نقد و بررسی
نقد سیتا بلوز میخواند (Sita Sings the Blues) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیوند دو سرگذشت «سیتا آواز میخواند» فیلمی انیمیشنی است که از همان آغاز، از روایت خطی و یکدست سر باز میزند. نینا پِیلی، نویسنده، کارگردان و سازندهٔ اثر، روایت رامایانا را با ماجرای زنی معاصر درگیر جدایی عاطفی درهم میآمیزد. این دو خط داستانی نه صرفاً در کنار هم قرار میگیرند، بلکه یکدیگر را تفسیر میکنند: رنج سیتا در حماسه، پژواکی از تجربهٔ شخصی زنی میشود که میکوشد فقدان و بیوفایی را بفهمد.
فیلم از این همنشینی برای طرح پرسشهایی دربارهٔ عشق، وفاداری و نابرابری در روابط بهره میبرد، بیآنکه داستان اسطورهای را به تمثیلی ساده و یکمعنا فروبکاهد. این ساختار، نقطهٔ قوت اصلی فیلم است و در عین حال سرچشمهٔ بخشی از ناهماهنگی آن. جابهجایی میان جهان اسطورهای و تجربهٔ امروز، گاه معنایی تازه میآفریند و گاه ریتم را میشکند؛ هر بخش چنان استقلالی دارد که ممکن است بهجای اجزای یک کل، همچون قطعهای جداگانه به نظر برسد.
بااینحال، همین گسستها با ذهنی سازگارند که در میانهٔ اندوه، گذشته و اکنون را پیدرپی روی هم میگذارد و از هرکدام برای خواندن دیگری کمک میگیرد. بازخوانی رامایانا از منظر سیتا فیلم رامایانا را در قالب روایتی فشرده و قابلفهم عرضه میکند و بهجای آنکه همهٔ پیچیدگیهای حماسه را بازسازی کند، بر سرگذشت سیتا و رابطهٔ او با رام تمرکز میگذارد.
« پیوند دو سرگذشت «سیتا آواز میخواند» فیلمی انیمیشنی است که از همان آغاز، از روایت خطی و یکدست سر باز میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، زاویهٔ دیدی روشن به اثر میدهد: آنچه اهمیت مییابد فقط ماجراهای شاهزادگان و نیروهای فراطبیعی نیست، بلکه موقعیتی است که سیتا در آن قرار میگیرد و بهایی که از او انتظار میرود برای اثبات عشق و وفاداریاش بپردازد. چنین خوانشی میتواند برای مخاطبی که با روایتهای رایج از رامایانا آشناست، بیش از اندازه خلاصه یا گزینشی جلوه کند.
فیلم در پی ارائهٔ روایتی جامع از حماسه نیست؛ آن را به مادهای برای گفتوگو دربارهٔ تجربهٔ زنانه بدل میکند. این رویکرد از نظر دراماتیک ثمربخش است، اما پرسشهایی هم دربارهٔ سادهسازی سنتی چندلایه برمیانگیزد. اثر بیشتر به دنبال بازگویی بیطرفانهٔ یک متن مقدس نیست؛ میخواهد نشان دهد داستانهای کهن چگونه در زمانهٔ جدید معنا میگیرند و چگونه میتوان از دل آنها صدای کسانی را شنید که در روایتهای متعارف کمتر مجال سخن داشتهاند.
عروسکها و طنزِ دانستن سه عروسک خیمهشببازی، که در خلال روایت دربارهٔ پیشینهٔ داستان و برداشتهای گوناگون از آن صحبت میکنند، یکی از هوشمندانهترین ابزارهای فیلماند. گفتوگوهایشان هم فضای توضیحی فراهم میکند و هم فاصلهای انتقادی میان مخاطب و روایت میسازد. آنها ماجرا را با لحنی جدی و آیینی بازنمیگویند؛ گاهی بر سر جزئیات اختلاف دارند، گاهی از دانستههای خود مطمئن نیستند و گاهی با شوخی، خودِ دشواریِ فهمیدن گذشته را آشکار میکنند.
« فیلم در پی ارائهٔ روایتی جامع از حماسه نیست؛ آن را به مادهای برای گفتوگو دربارهٔ تجربهٔ زنانه بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این سه صدا به فیلم اجازه میدهند از تصورِ یک روایت یگانه و بیچونوچرا فاصله بگیرد. اسطوره در اینجا چیزی نیست که فقط باید پذیرفت؛ موضوعی است که میتوان دربارهاش پرسید، بحث کرد و حتی درستیِ جزئیات بازگوییاش را به چالش کشید. طنز عروسکها از سنگینی اثر میکاهد، اما همیشه کارکردی فراتر از سرگرمی دارد: یادآوری میکند که روایتهای فرهنگی از مسیر نقل، ترجمه و تفسیر به ما میرسند و هر بازگویی، ناگزیر انتخابهایی در خود دارد.
موسیقی بهمثابه صدای عاطفه ترانههای جَز دههٔ ۱۹۲۰ با صدای اَنِت هَنشاو، از متمایزترین عناصر فیلماند. فاصلهٔ زمانی و فرهنگی میان این آوازها و جهان اسطورهای رامایانا در نگاه نخست نامنتظر است، اما همین ناهمخوانی به نیروی بیانی بدل میشود. صدای گرم و سبک هَنشاو، اندوه سیتا را به تجربهای نزدیک و شخصی تبدیل میکند؛ انگار احساسات زنی از گذشتهای دور، ناگهان با زبانی آشنا و صمیمی به گوش میرسند.
موسیقی در این اثر صرفاً وقفهای برای تنوع یا تزئین صحنهها نیست. ترانهها بخشی از روایتاند و به سیتا امکان میدهند احساساتی را بیان کند که در گفتوگوی مستقیم یا در چارچوب وظایف اسطورهایاش بهسادگی مجال بروز نمییابند. از سوی دیگر، حضور آهنگهای قدیمی حالوهوایی بازیگوشانه میآورد و از تبدیل شدن فیلم به مرثیهای یکنواخت جلوگیری میکند.
« این سه صدا به فیلم اجازه میدهند از تصورِ یک روایت یگانه و بیچونوچرا فاصله بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، تکرار منظمِ رفتوآمد میان روایت، آواز و بخشهای عروسکی، بهویژه در نیمهٔ دوم، ممکن است از تازگی نخستین برخوردها بکاهد و حس کشآمدن ایجاد کند. تنوع بصری و هویت مستقل فیلم از زبان تصویری واحدی پیروی نمیکند. شیوههای متفاوت طراحی و حرکت، هرکدام به یکی از لایههای اثر رنگ و بافتی خاص میبخشند: بخشهای مربوط به اسطوره، ترانهها، گفتوگوهای عروسکی و زندگی معاصر، یکسان به نظر نمیرسند و همین تفاوت، مرز میان جهانهای روایی را دیدنی میکند.
رنگهای زنده و ترکیببندیهای گاه ساده و تخت، به فیلم کیفیتی قصهوار میدهند؛ گویی تصاویر از کتاب مصور، تئاتر عروسکی و خاطرهٔ شخصی بهطور همزمان تغذیه میکنند. این تنوع، بهجای آنکه صرفاً نمایش مهارت فنی باشد، بخشی از منطق اثر است. ما با روایتهایی روبهرو هستیم که از زمانها و زمینههای متفاوت میآیند، پس یکدستیِ کامل شاید حتی نامتناسب میبود.
البته همین نابرابریِ سبکی ممکن است بعضی مخاطبان را از نظر عاطفی میان بخشها معلق نگه دارد. فیلم نه میکوشد همهٔ این زبانها را در یک سبک هموار حل کند و نه ادعا میکند که پیوندشان بیاصطکاک است؛ شخصیت اصلی بصریاش را از همین کنارهمنشینیِ آشکار میسازد. ریتم، پیوستگی و محدودیتها ساختار موزاییکی فیلم هم فرصت میآفریند و هم محدودیت.
« تنوع بصری و هویت مستقل فیلم از زبان تصویری واحدی پیروی نمیکند. »
قوتها و کاستیها
هر بخش ایده یا لحنی تازه وارد میکند، اما همین تنوع گاهی پیوستگی دراماتیک را کمرنگ میسازد. زندگی شخصی زن معاصر و روایت رامایانا، هرچند از نظر مضمون با هم ارتباط دارند، همیشه در یک مسیر روایی واحد حرکت نمیکنند. در برخی لحظهها، فیلم بیشتر به مجموعهای از قطعههای کوتاه و مستقل میماند تا داستانی که هر صحنهاش ضرورتاً صحنهٔ بعدی را پیش براند.
مسئلهٔ دیگر، تکرار الگوی رفتوبرگشت میان قالبهای مختلف است. آوازها، گفتوگوهای عروسکی و روایت اسطورهای در آغاز با تازگی و جذابیت ظاهر میشوند، اما با گذشت زمان، نظم پیشبینیپذیرشان میتواند از نیروی غافلگیرکنندگی بکاهد. همچنین فشردگی روایت رامایانا، گرچه تمرکز را بر سیتا نگه میدارد، ممکن است شخصیتها و زمینههایی را که برای درک کاملتر حماسه اهمیت دارند، به حاشیه براند.
اینها کاستیهایی واقعیاند، اما از جسارت انتخاب فرمی نامتعارف جدا نیستند: فیلم برای حفظ وحدت کلاسیک ساخته نشده و گاهی بهای این آزادی را با ناهمواری میپردازد. جمعبندی «سیتا آواز میخواند» اثری مستقل و خیالپرداز است که اسطوره را نه چون یادگاری دور، بلکه همچون روایتی زنده و قابل بازخوانی به کار میگیرد.
« هر بخش ایده یا لحنی تازه وارد میکند، اما همین تنوع گاهی پیوستگی دراماتیک را کمرنگ میسازد. »
جمعبندی
پیوند تجربهٔ عاطفی معاصر با سرگذشت سیتا، ترانههای جَز هَنشاو، طنز عروسکها و تنوع سبکهای بصری، فیلمی میسازند که بهسادگی در قالبهای آشنای انیمیشن یا بازگویی اسطوره نمیگنجد. این فیلم گاهی از نظر ریتم و پیوستگی لغزان میشود و روایت فشردهاش ممکن است برای آشنایان رامایانا کممایه به نظر برسد؛ اما در عوض، صدایی شخصی و کنجکاو دارد و پرسشهایی جدی دربارهٔ عشق، وفاداری و جایگاه زن در روایتهای کهن پیش میکشد.
ارزش ماندگارش بیش از آنکه در کمال ساختاری باشد، در جسارتِ کنار هم نشاندنِ جهانهایی دور از هم و یافتن پژواکی انسانی میان آنهاست.



ثبت دیدگاه