نقد و بررسی
نقد گناه (Sin) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هنرمند در سایهٔ شاهکار «Sin» بهجای آنکه میکلآنژ را در جایگاه اسطورهای دستنیافتنی بنشاند، او را انسانی فرسوده، تندخو و آسیبپذیر نشان میدهد؛ هنرمندی که بزرگیاش نه از آرامش و اطمینان، بلکه از کشمکش پیوسته با محدودیتهای زندگی و خویشتن برمیآید. فیلم، ساختهٔ آندری کونچالوفسکی، بخشی از زندگی این نقاش و پیکرتراش نامدار را در فلورانس و دیگر فضاهای ایتالیای اوایل سدهٔ شانزدهم دنبال میکند، اما بیش از آنکه روایتی خطی از دستاوردهای هنری او باشد، تصویری از فشارها و تناقضهایی است که پشت آن دستاوردها پنهان ماندهاند.
میکلآنژ در این اثر، همزمان درگیر نقاشی سقف کلیسای سیستین و ساخت پیکرههای آرامگاه پاپ ژولیوس دوم است. این دو مأموریت تنها کارهای هنری نیستند؛ بار مالی، توقع درباریان و رقابت خاندانها نیز بر آنها سایه انداخته است. فیلم از همین گرهها برای پرداختن به پرسشی بزرگتر بهره میگیرد: هنرمندی که در پی کمال است، تا چه اندازه میتواند از سازوکار قدرت و منفعت دور بماند؟
روایت زندگی بهمثابه میدان کشمکش پس از مرگ ژولیوس دوم، وسواس میکلآنژ برای یافتن سنگ مرمر برتر شدت میگیرد و چرخش قدرت به سود خاندان مدیچی، موقعیت او را پیچیدهتر میکند. سفارش تازهٔ لئوی دهم برای نمای کلیسای سنلورنتسو، او را میان تعهدهای پیشین و فرصت تازه قرار میدهد. فیلم از این وضعیت، درامی دربارهٔ وفاداری، وابستگی مالی و سازش میسازد؛ هنرمندی که میخواهد اثرش از زمانه فراتر رود، اما برای آفرینش ناگزیر به معامله با همان زمانه است.
« میکلآنژ در این اثر، همزمان درگیر نقاشی سقف کلیسای سیستین و ساخت پیکرههای آرامگاه پاپ ژولیوس دوم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت، بهجای آنکه رویدادها را با زنجیرهای روشن و شتابی یکنواخت پیش ببرد، از برخوردها، رفتوآمدها و موقعیتهای پراکنده نیرو میگیرد. این شیوه با آشفتگی زندگی میکلآنژ تناسب دارد، اما همیشه به سود تماشاگر نیست. جابهجاییهای مکانی و فشردهسازی زمانی گاه پیوند میان رخدادها را کمرنگ میکنند؛ در نتیجه، برخی کشمکشها بیش از آنکه به نقطهای دراماتیک برسند، در میان انبوه جزئیات معلق میمانند.
تصویری غیرقدسی از نبوغ یکی از انتخابهای مهم فیلم، فاصلهگرفتن از تصویر رایج هنرمند نابغه و آرام است. میکلآنژ اینجا مردی دشوار، گاه بیملاحظه و پیوسته نگران است؛ کسی که تیزبینی هنریاش با بدگمانی و خودآزاری درهم میآمیزد. شک و آشفتگی روانی او صرفاً عارضهای برای افزودن هیجان نیست، بلکه بخشی از تجربهٔ زیستن در جهانی پر از رقابت، وابستگی و عدمقطعیت است.
عنوان فیلم نیز در این چارچوب معنایی چندلایه پیدا میکند. «گناه» فقط به خطای اخلاقی اشاره ندارد؛ میتواند نامی برای فاصلهٔ دردناک میان آرمان و عمل باشد. میکلآنژ برای حفظ جایگاه خود به پنهانکاری و سازش کشیده میشود، حال آنکه میلش به آفرینش، میل به صداقت و کمال است. فیلم این دو سویه را کنار هم میگذارد، بیآنکه هنرمند را به قهرمانی بیعیب یا شخصیتی یکسره محکوم تبدیل کند.
« این شیوه با آشفتگی زندگی میکلآنژ تناسب دارد، اما همیشه به سود تماشاگر نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازی آلبرتو تستونه آلبرتو تستونه نقش میکلآنژ را با نیرویی جسمانی و پرتنش پیش میبرد. بازی او متکی بر گفتارهای پرشور نیست؛ خستگی، بدخلقی و مراقبت وسواسگونه از کار، در حرکات و حالت چهرهاش رسوب میکند. این میکلآنژ نه فقط از فشار سفارشها، که از ناتوانی در تطبیق دادن نیازهای مادی با آرمان هنریاش فرسوده شده است.
تستونه شخصیت را از خطر یکبعدیشدن دور میکند. خشونت کلامی و بدگمانی او در کنار لحظههایی از آسیبپذیری قرار میگیرند و همین تضاد، تصویری انسانیتر میسازد. بااینحال، چون فیلم گاه از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میجهد، همهٔ ظرفیتهای این بازی به رشد منسجم شخصیت تبدیل نمیشوند. برخی لحظهها قدرت مستقل دارند، اما اتصالشان به مسیر روانی کلی میکلآنژ همیشه به یک اندازه روشن نیست.
تصویر و فضاسازی؛ جهانی زبر و ملموس نقطهٔ قوت برجستهٔ «Sin» جهان بصری آن است. فیلم، فلورانس و محیط پیرامونش را نه پسزمینههایی تمیز و موزهوار، بلکه فضایی پر از رفتوآمد، کار، گردوغبار و تفاوت طبقاتی میسازد. شکوه رنسانس در کنار تنگدستی و فرسودگی روزمره قرار میگیرد؛ به این ترتیب، جهان اثر یادآور میشود که شاهکارهای هنری در خلأ پدید نمیآیند، بلکه از دل مناسبات اجتماعی و مادی سر برمیآورند.
« بازی آلبرتو تستونه آلبرتو تستونه نقش میکلآنژ را با نیرویی جسمانی و پرتنش پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیهای سنجیده و تصاویر شاعرانه، به فیلم کیفیتی نقاشانه میدهند، اما این زیبایی صرفاً آرایش چشمنواز نیست. توجه به سنگ، بدن، فضا و نور، پیوند میان هنر و ماده را برجسته میکند. مرمر در این فیلم فقط مادهٔ خام نیست؛ موضوعی است که میل، وسواس و قدرت را به خود جذب میکند. در کنار آن، معماری و چشماندازها چنان حضور دارند که انگار خود شهر نیز درگیر ساختن و ویرانکردن است.
ریتم، ساختار و محدودیتها طولانیبودن فیلم با جاهطلبیاش بیارتباط نیست: اثر میخواهد زمان لازم را برای شکلدادن به جهانی تاریخی و شخصیت پیچیدهٔ خود فراهم کند. بااینهمه، گسترش روایت همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد. تکرار موقعیتهای تنشآمیز و یکنواختی نسبی در ضرباهنگ، گاه حس میدهد که فیلم بیش از آنکه کشمکشها را پیش ببرد، پیرامون آنها میچرخد.
همچنین، فشارهای سیاسی، خانوادگی و هنری در کنار بحران روانی میکلآنژ انباشته میشوند، اما همهٔ این لایهها به تصویری کاملاً یکپارچه از وضعیت او نمیرسند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که شخصیتش در محاصرهٔ نیروهای گوناگون است، ولی گاهی دشواری دنبالکردن مسیر روایت، از شدت تأثیر عاطفی میکاهد.
« توجه به سنگ، بدن، فضا و نور، پیوند میان هنر و ماده را برجسته میکند. »
قوتها و کاستیها
این کاستیها از ارزش فضاسازی و بازی محوری نمیکاهند، اما مانع میشوند که همهٔ اجزای اثر با قدرتی برابر عمل کنند. هنر، قدرت و بهای آفرینش «Sin» در نهایت دربارهٔ زندگینامهای پرشکوه به معنای معمول نیست؛ بیشتر دربارهٔ بهایی است که آفرینش هنری از هنرمند میگیرد. فیلم میکلآنژ را در برابر پرسشی قرار میدهد که پاسخی ساده ندارد: آیا میتوان در پی کمال بود و درعینحال از سازشهای اخلاقی، نیاز مالی و رقابت سیاسی مصون ماند؟
پاسخ اثر نه ستایش محض است و نه داوری قطعی. نبوغ در اینجا هم سرچشمهٔ آفرینش است و هم نیرویی که زندگی عادی را دشوارتر میکند. پیوند هنر و قدرت نیز در سراسر روایت جاری است. پاپها و خاندانهای بانفوذ سفارشدهندهاند، اما هنرمند صرفاً مجری خواست آنان نیست؛ او برای حفظ اختیار خویش میجنگد، هرچند ابزارهای این مقاومت همیشه پاک یا پیروزمندانه نیستند.
همین تنش، اثر را از بازسازی تاریخی صرف فراتر میبرد و به تأملی دربارهٔ وابستگی هنر به حامیان و نهادهای قدرت بدل میکند. جمعبندی «Sin» فیلمی بلندپروازانه و از نظر بصری غنی است که بهجای تقدیس بیچونوچرای میکلآنژ، چهرهٔ خشنتر و انسانیتر او را پیش چشم میگذارد. بازی متراکم آلبرتو تستونه، فضاسازی پرجزئیات و قابهایی با حس نقاشانه، تماشای آن را به تجربهای متمایز بدل میکنند.
« پاسخ اثر نه ستایش محض است و نه داوری قطعی. »
جمعبندی
در مقابل، آشفتگی نسبی روایت، فشردگی زمانی و ضرباهنگ یکنواخت، گاه از انسجام دراماتیک میکاهند. حاصل، اثری است که بیش از قصهگویی پرشتاب، بر حالوهوا و تضادهای درونی تکیه دارد؛ تأملی تصویری دربارهٔ هنرمندی که میخواهد سنگ را به کمال برساند، اما از کاستیهای خویش گریزی ندارد.
« در مقابل، آشفتگی نسبی روایت، فشردگی زمانی و ضرباهنگ یکنواخت، گاه از انسجام دراماتیک میکاهند. »
ثبت دیدگاه