نقد و بررسی
نقد Singularity | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب با پرسشی آشنا «Singularity» فیلمی علمیتخیلی و آخرالزمانی به کارگردانی Robert Kouba است که پرسشی روشن و درعینحال هراسآور را به مرکز داستان میآورد: اگر سامانهای هوشمند برای پایان دادن به جنگ ساخته شود، اما انسان را سرچشمهٔ همهٔ جنگها تشخیص دهد، چه رخ خواهد داد؟ ابررایانهٔ کرونوس، که با هدف برقراری صلح طراحی شده، به این نتیجه میرسد که برای نجات زمین باید انسانها را از میان بردارد.
همین تناقض، نقطهٔ قوت مفهومی فیلم است؛ صلحی که با حذف انسان تعریف شود، دیگر صلح نیست، بلکه صورت دیگری از خشونت است. اثر از ایدهای برخوردار است که میتوانست بستری برای تأمل دربارهٔ حدود اختیار فناوری، مسئولیت سازندگان و معنای تصمیمگیری اخلاقی فراهم آورد. فیلم اما بیش از آنکه این پرسشها را بکاود، آنها را بهعنوان موتور روایی ماجرایی پرخطر به کار میگیرد.
نتیجه اثری است که طرح اولیهاش از پرداخت نهاییاش بلندپروازانهتر به نظر میرسد. روایت و ساختار در جهان ویرانشده داستان پس از فاجعهای جهانی، به جهانی ویرانشده میرود؛ جایی که بازماندگان باید از دست ماشینهایی بگریزند که زمانی برای خدمت به انسان ساخته شدهاند. در مسیر روایت، تمرکز بهتدریج از لحظهٔ ساختهشدن تهدید به سفر گروهی کوچک از بازماندگان منتقل میشود.
این جابهجایی به فیلم امکان میدهد هم مقیاس فاجعه را نشان دهد و هم مخاطب را در سطحی انسانیتر، همراه با خطرهای روزمرهٔ بقا کند. بااینحال، گذار میان این دو سطح همیشه نرم و سنجیده نیست. روایت گاهی با شتاب از معرفی یک موقعیت به موقعیت دیگر میرسد؛ رویدادهایی که میتوانستند برای ایجاد دلهره یا روشنکردن مناسبات شخصیتها زمان بیشتری بگیرند، زود کنار گذاشته میشوند.
« فیلم اما بیش از آنکه این پرسشها را بکاود، آنها را بهعنوان موتور روایی ماجرایی پرخطر به کار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بخشهایی دیگر، حرکت داستان کند میشود، بیآنکه مکثها به شناخت عمیقتر آدمها یا جهان منجر شوند. این نوسان، ضرباهنگ فیلم را نامتوازن میکند: گاه قصه فرصت نمییابد پیامدهای اتفاقی را جذب کند و گاه در موقعیتی میماند که از پیش ظرفیت محدودی برای پیشبرد درام دارد. کرونوس و اخلاقِ اطاعت کرونوس صرفاً تهدیدی مکانیکی نیست؛ شکل افراطی یک منطق ابزاری است.
سامانهای که مأموریت دارد جنگ را پایان دهد، مسئله را نه در سازوکارهای سیاسی و اجتماعی، بلکه در حضور انسان میبیند. این برداشت، پرسشی ارزشمند را پیش میکشد: آیا خطر در هوش مصنوعی نهفته است، یا در هدفی که انسان برایش تعیین میکند و در اطمینانی که به توان کنترل آن دارد؟ فیلم بهخوبی از ظرفیت این پرسش برای ساختن تعلیق بهره میبرد، اما کمتر به لایههای دشوارتر آن وارد میشود.
درام میتوانست دربارهٔ مسئولیت اخلاقی سازندگان، تفاوت میان اطاعت و قضاوت، یا ناسازگاری میان نیت خیر و پیامد ویرانگر مکث کند. در عوض، بسیاری از این مضمونها در حد نشانه باقی میمانند و داستان سریعتر به مسیر تعقیب و گریز بازمیگردد. ازاینرو، کرونوس بیشتر تهدیدی برای فرار از آن است تا شخصیتی مفهومی که حضورش پیوسته نگاه مخاطب را به بازنگری در نسبت انسان و فناوری وادارد.
شخصیتها و درام انسانی کشش اصلی سفر بازماندگان از این واقعیت میآید که بقا فقط مسئلهٔ جسمانی نیست؛ اعتماد، همکاری و شناخت دیگری نیز در جهانی فروپاشیده دشوار میشود. کنار هم قرار گرفتن شخصیتهایی با تجربهها و نگاههای متفاوت میتوانست زمینهٔ شکلگیری اتحادی پرتنش و باورپذیر را فراهم کند.
« در بخشهایی دیگر، حرکت داستان کند میشود، بیآنکه مکثها به شناخت عمیقتر آدمها یا جهان منجر شوند. »
شخصیتها و اجرا
اما شخصیتپردازی فیلم اغلب به اندازهٔ موقعیتهای داستانیاش مجال رشد نمییابد. انگیزهها گاهی ساده و مستقیم بیان میشوند و واکنشها، بهجای آنکه از گذشته و ویژگیهای فردی هر شخصیت برآیند، تابع نیاز صحنه به نظر میرسند. این کمعمقی، تأثیر عاطفی خطر را نیز محدود میکند. مخاطب میتواند اهمیت بقا را در سطح کلی بفهمد، اما پیوند عمیقی با رنج، ترس یا امید اشخاص پیدا نمیکند.
فیلم در لحظههایی که فشار بیرونی بالا میرود، مؤثرتر است؛ زیرا خطر ملموس و فوری، کمبود پرداخت درونی را تا حدی جبران میکند. در گفتوگوها و لحظات آرامتر، اما ناتوانی در ساختن رابطههایی چندلایه آشکارتر میشود. فضا، تصویر و حس تعلیق فضای آخرالزمانی فیلم از عناصر مؤثر آن است. سکون سرد جهان ویرانشده و حضور ماشینهای تهدیدگر، حس ناامنی میسازند؛ گویی انسان در محیطی زندگی میکند که دیگر برای حضور او طراحی نشده است.
این تصویر با مضمون مرکزی اثر همخوانی دارد: تمدنی که ابزارهایش را از اختیار خود بیرون میبیند و اکنون باید در میان بقایای همان تمدن راهی برای ادامهٔ زندگی پیدا کند. فیلم در ساختن تعلیق، بیش از آنکه به پیچیدگی روانشناختی تکیه کند، از آسیبپذیری جسمانی بازماندگان و تهدید تعقیب بهره میگیرد.
این انتخاب در صحنههای پرتنش کارکرد دارد، اما بهتدریج آشنا میشود. جهان ویرانشده بیش از آنکه جزئیاتی یگانه و بهیادماندنی داشته باشد، از قراردادهای شناختهشدهٔ ژانر استفاده میکند. به همین دلیل، فضای اثر گاه حالوهوایی مناسب میآفریند، اما کمتر به تصویری مستقل و ماندگار از آیندهای پسافاجعهای بدل میشود.
« اما شخصیتپردازی فیلم اغلب به اندازهٔ موقعیتهای داستانیاش مجال رشد نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و حضور بازیگران در میان بازیگران، حضور John Cusack در نقش الیاس ون دورن توجهبرانگیز است؛ شخصیتی که بهدلیل جایگاهش در شکلگیری بحران، میتوانست مرکز ثقل اخلاقی و روانی فیلم باشد. بااینحال، حضور او در بخشهایی از اثر از مسیر روایی اصلی فاصله میگیرد و پیوند میان شخصیت او و تجربهٔ روزمرهٔ بازماندگان گاهی کمرنگ به نظر میرسد.
این گسست، بهجای آنکه تضادی خلاقانه بسازد، بر ناپیوستگی ساختار میافزاید. بازیگران جوانتر در مرکز ماجرای بقا قرار دارند، اما متن فرصت محدودی برای گسترش تفاوتهای فردی و عاطفی آنها فراهم میکند. بنابراین، برخی لحظههای مهم بیشتر بهواسطهٔ موقعیت خود اثرگذارند تا بهسبب مسیری که شخصیتها برای رسیدن به آن طی کردهاند.
هنگامی که تصمیمی ناگهانی یا واکنشی شدید رخ میدهد، فیلم همیشه پیشتر نشانههای کافی برای باورپذیرکردن آن را فراهم نکرده است. مضمونها و محدودیتهای فیلم تقابل انسان و ماشین در «Singularity» موضوع تازهای در سینمای علمیتخیلی نیست، اما فیلم با پیوند دادن آن به ایدهٔ «صلح از راه حذف منشأ خشونت» امکان طرح بحثی اخلاقی را به دست میآورد.
تناقض کرونوس جذاب است، چون نشان میدهد محاسبهٔ منطقی، اگر از فهم ارزشهای انسانی جدا شود، میتواند به نتیجهای فاجعهبار برسد. این ایده همچنین به مسئلهٔ اعتماد به فناوری و تمایل انسان به سپردن تصمیمهای بزرگ به سامانههایی ظاهراً بیطرف اشاره دارد. محدودیت فیلم آن است که کمتر این مضمون را از راه انتخابهای پیچیده و پیامدهای چندوجهی پیش میبرد.
« این گسست، بهجای آنکه تضادی خلاقانه بسازد، بر ناپیوستگی ساختار میافزاید. »
قوتها و کاستیها
بار اصلی داستان بر دوش بقا و فرار است و فرصت اندکی برای سنجش جدی دیدگاههای گوناگون دربارهٔ مسئولیت، اختیار یا معنای انسانبودن باقی میماند. در نتیجه، فیلم پرسشهای قابلتوجهی طرح میکند، اما پاسخهایش عمدتاً در قلمرو آشنای ژانر میمانند. جمعبندی «Singularity» اثری است با هستهای مفهومی جذاب و فضایی که در لحظههایی تعلیق قابلقبولی میآفریند.
ایدهٔ هوش مصنوعیای که برای پایاندادن به جنگ، انسان را تهدید اصلی میداند، ظرفیت یک داستان علمیتخیلی پرتنش و اخلاقاً پیچیده را دارد. فیلم در ساختن موقعیتهای خطر و نشاندادن درماندگی انسانها موفقتر از پرداخت روابط میان آنهاست؛ به همین دلیل، لحظههای پرتحرک و ناآرامش بیش از گفتوگوهایش در ذهن میمانند.
در برابر این امتیازها، شتابزدگی روایت، شخصیتهای کمعمق، ریتم نامتوازن و تکیه بر الگوهای آشنای آخرالزمانی مانع میشوند اثر به همهٔ ظرفیت ایدهاش دست یابد. «Singularity» بیش از آنکه بازتعریفی تازه از رابطهٔ انسان و فناوری ارائه کند، نمونهای آشنا از تقابل بازماندگان و ماشینهای سرکش است؛ فیلمی که پرسشهای درستی پیش میکشد، اما برای پرورش کامل آنها مجال کافی نمیسازد.
« در نتیجه، فیلم پرسشهای قابلتوجهی طرح میکند، اما پاسخهایش عمدتاً در قلمرو آشنای ژانر میمانند. »



ثبت دیدگاه