نقد و بررسی
نقد راهبه بدلی ۲: بازگشت به عادت (Sister Act 2: Back in the Habit) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به Habit؛ دنبالهای با قلبی گرم و قصهای آشنا «Sister Act 2: Back in the Habit» که در سال ۱۹۹۳ به کارگردانی Bill Duke ساخته شد، بار دیگر ووپی گلدبرگ را در نقش دلوریس ون کارتیه قرار میدهد؛ زنی پرجنبوجوش که این بار برای کمک به مدرسهای کاتولیکی پا به کلاس درس میگذارد. مدرسه با خطر تعطیلی روبهروست و مادر مافوق از دلوریس میخواهد دانشآموزانی را که انگیزهای برای درس و فعالیتهای مدرسه ندارند، به گروه کر جذب کند.
فیلم از همین نقطه مسیر خود را به سوی کمدی، موسیقی و درامی دربارهی تواناییهای کشفنشدهی نوجوانان میگشاید. دنباله، بیش از آنکه بخواهد جهان تازهای خلق کند، از الگوی قسمت نخست بهره میبرد: حضور دلوریس، کشمکشی نهادی، پیوندی که بهتدریج میان آدمهایی متفاوت شکل میگیرد و موسیقیای که قرار است نیروی محرک تغییر باشد.
این انتخاب، فیلم را از همان ابتدا آشنا و قابلپیشبینی میکند؛ اما آشنایی همیشه به معنای بیجاذبگی نیست. اثر در بهترین لحظاتش بهجای تعلیق پیچیده، بر شور جمعی و لذت حضور در کنار شخصیتهایی تکیه میکند که کمکم صدای خود را پیدا میکنند. دلوریس؛ ستارهای که گاهی از مرکز قاب دور میشود ووپی گلدبرگ همچنان مهمترین سرچشمهی انرژی فیلم است.
دلوریس با شوخطبعی سریع، اعتمادبهنفس نمایشی و تواناییاش در برقراری ارتباط با دیگران، میتواند محیطی خشک و مقاوم را به فضایی زنده بدل کند. جذابیت نقش در تقابل میان شخصیت پرزرقوبرق و بداههپرداز او با نظم مدرسه و انتظارهای مذهبی نهفته است. گلدبرگ این تضاد را با سبکی بازی میکند که بهجای آنکه دلوریس را به کاریکاتور تبدیل کند، گرمی و انسانیت او را حفظ میکند.
« فیلم از همین نقطه مسیر خود را به سوی کمدی، موسیقی و درامی دربارهی تواناییهای کشفنشدهی نوجوانان میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم بهتدریج بخش بزرگی از توجهش را به دانشآموزان و گروه کر میسپارد. این جابهجایی از نظر تماتیک قابلفهم است: موضوع فقط بازگشت قهرمان قسمت پیشین نیست، بلکه یافتن استعداد در نوجوانانی است که دیگران چندان جدیشان نمیگیرند. اما پیامد روایی آن این است که دلوریس، با وجود حضور پررنگ گلدبرگ، گاهی از مرکز عاطفی قصه فاصله میگیرد.
تماشاگر ممکن است منتظر بماند تا فیلم بار دیگر از هوش و حضور صحنهای او بهرهی کاملتری ببرد. این محدودیت، بیش از آنکه از بازی گلدبرگ ناشی شود، حاصل تقسیم توجه میان شخصیتهای متعدد است. فیلم میخواهد هم رابطهی دلوریس با راهبهها را حفظ کند، هم گروهی از نوجوانان را معرفی کند و هم خطر تعطیلی مدرسه را بهعنوان تهدیدی جدی پیش ببرد.
نتیجه گاه پراکنده است؛ اما هر بار که دلوریس فرصت پیدا میکند به دانشآموزان نزدیک شود، گرمای رابطهی مربی و شاگرد دوباره به اثر جان میدهد. گروه کر؛ نیروی موسیقایی و عاطفی فیلم موسیقی در «بازگشت به Habit» تزئینی نیست؛ ساختار اصلی فیلم بر آن بنا شده است. تمرینها، اجراها و تغییر تدریجی صدای گروه، بهانهای برای دیدن تحول شخصیتها فراهم میکنند.
گروهی که ابتدا از همکاری سر باز میزند، با گوشدادن به یکدیگر راهی برای کنار هم قرارگرفتن پیدا میکند. این مضمون شاید تازه نباشد، اما فیلم آن را به شکلی روشن و بیتکلف به کار میگیرد: همصدایی، استعارهای از اعتماد و تعلق جمعی است. اجرای قطعات موسیقایی به فیلم ضرباهنگی میدهد که بخشهایی از روایت عادی آن فاقد آن است.
« بااینحال، فیلم بهتدریج بخش بزرگی از توجهش را به دانشآموزان و گروه کر میسپارد. »
شخصیتها و اجرا
لحظههای خواندن و تمرین، از بهترین بخشهای اثرند؛ زیرا انرژی بازیگران و صداها، آنچه را که دیالوگها گاهی بیش از اندازه توضیح میدهند، بیواسطه منتقل میکند. موسیقی همچنین لحن فیلم را نرم میکند: تعارضها جدیاند، اما فضای کلی همچنان امیدوارکننده باقی میماند. در میان دانشآموزان، Lauryn Hill بهویژه چشمگیر است.
حضور او گرمایی طبیعی به فیلم میبخشد و توانایی خوانندگیاش به گروه کر وزنی واقعی میدهد. او صرفاً عضوی دیگر از جمع نیست؛ صدایش به یکی از برجستهترین ویژگیهای موسیقایی اثر بدل میشود. اما همین درخشش گاه دو لبه دارد: توجه تماشاگر را به اجراها جلب میکند، در حالی که شخصیتپردازی برخی نوجوانان فرصت کافی برای رسیدن به همان عمق را پیدا نمیکند.
نوجوانان و مدرسه؛ میان فرصت و کلیشه فیلم مدرسه را فضایی میبیند که استعدادهای فراوانی در آن وجود دارد، اما بیاعتمادی و بیتفاوتی فرصت بروز آنها را محدود کرده است. دلوریس با تحمیل صرفِ نظم، دانشآموزان را تغییر نمیدهد؛ او میکوشد راهی پیدا کند تا هرکدام از آنها در موسیقی سهمی داشته باشند.
این تأکید بر شناخت قابلیتهای فردی، به فیلم بُعدی انسانی میدهد و رابطهی آموزشی را از فرماندادن و اطاعت فراتر میبرد. بااینحال، ترسیم نوجوانان گاهی به تیپهای آشنا متکی است: دانشآموز سرکش، جوان خجالتی، فرد بااستعداد اما بیانگیزه. فیلم برای آنکه همهی این شخصیتها را در زمان محدودش جا دهد، از بعضی پیچیدگیها میگذرد.
« موسیقی همچنین لحن فیلم را نرم میکند: تعارضها جدیاند، اما فضای کلی همچنان امیدوارکننده باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، گروه کر بهعنوان یک جمع بیش از برخی اعضایش بهعنوان افراد مجزا به یاد میماند. اگر قصه مجال بیشتری برای شناخت زندگی و انگیزههای آنان فراهم میکرد، تغییرشان در پایان مسیر عاطفی قانعکنندهتری مییافت. همچنین کشمکش بیرونی دربارهی آیندهی مدرسه، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد، اما همیشه با ظرافت گسترش نمییابد.
تهدید تعطیلی میتوانست به بررسی جدیتری از ارزش مدرسه، رابطهی جامعه با آموزش و مسئولیت نهادهای محلی راه ببرد. فیلم بیشتر آن را در خدمت پیشبردن ماجرای گروه کر قرار میدهد؛ بنابراین محور اصلی نه تحلیل اجتماعی، بلکه امیدبخشی و نمایش پیروزی همکاری است. ریتم، طنز و محدودیتهای روایت یکی از دشواریهای اثر، تعادل میان آواز و روایت است.
موسیقی سرچشمهی اصلی لذت فیلم محسوب میشود، اما تعداد اجراها و تمرینها گاهی حرکت قصه را کند میکند. اگر تماشاگر با حالوهوای موزیکال همراه باشد، همین توقفها میتوانند فرصتی برای لذتبردن باشند؛ اگر انتظار روایتی پرتعلیقتر داشته باشد، ممکن است بعضی بخشها کشدار به نظر برسند. مسئله، صرفاً زیادبودن آواز نیست، بلکه این است که همهی اجراها به یک اندازه شخصیتها یا موقعیت را پیش نمیبرند.
کمدی نیز بر جذابیت دلوریس و تضاد میان سبک زندگی او و محیط مدرسه متکی است. شوخیها معمولاً سبک و دلنشیناند و نمیگذارند اثر در عاطفهگرایی افراط کند. بااینحال، داستان در کلیت خود به مسیرهایی آشنا قدم میگذارد: آدمی بااستعداد در جمعی ناامیدکننده ظاهر میشود، گروهی پراکنده به نیرویی هماهنگ بدل میشود و مانعی بزرگ باید پشت سر گذاشته شود.
« در نتیجه، گروه کر بهعنوان یک جمع بیش از برخی اعضایش بهعنوان افراد مجزا به یاد میماند. »
قوتها و کاستیها
فیلم این الگو را با انرژی اجرا میکند، اما بهندرت از آن فراتر میرود. از همین رو، «بازگشت به Habit» ممکن است برای برخی مخاطبان دنبالهای کمهیجانتر از قسمت نخست باشد و برای برخی دیگر تجربهای گرمتر و موسیقاییتر. واکنش به آن تا حد زیادی به این بستگی دارد که تماشاگر چه چیزی را در اولویت میگذارد: پیشبرد داستان و حضور پیوستهی دلوریس، یا لذت جمعیِ آوازها و بالاگرفتن شور گروه کر.
بازیگران و لحن جمعی بازیهای گروهی از عناصر موفق فیلماند. گلدبرگ نیروی کمدی و حضور صحنهای را تأمین میکند و بازیگران بازگشته، پیوند اثر با قسمت پیشین را نگه میدارند. در کنار آنان، نوجوانان به فضای مدرسه انرژی و تنوع میبخشند. این ترکیب باعث میشود فیلم از تمرکز کامل بر یک قهرمان فاصله بگیرد و به اثری گروهمحور نزدیک شود، هرچند همان انتخاب گاهی انسجام شخصیتمحور روایت را تضعیف میکند.
لحن فیلم نیز میان کمدی، درام آموزشی و موزیکال خانوادگی در رفتوآمد است. در لحظات موفق، این آمیزه طبیعی به نظر میرسد: شوخی، عاطفه و آواز یکدیگر را تقویت میکنند. در لحظاتی دیگر، تغییر لحن کمی سریع است و دشواریهای مدرسه بهسرعت زیر سایهی خوشبینی موسیقایی قرار میگیرند. با وجود این، فیلم تلخی یا سرزنش را برنمیگزیند؛ نگاهش به نوجوانان بر امکان تغییر استوار است، نه بر محکومکردن رفتار آغازینشان.
جمعبندی «Sister Act 2: Back in the Habit» دنبالهای است که بیش از غافلگیری روایی، بر صمیمیت، موسیقی و نیروی جمعی تکیه دارد. قصهاش آشنا و گاه کمشتاب است، و تمرکز بر دانشآموزان سهم دلوریس را در مرکز روایت کاهش میدهد. در مقابل، اجرای پرانرژی گروه کر، جذابیت همیشگی ووپی گلدبرگ و درخشش Lauryn Hill به فیلم هویتی زنده میبخشند.
« فیلم این الگو را با انرژی اجرا میکند، اما بهندرت از آن فراتر میرود. »
جمعبندی
حاصل، اثری بینقص یا بهویژه پیچیده نیست؛ فیلمی گرم و خوشنیت است که ممکن است گاهی بیش از اندازه به آوازهایش متکی شود، اما در بهترین لحظات نشان میدهد موسیقی چگونه میتواند جمعی پراکنده را به صدایی مشترک تبدیل کند.
ثبت دیدگاه