نقد و بررسی
نقد وقت نمایش (Showtime) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از خود فیلم جلوتر میرود «شوتایم» ساختهٔ تام دی در ظاهر از یک برخورد آشنا آغاز میکند: میچ پرستون، کارآگاهی جدی و کمحوصله، ناخواسته در برابر دوربینهای یک برنامهٔ تلویزیونی قرار میگیرد و باید با تری سلرز، مأمور پلیسی که سودای بازیگری دارد، همراه شود. تعقیب سازندگان و توزیعکنندگان سلاحی غیرقانونی، خط جنایی قصه را شکل میدهد؛ اما نیروی بالقوهٔ فیلم در جای دیگری است: در کشمکش میان کار واقعی پلیس و تصویری نمایشی که تلویزیون از پلیس میسازد.
«شوتایم» میتوانست با این تضاد، هم کمدیِ رفاقتی باشد و هم هجوی تیز بر تلویزیون واقعنما و سینمای پلیسی. فیلم در آغاز نشانههایی از همین ظرفیت را بروز میدهد. دوربینها در اینجا صرفاً ابزار ثبت ماجرا نیستند؛ نیرویی مزاحماند که رفتار مأموران را تغییر میدهند، حریم کار را میشکنند و هر موقعیت را به صحنهای برای تماشا تبدیل میکنند.
مسئله این است که فیلم بهتدریج از بررسی این ایده فاصله میگیرد و بیشتر به همان الگوهای آشنای فیلمهای پلیسیِ دونفره پناه میبرد که قرار بوده دستمایهٔ شوخی باشند. در نتیجه، طرح اولیه از خود فیلم جسورتر به نظر میرسد. جدال دو شخصیت و نیروی بازیگران تقابل میچ و تری، موتور اصلی کمدی است.
میچ به سکوت، تمرکز و روشهای جاافتادهٔ کارش خو گرفته و حضور دوربین را مزاحمتی تحملناپذیر میبیند. تری، در مقابل، با شور و نمایشگری وارد موقعیت میشود؛ او پلیسی است که میخواهد ستاره شود و گمان میکند حضور در قاب، بهخودیخود راهی برای موفقیت است. این تفاوت نه فقط در گفتوگوها، بلکه در ریتم حرکت و واکنش آنها هم دیده میشود: یکی با مکث و اخم پاسخ میدهد، دیگری با شتاب و اعتمادبهنفس نمایشی.
« شوتایم» میتوانست با این تضاد، هم کمدیِ رفاقتی باشد و هم هجوی تیز بر تلویزیون واقعنما و سینمای پلیسی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ادی مورفی در نقش تری بخش مهمی از انرژی فیلم را تأمین میکند. او بهخوبی میداند چگونه از اغراق، مکث و واکنش سریع برای ساختن لحظههای خندهدار بهره ببرد؛ حتی زمانی که متن شوخی درخشان نیست، حضورش صحنه را زندهتر میکند. رابرت دنیرو نیز از تضاد میان چهرهٔ جدی و وضعیت کمیک شخصیتش استفاده میکند.
بااینحال، این شیوه برای او چندان تازه نیست و گاه میچ بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، صورتی آشنا از نقشهای کمحرف و عبوس دنیرو به نظر میرسد. تفاوت سبک دو بازیگر، در بهترین لحظات، مادهٔ خام کمدی را فراهم میآورد؛ اما فیلم همیشه نمیداند چگونه این ماده را به رابطهای عمیقتر تبدیل کند.
کمدیِ شهرت ناخواسته بخش قابلتوجهی از طنز فیلم از فاصلهٔ میان واقعیت و نمایش میآید. میچ میخواهد مأموریت را انجام دهد، درحالیکه برنامه به دنبال لحظههای جذاب، تصویرهای هیجانانگیز و شخصیتی دوستداشتنی برای مخاطب است. تری نیز میان هویت حرفهای خود و رؤیای بازیگرشدن معلق میماند.
دوربین در چنین وضعی نهفقط آنها را ثبت میکند، بلکه از پیش برایشان نقش مینویسد؛ یکی باید جدی و خشن باشد، دیگری پرتحرک و سرگرمکننده. فیلم از این امکان برای شوخی با قواعد برنامههای واقعنما استفاده میکند، اما هجو آن بیشتر در حد اشاره باقی میماند. بهجای آنکه سازوکار ساختنِ تصویر تلویزیونی را پیوسته و دقیق واکاوی کند، معمولاً به شوخیهای موقعیتی و واکنشهای شخصیتها بسنده میکند.
« ادی مورفی در نقش تری بخش مهمی از انرژی فیلم را تأمین میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین انتخاب باعث میشود کمدی فیلم در لحظههایی مؤثر باشد، اما از انباشت آنها به تصویری منسجم از رسانه و شهرت نرسد. بااینهمه، هرجا فاصلهٔ میان دوربینِ مشتاقِ نمایش و پلیسِ بیمیل به نمایش آشکار میشود، فیلم به ایدهٔ مرکزی خود نزدیکتر است. بازی با کلیشههای ژانر پلیسی «شوتایم» قصد دارد هم فیلم پلیسی باشد و هم به قواعد آن بخندد.
دو مأمور ناسازگار، پروندهای پرخطر، تعقیبوگریز، مجرمان اغراقشده و همکاریای که از اجبار آغاز میشود، همگی مصالح آشنای ژانرند. گاهی فیلم این آشنایی را به فرصتی برای شوخی تبدیل میکند؛ اما در بسیاری از لحظهها، کلیشهها بیآنکه بهدرستی دگرگون شوند، همانطور که هستند وارد قصه میشوند.
هجو، بهجای آنکه الگو را از هم باز کند، ناخواسته به بازتولید آن نزدیک میشود. این لغزش در بخشهای اکشن پررنگتر است. تعقیبها و درگیریها انرژی بصری دارند و برای فیلمی سبک، سرگرمکنندهاند؛ اما با گسترش خط جنایی، جایگاه ایدهٔ تلویزیونی در روایت کمرنگتر میشود. قصه به مسیر قابلانتظاری میافتد و خطرها، شخصیتهای فرعی و گرههای پلیسی بیشتر کارکردی دارند تا غافلگیرکننده.
فیلم از قواعدی استفاده میکند که تماشاگر بهخوبی میشناسد، ولی کمتر پیش میآید که آنها را به شکلی تازه به کار گیرد. شخصیتهای مکمل و غافلگیریهای کوتاه رنه روسو در نقش چیس رنزی، تهیهکنندهای که پروژهٔ تلویزیونی را پیش میبرد، عنصری مهم در تنش میان مأموریت و سرگرمی است. او از آشفتگی و مقاومت میچ، امکان ساختن برنامهای پربیننده را میبیند و با سماجتی حرفهای به پیش میرود.
« بازی با کلیشههای ژانر پلیسی «شوتایم» قصد دارد هم فیلم پلیسی باشد و هم به قواعد آن بخندد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضورش کمک میکند تضاد فیلم صرفاً به تفاوت دو مأمور محدود نماند؛ در سوی دیگر، سازوکاری قرار دارد که میخواهد هر رخداد را به محتوای قابلفروش تبدیل کند. ویلیام شتنر نیز در یکی از حضورهای غافلگیرکنندهٔ فیلم، توجهی بیش از اندازهٔ نقش کوتاهش جلب میکند. خودآگاهیِ او نسبت به تصویر عمومیاش به طنز فیلم کمک میکند و لحظههایی میسازد که از شوخیهای کمجانتر متمایزند.
شخصیتهای فرعی دیگر نیز گاه فضای داستان را پرتحرک میکنند، اما اغلب فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل نمییابند. فیلم از حضورهای کوتاه و آشنا بهره میبرد، بیآنکه همیشه بتواند آنها را به بخشی ضروری از جهان داستان بدل کند. ریتم، لحن و افت میانهٔ فیلم ریتم «شوتایم» یکدست نیست. آغاز آن، با معرفی دو شخصیت و ورود دوربین به فضای کار پلیس، نوید کمدیای سرزندهتر را میدهد.
پس از آن، فیلم میان شوخیهای مربوط به برنامهٔ تلویزیونی و پیشبرد پروندهٔ جنایی رفتوآمد میکند؛ اما این دو مسیر همیشه به هم نیرو نمیبخشند. هرگاه داستان بر رابطهٔ میچ و تری و حضور دوربین تمرکز میکند، فیلم جان بیشتری میگیرد. هرگاه پرونده به محور غالب تبدیل میشود، شوخیها پراکندهتر و کشش روایت کمرنگتر میشود.
این نوسان، بیش از آنکه از کندی مطلق ناشی شود، حاصل ناهماهنگی میان لحنهاست. کمدیِ شخصیتمحور، هجو رسانه و اکشن پلیسی هرکدام وعدهٔ تجربهای متفاوت میدهند، اما فیلم در پیوند دادن آنها به یکدیگر موفقیت کامل ندارد. در نتیجه، بعضی صحنهها سرگرمکنندهاند، ولی فاصلهٔ میان آنها گاه حس میشود و فیلم برای حفظ شتاب خود به کلیشههای اکشن متکی میماند.
« ویلیام شتنر نیز در یکی از حضورهای غافلگیرکنندهٔ فیلم، توجهی بیش از اندازهٔ نقش کوتاهش جلب میکند. »
قوتها و کاستیها
آنچه فیلم به دست میآورد و آنچه از دست میدهد ارزش «شوتایم» بیش از هر چیز در تماشای برخورد دو بازیگر با انرژیهای متفاوت و در لحظههای پراکندهٔ کمدی آن است. مورفی شور و جنبوجوش میآورد؛ دنیرو با خویشتنداری و چهرهٔ عبوس، نقطهٔ مقابل او را میسازد؛ روسو نیز به فضای میان پلیس و صنعت تلویزیون نیرویی اجرایی میدهد.
فیلم برای یک تماشای سبک، لحظههای بامزه و صحنههای اکشن قابلقبولی فراهم میکند و گاه با خودآگاهی نسبت به بازیهای ژانر، لبخند میگیرد. اما ایدهٔ آغازین بیش از آنچه فیلم در نهایت عرضه میکند، ظرفیت داشت. هجو تلویزیون واقعنما میتوانست تندتر و منسجمتر باشد؛ رابطهٔ دو مأمور میتوانست از تقابل ابتدایی فراتر رود؛ و خط جنایی میتوانست بهجای تکیه بر الگوهای آشنا، پیچوخمهایی معنادارتر پیدا کند.
پایانبندی نیز در چهارچوب انتظارهای ژانر باقی میماند و حس یک فرود معمولی دارد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود، میتوان گفت فیلم در واپسین مرحله هم ترجیح میدهد به مسیر مطمئن و آشنا وفادار بماند. جمعبندی «شوتایم» کمدی پلیسیای است که ایدهای مناسب برای هجو دارد، اما از آن بهرهای نابرابر میگیرد.
شیمی ادی مورفی و رابرت دنیرو، شوخیهای موفق، اکشن سبک و حضور کوتاه و بهیادماندنی ویلیام شتنر، تماشای آن را برای علاقهمندان به سرگرمی بیتکلف آسان میکند. در سوی دیگر، داستان قابلپیشبینی، افت ریتم در بخشهایی از فیلم، تکرار الگوهای آشنا و محدودماندن هجو، مانع از آن میشوند که اثر به کمدیای ماندگار یا تحلیلی ژرف دربارهٔ رسانه و شهرت تبدیل شود.
« اما ایدهٔ آغازین بیش از آنچه فیلم در نهایت عرضه میکند، ظرفیت داشت. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی ناهموار اما گهگاه دلنشین است: اثری که در بهترین لحظات از بازیگرانش نیرو میگیرد و در لحظات ضعیفتر، زیر بار همان کلیشههایی میرود که میخواست به آنها بخندد.



ثبت دیدگاه