نقد و بررسی
نقد سید مرده است (Sid Is Dead) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با نیرویی ساده و مؤثر «سید مرده است» با موقعیتی روشن و آشنا آغاز میشود: سید سندَگر، دانشآموزی که آموخته با کمکردن حضورش از گزند مدرسه در امان بماند، ناخواسته سبب تعلیق قلدر اصلی میشود. تهدیدی که پس از آن میشنود، برای او به شمارش معکوس بدل میشود؛ گویی فقط دو هفته فرصت دارد تا پیش از بازگشت دشمنش، زندگیِ بهتعویقافتادهاش را تجربه کند.
فیلم ساختهٔ الی گوندا، از همین فرض ساده نیروی کمدی و درامی نوجوانانه میسازد؛ نیرویی که بیش از آنکه از تازگی طرح بیاید، به امکان آشنای رهایی از ترس و انفعال تکیه دارد. عنوان فیلم نیز از ابتدا لحنی دوپهلو دارد: هم شوخیای تلخ با تهدیدی که سید جدی میگیرد و هم اشارهای به تصویری که او از خودش ساخته است؛ تصویری از پسری که انگار پیشاپیش از زندگی اجتماعی کنار رفته.
روایت وعدهٔ قصهای دربارهٔ خطر واقعی نمیدهد، بلکه تماشاگر را وارد ذهن نوجوانی میکند که ترسش، هرچند برای دیگران بزرگنماییشده به نظر برسد، برای خودش کاملاً ملموس است. در این فاصله میان خطر بیرونی و اضطراب درونی، امکان طنز و همدلی شکل میگیرد. از نامرئیبودن تا میل به حضور سید در آغاز، قواعد نانوشتهٔ بقا را پذیرفته است: جلبتوجه نکن، حرفی نزن که به دردسر بینجامد و از مرکز هر جمعی فاصله بگیر.
« در این فاصله میان خطر بیرونی و اضطراب درونی، امکان طنز و همدلی شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق قلدر، این نظم شکننده را به هم میزند. او که تا آن هنگام ظاهراً چیزی برای از دستدادن نداشته، ناگهان با این پرسش روبهرو میشود که اگر واقعاً فرصتش محدود باشد، چه چیزهایی را باید تجربه کند. دگرگونی او از همین پرسش تغذیه میکند: ترس، بهانهای برای کنارگذاشتن احتیاط میشود و احتیاط، که زمانی ابزار محافظت بود، کمکم شکل زندان به خود میگیرد.
این مسیر، به مضمون دیرپای کمدیهای بلوغ نزدیک است: نوجوانی که برای پذیرفتهشدن یا برای شناخت خودش باید از نقش همیشگیاش بیرون بیاید. فیلم هوشمندانه از این مضمون استفاده میکند، اما آن را به کشفی تازه تبدیل نمیکند. تجربههای تازهٔ سید بیش از آنکه فرایندی پیچیده و درونی باشند، زنجیرهای از موقعیتهای پرتحرک و گاه جسورانهاند.
به این ترتیب، قصه بیشتر بر لذت دیدنِ تغییر رفتار او تکیه دارد تا بر بررسی دقیق اینکه ترس چگونه شکل گرفته و چه اثری بر رابطههایش گذاشته است. اجرای جویی براگ و ریتم گفتوگوها جویی براگ مهمترین عامل پیونددهندهٔ فیلم است. اجرای او بر زمانبندی دیالوگها و واکنشهای سریع بنا شده؛ ویژگیای که به سید اجازه میدهد حتی وقتی با تصمیمهایش چندان همدل نیستیم، همچنان تماشایی بماند.
« تعلیق قلدر، این نظم شکننده را به هم میزند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت او نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای که تنها باید از او دلسوزاند. سید میتواند خودخواه، دستپاچه یا خام باشد، اما براگ با لحنی سبک و خوشریتم، این کاستیها را به بخشی از جذابیت شخصیت بدل میکند. فیلم همچنین پیرامون سید چند چهرهٔ مکمل میچیند که هرکدام میتوانند زاویهای دیگر از فضای دبیرستان را نشان دهند: دوستانی که در حاشیهٔ جمعها زندگی میکنند، نوجوانانی که با محبوبیت احساس امنیت مییابند و بزرگسالانی که در محیط مدرسه حضور دارند، اما لزوماً قادر به فهم کامل اضطرابهای آن نیستند.
بااینحال، تمرکز اصلی بر سید باقی میماند و بسیاری از این چهرهها مجال نمییابند از کارکردهای روایی خود فراتر بروند. حضورشان فضای قصه را رنگین میکند، اما معمولاً آنقدر بسط نمییابد که به روایتهای مستقل و بهیادماندنی تبدیل شود. طنز، انرژی و لذت تماشا «سید مرده است» در مقام سرگرمی، به حرکت و سبکی خود وابسته است.
طنز فیلم از تضاد میان احتیاط گذشتهٔ سید و جسارت ناگهانیاش جان میگیرد؛ تضادی که امکان شوخی با هنجارهای مدرسه، اضطراب نوجوانانه و میل به محبوبیت را فراهم میکند. برخی لحظهها بهواسطهٔ اجرای براگ و غافلگیری موقعیت خوب مینشینند، و فیلم بهندرت آنقدر در یک صحنه میماند که انرژیاش کاملاً فروکش کند.
« شخصیت او نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای که تنها باید از او دلسوزاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مدتزمان حدود هشتاد دقیقه نیز به این شتاب کمک میکند و تماشای فیلم را آسان نگه میدارد. اما تندی ضرباهنگ همیشه به سود شوخیها نیست. گاه موقعیتی که میتوانست از شرمندگی یا سوءتفاهمی کوچک طنز بسازد، با واکنشی بزرگتر از اندازهٔ خود مواجه میشود. در چنین لحظههایی، فیلم بهجای آنکه از رفتار شخصیتها طنز بیرون بکشد، بیش از حد به خود موقعیت تکیه میکند.
نتیجه، شوخیهایی است که اثرشان بیشتر به جسارت یا تندیِ موضوع وابسته است تا به ظرافت مشاهده یا ساختار دقیق کمدی. الگوی دبیرستانی و مسئلهٔ باورپذیری یکی از محدودیتهای اصلی اثر، وفاداری بیش از اندازهاش به نقشهٔ آشنای کمدی نوجوانانه است. نوجوان منزوی از انزوا بیرون میآید، قواعد اجتماعی را زیر سؤال میبرد و توجه اطرافیان را جلب میکند؛ مسیری که سینما بارها روایت کرده است.
«سید مرده است» میکوشد با شوخیهای تازه و ریتم تند، این الگو را زنده نگه دارد، اما در سطح کلی مسیر رواییاش قابل پیشبینی باقی میماند. تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند هر مرحله از تغییر سید چه کارکردی در روند بلوغ او خواهد داشت. مشکل جدیتر، سرعت محبوبشدن اوست. فیلم از سید آغاز میکند که در مدرسه تقریباً نامرئی است، اما سپس با شتابی زیاد او را در مرکز توجه قرار میدهد.
« مدتزمان حدود هشتاد دقیقه نیز به این شتاب کمک میکند و تماشای فیلم را آسان نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
این جابهجایی برای ساختن موقعیتهای کمدی سودمند است، ولی از لحاظ روانی و اجتماعی به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود. مدرسه در بخشهایی همچون جهانی واقعی و آشنا تصویر میشود، اما در بخشهایی دیگر ناگهان به صحنهای آرمانی بدل میگردد که در آن جسارت سید بهآسانی تحسین میشود. همین نوسان، باورپذیری تحول را کاهش میدهد و فاصلهای میان تجربهٔ روزمرهٔ نوجوانان و جهان دلخواه فیلم ایجاد میکند.
شوخیهای جنسی و ناهمواری لحن بخش مهمی از شوخیهای فیلم بر دغدغههای جنسی نوجوانان و شرم یا آشفتگی پیرامون آنها بنا شده است. این موضوع، بهخودیخود، برای اثری دربارهٔ سالهای پایانی دبیرستان نامتناسب نیست؛ مسئله در نحوهٔ پرداخت آن است. گاهی فیلم بهجای آنکه از دستپاچگی، سکوت یا سوءبرداشت شخصیتها طنز بسازد، واکنشهایی آشکارا اغراقشده را جایگزین میکند.
از همین رو، برخی صحنهها بهجای آنکه از دل شخصیتها برآیند، چنین جلوه میکنند که صرفاً برای بالا بردن شدت کمدی طراحی شدهاند. این ناهمواری لحن، میان کمدی موقعیت و کمدی مبتنی بر شوک رفتوآمد میکند. در بهترین لحظهها، شوخیها به خودآگاهی سید و ناتوانی او در مدیریت رابطههایش مربوطاند؛ در لحظههای کماثرتر، فیلم انتظار دارد صرفاً بهسبب صراحت یا بیپرواییِ موضوع بخندیم.
« این موضوع، بهخودیخود، برای اثری دربارهٔ سالهای پایانی دبیرستان نامتناسب نیست؛ مسئله در نحوهٔ پرداخت آن است. »
جمعبندی
چنین تفاوتی باعث میشود کیفیت طنز یکدست نباشد و بخشی از مخاطبان با بعضی موقعیتها ارتباط نگیرند. فیلم در ترسیم آشفتگی نوجوانی جسارت دارد، اما همیشه در تبدیل آن آشفتگی به طنزی طبیعی و دقیق موفق نیست. جمعبندی «سید مرده است» کمدی نوجوانانهای خوشریتم و سبکبار است که از فرضی سرگرمکننده برای طرح پرسشی قابلفهم بهره میگیرد: اگر فرصت کمی برای زندگی باقی مانده باشد، چرا باید همچنان خود را از تجربههای تازه محروم کرد؟
جویی براگ با اجرای پرتحرک و دیالوگگویی روان، به فیلم مرکز ثقل میدهد و لحظههای طنزآمیزش کمک میکنند ضعفهای روایت کمتر به چشم بیایند. مدتزمان کوتاه نیز اثر را به تماشایی آسان تبدیل میکند. بااینحال، فیلم در تازگی و عمق محدود میماند. مسیر قصه به الگوهای آشنا وابسته است، محبوبیت ناگهانی سید بهاندازهٔ کافی باورپذیر نیست و برخی شوخیهای جنسی یا واکنشهای اغراقآمیز از دل شخصیتها طبیعی به نظر نمیرسند.
اثر بیش از آنکه تجربهای ماندگار یا بازنگریشده از کمدی دبیرستانی باشد، سرگرمیای گذراست که لحظههای موفق دارد، اما کمتر از ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود بهره میگیرد.
« چنین تفاوتی باعث میشود کیفیت طنز یکدست نباشد و بخشی از مخاطبان با بعضی موقعیتها ارتباط نگیرند. »



ثبت دیدگاه