نقد و بررسی
نقد نشانهٔ شیر (Sign of the Lion) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که به تدریج غریبه میشود «Sign of the Lion» نخستین فیلم بلند اریک رومر است؛ اثری از آغاز موج نوی فرانسه که بیش از آنکه بر حادثههای پرشتاب یا گفتوگوهای پرزرقوبرق تکیه کند، تجربهٔ فرسایش تدریجی یک انسان را دنبال میکند. پییر، آمریکاییِ ساکن پاریس، زندگیاش را بر آسودگی و اتکای بیحساب به دوستان بنا کرده است.
خبر مرگ عمهٔ ثروتمندش در آغاز، به نظر میرسد این شیوهٔ زندگی را برایش توجیهپذیرتر کند؛ اما وقتی چشمداشت او به ارث برآورده نمیشود، فیلم از رؤیای خوشگذرانی به واقعیت بیرحمانهٔ بیپولی میرسد. رومر داستان را نه در قالب یک سقوط ناگهانی، بلکه بهصورت عقبنشینی آرام و دردناکِ امکانات، آسایش و منزلت پی میگیرد.
فیلمبرداری اثر در پاریس به سال ۱۹۵۹ بازمیگردد و اکرانش چند سال بعد انجام شد؛ بااینحال، نگاه آن به شهر و آدمهای حاشیهنشین، همچنان نیرویی زنده و ملموس دارد. پییر؛ قهرمانی دشوار برای همدلی نقطهٔ قوت شخصیتپردازی فیلم، بیعیبونقص جلوهدادن پییر نیست. او مردی راحتطلب است که به کمک دیگران خو گرفته و باورش به بخت و طالع، بیش از آنکه نشانهٔ بصیرت باشد، راهی برای طفرهرفتن از مسئولیت به نظر میرسد.
همین ویژگیها گاهی او را واقعاً آزاردهنده میکند: تماشاگر ممکن است در لحظههایی با خود بگوید بخشی از گرفتاریاش نتیجهٔ انتخابهای خودش است. این فاصلهگذاری، البته، عامدانه و ثمربخش است. فیلم از مخاطب نمیخواهد پییر را بیچونوچرا دوست بدارد؛ او را در موقعیتی میگذارد که هم ضعفهایش را ببینیم و هم بفهمیم چگونه تغییر شرایط میتواند انسانی برخوردار از آشناییها و آسایش را به حاشیه براند.
« پییر، آمریکاییِ ساکن پاریس، زندگیاش را بر آسودگی و اتکای بیحساب به دوستان بنا کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی جس هان نیز به این دوگانگی کمک میکند. حضور فیزیکی سنگین او با تصویری که پییر از خودش ساخته—مردی خوشاقبال، هنرمند و بینیاز از نگرانی—در تضاد قرار میگیرد. وقتی ظاهر مرتبش کمکم از میان میرود، این دگرگونی فقط نشانهٔ فقر نیست؛ فاصلهٔ میان خیال شخصی او و واقعیت اجتماعی را عیان میکند.
پییر شخصیت محبوبی نیست، اما همین ناخوشایندی مانع از آن میشود که فیلم به قصهای ساده دربارهٔ «قربانی بیگناه» تقلیل یابد. پاریس، از پناهگاه تا زندان یکی از ماندگارترین دستاوردهای فیلم، ساختن تصویری زنده از پاریس است. شهر در آغاز میتواند صحنهٔ معاشرت، امید و جشن باشد؛ اما هرچه منابع پییر کمتر میشود، خیابانها معنایی دیگر پیدا میکنند.
مکانهایی که برای دیگران گذرگاه یا منظرهاند، برای او به مسیری بیپایان بدل میشوند که در آن سرپناه و غذای مطمئن وجود ندارد. دوربین با همراهیکردن او در این پرسهزنیها، شهر را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی فعال در تجربهٔ شخصیت میسازد. این تغییر، بهویژه با تصویر سیاهوسفید فیلم، اثرگذار است.
پاریس زیبا باقی میماند، اما زیباییاش دیگر الزاماً تسلیبخش نیست. فاصلهٔ میان شکوه بناها و آسیبپذیری بدن پییر، تناقضی بصری میآفریند: شهر همچنان تماشایی است، اما تماشاییبودنش به معنای مهربانی با کسی نیست که در آن گم شده است. فیلم از این راه، بیخانمانی را به مفهومی انتزاعی تبدیل نمیکند؛ آن را در حرکت، خستگی و فرسودگی روزمرهٔ یک فرد مجسم میسازد.
« بازی جس هان نیز به این دوگانگی کمک میکند. »
شخصیتها و اجرا
دوربین و ریتمِ پرسهزنی حرکت دوربین و انتخاب لوکیشنها سهم بزرگی در هویت فیلم دارند. دوربین اغلب بهجای آنکه ماجرا را با برشهای پرشتاب پیش براند، به حرکت پییر وفادار میماند. این همراهی، حس مشاهدهٔ مستقیم ایجاد میکند: گویی تماشاگر نهفقط شاهد بیپناهی او، بلکه شریک زمانی است که صرف راهرفتن، جستوجوکردن و انتظار میشود.
قابهای بیرونی و فضای واقعی شهر، حالتی نزدیک به مستند به فیلم میدهند؛ درعینحال، میزانسنها و انتخاب مسیرها نشان میدهند که این واقعگرایی، حاصل تصمیمهای حسابشدهٔ سینمایی است. همین شیوه برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر خستهکننده خواهد بود. تکرارِ حرکت در خیابانها و کاهش رویدادهای داستانی، ریتمی کند میسازد که گاه به کشآمدن نیمهٔ دوم میانجامد.
این کندی تا اندازهای با وضعیت پییر تناسب دارد: وقتی آینده نامعلوم است و هر روز شبیه روز قبل میشود، زمان هم سنگینتر احساس میشود. بااینحال، تناسب معنایی همیشه به معنای تجربهٔ بینقص نیست؛ بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به وضعیت بیفزایند، بر حس درماندگی پیشین تأکید میکنند.
در نتیجه، فیلم در بخشی از مسیر میان دقتِ مشاهده و تکرارِ مفرط در نوسان است. بخت، طالعبینی و مسئولیت عنوان فیلم به برج اسد و باور پییر به بخت و طالع اشاره دارد؛ این باور، از همان ابتدا، بیش از یک جزئیات شخصی کارکرد پیدا میکند. پییر خود را کسی میپندارد که از بداقبالی مصون است؛ از همین رو میتواند امروز را سبک بگیرد و فردا را به نیرویی بیرونی واگذارد.
« دوربین و ریتمِ پرسهزنی حرکت دوربین و انتخاب لوکیشنها سهم بزرگی در هویت فیلم دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این عقیده نه برای اثبات یا رد طالعبینی، بلکه برای بررسی رابطهٔ انسان با تصادف استفاده میکند: تا چه اندازه سرنوشت ما حاصل اتفاق است، و تا چه اندازه انتخابهایی که به نام خوششانسی میکنیم؟ با ازهمپاشیدن امنیت مالی پییر، این پرسشها به شکلی جسمانی مطرح میشوند. بیپولی چیزی نیست که بتوان آن را تنها با نگرشی خوشبینانه برطرف کرد؛ بدن گرسنه و خسته، وابستگی به دیگران و از دسترفتن جایگاه اجتماعی، محدودیتهای خیال را یادآور میشوند.
فیلم درعینحال حکم اخلاقی سرراستی صادر نمیکند. شاید پییر به سبب بیمسئولیتیاش سزاوار سرزنش باشد، اما وضعیت او یادآوری میکند که سقوط اجتماعی میتواند سریعتر از آن رخ دهد که شخص برایش آمادگی پیدا کند. این تنش میان مسئولیت فردی و بیرحمی بخت، به فیلم عمقی بیش از یک قصهٔ ساده دربارهٔ ارث میدهد.
لحن و فاصله از رومرِ متأخر «Sign of the Lion» برای کسانی که رومر را بیشتر با فیلمهای متأخر و گفتوگومحورش میشناسند، اثری متفاوت است. اینجا بخش بزرگی از معنا نه در بحثهای طولانی، بلکه در حرکت بدن در شهر، دگرگونی ظاهر و تغییر رابطهٔ شخصیت با محیط شکل میگیرد. فیلم نخستین اثر بلند اوست و در کارنامهاش جایگاهی متمایز دارد؛ حتی از نظر صورت بصری، بهواسطهٔ قاببندی عریضتر و حضور موسیقی، با بسیاری از آثار شناختهشدهتر او تفاوت دارد.
این تفاوتها گاهی به فیلم تازگی میدهند و گاهی خامی آن را آشکار میکنند. برخی گذارها به نرمی و ظرافتی که بعدها از رومر انتظار میرود نمیرسند، و لحن میان مشاهدهٔ واقعگرا، تنهایی شاعرانه و عناصر پرتعلیق جابهجا میشود. درنتیجه، میتوان در آن رگهای از سینمایی پرتعلیقتر را حس کرد، بیآنکه اثر به الگوبرداری مستقیم از هیچکاک فروکاسته شود.
« با ازهمپاشیدن امنیت مالی پییر، این پرسشها به شکلی جسمانی مطرح میشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلم هویتی مستقل دارد: هم مطالعهای دربارهٔ رفتار انسانی است، هم پرترهای شهری و هم تجربهای دربارهٔ تماشای زوال تدریجی. جمعبندی «Sign of the Lion» فیلمی بینقص یا همواره خوشریتم نیست؛ قهرمانش میتواند تحملناپذیر باشد و پرسهزنیهای طولانیاش در نیمهٔ دوم گاه حوصله را میآزماید.
بااینحال، همین صبرطلبی بخشی از طرح اثر است: تماشاگر باید مدتزمانی را با پییر بگذراند که در آن شهر از محل زندگی به قلمرو بیپناهی تبدیل میشود. لوکیشنهای پاریس، حرکت دوربین و تصویر تدریجی فرسایش، تجربهای بهیادماندنی میسازند. فیلم در بخش پایانی مسیرش تغییری روایی و لحنی پدید میآورد که میتواند غافلگیرکننده باشد، هرچند برای همه به یک اندازه رضایتبخش نیست؛ شرح جزئیات آن، لذت کشف را از بین میبرد.
حاصل، اثری نابرابر اما پرشخصیت است: روایتی دربارهٔ بخت و بیمسئولیتی که مهمترین نیروی خود را از نگاهکردن به آدمی میگیرد که در شهری زیبا، اندکاندک جایی برای ایستادن نمییابد.
« لوکیشنهای پاریس، حرکت دوربین و تصویر تدریجی فرسایش، تجربهای بهیادماندنی میسازند. »



ثبت دیدگاه