نقد و بررسی
نقد شهر گناه (Sin City) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که همچون تصویر سخن میگوید «شهر گناه» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست تماشاگر را به شهری واقعگرا ببرد. باسینسیتی مکانی است ساختهشده از سایه، باران، خیابانهای خلوت و خشونتی که گویی در تار و پودش رسوخ کرده است. فیلم اقتباسی از کمیکهای فرانک میلر است و رابرت رودریگز و میلر آن را در قالب روایتی جنایی و نئونوآر به پرده آوردهاند؛ اما آنچه بیش از هر چیز در ذهن میماند، نه نقشه شهر و نه جزئیات جهان داستان، بلکه شکل بصریِ آن است: تصویری که میخواهد همچون یک صفحه کمیک جان بگیرد، نه اینکه کمیک را به واقعیتی معمولی تبدیل کند.
سیاهوسفید، سایه و رنگهای تکافتاده سیاهوسفید فیلم صرفاً انتخابی تزئینی نیست؛ زبان اصلی آن است. تضاد تند نور و تاریکی، چهرهها را از واقعگرایی روزمره دور میکند و به هیئت نقشهایی افسانهای و اغراقشده درمیآورد. رنگهای محدود و گزینشی نیز در این منظومه حکم نشانه دارند: نگاه را به یک جزئیات مشخص میکشانند و آن را در میانه جهانی بیرنگ برجسته میکنند.
حاصل، تجربهای دیداری است که در آن هر قاب بهسادگی از قاب بعدی جدا میشود و گاه میتوان صحنه را همچون تصویر مستقلی به خاطر سپرد. این شیوه، نقطه قوت اصلی اثر است و در عین حال محدودیت آن را نیز آشکار میکند. فیلم آنقدر بر امضای بصری خود تکیه دارد که گاهی به نظر میرسد شخصیتها و رویدادها برای خدمت به تصویر طراحی شدهاند، نه تصویر برای ژرفتر کردن زندگی شخصیتها.
« باسینسیتی مکانی است ساختهشده از سایه، باران، خیابانهای خلوت و خشونتی که گویی در تار و پودش رسوخ کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سبک، جهان فیلم را منسجم میسازد، اما همیشه به احساس و معنا عمق نمیدهد. روایتهای پراکنده در دل تباهی فیلم چند رشته داستانی را در شهر واحدی به هم میبافد: مردانی زخمخورده، مأمورانی درگیر فساد، زنانی در معرض تهدید و کسانی که برای انتقام، محافظت یا جبران گذشته دست به عمل میزنند. این ساختار مجموعهای از قصههای جناییِ بههمپیوسته میسازد، نه یک روایت خطی و یکپارچه.
هر بخش لحنی ویژه و قهرمانی متفاوت دارد، اما همه در هوای تلخ و بیرحم شهر شریکاند. این قالب برای نمایش گستردگی باسینسیتی مناسب است، ولی الزاماً به معنای درگیری عاطفی بیشتر نیست. برخی قصهها نیروی دراماتیک روشنتری دارند و زودتر مخاطب را به خود میکشانند؛ برخی دیگر بیشتر بر آشنایی با قواعد شهر و تیپهایش تکیه میکنند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از یک بخش به بخش بعدی منتقل شود بیآنکه پیوندی برابر با همه شخصیتها پیدا کرده باشد. فیلم در لحظات پرتحرک و تصویری قانعکنندهتر است تا در پرداخت آرام و پیوسته روابط. قهرمانان زخمی و بازیهای پرحرارت شخصیتهای «شهر گناه» بیش از آنکه آدمهایی با زندگی روزمره باشند، شمایلهایی از ژانر نوآرند: مردان خاموش و خشمگین، قانونمدارانی فرسوده، انتقامجویانی سرسخت و کسانی که در مرز میان وفاداری و خشونت قدم میزنند.
« سبک، جهان فیلم را منسجم میسازد، اما همیشه به احساس و معنا عمق نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
این اغراق بخشی از قرارداد جهان فیلم است؛ قهرمانان قرار نیست ظرافت روانشناختی واقعگرایانه داشته باشند، بلکه باید با حضور، صدا و حرکتشان در قاب حک شوند. میکی رورک با بازی جسمانی و چهرهای دگرگونشده، به یکی از سنگینترین حضورهای فیلم بدل میشود؛ بروس ویلیس نقش مأمور خستهای را با وقاری فرسوده پیش میبرد؛ و کلایو اوون نیز به فضای قصههای شهری و پرتنش آن میپیوندد.
بنسیو دل تورو، در حضوری کوتاهتر، انرژی نامتعارف و رگهای از طنز سیاه میآورد که با جدیت عبوس جهان فیلم تضاد دلپذیری دارد. بازیها در مجموع بهجای ظرافت کمصدا، بر اغراق و ضرباهنگ تأکید میکنند؛ انتخابی که با لحن اثر هماهنگ است، هرچند گاه فاصلهای میان شخصیت و مخاطب باقی میگذارد.
خشونت؛ هم ابزار روایی، هم آزمون تماشاگر خشونت در این فیلم صرفاً رویدادی در داستان نیست؛ بخشی از زیباییشناسی آن است. ضربهها، تعقیبها و تهدیدها در قالبی نمایشی و گاه نزدیک به کاریکاتور عرضه میشوند، بهگونهای که واقعیتنمایی جای خود را به تصویرپردازی خشن و اغراقآمیز میدهد. این رویکرد میتواند تماشاگر را در منطق کمیکوار اثر نگه دارد، اما برای همه خوشایند نیست.
« این رویکرد میتواند تماشاگر را در منطق کمیکوار اثر نگه دارد، اما برای همه خوشایند نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تکرار خشونت و تمرکز مداوم بر مردان خشمگین ممکن است پس از مدتی فرساینده شود و فاصله میان شدت صحنهها و اهمیت عاطفی آنها را محسوستر کند. این مسئله به جنسیت و نگاه فیلم نیز مربوط است. زنان در بسیاری از موقعیتها در مرکز خطر، جذابیت یا انگیزه قهرمانان مرد قرار میگیرند. برخی از آنان کنش و اقتدار خود را دارند، اما روایت بهطور کلی بیش از آنکه جهان درونی زنان را بکاود، به شمایلسازی و کارکرد داستانیشان بسنده میکند.
بنابراین تماشاگرانی که به دنبال حضور متوازنتر یا شخصیتپردازی گستردهتر زناناند، ممکن است با محدودیتهای نگاه فیلم روبهرو شوند. ریتم و وفاداری به لحن «شهر گناه» با قدرت وارد جهان خود میشود؛ معرفی فضای تیره، گفتارهای سختجان و تصاویر چشمگیر، خیلی زود توجه را جلب میکنند. با پیشروی فیلم، اما تازگی این شگردها تا حدی کاهش مییابد.
قصهها و صحنهها همچنان از نظر بصری پرتحرکاند، ولی تکرارِ لحن، خشونت و الگوهای آشنای انتقام میتواند ریتم را کشدار کند. فیلم کمتر از آنکه با دگرگونی مداوم لحن پیش برود، بر تثبیت یک حالوهوا تکیه دارد؛ و همین امر برای بعضی مخاطبان جذابیت پیوسته میسازد و برای بعضی دیگر به یکنواختی میانجامد.
« این مسئله به جنسیت و نگاه فیلم نیز مربوط است. »
قوتها و کاستیها
با این همه، اثر در وفاداری به هویت کمیک خود جسور است. بهجای نرمکردن جهان یا افزودن واقعگرایی متعارف، انتخاب میکند که آن را عریان، گرافیکی و پرکنتراست نگه دارد. فیلم در این تصمیم یکپارچه است؛ ضعفهای رواییاش نیز تا حدی از همان انتخاب سرچشمه میگیرند. وقتی تصویر و لحن چنان مسلطاند، قصهها گاه بیشتر حامل فضای فیلم میشوند تا موتور تحولی عاطفی.
جمعبندی «شهر گناه» بیش از هر چیز تجربهای سبکی و دیداری است: نئونوآری کمیکوار که در آن سیاهوسفید، رنگهای گزینشی، سایههای تیز و بازیهای پرانرژی جهان خاصی میسازند. فیلم در خلق این هویت موفق و بهیادماندنی است، اما قصههایش همیشه به همان اندازه گیرایی ندارند و شدت خشونت، تکرار الگوها و کمبود پرداخت برابر برای شخصیتها ممکن است تماشاگر را خسته کند.
برای کسی که از سینمای ژانریِ اغراقشده و تصویرمحور لذت میبرد، فیلم همچنان اثری سرگرمکننده و متمایز است؛ برای مخاطبی که بیش از جلوه بصری به پیچیدگی روایی و عاطفی نیاز دارد، شکاف میان ظاهر چشمگیر و قصههای کمرمقتر احتمالاً محسوس خواهد بود.
« با این همه، اثر در وفاداری به هویت کمیک خود جسور است. »
ثبت دیدگاه