نقد و بررسی
نقد سکوت و فریاد (Silence and Cry) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ بهمثابه فضای تهدید «سکوت و فریاد» ساختهٔ میکلوش یانچو، در هنگریِ سال ۱۹۱۹ میگذرد؛ زمانی که پس از فروپاشی حکومت کمونیستی، نیروهای ملیگرا به قدرت رسیدهاند و تعقیب و سرکوب بازماندگان ارتش سرخ به بخشی از نظم تازه بدل شده است. فیلم از این پسزمینه برای بازسازی پرجزئیات رویدادهای تاریخی استفاده نمیکند؛ تاریخ را بیشتر چون هوایی مسموم در فضای زندگی روزمره میپراکند.
حضور قدرت را میتوان در ترس، مراقبت دائمی و احتمال دستگیری حس کرد، حتی هنگامی که نیروهای حکومتی در قاب دیده نمیشوند. ایستوان، سرباز سابق ارتش سرخ، به مزرعهای دورافتاده پناه میبرد که دو زن ادارهاش میکنند. اما پناهگاه بهسرعت از معنای امن خود تهی میشود: مناسبات ساکنانش رازآلود و ناآرام است و ایستوان درمییابد که با موقعیتی روبهروست که فقط مسئلهٔ بقا نیست، بلکه او را در برابر انتخابی اخلاقی قرار میدهد.
فیلم بدون افشای مسیر نهایی این وضعیت، از همان ابتدا نشان میدهد که خشونت سیاسی چگونه به روابط خصوصی نفوذ میکند و هر تصمیم را آلوده به پیامد میسازد. روایتِ راز، نه معمای حلشدنی کشش فیلم از آنجا میآید که تماشاگر مانند ایستوان در موقعیتی ناپایدار قرار میگیرد: اطلاعات کافی برای احساس خطر دارد، اما نه آنقدر که بتواند انگیزهها و مناسبات را با اطمینان توضیح دهد.
گفتوگوها اغلب کوتاه و محتاطانهاند؛ شخصیتها بیش از آنکه احساسات خود را شرح دهند، آنها را در مکث، نگاه و رفتارهای روزمره پنهان میکنند. همین کمگویی، تعلیقی میسازد که به پرسش «بعد چه میشود؟» محدود نیست. پرسش مهمتر این است که در چنین وضعی، اعتماد به چه معناست و آیا اساساً میتوان کنشی را کاملاً درست دانست؟
« ایستوان، سرباز سابق ارتش سرخ، به مزرعهای دورافتاده پناه میبرد که دو زن ادارهاش میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ابهام، نقطهٔ قوت و در عین حال دشواری فیلم است. یانچو تماشاگر را بهسرعت از جزئیات سیاسی و روانی آگاه نمیکند و برای هر رفتار توضیح صریحی در اختیارش نمیگذارد. بهجای آن، معنا از کنار هم قرار گرفتن لحظهها شکل میگیرد. این روش به تعلیق و چندلایگی اثر کمک میکند، اما گاهی رابطهٔ میان شخصیتها یا علت برخی واکنشها را مبهم نگه میدارد.
اگر تماشاگر انتظار روایت سرراست و انگیزههای روشن داشته باشد، ممکن است این کمتوضیحی را فاصلهگذاری آزاردهنده بیابد. مزرعه؛ پناهگاهی که به دام بدل میشود مزرعه در ظاهر از هیاهوی شهر و نهادهای قدرت دور است؛ بااینحال، انزوای آن امنیت نمیآورد. دشت پهناور پیرامون، برخلاف انتظار، حس آزادی نمیسازد.
افق باز و چشماندازهای گسترده، آدمها را کوچک و در معرض دید نشان میدهند؛ گویی هیچ گوشهای برای پنهانماندن وجود ندارد. درون مزرعه نیز سکون و تکرار کارهای روزانه آرامشبخش نیست، بلکه انتظارِ واقعهای نگرانکننده را طولانیتر میکند. این تضاد میان وسعت بیرونی و تنگنای درونی، از مؤثرترین دستاوردهای فیلم است.
فضای باز ظاهراً امکان فرار دارد، اما شخصیتها همچنان در بند ترس، وابستگی و فشار سیاسیاند. دوری از شهر نیز به معنای بیرونماندن از سازوکار قدرت نیست؛ نظم سرکوبگر حتی بدون حضور دائمی مأموران، رفتار و محاسبههای آدمها را شکل داده است. مزرعه به این ترتیب نه صرفاً محل وقوع داستان، بلکه صورتی فشرده از جامعهای میشود که در آن هر رابطه میتواند به ابزار کنترل یا بقا بدل شود.
« این ابهام، نقطهٔ قوت و در عین حال دشواری فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
میزانسن و دوربین؛ خشونت در فاصله زبان تصویری یانچو بر نماهای بلند، حرکت پیوستهٔ دوربین و ترکیببندی دقیق بدنها در فضا تکیه دارد. دوربین کمتر برای تأکید بر هیجان یک چهره به آن نزدیک میشود؛ در عوض، آدمها را در نسبت با محیط و با یکدیگر دنبال میکند. حرکتهای آرام و حسابشده، گاه مانند رقصی سرد به نظر میرسند: هر جابهجایی اهمیت دارد، زیرا میتواند رابطهٔ قدرت را در قاب تغییر دهد.
نتیجه، تماشای خشونتی است که نه با تدوین تند و هیجانانگیز، بلکه از خلال انتظار و فاصله به مخاطب منتقل میشود. این شیوه، تماشاگر را از موقعیت امنِ مشاهدهٔ احساساتِ ازپیشتوضیحدادهشده بیرون میکشد. دوربین بهجای آنکه بگوید باید از چه کسی بترسیم یا با چه کسی همدلی کنیم، اجازه میدهد فشار محیط در حرکتها و توقفها آشکار شود.
گاهی کنشهای مهم در قابهایی رخ میدهند که از نظر عاطفی خویشتندارند؛ همین خویشتنداری، خشونت را تکاندهندهتر میکند. در سوی دیگر، این فاصلهٔ بصری ممکن است حس مشارکت عاطفی را کاهش دهد. برای بعضی تماشاگران، نماهای طولانی و پرهیز از نزدیکشدن به چهرهها نه تأملبرانگیز، بلکه یکنواخت و سرد خواهد بود.
بازیگری؛ خویشتنداری زیر فشار بازیها با منطق کلی فیلم هماهنگاند: احساسات به نمایش پرشور و آشکار تبدیل نمیشوند و شخصیتها معمولاً آنچه را در درون دارند، مستقیم بر زبان نمیآورند. آندراش کوزاک در نقش ایستوان، حضوری مراقب و کمحرف دارد؛ او نه قهرمانی پرهیاهوست و نه صرفاً قربانی منفعل.
« نتیجه، تماشای خشونتی است که نه با تدوین تند و هیجانانگیز، بلکه از خلال انتظار و فاصله به مخاطب منتقل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی او بیشتر بر سنجیدن موقعیت و مهار واکنشها استوار است، گویی هر کلمه میتواند خطر تازهای ایجاد کند. ماری توروچیک و دیگر بازیگران نیز به فضای پرابهام اثر وفادار میمانند و از تبدیل شخصیتها به چهرههایی با انگیزههای کاملاً شفاف پرهیز میکنند. این خویشتنداری به باورپذیری ترس کمک میکند، اما هزینهای هم دارد: شخصیتها همیشه بهصورت افرادی با تاریخچه و زندگی درونی مستقل به یاد نمیمانند.
گاه بیشتر حامل موقعیتهای سیاسی و اخلاقیاند تا آدمهایی که فیلم بهطور کامل به فردیتشان نزدیک شود. چنین انتخابی با نگاه تمثیلی یانچو سازگار است؛ فیلم میخواهد سازوکار فشار و همدستی را بررسی کند، نه آنکه برای هر شخصیت زندگینامهای مفصل بسازد. بااینحال، همین گرایش ممکن است پیوند عاطفی مخاطب با آدمهای داستان را محدود کند.
معمای اخلاقی و سیاستِ بقا مرکز اخلاقی فیلم نه در تقابل سادهٔ خیر و شر، بلکه در دشواری تشخیص کنش درست شکل میگیرد. ایستوان با چیزی بیش از خطر دستگیری روبهروست: آگاهی تازهای که او را در برابر رفتار ساکنان مزرعه مسئول میکند. اما در جهانی که قانون با سرکوب یکی شده، خبر دادن به قدرت لزوماً عدالت به بار نمیآورد؛ سکوت نیز بیهزینه و بیگناه نیست.
فیلم پاسخ آسانی نمیدهد و تماشاگر را وامیدارد میان نجات خویش، وفاداری و مسئولیت در برابر دیگری رفتوآمد کند. از این منظر، عنوان فیلم نیز دو قطب تجربه را در خود دارد. «سکوت» هم راهی برای پنهانماندن و زندهماندن است و هم نشانهٔ ترسی که امکان سخنگفتن را میگیرد. «فریاد» در برابر آن، میتواند نشانهٔ اعتراض یا فوران خشونت باشد؛ اما فیلم اجازه نمیدهد این دو را بهسادگی مقابل هم قرار دهیم.
« بازی او بیشتر بر سنجیدن موقعیت و مهار واکنشها استوار است، گویی هر کلمه میتواند خطر تازهای ایجاد کند. »
قوتها و کاستیها
فریاد لزوماً رهاییبخش نیست و سکوت هم همیشه به معنای رضایت نیست. همین پیچیدگی است که معمای اخلاقی اثر را از یک دوراهی داستانی فراتر میبرد و به پرسشی دربارهٔ زندگی زیر سلطه تبدیل میکند. ریتم و دسترسی به تماشاگر «سکوت و فریاد» فیلمی کوتاه است، اما ریتمش بر شتاب بنا نشده. زمان با مکثها، رفتوآمدهای آرام و تکرار فضای مزرعه کش میآید؛ ازاینرو، تنش بیشتر رسوب میکند تا آنکه ناگهان منفجر شود.
این ریتم با موضوع اثر همخوان است: شخصیتها در وضعیتی زندگی میکنند که خطر ممکن است هر لحظه ظاهر شود، اما انتظارش خود به بخشی از زندگی روزمره بدل شده است. فیلم بهجای آنکه تعلیق را صرفاً با حادثه بسازد، آن را در امتداد زمان و در فضای خالی میان اتفاقها میپروراند. بااینهمه، همین ویژگی دسترسی به فیلم را محدود میکند.
روایتِ کمتوضیح، شخصیتهای نسبتاً نمادین و دوربینی که از تکیه بر نزدیکی عاطفی پرهیز میکند، ممکن است برای مخاطبی که به قصهگویی کلاسیک عادت دارد فاصلهگذار باشد. اما اگر تماشاگر این خویشتنداری را بخشی از معنای فیلم بداند، کندی ظاهری به ابزار مهمی تبدیل میشود: فرصتی برای دیدن اینکه چگونه ترس، پیش از آنکه به حادثهای آشکار بینجامد، در فضا و رفتار آدمها جا خوش میکند.
جمعبندی «سکوت و فریاد» تصویری تلخ و سنجیده از جامعهای زیر فشار سیاسی است؛ جامعهای که در آن پناهگاه میتواند به دام، سکوت میتواند به همدستی و انتخاب اخلاقی میتواند به خطر جانی بدل شود. دستاورد اصلی فیلم در کنار روایت رازآلود و بازیهای مهارشده، پیوند میان فرم و مضمون است: حرکت آرام دوربین، نماهای بلند و چشماندازهای خالی، جهان بیپناه شخصیتها را به تجربهای دیداری تبدیل میکنند.
« فریاد لزوماً رهاییبخش نیست و سکوت هم همیشه به معنای رضایت نیست. »
جمعبندی
این اثر برای تماشاگرانی که از روایت روشن و همدلی مستقیم انتظار راهنمایی میگیرند، دشوار و گاه سرد خواهد بود. اما ابهام آن صرفاً مانعی برای فهم نیست؛ بخشی از جهانی است که در آن هیچکس اطلاعات کامل ندارد و هیچ تصمیمی از پیامدهای قدرت جدا نمیماند. فیلم با پرهیز از پاسخ قطعی، پرسشی ماندگار برجای میگذارد: وقتی ترس همهچیز را شکل میدهد، آیا میتوان سکوت کرد و همچنان خود را بیطرف دانست؟
« این اثر برای تماشاگرانی که از روایت روشن و همدلی مستقیم انتظار راهنمایی میگیرند، دشوار و گاه سرد خواهد بود. »
ثبت دیدگاه