نقد و بررسی
نقد آواز (Sing) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنه؛ امیدی که از آواز جان میگیرد «Sing» بیش از آنکه دربارهٔ یک مسابقهٔ آوازخوانی باشد، دربارهٔ آدمهایی است که میان مسئولیتهای روزمره، ترسهای شخصی و آرزوهای نیمهفراموششدهشان، فرصتی برای شنیدهشدن پیدا میکنند. باستر مون، کوالایی خوشبین و صاحب تئاتری رو به افول، مسابقهای ترتیب میدهد تا هم سالن نمایش را از فراموشی بیرون بکشد و هم به آیندهاش چنگ بزند.
اما فیلم بهجای آنکه تمام توجهش را صرف نقشههای باستر کند، گروهی از شرکتکنندگان را به مرکز روایت میآورد؛ هرکدام با صدایی خاص و مسئلهای که آواز، دستکم برای مدتی، آن را آشکار میکند. این انتخاب، به فیلم امکان میدهد از چارچوب یک قصهٔ سادهٔ «نجات تئاتر» فراتر برود و چند مسیر شخصی را کنار هم پیش ببرد.
البته این مسیرها همگی بهسوی مقصدی آشنا حرکت میکنند؛ مقصدی که مخاطب آثار خانوادگی و مسابقهمحور احتمالاً زودتر از شخصیتها حدس میزند. تازگی «Sing» در غافلگیریهای رواییاش نیست، بلکه در انرژی اجراها و حالوهوای صمیمانهای است که میان شخصیتها و موسیقی شکل میگیرد. باستر مون؛ خوشبینی میان بلندپروازی و بیاحتیاطی باستر نیروی محرک داستان است: شخصیتی که عشقش به تئاتر با حسابوکتاب دقیق و واقعبینی همیشه سازگار نیست.
او برای بازگرداندن سالن به روزهای اوجش دست به تصمیمهایی میزند که گاه از شوق و ایمان میآیند و گاه به بیاحتیاطی نزدیک میشوند. همین دوگانگی، باستر را از الگوی قهرمان بینقص دور میکند. او دوستداشتنی است، اما همیشه عاقلانه رفتار نمیکند؛ رؤیاپردازیاش هم سرچشمهٔ امید است و هم زمینهساز دردسر.
« همین دوگانگی، باستر را از الگوی قهرمان بینقص دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این ویژگی برای ساختن طنز بهره میگیرد. باستر با شور فراوان از آیندهای بزرگ حرف میزند، در حالی که وضعیت واقعی تئاتر و دشواریهای اجرایی نقشههایش اجازه نمیدهند همهچیز بهآسانی پیش برود. با این همه، شخصیت او صرفاً ابزار کمدی نیست. پشت سماجتش، دلبستگی عمیقی به هنر نمایش و میل به حفظ چیزی وجود دارد که برایش معنای زندگی یافته است.
این بُعد عاطفی به قصه گرما میدهد، هرچند پرداخت باستر در مقایسه با گستردگی ماجرا گاه شتابزده باقی میماند. گروهی از صداها و آرزوهای ناتمام یکی از جذابیتهای فیلم، کنار هم نشاندن شخصیتهایی با تفاوتهای آشکار است. رزی، مادری پرمشغله، با فاصلهای که میان نقش روزمرهاش و میل قدیمیاش به اجرا ایجاد شده روبهروست.
جانی میان خواست شخصی و انتظارات خانوادگی گرفتار است. اَش تلاش میکند صدای مستقل خود را پیدا کند و مینا با ترسی دستوپنجه نرم میکند که حتی تواناییاش را از نگاه خودش پنهان نگه میدارد. مایک نیز با اعتمادبهنفسی پرزرقوبرق وارد داستان میشود؛ اعتمادبهنفسی که همیشه به معنای امنیت درونی نیست.
این خطوط داستانی از جنس تجربههایی هستند که مخاطب بهسادگی میتواند با آنها ارتباط بگیرد: ترس از شکست، فرسودگی روزمره، میل به استقلال و دشواریِ جدی گرفتهشدن. «Sing» برای هرکدام از شخصیتها لحظهای میسازد تا میان آنچه از آنان انتظار میرود و آنچه خود میخواهند، شکافی پدیدار شود.
« فیلم از این ویژگی برای ساختن طنز بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تعدد شخصیتها بهایی هم دارد. فیلم فرصت یکسانی برای پرورش همهٔ آنها پیدا نمیکند و بعضی مسیرها بیشتر به طرحی فشرده برای رسیدن به اجرا شباهت دارند تا سفری کاملاً کاویدهشده. نتیجه، مجموعهای دلنشین از خردهروایتهاست که همنشینیشان خوشایند است، اما عمق هر یک محدود میماند.
موسیقی؛ نیروی اصلی و گاه عامل پراکندگی موسیقی بیتردید مهمترین دارایی «Sing» است. آهنگها به فیلم ضرباهنگ میبخشند، حالوهوای صحنهها را تغییر میدهند و فرصت میدهند شخصیتها چیزی را بیان کنند که در گفتوگو بهسادگی بر زبان نمیآورند. اجراها نیز صرفاً تزئینات میان بخشهای داستان نیستند؛ در بهترین لحظهها، بخشی از شخصیتپردازیاند.
صدای مینا، برای نمونه، با اضطراب و توانایی پنهان او گره میخورد و اجرای اَش از میل او به یافتن هویتی مستقل خبر میدهد. این لحظهها توضیح نمیدهند که شخصیت چه احساسی دارد؛ اجازه میدهند مخاطب آن را بشنود. بااینحال، وفور موسیقی همیشه به انسجام نمیانجامد. برخی قطعهها طبیعی و متناسب با موقعیت به نظر میرسند، اما بعضی دیگر چنان به روایت افزوده شدهاند که اتصالشان به جهان احساسی صحنه کمرنگ است.
در چنین لحظههایی، فیلم بیش از آنکه از موسیقی برای پیشبرد داستان استفاده کند، انگار میخواهد فرصت اجرای یک آهنگ دیگر را از دست ندهد. نتیجه گاهی پرشور است و گاهی پراکنده. انتخاب قطعههای آشنا نیز هم امتیاز است و هم محدودیت: آشناییشان تماشاگر را زود جذب میکند، اما ممکن است باعث شود شخصیتها در سایهٔ خود آهنگ قرار بگیرند.
« نتیجه، مجموعهای دلنشین از خردهروایتهاست که همنشینیشان خوشایند است، اما عمق هر یک محدود میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، طنز و دلنشینی فضای خانوادگی «Sing» با وجود رفتوآمد میان چندین داستان، عموماً پرتحرک باقی میماند. شوخیهای دیداری، شخصیتهای حیوانی و موقعیتهای روزمرهای که به شکل اغراقآمیز به صحنه درمیآیند، فضای فیلم را سبک نگه میدارند. این طراوت برای مخاطب کودک جذاب است، اما فیلم تنها به شوخیهای مخصوص کودکان متکی نیست؛ بزرگترها نیز میتوانند از موقعیتهای طنزآمیز و موسیقی آن لذت ببرند.
به همین دلیل، تماشای جمعی فیلم تجربهای طبیعی و بیتکلف به نظر میرسد. ریتم شاد اثر کمک میکند وقفهها و گرههای داستانی طولانی یا سنگین نشوند. بااینحال، سرعت بالا جای عمق را نمیگیرد. برخی موقعیتها پیش از آنکه مجال پرداخت پیدا کنند، به مرحلهٔ بعدی میرسند. فیلم ترجیح میدهد تماشاگر را در مسیر سرگرمی نگه دارد، نه اینکه بر یک تعارض درونی مکثی طولانی کند.
این انتخاب آگاهانه، برای یک کمدی موزیکال خانوادگی کارآمد است، اما مخاطبی که انتظار کاوش عاطفی پیچیدهتری داشته باشد، ممکن است در پایان احساس کند قصه ظرفیت بیشتری از آنچه عرضه کرده بود در خود داشت. انیمیشن و ساخت جهان حیوانات شهر پرجمعیتِ «Sing» به شخصیتهای حیوانیاش امکان میدهد در فضایی آشنا و درعینحال خیالانگیز زندگی کنند.
تفاوت گونهها به فیلم تنوع بصری میدهد و در طراحی حرکت و زبان بدن نیز به کار میآید. تئاتر باستر، خیابانها و محلهای تمرین، جهان داستان را به محیطی پررفتوآمد تبدیل میکنند که اجرای موسیقی در آن باورپذیر به نظر میرسد. طراحیها بهجای آنکه صرفاً چشمنواز باشند، به تشخیص سریع شخصیتها و تفاوت خلقوخوهایشان کمک میکنند.
« ریتم، طنز و دلنشینی فضای خانوادگی «Sing» با وجود رفتوآمد میان چندین داستان، عموماً پرتحرک باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، جهانسازی فیلم بیشتر در خدمت حرکت و سرگرمی است تا ساختن نظمی اجتماعی با جزئیات فراوان. شهر به اندازهای شکل میگیرد که رویدادها در آن پیش بروند، اما کمتر به فضایی بدل میشود که تماشاگر بخواهد پس از پایان فیلم دربارهٔ قواعد و لایههایش تأمل کند. این محدودیت با هدف کلی اثر هماهنگ است: «Sing» میخواهد صحنهای فراهم کند تا شخصیتها آواز بخوانند و دیده شوند، نه آنکه جهانی مستقل و پیچیده را موضوع اصلی خود سازد.
آشنایی قصه؛ محدودیت یا بخشی از جذابیت؟ مسابقهای برای رسیدن به رؤیا، هنرمندانی با مانعهای شخصی و امید به دیدهشدن، عناصر تازهای در سینمای خانوادگی نیستند. «Sing» نیز از همین مواد آشنا استفاده میکند و در بسیاری از بزنگاهها، مسیر بعدی را دشوار نمیتوان حدس زد. شخصیتها بهسوی تغییر حرکت میکنند، موانعشان شکل میگیرد و فیلم با لحنی امیدوارانه آنها را به نقطهای تازه میرساند.
برای تماشاگرانی که از پیش با چنین روایتهایی آشنایند، داستان ممکن است بیش از اندازه مطمئن و کمریسک به نظر برسد. اما قابلپیشبینیبودن بهتنهایی فیلم را بیاثر نمیکند. جذابیت آن بیشتر به کیفیت لحظههای اجرا، شوخیها و پیوند عاطفی میان شخصیتها وابسته است تا پیچیدگی نقشهٔ داستانی.
مشکل اصلی آنجاست که فیلم گاهی بهجای افزودن لایهای تازه به کلیشههایش، تنها آنها را با آهنگ و رنگآمیزی پرانرژی همراه میکند. در نتیجه، «Sing» به تجربهای خوشایند بدل میشود، اما کمتر به اثری میرسد که پس از تماشا ذهن را با پرسش یا برداشت تازهای درگیر کند. جمعبندی «Sing» کمدی موزیکالی گرم و خوشریتم است که نیروی اصلیاش را از اجراهای پرانرژی، شخصیتهای دوستداشتنی و لذت مشترکِ تماشای موسیقی میگیرد.
« بااینحال، جهانسازی فیلم بیشتر در خدمت حرکت و سرگرمی است تا ساختن نظمی اجتماعی با جزئیات فراوان. »
جمعبندی
باستر مون قهرمانی جذاب اما خطاپذیر است و همراهانش هرکدام نشانی از آرزویی دارند که زیر فشار روزمرگی یا ترس به حاشیه رفته است. فیلم در پی روایت پیچیده یا کاوشی عمیق در این مسائل نیست؛ ترجیح میدهد آنها را در قالب قصهای روشن و سرگرمکننده عرضه کند. این سادگی هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیتش.
بعضی آهنگها به روایت پیوندی محکم پیدا نمیکنند، تعدادی از گرهها آشنا و قابلحدساند و چند شخصیت بیش از آنکه فرصت رشد کامل بیابند، در مسیر گروهی داستان حرکت میکنند. بااینهمه، شور اجراها و حالوهوای صمیمی فیلم چنان است که این کاستیها مانع لذتبردن از آن نمیشوند. «Sing» انتخابی دلپذیر برای تماشای خانوادگی است؛ فیلمی که شاید روایتش چندان تازه نباشد، اما در بهترین لحظههایش بهخوبی یادآوری میکند گاهی نخستین گام برای شنیدهشدن، جرئتِ پیدا کردن صدای خود است.
« این سادگی هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیتش. »
ثبت دیدگاه