نقد و بررسی
نقد سییِرانِوادا (Sieranevada) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که مجال سکوت نمیدهد «Sieranevada» ساختهٔ کریستی پویو، در ظاهر دربارهٔ گردهمایی خانوادگی برای یادبود پدری درگذشته است: لاری، پزشک متخصص مغز و اعصاب، پس از بازگشت از سفر کاریاش به پاریس، به آپارتمان مادر میرود؛ جایی که خویشاوندان منتظر رسیدن کشیشاند و در این فاصله، گفتوگوها از مسائل روز و رویدادهای سیاسی به حسابوکتابهای شخصی و دلخوریهای قدیمی میرسند.
فیلم از همین موقعیت ساده، بستری میسازد برای تماشای خانوادهای که اعضایش همزمان به یکدیگر وابستهاند و از هم به ستوه آمدهاند. اثر در سال ۲۰۱۶ ساخته شد و زمان نمایش آن نزدیک به سه ساعت است؛ انتخابی که از همان ابتدا تماشاگر را با ریتم و شیوهٔ خاص خود روبهرو میکند. روایت بهجای حادثه پویو قصه را به مجموعهای از رخدادهای بزرگ و پرشتاب تبدیل نمیکند.
نیروی فیلم از انتظار، مکث و رفتوآمد میان اتاقها میآید؛ از آن فاصلهٔ آشنایی که میان «قرار است چه اتفاقی بیفتد» و «چرا هنوز هیچچیز پیش نمیرود» شکل میگیرد. آمدن دیرهنگام یک نفر، آمادهنبودن غذا یا ادامهیافتن بحثی که گمان میکردیم تمام شده است، در این جهان بهاندازهٔ یک حادثهٔ داستانی اهمیت دارد.
تماشاگر کمکم درمییابد که موضوع، رسیدن به نقطهای مشخص نیست؛ مهم آن است که در این مدت، کنار آدمها بماند و سازوکار زندگی روزمرهشان را تماشا کند. این روش، از یک سو واقعگرایی فیلم را تقویت میکند و از سوی دیگر، ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشرفت آشکار داستانی دارد، خستهکننده باشد.
« روایت بهجای حادثه پویو قصه را به مجموعهای از رخدادهای بزرگ و پرشتاب تبدیل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی صحنهها عمداً از جایی که معمولاً یک فیلم آنها را کوتاه میکند فراتر میروند. گفتوگوها ممکن است دور بزنند، رشتهای از حرفها به بحثی دیگر برسد و مسئلهای که برای لحظهای مهم به نظر میرسید، بیآنکه حل شود به حاشیه برود. این کندی صرفاً نقصی تصادفی نیست؛ بخشی از تجربهای است که فیلم میخواهد بسازد، هرچند برای همه تماشاگران به تجربهای پربار تبدیل نمیشود.
آپارتمان بهمثابه شخصیت فضای خانه در فیلم فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ نیرویی فعال است که رفتار آدمها را شکل میدهد. اتاقها شلوغاند، رفتوآمد قطع نمیشود و گفتوگوها از گوشهای به گوشهٔ دیگر سرایت میکنند. دوربین هم بهجای آنکه همواره در جایگاهی مسلط و آشکار بنشیند، گاه در آستانهٔ اتاقها مکث میکند یا از میان حضور افراد به بخشی دیگر از جمع میرسد.
نتیجه، تماشای مرتب و فاصلهدار یک مهمانی نیست؛ حسی است نزدیک به گیر افتادن در دل آن. خانه همزمان محل سوگواری، پذیرایی و مواجهه با اختلافهاست. آدمها بهسختی میتوانند از موضوعی که آزارشان میدهد فاصله بگیرند؛ همانطور که بهآسانی نمیتوانند از فضای مشترک خارج شوند. این فشردگی، کلافگی جمع خانوادگی را به تجربهای جسمانی بدل میکند: تماشاگر ممکن است خود را میان صداها و مکثها گرفتار احساس کند، اما همین گرفتاری یکی از دستاوردهای مهم فیلم است.
قابهای طولانی و جابهجاییهای سنجیدهٔ دوربین کمک میکنند فضا چون محیطی زنده و پرتنش احساس شود، نه صحنهای خنثی برای اجرای دیالوگها. آدمهایی آشنا، نه شخصیتهایی نمایشی بازیها بهجای تأکید بر لحظههای پرطمطراق، بر طبیعیبودن رفتارهای کوچک تکیه دارند. آدمها همزمان حرف میزنند، سخن یکدیگر را قطع میکنند، از موضوع اصلی منحرف میشوند و حرفی را که مدتی در ذهن داشتهاند به شکلی نامرتب بیرون میریزند.
« بعضی صحنهها عمداً از جایی که معمولاً یک فیلم آنها را کوتاه میکند فراتر میروند. »
شخصیتها و اجرا
این کیفیت باعث میشود شخصیتها کمتر شبیه مهرههایی برای پیشبرد قصه و بیشتر شبیه مهمانانی باشند که واقعاً در یک آپارتمان جمع شدهاند. لاری، با بازی میمی برانِسکو، در میان این جمع جایگاهی دوگانه دارد: هم در دل خانواده است و هم گویی از بیرون آن را زیر نظر میگیرد. او شنونده است، واکنش نشان میدهد و گاهی با فاصلهگرفتن از گفتوگوها، تنهایی خاص خود را آشکار میکند.
با این حال، فیلم او را تنها مرکز جهانش نمیکند. دیگران نیز با خصلتها، رنجشها و تناقضهای خود حضور دارند و هیچکس به نمونهای ساده از «آدم خوب» یا «آدم بد» فروکاسته نمیشود. این چندصدایی، حس واقعیت را بالا میبرد، اما گاهی توجه تماشاگر را نیز پراکنده میکند. خندهای از دل کلافگی طنز فیلم از شوخیهای جداافتاده یا موقعیتهای ساختگی نمیآید؛ از تضاد میان جدیت موضوعها و بیقاعدگی رفتار آدمها پدید میشود.
گفتوگویی میتواند از حادثهای جهانی آغاز شود و در چند گام به سرزنش یکی از نزدیکان برسد؛ کسی ممکن است در لحظهای نامناسب حرفی بیپرده بزند یا با سماجتی خندهدار بر نکتهای فرعی پافشاری کند. خنده در اینجا گاهی از شناخت میآید: تماشاگر میخندد چون این سازوکار را در خانواده یا جمعهای آشنای خود دیده است.
اما همین خنده همیشه آرامشبخش نیست. فیلم نشان میدهد که شوخی و رنجش در زندگی خانوادگی از هم جدا نیستند؛ ممکن است لحظهای رفتار کسی مضحک به نظر برسد و لحظهای بعد، تلخی پشت آن آشکار شود. عنوان «کمدی سیاه» برای توصیف بخشی از لحن فیلم مناسب است، اما اثر در یک قالب ثابت نمیماند: گاهی بامزه است، گاهی سنگین و گاهی صرفاً فرساینده، درست مانند حضوری طولانی در جمعی که از آن نمیتوان بهآسانی بیرون رفت.
« او شنونده است، واکنش نشان میدهد و گاهی با فاصلهگرفتن از گفتوگوها، تنهایی خاص خود را آشکار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها و سیاست روزمره بحثهای سیاسی و اجتماعی فیلم بهصورت سخنرانیهای مستقل عرضه نمیشوند؛ آنها در میان زندگی خانوادگی جا میگیرند، همانطور که در مهمانی واقعی ممکن است بحثی دربارهٔ جهان، جنگ یا خبرهای روز ناگهان جای خود را به اختلافی شخصی بدهد. اهمیت این گفتوگوها فقط در درستی یا نادرستی ادعاها نیست.
فیلم بیشتر به این توجه دارد که آدمها چگونه به باورهایشان پناه میبرند، چگونه از شنیدن نظر مخالف سر باز میزنند و چگونه بحث دربارهٔ مسائل عمومی میتواند به راهی برای بیان ترسها و رنجشهای خصوصی بدل شود. بااینحال، بخشی از این بحثها طولانیتر از آن است که برای همهٔ مخاطبان جذاب بماند.
گاهی گفتوگو بیش از آنکه مسیر تازهای برای شناخت شخصیتها باز کند، در همان نقطه میچرخد. این تکرار میتواند بازتابی از بحثهای واقعی و بیسرانجام باشد، اما نیت هنری لزوماً حوصلهسربری را از میان نمیبرد. تماشاگرانی که از دیالوگهای پرتراکم لذت میبرند، در این رفتوبرگشتها ظرافتهای رفتاری پیدا میکنند؛ دیگران ممکن است احساس کنند فیلم برای مدتی طولانی درجا میزند.
صبر تماشاگر و حدّ تجربه زمان طولانی فیلم تنها ویژگیای نیست که از مخاطب صبر میطلبد؛ شیوهٔ روایت نیز توجهی آرام و پیوسته میخواهد. بسیاری از جزئیات در نگاه نخست کوچکاند: یک مکث، تغییر جهت حرف، واکنش کوتاه کسی که در گوشهٔ قاب مانده یا سکوتی که زیر همهمه پنهان شده است. فیلم انتظار ندارد همهچیز به شکل سرنخی آشکار به سوی یک نتیجهٔ واحد برود.
« اهمیت این گفتوگوها فقط در درستی یا نادرستی ادعاها نیست. »
قوتها و کاستیها
جذابیتش بیشتر در کنار هم قرار گرفتن همین لحظههای پراکنده و در تصویری است که از یک خانواده، با همهٔ آشفتگی و نزدیکیاش، ساخته میشود. در مقابل، اگر تماشاگر با ریتم کند و صحنههای طولانی ارتباط نگیرد، کیفیت بازیها و واقعگرایی فضا هم شاید برای جبران کافی نباشد. برخی لحظهها واقعاً بیش از اندازه کش میآیند و بخشهایی از مکالمهها ممکن است چیزی محسوس به پیشروی روایت نیفزایند.
بنابراین فیلم را نمیتوان به همه توصیه کرد؛ نه از آن رو که فهمش دشوار است، بلکه چون از مخاطب میخواهد شیوهٔ تماشای معمول را کنار بگذارد و برای مدتی طولانی در اکنونِ محدود یک جمع بماند. جمعبندی «Sieranevada» تصویری دقیق و گاه طاقتفرسا از خانوادهای ارائه میدهد که اعضایش در فضایی تنگ گرد هم آمدهاند، اما ذهن و دلشان درگیر جهانهای جداگانه است.
ارزش فیلم بیش از آنکه در غافلگیریهای داستانی باشد، در تواناییاش برای ساختن حس حضور است: حضور در خانهای شلوغ، میان بحثهایی که پایان نمیگیرند و آدمهایی که هم خندهدارند و هم آزاردهنده، هم نزدیکاند و هم دستنیافتنی. پویو با قابهای طولانی، بازیهای کمادعا و روایت کمشتاب، فرمی هماهنگ با موضوعش میآفریند؛ فرمی که بهجای خلاصهکردن آشوب خانوادگی، تماشاگر را درون آن قرار میدهد.
این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. برای مخاطبی که از مشاهدهٔ جزئیات زندگی روزمره و گفتوگوهای طبیعی لذت میبرد، فیلم میتواند تجربهای زنده، تلخ و خندهدار باشد. برای کسی که به ریتم سریعتر و پیشرفت روشنتر قصه نیاز دارد، همین ویژگیها ممکن است به دلزدگی بینجامد. در هر حال، اثر تصویری ماندگار از مهمانیای میسازد که در آن انتظار، غذا، سوگواری و جدل در هم گره خوردهاند؛ جایی که گاهی تنها راه فهم خانواده، ماندن و گوشدادن به حرفهایی است که مدام از موضوع اصلی دور میشوند.
« این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. »
ثبت دیدگاه