نقد و بررسی
نقد شب آرام 2023 (Silent Night) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سکوتی که قرار است روایت کند «شب خاموش» ساختهٔ جان وو، از همان آغاز بر ایدهای روشن و پرخطر بنا میشود: کاستن از گفتوگو تا حدی نزدیک به حذف کامل آن، و سپردن بار روایت به تصویر، صدا، حرکت و بازی بازیگران. این انتخاب صرفاً آرایهای فرمی نیست؛ با سرنوشت برایان گادلاک، پدر داغدیدهای که پس از زخمیشدن توانایی حرفزدن را از دست میدهد، پیوند دارد.
فیلم میکوشد سکوت او را به زبان سینمایی بدل کند؛ زبانی که از سوگ، خشم و انزوای انسانی سخن میگوید، بیآنکه به بیان کلامی متکی باشد. اما سکوت، بهخودیخود، عمق نمیآفریند. گاه تصویرها بهخوبی جای گفتوگو را میگیرند و گاه نبود کلام بیش از آنکه به تجربهای حسی و معنادار بینجامد، ریتم را کند میکند.
«شب خاموش» در سراسر مسیرش میان این دو امکان نوسان دارد: از یکسو تجربهای متفاوت و جسورانه است و از سوی دیگر، گاه چنان به ایدهٔ مرکزی خود وفادار میماند که انعطاف رواییاش را از دست میدهد. طرحی آشنا، با نقطهٔ عزیمتی تلخ داستان بر بنیانی آشنا استوار است: پدری در شب کریسمس فرزند خردسالش را در تیراندازی میان گروههای خلافکار از دست میدهد، خودش نیز زخمی میشود و تصمیم میگیرد انتقام بگیرد.
او یک سال را صرف تمرین، آمادهسازی و نزدیکشدن به هدف خود میکند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که با روایتی دربارهٔ سوگ و خشمی ویرانگر روبهرو هستیم؛ نه معمایی پیچیده و نه درامی متکی به غافلگیریهای پیدرپی. این سادگی هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. خط داستانی بیواسطه، تمرکز را بر بدن و چهرهٔ شخصیت اصلی میگذارد؛ ولی وقتی قصه به قلمرو انتقامجوییهای آشنا وارد میشود، تازگی ایدهٔ سکوت دیگر بهتنهایی برای زندهکردن همهٔ لحظهها کافی نیست.
« او یک سال را صرف تمرین، آمادهسازی و نزدیکشدن به هدف خود میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انگیزهٔ قهرمان قابلفهم است، اما جهان پیرامون او و شخصیتهای مقابلش کمتر از آن پرداخت میشوند که روایت از الگوی معمول این ژانر فراتر برود. بازی جوئل کینامن: روایت در چهره و بدن مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی جوئل کینامن است. او ناچار است فقدان کلام را با نگاه، حالت چهره، مکث و حرکت جبران کند؛ و در بسیاری از لحظهها، از عهدهٔ این وظیفه برمیآید.
سوگ شخصیتش تنها با اشک یا خشم نمایش داده نمیشود؛ در انقباض بدن، خیرهماندنها و فاصلهای که میان او و نزدیکانش شکل میگیرد نیز حضور دارد. این بازی به فیلم امکان میدهد بخشهایی از رنج شخصیت را بدون توضیح مستقیم منتقل کند. بااینحال، اتکای سنگین فیلم به اجرا گاهی به اغراق میانجامد.
چون کلام حذف شده، برخی احساسات بیش از اندازه آشکار و برجسته عرضه میشوند؛ گویی فیلم به واکنشهای چهره اطمینان ندارد و میخواهد معنای هر لحظه را برای تماشاگر توضیح دهد. در نتیجه، ظرافتی که از یک روایت کمکلام انتظار میرود همیشه شکل نمیگیرد. بازی کینامن همچنان از نقاط قوت اثر است، اما گاه زیر بار همان طرح فرمیای قرار میگیرد که قرار است به آن میدان بدهد.
سکوت؛ انتخابی خلاقانه یا مانعی روایی؟ فیلم بهندرت گفتوگوی شنیدنی در اختیار مخاطب میگذارد و همین تصمیم، توجه را به جزئیاتی میکشاند که در روایتهای متعارف معمولاً در حاشیه میمانند: نگاهها، پیامها، صداهای محیطی و واکنشهای بیپاسخ. در بهترین لحظهها، سکوت میان شخصیتها بهجای خلأ، حامل تنش است.
« بازی جوئل کینامن: روایت در چهره و بدن مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی جوئل کینامن است. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ناچار میشود از چهرهها و رفتارها معنای موقعیت را دریابد؛ امکانی که با مضمون انزوای قهرمان تناسب دارد. ولی این روش در سراسر فیلم به یک اندازه کار نمیکند. سکوت طولانی، بهویژه در بخشهایی که کنش روایی پیشرفت چندانی ندارد، ممکن است بهجای ایجاد تعلیق، به کندی و ملال بدل شود.
برخی صحنهها چنان کش میآیند که مخاطب بیش از آنکه درگیر حالوهوای شخصیت باشد، متوجه غیبت گفتوگو میشود. همینجا تفاوت میان «روایت تصویری» و «حذف صدا» اهمیت پیدا میکند: تصویر باید چیزی به تجربه بیفزاید، نه آنکه فقط جای خالی کلمات را پر کند. «شب خاموش» در این آزمون گاه موفق و گاه ناموفق است.
از اندوه خانوادگی تا خیال انتقام بخش عاطفی فیلم بر فقدانی بنا شده که پیامدهایش تنها به قهرمان محدود نمیماند. اندوه، رابطهٔ زناشویی را نیز دگرگون میکند و نشان میدهد که سوگ مشترک الزاماً آدمها را به یکدیگر نزدیکتر نمیسازد. فیلم با لحظههایی کوتاه و کمکلام، فاصلهای را ترسیم میکند که میان برایان و همسرش پدید میآید؛ فاصلهای که ریشه در تفاوت واکنش آنها به فقدان دارد.
بااینحال، درام خانوادگی آنقدر مجال گسترش نمییابد که پیچیدگی این رابطه بهطور کامل آشکار شود. فیلم بیشتر بر مسیری تمرکز دارد که قهرمان را از داغداری به آمادهشدن برای خشونت میرساند. از این رو، اندوه گاه بیش از آنکه نیرویی مستقل و چندلایه باشد، به محرک روایی انتقام تبدیل میشود.
« تماشاگر ناچار میشود از چهرهها و رفتارها معنای موقعیت را دریابد؛ امکانی که با مضمون انزوای قهرمان تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظههای احساسی اثر میتوانند تأثیرگذار باشند، اما فیلم کمتر درنگ میکند تا پرسشهای دشوارتر سوگ و ادامهٔ زندگی را دنبال کند. اکشن و امضای جان وو وقتی فیلم سرانجام به صحنههای اکشن میرسد، بخشی از انرژی ازدسترفته بازمیگردد. جان وو به تقابلهای مسلحانه و طراحی حرکت علاقهمند است و در چند صحنه، ترکیب میزانسن، برش و حرکت بدنها تماشایی از کار درمیآید.
خشونت در این لحظهها فقط یک رشته برخورد فیزیکی نیست؛ با بار عاطفی داستان پیوند میخورد و گاه تضاد میان اندوه خاموش و انفجار ناگهانی کنش، به صحنه نیرویی ویژه میدهد. بااینهمه، ریتم رسیدن به این لحظهها مسئلهساز است. تماشاگر باید از بخشهایی طولانی و کمحادثه عبور کند تا به اکشنی برسد که اغلب در بخشهای پایانی جان بیشتری میگیرد.
حتی آنجا نیز همهٔ صحنهها از نظر شدت و تازگی یکدست نیستند. فیلم در بهترین لحظات یادآور توانایی وو در ساختن کنشهای پرتحرک و نمایشی است، اما در مجموع نمیتواند پیوسته همان شور و قدرت را حفظ کند. تصویر، موسیقی و نشانههای بصری در غیاب گفتوگوی معمول، فیلم بر تصویر و موسیقی تکیهٔ بیشتری میکند.
این اتکا گاهی به سود اثر تمام میشود: چهرهٔ قهرمان، فضای شهری و تقابل میان محیطهای روزمره و خشونت ناگهانی، بدون توضیح کلامی فضاسازی میکنند. موسیقی نیز برای پیوند دادن اندوه با لحظههای پرتنش به کار میرود و در برخی گذارها، احساسات را به شکلی مستقیم و مؤثر منتقل میسازد. اما این بیان بصری همیشه ظریف نیست.
« اکشن و امضای جان وو وقتی فیلم سرانجام به صحنههای اکشن میرسد، بخشی از انرژی ازدسترفته بازمیگردد. »
قوتها و کاستیها
گاه نشانهها و واکنشها بیش از اندازه آشکارند و معنایی را که میشد از دل موقعیت دریافت کرد، با تأکید اضافی برجسته میکنند. چنین رویکردی میتواند لحظههای احساسی را بهیادماندنی کند، اما در مواردی نیز از پیچیدگی آنها میکاهد. فیلم به تصویر اعتماد دارد، ولی همیشه به اندازهای که باید، به تماشاگر فرصت تفسیر نمیدهد.
جمعبندی «شب خاموش» تجربهای نامتعارف در قالب یک داستان انتقامی آشناست. ایدهٔ کمگویی، بازی متکی بر بدن و چهرهٔ جوئل کینامن، و چند صحنهٔ اکشن خوشساخت، به فیلم هویت میبخشند. در لحظههایی که سکوت با اندوه یا تنش درونی شخصیت پیوند میخورد، اثر از ظرفیت سینما برای روایت بیواسطه بهره میگیرد؛ و در برخی تقابلها نیز مهارت جان وو در طراحی کنش آشکار میشود.
در مقابل، سکوت طولانی گاهی ریتم را فرسوده میکند، درام خانوادگی از عمق کافی برخوردار نمیشود و داستان انتقام از الگوی آشنای ژانر فاصلهٔ چندانی نمیگیرد. حاصل، فیلمی است که جسارت فرمیاش تحسینبرانگیزتر از اجرای پیوسته و بینقص آن است: اثری با لحظههای مؤثر و سرگرمکننده، اما نابرابر؛ فیلمی که سکوتش گاهی معنا میآفریند و گاهی فقط طولانی میشود.
« چنین رویکردی میتواند لحظههای احساسی را بهیادماندنی کند، اما در مواردی نیز از پیچیدگی آنها میکاهد. »



ثبت دیدگاه