نقد و بررسی
نقد شرلی (Shirley) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگینامه و کابوس «شرلی» ساختهٔ جوزفین دکر، بیش از آنکه زندگینامهای متعارف دربارهٔ نویسندهٔ نامدار داستانهای هراسآور، شرلی جکسون، باشد، خیالپردازیای گوتیک دربارهٔ نیروی آفرینش و مناسبات قدرت است. فیلم از رمانی به قلم سوزان اسکرف مرل الهام گرفته و رویدادهایش را در دورهای قرار میدهد که جکسون مشغول نوشتن رمان «هنگسامان» است؛ اما قصد ندارد مرز روشنی میان واقعیت تاریخی و داستان ترسیم کند.
مخاطب با تصویری مستند و کامل از زندگی نویسنده روبهرو نیست، بلکه به جهانی وارد میشود که آدمها و روابطشان همچون مصالحی برای ساختن یک داستان وهمآلود به کار گرفته شدهاند. همین انتخاب، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم منشأ بخشی از نارضایتیهای احتمالی آن. خانهای که آرامش ندارد زوج جوان، رز و فرد نمسر، برای زندگی و کار به بنینگتون میآیند و در خانهٔ استاد دانشگاه، استنلی هایمن، و همسرش شرلی اقامت میکنند.
این خانه در نگاه نخست پناهگاهی موقت به نظر میرسد، اما خیلی زود به فضایی بسته و ناآرام بدل میشود؛ جایی که نظم روزمره در آن از پیش هم شکننده بوده است. ورود رز، که از آثار شرلی تأثیر پذیرفته، مناسبات خانه را تغییر میدهد و او را در مدار توجه نویسنده قرار میدهد. فیلم از این موقعیت ساده، میدان کشمکشی میسازد که در آن مهماننوازی، بهرهکشی، مراقبت و تسلط بهسختی از یکدیگر جدا میشوند.
دکر بهجای آنکه خانه را صرفاً پسزمینهٔ وقایع بداند، آن را به بخشی از تجربهٔ روانی فیلم تبدیل میکند. اتاقها و راهروها حس محصوربودن میسازند و حضور شخصیتها گویی همیشه زیر نگاه یا نفوذ دیگری قرار دارد. ترس در اینجا لزوماً با رخدادهای فراطبیعی پدید نمیآید؛ گاه از سکوتی طولانی، مکثی نابجا یا گفتوگویی به ظاهر معمولی سربرمیآورد.
« همین انتخاب، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم منشأ بخشی از نارضایتیهای احتمالی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه، بهتدریج، به تصویری از ذهنی بدل میشود که در آن هر رابطه میتواند معنایی پنهان داشته باشد. شرلی؛ شخصیت یا نیرویی مهارنشدنی؟ الیزابت ماس نقش شرلی را با جسارتی چشمگیر ایفا میکند. او شخصیت را به چهرهای خوشرفتار و قابلهمدلی تقلیل نمیدهد؛ شرلیِ او بدخلق، تیزبین، بیملاحظه و گاه بهطرزی غیرقابلپیشبینی آسیبپذیر است.
این تناقضها در بازی ماس به هم گره میخورند: شرلی میتواند در یک لحظه با زبانی گزنده دیگری را پس بزند و در لحظهای دیگر، با دقتی نگرانکننده به او نزدیک شود. بازیگر بهجای توضیحدادن شخصیت، اجازه میدهد حالتها و رفتارهایش تماشاگر را درگیر حدسزدن کنند. بااینحال، این تصویرپردازی عمداً از دسترسپذیری فاصله میگیرد.
فیلم برای شرلی توضیح روانشناختی آسان یا روایتی آرامکننده فراهم نمیکند؛ او قرار نیست به شخصیتی تبدیل شود که با چند نشانه بتوان انگیزههایش را یکسره فهمید. این امتناع با روح اثر سازگار است، اما گاهی نیز به این احساس میانجامد که شخصیت نه پیچیده، بلکه صرفاً مبهم شده است. در نتیجه، تماشاگر ممکن است هم مجذوب شرلی شود و هم از نزدیکی به او احساس ناامنی کند.
رز و مناسبات قدرت رز فقط تحسینکنندهٔ آثار شرلی نیست؛ حضورش امکان میدهد فیلم دربارهٔ محدودیتهایی حرف بزند که زنان در فضای دانشگاهی و زندگی زناشویی تجربه میکنند. فرد برای پیشرفت حرفهای خود به محیط دانشگاه وارد میشود، در حالی که مسیر رز به نقشهای خانهداری و مراقبت از شرلی منحرف میشود.
« خانه، بهتدریج، به تصویری از ذهنی بدل میشود که در آن هر رابطه میتواند معنایی پنهان داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
این جابهجایی، بهظاهر جزئی، ساختار قدرت را آشکار میکند: مردان فرصت و اختیار بیشتری دارند، و زنان حتی وقتی در کنار هم قرار میگیرند، ناچارند در دل همان ساختار با یکدیگر مذاکره کنند. رابطهٔ رز و شرلی بهسادگی در قالب دوستی، رقابت یا شیفتگی جا نمیگیرد. چیزی در آن هم جذبکننده است و هم تهدیدآمیز؛ نوعی نزدیکی که میتواند هم شکل مراقبت پیدا کند و هم به تصاحب دیگری بینجامد.
فیلم از این رابطه برای طرح پرسشهایی دربارهٔ الهام هنری استفاده میکند: چه زمانی دیگری به منبع الهام بدل میشود، و چه زمانی به مادهای خام تبدیل میشود که هنرمند آن را برای کار خود مصرف میکند؟ پاسخ قطعی داده نمیشود، اما همین ناتمامی، کشش میان دو زن را از یک رابطهٔ سادهٔ استاد و مرید فراتر میبرد.
کارگردانی و زبان تصویری سبک جوزفین دکر عامدانه از واقعگرایی آرام فاصله دارد. قاببندیهای نامتعارف، نزدیکی دوربین به چهرهها و جابهجایی میان سکون و آشفتگی، فضای فیلم را بیقرار نگه میدارند. تصویرها گاه چنان به شخصیتها نزدیک میشوند که فاصلهٔ امن تماشاگر از میان میرود؛ گویی خودِ دوربین نیز گرفتار همان فضای خفه و پرتنش خانه شده است.
این انتخابها، «شرلی» را از زندگینامههای شستهرفتهای که رویدادها را به زنجیرهای مرتب از نقاط عطف تبدیل میکنند، دور میکند. موسیقی و طراحی صدا نیز به همین حالوهوا خدمت میکنند. فیلم بیشتر از آنکه هراس را با لحظههای ناگهانی و صریح بسازد، آن را در بافت فضا پخش میکند. نتیجه، نوعی تعلیق روانی است که در آن عادیترین موقعیتها میتوانند ناخوشایند به نظر برسند.
« رابطهٔ رز و شرلی بهسادگی در قالب دوستی، رقابت یا شیفتگی جا نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته این زبان بصری همیشه به روشنشدن معنای صحنهها کمک نمیکند؛ گاهی تأکید بر حس و ابهام چنان پررنگ است که پیوند میان رویدادها در پس مهِ فضای فیلم گم میشود. بازیگران و وزن رابطهها در کنار ماس، اودسا یانگ نقش رز را با ظرافتی حسابشده پیش میبرد. او شخصیتی را میسازد که از ستایش و کنجکاوی آغاز میکند، اما در جریان معاشرت با شرلی آرامآرام دچار دگرگونی میشود.
اهمیت بازی یانگ در این است که رز را تنها واکنشی به رفتار شرلی نشان نمیدهد؛ در او میل به دیدهشدن، نارضایتی و نوعی سرسختی مستقل حضور دارد. همین کیفیت باعث میشود رابطهٔ دو زن، صحنهٔ یکطرفهٔ نفوذ شرلی نباشد. مایکل استولبارگ نیز در نقش استنلی، حضوری سرد و مسلط دارد. او شخصیت را به یک همسر بدرفتارِ سادهسازیشده فرو نمیکاهد؛ کنترلگری و خودمحوریاش در دل رفتاری اجتماعی و آراسته پنهان میشود.
این تضاد، فضای خانه را پیچیدهتر میکند و نشان میدهد سلطه همیشه با خشونتی آشکار ظاهر نمیشود. لوگان لرمن نیز در نقش فرد، جایگاه مردی را به تصویر میکشد که میان جاهطلبی حرفهای و مسئولیت عاطفی گرفتار است، هرچند فیلم بیش از آنکه به او بپردازد، بر تجربهٔ دو زن تمرکز میکند. ریتم، ابهام و فاصله از زندگینامه ریتم کند فیلم انتخابی آگاهانه است، اما انتخابی نیست که برای همه کار کند.
«شرلی» بخش زیادی از زمانش را صرف ساختن فضا، تأکید بر تنشهای روزمره و نزدیککردن تدریجی شخصیتها میکند. برای تماشاگری که از درامهای آرام و روانشناختی لذت میبرد، این مکثها میتوانند فرصت مشاهدهٔ جزئیات باشند؛ برای کسی که انتظار پیشروی سریع داستان را دارد، همین مکثها احتمالاً کشدار جلوه میکنند.
« بازیگران و وزن رابطهها در کنار ماس، اودسا یانگ نقش رز را با ظرافتی حسابشده پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
ابهام نیز دو لبه دارد. از یک سو، با ادای احترام به داستانهایی که ترس را در دل امر عادی پنهان میکنند، جهان فیلم را رازآلود نگه میدارد. از سوی دیگر، بعضی صحنهها چنان به تداعی و حالوهوا متکیاند که رابطهٔ علت و معلولی رویدادها کمرنگ میشود. همچنین باید در نظر داشت که فیلم تصویری داستانی و آزاد از جکسون ارائه میدهد، نه بازسازی مستند زندگی او؛ روایت، شخصیتها و جزئیات خانوادگی را برای نیازهای دراماتیک دگرگون میکند.
بنابراین، ارزش آن را بهتر است در کیفیت خیالپردازی سینماییاش سنجید، نه در میزان وفاداری تاریخیاش. جمعبندی «شرلی» اثری نامتعارف و گاه آزاردهنده است که بهجای روایت خطی زندگی یک نویسنده، ذهنیتی ناآرام را به شکل سینما درمیآورد. فضای گوتیک، بازی قدرتمند الیزابت ماس و رابطهٔ پیچیدهٔ شرلی و رز، فیلم را در حافظه نگه میدارند؛ در مقابل، کندی روایت و ابهامی که گاهی از حدِ برانگیختن کنجکاوی فراتر میرود، ممکن است تماشاگر را از آن دور کند.
بهترین راه مواجهه با فیلم، کنارگذاشتن انتظار یک زندگینامهٔ توضیحگر و پذیرفتن آن بهعنوان کابوسی آرام و روانشناختی است؛ کابوسی که بیش از پاسخدادن، تماشاگر را در میان میل، قدرت و آفرینش معلق میگذارد.
« از سوی دیگر، بعضی صحنهها چنان به تداعی و حالوهوا متکیاند که رابطهٔ علت و معلولی رویدادها کمرنگ میشود. »



ثبت دیدگاه