نقد و بررسی
نقد سیبری (Siberia) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان معامله و سرما فیلم «سیبریا» ساختهٔ متیو راس، تریلری جنایی است که از همان آغاز وعدهٔ سفری به قلمروهای ناامن میدهد: معاملهای پرابهام، شریکی ناپدیدشده و مردی که برای یافتن او از سنپترزبورگ راهی ناحیهای دورافتاده میشود. لوکاس هیل، تاجر الماس با بازی کیانو ریوز، در پی حلوفصل مسئلهای تجاری به سیبری میرود؛ اما ورودش به این فضای بسته و ناآشنا، او را با خطرهایی روبهرو میکند که بهتدریج از حدود یک معاملهٔ شکستخورده فراتر میروند.
فیلم از همین موقعیت بهره میگیرد تا میان تعلیق جنایی و کشش عاطفی حرکت کند، بیآنکه همیشه بتواند این دو مسیر را به یکدیگر پیوند دهد. عنوان فیلم فقط نشانی جغرافیایی نیست؛ «سیبریا» میکوشد سرما را به کیفیتی روانی و اخلاقی بدل کند. دورافتادگی، سکوت و خشونت بالقوهٔ محیط، آدمها را از جهان آشنای خود جدا میکند و آنان را در موقعیتی میگذارد که باید میان احتیاط، میل و بقا انتخاب کنند.
مسئله این است که فیلم گاه بیش از آنکه از این فضا معنایی دراماتیک بسازد، به حالوهوای سرد و سنگین آن تکیه میکند. حاصل، اثری است که از نظر اتمسفر گیرایی دارد، اما در پیشبرد قصه به همان اندازه مطمئن نیست. سیبری بهمثابه شخصیت یکی از نقاط قوت فیلم، توجه آن به محیط است. شهر کوچک و فضای دورافتادهای که لوکاس در آن فرود میآید، حس انزوا و بیپناهی ایجاد میکند.
« عنوان فیلم فقط نشانی جغرافیایی نیست؛ «سیبریا» میکوشد سرما را به کیفیتی روانی و اخلاقی بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین مکانی، فاصلهٔ میان غریبه و ساکن، میان مهمان و مزاحم، پیوسته محسوس است. این احساس بیگانگی بهخوبی با وضعیت قهرمان تناسب دارد: لوکاس آمده است تا کاری را تمام کند، اما هرچه بیشتر در محل میماند، کمتر میتواند اوضاع را مطابق نقشهٔ خود پیش ببرد. فضاسازی فیلم بهویژه زمانی مؤثر است که به جزئیات روزمره مجال بروز میدهد؛ سکوتها، برخوردهای کوتاه و موقعیتهایی که ظاهراً عادیاند، اما زیر سطحشان تهدیدی پنهان دارند.
فیلم در این لحظات از تریلری پرشتاب فاصله میگیرد و به اثری دربارهٔ غریبهای بدل میشود که نمیداند تا چه اندازه میتواند به اطرافیانش اعتماد کند. بااینحال، این مکثها همیشه به تعلیق نمیانجامند. بعضی صحنهها صرفاً طولانی میشوند و وزن دراماتیک تازهای به داستان نمیافزایند؛ همین تفاوت میان سکونِ معنادار و کشآمدنِ بیحاصل، یکی از مرزهایی است که فیلم بارها از آن عبور میکند.
لوکاس هیل و حضور کیانو ریوز کیانو ریوز در نقش لوکاس بیش از آنکه شخصیتی پرحرف و توضیحدهنده بسازد، به حضور فیزیکی و سکوت متکی است. این انتخاب در آغاز با طبیعت مردی که درگیر معاملهای مشکوک و محیطی تهدیدآمیز است سازگاری دارد. لوکاس در موقعیتهایی قرار میگیرد که واکنشهای حسابشده و کمحرفی میتواند از او تصویری رازآلود بسازد.
« در چنین مکانی، فاصلهٔ میان غریبه و ساکن، میان مهمان و مزاحم، پیوسته محسوس است. »
شخصیتها و اجرا
ریوز نیز با همان خویشتنداری شناختهشدهاش، به شخصیت نوعی سنگینی و انفعال میبخشد که گاه با فضای فیلم هماهنگ است. اما این تکیه بر سکوت، همیشه به عمق نمیرسد. در لحظاتی که داستان نیازمند آشکارشدن کشمکش درونی لوکاس است، بازی کمدامنهٔ ریوز گاه نشانههای لازم را فراهم نمیکند. تماشاگر میتواند رفتار او را ببیند، اما همیشه انگیزهها و دگرگونیهایش را بهروشنی درک نمیکند.
بااینهمه، ریوز برای فیلم حضوری محوری دارد و در صحنههای رویارویی، پراکندگی روایت را تا حدی مهار میکند. جذابیت او برای بسیاری از مخاطبان نیز عاملی مهم در ادامهدادن تماشای فیلم است، هرچند بازیگر بهتنهایی نمیتواند خلأهای فیلمنامه را پر کند. عاشقانهای در دل تریلر رابطهٔ لوکاس و کاتیا، با بازی آنا اولارو، قرار است سویهٔ عاطفی داستان را شکل دهد.
این رابطه در محیطی که همهچیز ناپایدار و خطرناک به نظر میرسد، میتواند به نیرویی رهاییبخش یا دستکم به عاملی برای پیچیدهترشدن تصمیمهای قهرمان تبدیل شود. فیلم میکوشد شور و نزدیکی میان آن دو را در برابر جهان خشن پیرامونشان قرار دهد و از این تضاد، تنشی احساسی بسازد. بااینحال، پیوند عاطفی آنها برای بسیاری از مخاطبان به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
« اما این تکیه بر سکوت، همیشه به عمق نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گذار از آشنایی به صمیمیت، گاهی سریعتر از آن است که شخصیتها و موقعیتها مجال لازم را برای باورپذیرکردنش پیدا کنند. در نتیجه، رابطه بیش از آنکه از شناخت تدریجی دو انسان سرچشمه بگیرد، گاه همچون مجموعهای از صحنههای جدا از هم جلوه میکند. بازی اولارو در ساختن حضوری زندهتر برای کاتیا مؤثر است، اما همین تفاوت در انرژی و بیان میان دو بازیگر، بهجای آنکه همیشه رابطه را غنی کند، گاه فاصلهٔ میان شخصیتها را برجستهتر میسازد.
جنایت، خطر و انتظار اکشن «سیبریا» از عناصر آشنای تریلر جنایی بهره میبرد: معاملهای پرخطر، آدمهای مرموز، تهدیدی که ممکن است در هر لحظه شدت بگیرد و قهرمانی که در شبکهای از مناسبات ناپایدار گرفتار میشود. اما فیلم در استفاده از این عناصر، از الگوی اکشن پرشتاب فاصله میگیرد. این نکته برای مخاطبی که با تصور تماشای فیلمی پر از تعقیبوگریز و درگیری سراغ آن میرود، اهمیت دارد؛ «سیبریا» بیشتر به تنشهای مبهم و فضای سنگین تکیه میکند تا نمایش پیوستهٔ خشونت.
مشکل آنجاست که تعلیق نیز همیشه با دقت ساخته نمیشود. برخی خطهای روایی معرفی میشوند، اما سپس برای مدتی طولانی به حاشیه میروند؛ برخی موقعیتها نیز پیش از آنکه معنای روشنی پیدا کنند، جای خود را به رخدادی دیگر میدهند. به همین دلیل، خطرهای فیلم گاهی بیش از آنکه به یک مسیر منسجم تعلق داشته باشند، همچون قطعاتی پراکنده در کنار هم قرار میگیرند.
« اما فیلم در استفاده از این عناصر، از الگوی اکشن پرشتاب فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این پراکندگی، بهویژه در میانهٔ فیلم، ضرباهنگ را کاهش میدهد و ممکن است حس انتظار را به بیحوصلگی بدل کند. ریتم و ساختار روایی ریتم کند فیلم لزوماً ایراد نیست؛ یک تریلر آرام میتواند با مکث و سکوت، اضطراب را عمیقتر کند. «سیبریا» نیز در بعضی لحظات از این ظرفیت بهره میبرد. مسئله آن است که مکثهایش اغلب به اندازهٔ کافی به کشف شخصیت، تغییر رابطه یا افزایش خطر منتهی نمیشوند.
تکرار موقعیتهای مشابه و طولانیشدن برخی بخشها، باعث میشود روایت از حرکت بازبماند، بیآنکه سکونش همیشه معنا یا تنش تازهای پیدا کند. ساختار فیلم میان چند گرایش تقسیم شده است: داستان یک معاملهٔ جنایی، روایت مردی گرفتار در محیطی بیگانه و ماجرای رابطهای عاشقانه. هرکدام از این مسیرها بهتنهایی ظرفیت شکلدادن به فیلمی جذاب را دارند، اما پیوند میانشان به اندازهٔ کافی محکم نیست.
در نتیجه، اثر گاه چنان به رابطه نزدیک میشود که خط جنایی عقب مینشیند و زمانی دیگر چنان بر خطر و معامله تأکید میکند که سویهٔ عاطفی ناگهانی و کمزمینه به نظر میرسد. این دودلی، بیش از آنکه پیچیدگی ثمربخشی ایجاد کند، هویت روایی فیلم را نامتعین میسازد. جمعبندی «سیبریا» فیلمی است که بیش از هر چیز با حالوهوایش در یاد میماند: جهانی سرد، بسته و ناآرام که غریبهبودن در آن به تجربهای جسمانی و روانی بدل میشود.
« این پراکندگی، بهویژه در میانهٔ فیلم، ضرباهنگ را کاهش میدهد و ممکن است حس انتظار را به بیحوصلگی بدل کند. »
جمعبندی
کیانو ریوز به اثر کشش میدهد و فضای دورافتادهاش لحظاتی از تعلیق و بیگانگی میآفریند. در سوی دیگر، ریتم کند، روایت پراکنده و رابطهای که بهقدر کافی شکل نمیگیرد، مانع از آن میشوند که فیلم میان جنایت و عاشقانه به تعادل برسد. تماشاگرانی که از ریوز انتظار اکشنی پرتحرک دارند، احتمالاً با اثری آرامتر و نامتعارفتر روبهرو خواهند شد؛ کسانی هم که به اتمسفرهای سرد و شخصیتهای گرفتار علاقهمندند، ممکن است بخشهایی از فیلم را درگیرکننده بیابند.
بااینحال، جذابیت محیط و حضور بازیگر اصلی نمیتوانند همهٔ نارساییهای روایت را جبران کنند. «سیبریا» اثری با هویتی قابل تشخیص اما اجرایی نابرابر است: فیلمی که سرمایش را خوب میسازد، ولی همیشه نمیداند چگونه آن را به داستانی منسجم و اثرگذار تبدیل کند.
« کیانو ریوز به اثر کشش میدهد و فضای دورافتادهاش لحظاتی از تعلیق و بیگانگی میآفریند. »
ثبت دیدگاه