نقد و بررسی
نقد سیرنها (Sirens) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانِ ایمان و اغوا «Sirens» ساختهٔ جان دويگن، در ظاهر از برخوردی آشنا آغاز میکند: کشیشی انگلیکان و همسرش به دیدار نقاشی نامتعارف میروند که اثر تازهاش از سوی نهاد کلیسا کفرآمیز شمرده شده است. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که موضوع اصلیاش داوری دربارهٔ یک تابلو نیست؛ پرسش مهمتر، نسبت میان ایمان، میل و آزادی است.
آنتونی کمپیون و استلا، زوجی انگلیسی که به استرالیا آمدهاند، در خانه و کارگاه نورمن لیندزی با شیوهای از زندگی روبهرو میشوند که قواعد اخلاقی و آداب آشنای آنان را به چالش میکشد. فیلم این مواجهه را نه به شکل جدالی سنگین، بلکه در قالب کمدیای آرام و گاه شیطنتآمیز پیش میبرد. عنوان فیلم نیز به همین فضای وسوسه و کشش اشاره دارد.
زنان جوان حاضر در اقامتگاه، برای استلا صرفاً چهرههایی زیبا در حاشیهٔ کار نقاش نیستند؛ هر یک نمود متفاوتی از امکان زیستن بیرون از چارچوبهای سختگیرانهاند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه به آنان زندگی درونی مستقل ببخشد، از حضورشان برای برانگیختن کنجکاوی و دگرگونی مهمانانش بهره میگیرد.
این انتخاب هم موتور روایت است و هم یکی از محدودیتهای اساسی آن. خانهای در دل طبیعت یکی از دستاوردهای چشمگیر «Sirens» فضاسازی آن است. طبیعت سرسبز و گستردهٔ کوهستانهای آبی استرالیا، تضادی دلنشین با فضای رسمی و مقید زندگی آنتونی و استلا میسازد. خانهٔ لیندزی، با کارگاه هنری و محوطهٔ بازش، مکانی است که مرز میان هنر و زندگی روزمره در آن کمرنگ میشود.
« فیلم این مواجهه را نه به شکل جدالی سنگین، بلکه در قالب کمدیای آرام و گاه شیطنتآمیز پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نور طبیعی، آبگیرها، مسیرهای سنگی و درختان، به فیلم کیفیتی رؤیایی میبخشند؛ گویی شخصیتها برای چند روز از جهان منظم و آشنای خود جدا شدهاند و وارد قلمرویی شدهاند که در آن قواعد معمول دیگر بدیهی نیستند. این طبیعت صرفاً پسزمینهای زیبا نیست. فضای باز، در برابر خانه و مناسبات بستهٔ طبقهٔ متوسط انگلیسی، به نمادی از گشایش و امکان بدل میشود.
بااینهمه، دوربین گاه چنان شیفتهٔ منظره و بدنهای حاضر در آن است که از درنگ بر روابط و انگیزههای شخصیتها بازمیماند. زیبایی بصری، فیلم را تماشایی میکند، اما همیشه به معنای عمق دراماتیک نیست. کمدیِ برخورد دو جهان طنز فیلم از برخورد جهانبینیها زاده میشود. آنتونی به مأموریتی رسمی آمده، اما در محیطی قرار میگیرد که گفتوگوها و رفتارهایش با معیارهای معمول او سازگار نیست.
جدیت کشیشانهاش، در برابر شوخطبعی و بیپروایی لیندزی، موقعیتهایی کمیک پدید میآورد؛ بااینحال فیلم او را صرفاً هدف تمسخر نمیگیرد. آنتونی انسانی است که باورهایش را جدی میگیرد، اما در عین حال از مواجهه با میل و کنجکاوی خود نیز مصون نیست. هیو گرانت در این نقش از توانایی همیشگیاش در نمایش دستپاچگی مؤدبانه بهره میبرد.
مکثها، سرفههای عصبی و تلاش او برای حفظ وقار، طنز را بدون تحقیر شخصیت میسازند. سام نیل نیز در نقش نورمن لیندزی حضوری مطمئن و بازیگوش دارد. او به جای آنکه نقاش را به فیلسوفی خطابهخوان تبدیل کند، نوعی آسودگی و اعتمادبهنفس به او میدهد؛ گویی جهانبینیاش بیش از آنکه در بحثها خلاصه شود، در شیوهٔ زندگیاش جریان دارد.
« فضای باز، در برابر خانه و مناسبات بستهٔ طبقهٔ متوسط انگلیسی، به نمادی از گشایش و امکان بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
تقابل این دو بازیگر از جذابترین عناصر فیلم است: یکی با تردید و احتیاط، دیگری با آسودگی و کنایه. استلا و مسیر بیداری کانون عاطفی فیلم، استلا با بازی تارا فیتزجرالد است. تحول او بهجای آنکه از راه تصمیمهای بزرگ یا اعترافهای پرشور شکل بگیرد، در نگاهها، سکوتها و کنجکاویهای تازه آشکار میشود.
او در آغاز در موقعیت ناظری محتاط قرار دارد؛ اما محیط تازه، معاشرت با زنان خانه و مشاهدهٔ آزادی آنان، بهتدریج پرسشهایی را در او زنده میکند. فیلم در این مسیر بهدرستی از شتابزدگی پرهیز میکند و تغییر را تدریجی نشان میدهد. بااینحال، استلا بیش از دیگر شخصیتها فرصت مییابد تا دگرگونیاش را تجربه کند، و همین باعث میشود زنان اطرافش گاهی به ابزار این تحول بدل شوند.
شیلا، پرو و گیدی هرکدام با صفاتی نسبتاً روشن معرفی میشوند: آزاداندیشی، اغواگری و معصومیت. این تمایزگذاری در سطح نمادین کارکرد دارد، اما شخصیتها را به تیپهایی ساده نزدیک میکند. فیلم دربارهٔ کشف خویشتن حرف میزند، ولی کمتر میپرسد این زنان خودشان چه میخواهند یا آزادیشان در چه شرایطی ممکن شده است.
هنر، بدن و حدود آزادی بحث دربارهٔ اثر جنجالی لیندزی، بستری برای طرح پرسشی مهم فراهم میکند: آیا هنر باید تابع حساسیتهای اخلاقی و مذهبی جامعه باشد، یا حق دارد مرزهای پذیرفتهشده را برهم بزند؟ آنتونی و لیندزی دو سوی این مناقشه را نمایندگی میکنند، اما فیلم از تبدیل آن به مناظرهای نظری و خشک میگریزد.
« تقابل این دو بازیگر از جذابترین عناصر فیلم است: یکی با تردید و احتیاط، دیگری با آسودگی و کنایه. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ارزش بحثها بیشتر در برخورد شخصیتها و آشکارشدن پیشفرضهایشان است تا در ارائهٔ استدلالی کامل و بینقص. همین رویکرد دربارهٔ میل و بدن نیز دیده میشود. فیلم برهنگی را نه صرفاً نشانهٔ رسوایی، بلکه بخشی از زیست روزمرهٔ جهان لیندزی نشان میدهد؛ بااینحال، فاصلهٔ میان این ایده و اجرای آن همیشه متوازن نیست.
تکرار نماهای برهنگی گاه چنان برجسته میشود که بهجای گسترش معنای آزادی، خود به جاذبهٔ اصلی صحنه بدل میگردد. در نتیجه، فیلم در لحظاتی که میخواهد از رهایی سخن بگوید، ممکن است ناخواسته بدن زنان را بیش از شخصیت و عاملیت آنان در مرکز توجه قرار دهد. طبقهٔ اجتماعی و فرصتِ ازدسترفته اثر میکوشد تفاوت میان مهمانان انگلیسی و جمع بوهمی پیرامون لیندزی را به تفاوتی طبقاتی و فرهنگی پیوند بزند.
آنتونی و استلا از جهانی میآیند که آداب، منزلت و پرهیزکاری در آن اهمیت دارد؛ در مقابل، خانهٔ نقاش فضایی است که ظاهراً مرزهای اجتماعی را آسانتر کنار میزند. اما فیلم این تضاد را بیشتر بهعنوان نشانهای کلی به کار میبرد تا موضوعی برای واکاوی دقیق. از همین رو، اشارههای اجتماعی آن گاهی کمجان به نظر میرسند.
روشن نیست آزادیِ نمایشدادهشده تا چه اندازه برای همهٔ افراد آن فضا دسترسپذیر است و چه کسی هزینهٔ حفظ چنین سبک زندگیای را میپردازد. شخصیتها دربارهٔ رهایی و عرف سخن میگویند، اما فیلم بهندرت شرایط مادی یا نابرابریهای پشت این مفاهیم را میکاود. این کمبود مانع از آن میشود که تقابل میان نظم اجتماعی و آزادی شخصی به لایهای پیچیدهتر از روایت بدل شود.
« ارزش بحثها بیشتر در برخورد شخصیتها و آشکارشدن پیشفرضهایشان است تا در ارائهٔ استدلالی کامل و بینقص. »
قوتها و کاستیها
ریتم و ساختار روایی «Sirens» فیلمی آرام و کمحادثه است. بهجای آنکه پیرنگی پرپیچوخم بسازد، چند روز اقامت آنتونی و استلا را دنبال میکند و تغییرات کوچک در رابطهٔ آنان و نگاهشان به محیط را به هم میدوزد. این انتخاب با فضای رویاگون اثر هماهنگ است و اجازه میدهد تماشاگر بهتدریج در حالوهوای خانهٔ لیندزی غرق شود.
شوخیها نیز غالباً از موقعیت و تفاوت خلقوخوها برمیخیزند، نه از ضرباهنگ تند یا لطیفههای پیدرپی. اما همین ساختارِ کمفشار گاهی به پراکندگی میانجامد. بعضی شخصیتها و گفتوگوها چنان کوتاه و گذرا باقی میمانند که فرصت نمییابند به تجربهای ماندگار تبدیل شوند. فیلم بر تغییر استلا تمرکز میکند، ولی پیرنگ فرعی و شخصیتهای پیرامون او عمق یکسانی ندارند.
به همین دلیل، آرامش روایت برای برخی تماشاگران دلنشین و برای برخی دیگر نشانهٔ کمبود کشش خواهد بود. جمعبندی «Sirens» اثری خوشمنظره، بازیگوش و خوشساخت در فضاسازی است که با تکیه بر تقابل هیو گرانت و سام نیل، کمدی موقعیتی دلپذیری میآفریند. جان دويگن به موضوعاتی چون ایمان، هنر، میل و آزادی با لحنی سبک و بیتکلف نزدیک میشود و تحول تدریجی استلا را با لطافتی قابلتوجه دنبال میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش بهجای صدور حکم، تماشاگر را با امکانهای متفاوت زیستن روبهرو میسازد. بااینهمه، این جذابیت در کنار محدودیتهایی روشن قرار دارد: شخصیتهای زن گاه بیشتر نماد و محرکاند تا انسانهایی مستقل، برهنگی در بعضی صحنهها جای پرداخت داستانی را میگیرد و بحثهای طبقاتی از سطح اشاره فراتر نمیروند.
« ریتم و ساختار روایی «Sirens» فیلمی آرام و کمحادثه است. »
جمعبندی
بنابراین «Sirens» نه در ژرفکاوی فکری کاملاً کامیاب است و نه در ساختن درامی پرقدرت؛ اما بهعنوان کمدیای sensual و رؤیاگون، با بازیهای گیرا و چشماندازهایی فراموشنشدنی، تجربهای دلپذیر و قابلتأمل باقی میماند.
ثبت دیدگاه