نقد و بررسی
نقد مردان ساده (Simple Men) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر بخش ۱: سفر بهسوی پدری غایب فیلم «Simple Men» ساختهٔ Hal Hartley، بیش از آنکه روایت یک جستوجوی سرراست برای یافتن پدری گمشده باشد، سفری است در مسیر شناخت آدمهایی که نمیدانند با میل، خشم و گذشتهٔ خود چه کنند. دو برادر، بیل و دنیس، با خلقوخوهایی بهظاهر متضاد راهی میشوند تا پدرشان را پیدا کنند؛ اما از همان ابتدا روشن است که این سفر قرار نیست مطابق الگوی آشنای فیلمهای جادهای پیش برود.
خرابی موتورسیکلت و توقف در شهری کوچک، مسیر را از هدف اصلی منحرف میکند و برادران را به زندگی ساکنان محلی میکشاند. در این میان، پرسش مهمتر کمکم از «پدر کجاست؟» به این بدل میشود که هر یک از این آدمها از دیگری، از خود و از آینده چه میخواهد. تیتر بخش ۲: دو برادر و دو شیوهٔ گمگشتگی بیل و دنیس را میتوان دو پاسخ متفاوت به یک بحران خانوادگی دانست.
بیل، مردی عملگرا و خشنخو است که جهان را با بدگمانی میسنجد و میکوشد آسیبپذیریاش را پشت سردی و بیاعتنایی پنهان کند. دنیس، در سوی دیگر، کتابخوانتر و اندیشمندتر به نظر میرسد؛ اما این ظاهر تأملی الزاماً به معنای شناخت عمیقتر زندگی نیست. او نیز در برابر واقعیتهای عاطفی و پیچیدگیهای آدمها سادهدل و ناآماده است.
تقابل این دو بهجای آنکه به جدالهای پرهیاهو منجر شود، در مکثها، نگاهها و گفتوگوهای کوتاه شکل میگیرد. فیلم از اختلاف شخصیتها برای ساختن کشمکشی خانوادگی استفاده میکند، اما آن را به یک رقابت ساده میان «برادر خوب» و «برادر بد» تقلیل نمیدهد. هر دو در شیوهٔ خود محدودند و هر دو میکوشند از راهی متفاوت با فقدان پدر کنار بیایند.
« تیتر بخش ۲: دو برادر و دو شیوهٔ گمگشتگی بیل و دنیس را میتوان دو پاسخ متفاوت به یک بحران خانوادگی دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ناتمامی است که رابطهشان را باورپذیر میکند. تیتر بخش ۳: روایت جادهای، اما نه خطی ساختار فیلم از قواعد معمول قصهگویی جادهای فاصله میگیرد. مقصدی در کار هست، ولی مسیر بهسرعت از آن جدا میشود؛ برخورد با آدمهای شهر، مکثهای طولانی و موقعیتهایی که بهظاهر حاشیهایاند، بخش عمدهٔ تجربهٔ فیلم را میسازند.
این انتخاب، در بهترین لحظات، حس مواجههای اتفاقی و زنده ایجاد میکند: گویی شخصیتها نه بهسوی نقطهای معین، بلکه بهسوی مجموعهای از برخوردهای پیشبینیناپذیر رانده میشوند. در عین حال، پراکندگی روایت میتواند برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت مداوم قصه دارند، دشوار باشد. برخی موقعیتها بیش از آنکه گرهی را باز کنند، به فضای اثر یا به لحن آن شکل میدهند.
بنابراین، کشش فیلم بیشتر از کنجکاوی دربارهٔ رخداد بعدی میآید تا از تعلیق کلاسیک. «Simple Men» میخواهد تماشاگر در ریتم نامنظم و توقفهایش سکونت کند؛ اگر این دعوت پذیرفته نشود، فیلم ممکن است بیهدف یا کمتحرک به نظر برسد. تیتر بخش ۴: دیالوگهای موجز و خطر فضلفروشی یکی از شناسههای اصلی فیلم، گفتوگوهایی است که گاه رنگ فلسفی و قصار پیدا میکنند.
شخصیتها دربارهٔ میل، دردسر، عشق، حقیقت و اعتماد حرف میزنند، اما نه در قالب خطابههایی که از جهان داستان بیرون باشند؛ این اندیشهها در دل موقعیتهای روزمره و گاه حتی مضحک مطرح میشوند. هارتلی میان جدیت و شوخی مرزی لغزان میسازد: جملهای میتواند هم حرفی صادقانه باشد و هم نوعی نمایش آگاهانه از جدیت.
« همین ناتمامی است که رابطهشان را باورپذیر میکند. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، همین ویژگی نقطهضعف بالقوهٔ فیلم نیز هست. بعضی گفتوگوها چنان صیقلخورده و از پیش ساخته به گوش میرسند که شخصیتها را به بلندگوی ایدههای نویسنده نزدیک میکنند. فیلم همیشه موفق نمیشود این تصنع را به طنز یا معنا تبدیل کند؛ گاهی جملهها بیش از آنکه از تجربهٔ آدمها بجوشند، میخواهند هوشمندانه به نظر برسند.
این نوسان بخشی از جذابیت و بخشی از محدودیت اثر است: تماشاگر ممکن است در یک صحنه شیفتهٔ ایجاز شود و در صحنهای دیگر با همان لحن احساس فاصله کند. تیتر بخش ۵: بازیگری در فاصلهٔ احساس و خویشتنداری بازیها در «Simple Men» بر بیان کنترلشده و کمنمایش تکیه دارند. Robert John Burke در نقش بیل، خشونت و آسیبپذیری را زیر لایهای از خونسردی نگه میدارد؛ در برابر او، Bill Sage به دنیس نوعی جدیت محتاطانه میبخشد که گاه معصومانه و گاه خندهدار است.
بازیگران دیگر نیز بهجای آنکه شخصیتهایشان را با توضیحهای مفصل تعریف کنند، از مکث و رفتارهای کوچک برای ساختن حضورشان بهره میبرند. این سبک بازیگری با جهان فیلم هماهنگ است، زیرا آدمهای آن بهندرت احساساتشان را بیواسطه بروز میدهند. با این حال، خویشتنداری مداوم میتواند به سردی بدل شود.
تماشاگر گاهی به شخصیتها نزدیک میشود، اما در لحظههایی دیگر انگار پشت شیشهای نامرئی باقی میماند. این فاصله نه صرفاً حاصل بازیها، بلکه بخشی از شیوهٔ کلی فیلم است؛ شیوهای که احساس را به نمایش نمیگذارد، بلکه از تماشاگر میخواهد آن را از شکافهای میان کلمات و حرکات حدس بزند. تیتر بخش ۶: قابهای آرام و لحظههای ناگهانی کارگردانی هارتلی به تصویرهایی آرام و کمتکلف گرایش دارد.
« با این همه، همین ویژگی نقطهضعف بالقوهٔ فیلم نیز هست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابهای ثابت و مکثهای طولانی به گفتوگوها و حضور بازیگران میدان میدهند؛ دوربین کمتر میکوشد با حرکتهای پرزرقوبرق احساسات را به تماشاگر دیکته کند. این آرامش تصویری در کنار رخدادهای نامتعارف، کیفیتی شاعرانه و کمی بیگانه به فیلم میبخشد. شهر کوچک نه پسزمینهای صرف، بلکه فضایی است که در آن زندگی روزمره، میلهای سرکوبشده و رفتارهای عجیب به شکلی طبیعی در هم میآمیزند.
از دل همین نظم آرام، لحظههایی ناگهان سر برمیآورند که قواعد معمول صحنه را برهم میزنند. چنین لحظاتی نه فقط برای غافلگیرکردن، بلکه برای نشاندادن آزادی فرمی فیلم اهمیت دارند: اثر حاضر نیست همیشه در خدمت روایت خطی بماند و گاهی اجازه میدهد صحنه برای مدتی در کیفیتی اجرایی، بازیگوشانه یا نامنتظر شناور شود.
نتیجه ممکن است برای برخی ناموزون باشد، اما به فیلم هویتی میدهد که بهآسانی با آثار متعارفتر اشتباه گرفته نمیشود. تیتر بخش ۷: طنز خشک و لحن دوپهلو طنز «Simple Men» از شوخیهای آشکار و ضرباهنگ کمدی رایج نمیآید. سرچشمهٔ خنده اغلب تضاد میان بزرگی موضوع و بیاعتنایی ظاهری شخصیتهاست: اتفاقی مهم رخ میدهد، اما واکنشها چنان خونسرد و خشکاند که خودِ فاصله میان واقعه و واکنش مضحک میشود.
فیلم در این شیوه، هم شخصیتهایش را جدی میگیرد و هم اجازه نمیدهد جدیتشان بیش از اندازه مطمئن و قطعی جلوه کند. این دوگانگی به اثر حالوهوایی نامطمئن میدهد. نمیتوان همیشه با اطمینان گفت صحنهای دعوت به همدلی است یا طعنهای به همان همدلی؛ و همین ابهام، ریتم فیلم را از احساساتگرایی نجات میدهد.
« این آرامش تصویری در کنار رخدادهای نامتعارف، کیفیتی شاعرانه و کمی بیگانه به فیلم میبخشد. »
قوتها و کاستیها
اما اگر تماشاگر با طنز خشک و بیان تخت ارتباط نگیرد، بسیاری از لحظات بهجای ظریف و بامزهبودن، یخزده یا بیروح جلوه خواهند کرد. جمعبندی «Simple Men» فیلمی است دربارهٔ دو برادر، پدری غایب و آدمهایی که در جستوجوی میل و پیوند، بارها در موقعیتهای تازه گرفتار میشوند؛ اما ارزشش بیش از آنکه به مقصد داستان وابسته باشد، در شیوهٔ حرکتکردن آن است.
روایت پراکنده، گفتوگوهای موجز، بازیهای خویشتندار و طنزی کمصدا، جهانی میسازند که هم شاعرانه است و هم گاه عمداً دستنیافتنی. فیلم در بهترین لحظههایش، از برخوردِ امر عادی و نامعمول نوعی لطافت و شگفتی میسازد و به شخصیتهایش اجازه میدهد بدون توضیح کامل، پیچیده باقی بمانند. در لحظههای کماثرتر، دیالوگها تصنعی میشوند و مسیر قصه چنان از هدف دور میافتد که کشش آن کاهش مییابد.
بااینحال، همین ناهمواریها بخشی از منش اثرند: «Simple Men» تجربهای نیست که بخواهد همهچیز را روشن و مرتب کند، بلکه دعوتی است برای تماشای آدمهایی که در ظاهر سادهاند، اما در برابر میل، خانواده و خودشناسی هیچ پاسخ سادهای ندارند.
« در لحظههای کماثرتر، دیالوگها تصنعی میشوند و مسیر قصه چنان از هدف دور میافتد که کشش آن کاهش مییابد. »



ثبت دیدگاه