نقد و بررسی
نقد روایت عاشقانه بیاهمیت ما (Shômonai bokura no renai-ron)
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت گذشته، نه بازگشت به گذشته «Shômonai bokura no renai-ron» در ظاهر بر برخورد دوبارهی چند آدم با گذشتهی عاطفیشان بنا شده است؛ اما نیروی اصلیاش نه در معمایی پرکشش یا چرخشهای بزرگ، بلکه در مکثی تأملی میان آنچه زمانی احساس میشد و آنچه اکنون ممکن است، قرار دارد. تاکورو تسوتسومی، طراح ویراستاریِ چهلساله و مجرد، پس از سالها با ایری موریتا، دوست دوران دبیرستانش، و کورومی تانیمورا، دختری که زمانی به او دل بسته بود، روبهرو میشود.
همین موقعیت ساده، فرصتی میسازد تا داستان دربارهی انتخابهایی حرف بزند که در لحظه شاید کوچک به نظر میرسند، اما سالها بعد همچنان در ذهن میمانند. عنوان اثر نیز بهخوبی با این حالوهوا جور درمیآید: انگار با قصهای دربارهی عشقهای بزرگ و افسانهای طرف نیستیم، بلکه با مجموعهای از احساسات خام، ناتمام و بهظاهر کماهمیت روبهرو میشویم؛ همان چیزهایی که زندگی روزمره را شکل میدهند.
سریال از این ایدهی کمادعا سود میبرد، هرچند همیشه نمیتواند آن را به تجربهای بهیادماندنی بدل کند. عاشقانهای در میانهی زندگی یکی از امتیازهای مهم اثر، انتخاب قهرمانی است که داستان عاشقانهاش در نوجوانی یا جوانی آغاز نمیشود. تاکورو در سنی است که معمولاً روایتهای رمانتیک کمتر به آن میپردازند؛ سنی که آدم نه از گذشته جدا شده و نه الزاماً راه آینده را با اطمینان میشناسد.
« سریال از این ایدهی کمادعا سود میبرد، هرچند همیشه نمیتواند آن را به تجربهای بهیادماندنی بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تجربهی سالهای پیشین، امیدها را واقعبینانهتر کرده، اما لزوماً میل به دوستداشتهشدن یا امکان دوباره آغازکردن را از میان نبرده است. این زاویهی دید به قصه فرصت میدهد دربارهی مجردبودن، تنهایی و معنای یک زندگی «بهسامان» پرسشهایی آرام اما قابلتأمل مطرح کند. مجردبودن تاکورو به خودی خود نه نشانهی شکست است و نه مسئلهای که باید بهسرعت حل شود.
اثر در بهترین لحظاتش میفهمد که زندگی آدمها با یک الگوی واحد سنجیده نمیشود؛ ازدواجنکردن، دیر تصمیمگرفتن یا بازنگری در گذشته الزاماً به معنای ازدستدادن همهچیز نیست. این نگاه، از کلیشهی عاشقانهای که پایان خوش را مترادف با رسیدن به یک سرانجام مشخص میگیرد، فاصله میگیرد. نوستالژی، جاذبه و خطر آن بازگشت ایری و کورومی، خاطره را به عنصری فعال در روایت تبدیل میکند.
گذشته در اینجا صرفاً مجموعهای از تصاویر شیرین نیست؛ نیرویی است که به اکنون فشار میآورد و پرسشهایی تازه میسازد. آیا احساس قدیمی همانطور که در یاد مانده، هنوز زنده است؟ آیا آدم امروز همان کسی است که آن روزها آرزو میکرد؟ و آیا میتوان گذشته را دوباره تجربه کرد، یا فقط میتوان با معنایی تازه به آن نگاه کرد؟
« مجردبودن تاکورو به خودی خود نه نشانهی شکست است و نه مسئلهای که باید بهسرعت حل شود. »
شخصیتها و اجرا
سریال از نوستالژی برای ایجاد گرما و صمیمیت بهره میگیرد. حسوحال عاشقانهی قدیمی، دلبستگیهای ساده و خاطرهی فرصتهایی که شاید از دست رفتهاند، فضای لطیفی میسازند. این لطافت برای مخاطبی که با قصههای کمهیاهو و عاطفی همراه میشود، جذاب است. بااینحال، نوستالژی گاهی بیش از اندازه به حسرت تکیه میکند.
خاطرهها میتوانند شخصیتها را پیچیدهتر کنند، اما اگر بهجای دگرگونی، تنها حالتی اندوهگین و شاعرانه بسازند، روایت را در همان نقطه نگه میدارند. اثر در برخی لحظات میان این دو کارکرد مردد میماند. شخصیتپردازی و دودلی قهرمان تاکورو قرار نیست قهرمانی بینقص یا تصمیمگیرندهای قاطع باشد.
تردید او بخشی از مضمون داستان است: او با احساساتی روبهروست که در گذشته شکل گرفتهاند، اما نمیداند در زمان حال باید چه جایگاهی برایشان قائل شود. این ناتوانی در انتخاب، از نظر روانشناختی قابلفهم است؛ آدمی که بهجای خطرکردن، بارها پیامدهای احتمالی را میسنجد، ممکن است در نگاه دیگران بیاراده جلوه کند، اما خود را در حال پرهیز از اشتباهی تازه بداند.
« سریال از نوستالژی برای ایجاد گرما و صمیمیت بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همین ویژگی گاه به نقطهضعف سریال بدل میشود. تردید تاکورو اگر به کشمکشی درونی و تغییر تدریجی بینجامد، میتواند موتور درام باشد؛ اما وقتی تصمیمگریزی او بارها تکرار میشود بیآنکه برداشت تازهای از شخصیت بسازد، مخاطب را خسته میکند. در چنین لحظاتی، همراهی با او دشوار میشود و تأمل آرام داستان به تعلل روایی شباهت پیدا میکند.
اینجا مرز باریکی میان شخصیتپردازی واقعگرایانه و ایستایی وجود دارد؛ سریال همیشه از آن بهسلامت عبور نمیکند. رابطهها و شیرینی احساسات ساده رابطهی میان شخصیتها بیش از آنکه بر هیجانهای پررنگ یا اعترافهای نمایشی استوار باشد، از نشانههای کوچک و حسی آشنا نیرو میگیرد. همین سادگی میتواند به اثر لطافتی دلنشین ببخشد.
توجهی کوتاه، خاطرهای مشترک یا احساسی که هنوز به زبان نیامده، گاهی از گفتوگویی پرطمطراق گویاتر است. در این میان، دلبستگی ساده و معصومانهی کورومی نیز از عواملی است که به قصه گرما میدهد و آن را از اندوه محض دور میکند. اما کمحادثهبودن رابطهها دو سویه است. از یک سو، اجازه میدهد توجه به جزئیات عاطفی بیشتر شود؛ از سوی دیگر، اگر این جزئیات به تحول مشخصی در شخصیتها منتهی نشوند، صحنهها ممکن است هموزن و کمفشار به نظر برسند.
« بااینهمه، همین ویژگی گاه به نقطهضعف سریال بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
بعضی لحظهها بهخوبی حس یک رابطهی قدیمی را زنده میکنند، اما بعضی دیگر فقط همان حس را تکرار میکنند، بیآنکه لایهی تازهای به آن بیفزایند. حاصل، عاشقانهای خوشقلب اما نه همیشه پرتوان است. ریتم و شیوهی روایت روایت اثر از جنس شتاب و غافلگیری نیست. پیشروی آرام، با موضوع آن تناسب دارد: آدمها برای فهمیدن احساساتشان به زمان نیاز دارند و همیشه پاسخ یک پرسش عاطفی را در همان لحظه پیدا نمیکنند.
این صبوری به سریال امکان میدهد فضای ملایم و نوستالژیک خود را حفظ کند و از تبدیلشدن به ملودرامی پرهیاهو دور بماند. بااینحال، آرامش با کندی تفاوت دارد. برخی بخشها بیش از اندازه در حالوهوایی مشابه باقی میمانند و پیشرفت داستانی یا عاطفیشان کمرنگ است. وقتی تردیدهای تاکورو نیز به این کندی اضافه میشود، همراهی با روایت دشوارتر میشود.
اثر برای مخاطبی که از قصههای روزمره و کمتنش لذت میبرد، ممکن است خوشایند باشد؛ اما کسی که انتظار کشمکش پررنگ، تغییرات پیدرپی یا پرداخت عمیقتر به گذشتهی شخصیتها دارد، احتمالاً آن را کمرمق خواهد یافت. جمعبندی «Shômonai bokura no renai-ron» اثری صمیمی و کمادعا دربارهی عشقهای قدیمی، دوستی و انتخابهایی است که شاید در زمان خود ساده به نظر رسیدهاند، اما اثرشان در زندگی بزرگسالی باقی مانده است.
« حاصل، عاشقانهای خوشقلب اما نه همیشه پرتوان است. »
جمعبندی
تازگی نسبی نگاه آن به عاشقانهای در میانهی عمر و گرمای نوستالژیک رابطهها، از نقاط قوت اصلیاش هستند. در مقابل، دودلیِ تکرارشوندهی قهرمان، ریتم کند بعضی بخشها و معمولیماندن خط داستانی، مانع از آن میشوند که این لطافت به تجربهای ماندگارتر تبدیل شود. این سریال برای تماشاگرانی مناسب است که از روایتهای آرام، احساسات ساده و یادآوری فرصتهای ازدسترفته استقبال میکنند.
اما جذابیتش بیش از آنکه در غافلگیری یا عمق دراماتیک باشد، در حالوهوایی است که میسازد: یادآوری اینکه گذشته همیشه قابل بازپسگیری نیست، ولی میتوان دوباره دربارهی معنای آن اندیشید.
« تازگی نسبی نگاه آن به عاشقانهای در میانهی عمر و گرمای نوستالژیک رابطهها، از نقاط قوت اصلیاش هستند. »
ثبت دیدگاه