابتدا روشن میشود که روایت، با ضرباهنگی آرام و کمشتاب پیش خواهد رفت. این انتخاب، بخشی از منطق واقعگرایانهٔ فیلم است؛ هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرحادثه دارند، طولانی و کمکشش جلوه کند.
اصلان؛ کودکی در جستوجوی جایگاه اصلان تنها کودکی نیست که به حیوانی زخمی دل میبندد. او پسری است که در میان همسالان و بزرگترها میکوشد دیده شود و جایگاهی برای خود پیدا کند. خواستههای ظاهراً سادهاش، از جلب توجه دختری که دوست دارد تا دستیابی به نقشی مهمتر در نمایش مدرسه، از نیاز عمیقتری به تأیید و احترام حکایت میکنند.
« فیلم در آغاز شتابی برای رسیدن به واقعهٔ محوری ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این نیاز را با گفتارهای توضیحی بازگو نمیکند؛ آن را در رفتارهای گاه خام، لجوجانه و متناقض او میگنجاند. همین تناقضها اصلان را باورپذیر میکنند. او در برابر سیواس شفقت نشان میدهد، اما رابطهاش با سگ از ابتدا رابطهای کاملاً بیغرض و پاک از مناسبات قدرت نیست. داشتن سگی نیرومند و شناختهشده میتواند برای او اعتبار بیاورد و به او امکان دهد در برابر دیگران خود را محکمتر نشان دهد.
فیلم از این پیچیدگی نمیگریزد و بهجای آنکه کودک را به نماد معصومیت بدل کند، او را انسانی در حال شکلگیری نشان میدهد؛ انسانی که میان دلسوزی، غرور و میل به پذیرفتهشدن در رفتوآمد است. پیوندی صمیمی، اما نه ساده یافتن سیواسِ زخمی نقطهٔ عطفی در زندگی اصلان است، اما فیلم پیوند آن دو را به الگوی آشنای داستانهای دلگرمکنندهٔ کودک و حیوان فرو نمیکاهد.
نزدیکیشان از وضعیتی نابرابر و دشوار آغاز میشود: سگ آسیبدیده و بیاعتماد است و پسر نیز هنوز نمیداند چگونه باید از موجودی دیگر مراقبت کند. لحظههای مراقبت، ماندن در کنار حیوان و تلاش برای جلب اعتمادش، از تأثیرگذارترین بخشهای فیلماند؛ زیرا عاطفه را نه در جملههای احساساتی، بلکه در زمان و کنشهای کوچک میسازند.
با این همه، رابطهٔ آن دو از فشارهای بیرونی جدا نیست. سیواس برای اصلان همدم و موجودی شایستهٔ دلسوزی است و هم میتواند نشانهای از اعتبار و قدرت باشد. تنش میان این دو برداشت، هستهٔ اخلاقی فیلم را شکل میدهد. اصلان باید با معنای «داشتن» یک حیوان روبهرو شود: آیا سگ را همراهی زنده و صاحب اراده میبیند، یا چیزی که میتوان برای کسب منزلت از آن بهره برد؟
« فیلم این نیاز را با گفتارهای توضیحی بازگو نمیکند؛ آن را در رفتارهای گاه خام، لجوجانه و متناقض او میگنجاند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پاسخ را ساده نمیکند و همین امتناع از داوری شتابزده، رابطه را از احساساتگرایی سطحی دور نگه میدارد. مردانگی، قدرت و خشونت در جهان «سیواس»، زور تنها در درگیریهای مستقیم ظاهر نمیشود؛ در شیوهٔ حرفزدن، تعیین جایگاه افراد و انتظارهای اجتماعی نیز حضور دارد. مردان روستا مناسباتی را بازتولید میکنند که در آن قدرت باید دیده شود و برتری از راه رقابت اثبات گردد.
سگجنگی در این بستر صرفاً رخدادی تکاندهنده یا عنصری برای افزایش تعلیق نیست؛ به تصویری فشرده از فرهنگی بدل میشود که خشونت را به نمایش میگذارد و آن را با آبرو، غرور و هویت جمعی پیوند میزند. فیلم بااینحال از تبدیل این جامعه به تصویری یکبعدی از خشونت پرهیز میکند. آدمها در خلأ رفتار نمیکنند؛ باورها و عادتهایشان بخشی از نظمی جاافتاده است که کودکان نیز در آن رشد میکنند.
اصلان هم بیرون از این نظم نمیایستد: او ممکن است از سیواس مراقبت کند، اما میل به تأییدشدن میتواند او را به همان ارزشهایی نزدیک کند که با شفقتش در تعارضاند. پرسش فیلم از اینجا قوت میگیرد: آیا دلسوزی فردی میتواند در برابر فرهنگی که قدرت را میستاید دوام بیاورد؟ واقعگرایی در بازی و تصویر بازی طبیعی بازیگر نوجوان نقش اصلان از مهمترین تکیهگاههای فیلم است.
او احساسات را با اغراقهای نمایشی عرضه نمیکند؛ واکنشهایش بیشتر در مکث، نگاه، لجاجت و تغییرات کوچک رفتارش نمایان میشوند. این اجرای کمتکلف باعث میشود اصلان نه شخصیتی ساختهوپرداخته برای انتقال پیام، بلکه کودکی با میلها و کاستیهای ملموس به نظر برسد. بازی دیگران نیز در هماهنگی با همین رویکرد قرار دارد و جهان فیلم را به صحنهای مصنوعی تبدیل نمیکند.
« فیلم پاسخ را ساده نمیکند و همین امتناع از داوری شتابزده، رابطه را از احساساتگرایی سطحی دور نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین و میزانسن نیز از آرایش چشمنواز و تأکیدهای آشکار فاصله میگیرند. تماشاگر اغلب احساس میکند شاهد تکههایی از زندگی روزمره است، نه آنکه فیلم در هر لحظه بخواهد توجه او را به اهمیت یک صحنه جلب کند. این سبک به محیط روستایی جان میدهد و به ریتم سنجیدهٔ اثر معنا میبخشد. اما طبیعیگرایی همیشه بیهزینه نیست: وقتی کشمکشها دیر به مرحلهٔ تعیینکننده میرسند، همین پرهیز از فشردهسازی دراماتیک میتواند به کندی بینجامد.
انتخاب کارگردان منسجم است، ولی برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه جذاب نخواهد بود. خشونت حیوانی و تجربهٔ تماشاگر نمایش مبارزهٔ سگها از دشوارترین جنبههای فیلم است. صحنهها ممکن است از نظر احساسی برای بسیاری از مخاطبان سنگین باشند، بهویژه هنگامی که دوربین خشونت را نزدیک و بیواسطه ثبت میکند.
این ناراحتی را نمیتوان صرفاً با این استدلال کنار گذاشت که فیلم در پی محکومکردن خشونت است؛ تصویر، پیش از آنکه به تفسیر برسد، تجربهای حسی و آزارنده ایجاد میکند. از همینرو، این بخش دو واکنش همزمان برمیانگیزد: از یکسو خشونت را بهعنوان بخشی از مناسبات اجتماعی عریان میکند و نشان میدهد که چگونه سرگرمی و حیثیت میتوانند با رنج موجود زنده گره بخورند؛ از سوی دیگر، حضور صریح آن ممکن است برای مخاطبی که تحمل چنین تصاویری را ندارد، مانع همراهی با فیلم شود.
«سیواس» از تماشاگر نمیخواهد صحنهها را آسان یا بیاهمیت تلقی کند؛ برعکس، ناراحتی ناشی از آنها یکی از ابزارهای مواجهه با جهانی است که داستان ترسیم میکند. ریتم و پایانبندی بیقطعیت ساختار فیلم بهجای حرکت بر پایهٔ پیچشهای پیاپی، از انباشت موقعیتها و تغییرات تدریجی در رابطهٔ اصلان و سیواس نیرو میگیرد.
« دوربین و میزانسن نیز از آرایش چشمنواز و تأکیدهای آشکار فاصله میگیرند. »
قوتها و کاستیها
این شیوه در بخشهایی به اثر فرصت میدهد تا فضای خود را بنا کند و رفتارهای شخصیتها را بدون توضیح اضافی آشکار سازد. بااینحال، ورود دیرهنگامتر به کشمکش اصلی و تداوم ضرباهنگ آرام ممکن است حس تعلیق را برای بخشی از مخاطبان کاهش دهد؛ گویی داستان مدت زیادی در حال آمادهسازی است و سپس ناگهان به نقطهای حساس میرسد.
پایانبندی نیز بهجای بستن همهٔ گرهها، در لحظهای تعیینکننده مکث میکند و نتیجه را بهطور کامل در اختیار تماشاگر نمیگذارد. این انتخاب از نظر مضمونی با پرسشهای بیپاسخ فیلم هماهنگ است: تغییر در اراده و احساس یک کودک تا چه اندازه میتواند در برابر خواست خانواده و فشار جمعی ایستادگی کند؟
بااینحال، از نظر روایی ممکن است این گشودگی به ناگهانیبودن یا ناتمامماندن تعبیر شود. فیلم مسیر عاطفی شخصیت را به پایان میرساند، اما سرنوشت تعارض را به شکلی قطعی و آرامشبخش توضیح نمیدهد؛ و این تصمیم، برای برخی مخاطبان تأملبرانگیز و برای برخی دیگر ناکافی خواهد بود. جمعبندی «سیواس» فیلمی انسانی و تلخ دربارهٔ کودکی، دلبستگی و شکلگیری قدرت در محیطی است که خشونت را بخشی از زندگی روزمره میداند.
قوت اصلی آن در طبیعیبودن بازیها، جانداربودن فضای روستایی و پرهیز از سادهکردن پیوند اصلان و سگ نهفته است. اثر نه کودک را معصومیتی بیتناقض میسازد و نه رابطهٔ او با حیوان را به قصهای صرفاً تسلیبخش تبدیل میکند؛ در عوض، میان محبت و بهرهکشی، شفقت و خودنمایی، و فردیت و فشار جمعی فاصلهای ناپایدار میگشاید.
« بااینحال، از نظر روایی ممکن است این گشودگی به ناگهانیبودن یا ناتمامماندن تعبیر شود. »
جمعبندی
کندی روایت، ورود دیرهنگامتر به کشمکش محوری و پایان ناگهانی ممکن است از همراهی برخی تماشاگران بکاهد. صحنههای سگجنگی نیز تجربهای دشوارند و میتوانند بر دریافت کلی فیلم سایه بیندازند. با وجود این، «سیواس» در ساختن جهانی ملموس و طرح پرسشی اخلاقیِ ماندگار کامیاب است: وقتی خشونت از کودکی عادی و حتی ستوده میشود، آیا پیوندی عاطفی بهتنهایی میتواند راهی برای رهایی از آن بگشاید؟
« کندی روایت، ورود دیرهنگامتر به کشمکش محوری و پایان ناگهانی ممکن است از همراهی برخی تماشاگران بکاهد. »
ثبت دیدگاه