نقد و بررسی
نقد Shimmer Lake | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از پسنگری نیرو میگیرد «Shimmer Lake» اثری جنایی و کمدیسیاه از Oren Uziel است که بهجای حرکت معمول از مقدمه به نتیجه، داستانش را روزبهروز و از جمعه به سوی روزهای پیشین روایت میکند. در مرکز ماجرا، کلانتر محلی، Zeke Sikes، قرار دارد؛ مردی که در پی سرنخهای مربوط به سرقتی ناموفق از بانک و سه خلافکار شهر است.
یکی از مظنونان، برادر خود اوست و همین پیوند خانوادگی، تحقیق را از یک پرونده ساده فراتر میبرد. فیلم از همان آغاز تماشاگر را با پیامدهایی روبهرو میکند که علتشان هنوز روشن نیست؛ راز اصلی نه فقط این است که چه اتفاقی افتاده، بلکه این است که چگونه به آن نقطه رسیدهایم. روایت معکوس، در ابتدا بیش از آنکه صرفاً شگردی فرمی باشد، نیروی محرک فیلم است.
هر بخش اطلاعاتی تازه میدهد، اما همزمان معنای بخشهای قبلی را تغییر میدهد. یک رفتار بیاهمیت ممکن است در روز پیشین به نشانهای تعیینکننده بدل شود؛ رابطهها نیز با هر بازگشت زمانی شکل تازهای پیدا میکنند. این شیوه، برای فیلمی که بر سوءظن و پنهانکاری بنا شده، انتخابی سنجیده است: تماشاگر ناچار میشود به جای دنبالکردن یک خط روایی مستقیم، قطعات را کنار هم بگذارد و درباره انگیزهها قضاوت کند.
معمایی جذاب، اما گاه بیش از اندازه بسته جذابیت معمای فیلم در همین جابهجایی تدریجی اطلاعات است. هر روز بخشی از نقشه، شخصیتها یا پیامدهای سرقت را روشن میکند و کنجکاوی را زنده نگه میدارد. پیشروی وارونه باعث میشود پرسشهای تازهای جای پاسخهای قبلی را بگیرند و تماشاگر مدام برداشت خود را اصلاح کند.
« یکی از مظنونان، برادر خود اوست و همین پیوند خانوادگی، تحقیق را از یک پرونده ساده فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این نظر، فیلم در ایجاد کشش موفق است و پایانِ مسیر روایی، وقتی سرنخها به یکدیگر متصل میشوند، میتواند حس رضایت از کاملشدن تصویر را برانگیزد. بااینحال، میان «نگهداشتن اطلاعات» و «مبهمکردن بیدلیل» مرزی باریک وجود دارد. فیلم گاهی برای حفظ غافلگیری، بیش از آنچه لازم است از توضیحدادن پرهیز میکند.
در نتیجه، بعضی لحظات بهجای آنکه پرسشی هوشمندانه بسازند، صرفاً اطلاعات را عقب میاندازند. تماشاگر ممکن است بهجای حل معما، احساس کند ابزار لازم برای حلکردنش را در اختیار ندارد. این کاستی بهویژه در بخشهایی دیده میشود که پیوند میان رخدادها هنوز بهاندازه کافی روشن نشده، اما روایت از ما میخواهد پیامد آنها را دنبال کنیم.
طنز سیاه در شهر کوچک فضای فیلم آمیزهای از جنایت، تلخی و شوخیهای خشک است. شهر کوچک آن، مکانی نیست که در آن قهرمانان پرصلابت و خلافکاران افسانهای حضور داشته باشند؛ آدمهایش بیشتر گرفتار ضعفها، عادتهای ناخوشایند و تصمیمهای ناشیانهاند. همین فاصله میان جدیت موقعیت و رفتار گاه مضحک شخصیتها، زمینه طنز سیاه را میسازد.
شوخیها اغلب از خودنمایی نمیکنند، بلکه از برخورد آدمها با موقعیتهای وخیم و از عادیانگاشتن رخدادهای هولناک سر برمیآورند. اما لحن فیلم همیشه یکدست نیست. گاه طنز، خشونت و اندوه در کنار هم ترکیبی دلنشین میسازند؛ گاه نیز شوخیها از وزن دراماتیک صحنه میکاهند، بیآنکه خندهای به همان اندازه نیرومند ایجاد کنند.
« بااینحال، میان «نگهداشتن اطلاعات» و «مبهمکردن بیدلیل» مرزی باریک وجود دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد هم معمایی جدی باشد و هم اثری سرگرمکننده با لحنی بازیگوش، ولی همیشه نمیتواند این دو گرایش را به تعادل برساند. بااینهمه، همین ناهماهنگی جزئی بخشی از حالوهوای نامتعارف اثر است و آن را از یک داستان جنایی کاملاً متعارف جدا میکند. بازیها و شخصیتهای لغزان Benjamin Walker در نقش Zeke، چهرهای کمحرف و تا حدی سرد میسازد؛ کلانتری که اقتدارش با آشفتگیهای شخصی و پیچیدگی پرونده درهم میآمیزد.
بازی او بیش از آنکه بر نمایش آشکار احساسات تکیه کند، به سکون و واکنشهای کنترلشده متکی است. Rainn Wilson نیز در نقش Andy حضوری متفاوت دارد و با لحنی عصبی و رفتاری ناپایدار، به فضای تلخوشیرین فیلم کمک میکند. در کنار این دو، بازیگران دیگر هر یک رنگی خاص به جمع شخصیتهای شهر میافزایند.
بااینحال، اجرای گروهی فیلم یکسان و همسطح نیست. برخی بازیها با لحن کموبیش کاریکاتوری و نمایشی اثر هماهنگاند، اما بعضی دیگر چنان اغراقشده به نظر میرسند که گویی شخصیتها از جهان فیلم بیرون زدهاند. در چند صحنه، مکثها و تأکیدهای بازیگران حالوهوای اجرای صحنهای پیدا میکند و باورپذیری موقعیت را کاهش میدهد.
این مسئله بهخصوص وقتی اهمیت مییابد که فیلم از مخاطب بخواهد درگیر مناسبات عاطفی یا تنشهای جدی شخصیتها شود؛ زیرا لحن بازی در آن لحظات گاه فاصلهای میان تماشاگر و ماجرا ایجاد میکند. کارگردانی، تصویر و ریتم Oren Uziel که نویسندگی و کارگردانی فیلم را بر عهده دارد، ساختار را با دقتی قابلتوجه طراحی میکند.
« بازی او بیش از آنکه بر نمایش آشکار احساسات تکیه کند، به سکون و واکنشهای کنترلشده متکی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تدوین، رفتوبرگشت میان روزها را روشن و منظم نگه میدارد و تکرارهای تصویری یا موقعیتی، به مخاطب کمک میکنند تغییر معنای صحنهها را تشخیص دهد. فیلم در فضاسازی نیز بهجای رنگهای پرطراوت و چشمگیر، به تصویری خاموش و گرفته گرایش دارد؛ انتخابی که با شهر کوچک، آدمهای فرسوده و جهان اخلاقی مبهم داستان تناسب دارد.
این ظاهر بصری، اگرچه جلوهای پرزرقوبرق ندارد، حس انزوا و سردی را تقویت میکند. ریتم فیلم به ساختار معکوس وابسته است. هر بخش کوتاه، دریچهای تازه میگشاید و با بریدن به روز پیشین، تماشاگر را دوباره در موضع پرسش قرار میدهد. این الگو برای مدتی طولانی کارآمد میماند، اما گاهی احساس میشود فیلم بیش از اندازه به خودِ سازوکار روایی اعتماد کرده است.
فرم، توجه را جلب میکند، ولی بهتنهایی نمیتواند همه خلأهای شخصیتپردازی یا کمجانی برخی موقعیتها را پر کند. ایده بهخودیخود هوشمندانه است؛ اجرای آن اما همیشه به همان اندازه زنده و مؤثر نیست. غافلگیری در برابر انسجام پیچشها و اتصال تدریجی سرنخها از مهمترین انگیزههای دنبالکردن فیلماند.
بازگشت به روزهای پیشین، نه فقط ترتیب وقایع، بلکه برداشت ما از تصمیمهای شخصیتها را تغییر میدهد. وقتی اطلاعات تازهای آشکار میشود، صحنهای که پیشتر دیدهایم ممکن است معنایی تازه پیدا کند. این فرایند، بهخصوص برای تماشاگرانی که از بازبینی و یافتن نشانههای پنهان لذت میبرند، ظرفیت سرگرمکنندهای دارد.
« این ظاهر بصری، اگرچه جلوهای پرزرقوبرق ندارد، حس انزوا و سردی را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
ولی فیلم گاهی چنان در پی شگفتزدهکردن مخاطب است که انسجام عاطفی داستان عقب مینشیند. غافلگیری زمانی اثرگذار است که پس از آشکارشدن، بتوان آن را در مسیر شخصیتها و منطق رخدادها بازشناخت؛ اگر اطلاعات بیش از حد پنهان بماند، چرخش داستانی ممکن است به ترفندی بیرونی بدل شود. «Shimmer Lake» در بهترین لحظاتش میان ابهام و سرنخ تعادل برقرار میکند، اما در لحظات ضعیفتر، بیش از آنکه مخاطب را به استنتاج دعوت کند، او را وادار میسازد منتظر توضیح بماند.
جمعبندی «Shimmer Lake» فیلمی با ایدهای روشن و جذاب است که روایت معکوس را به ابزار اصلی ساخت معمایی جنایی و تلخوشیرین تبدیل میکند. فضای شهر کوچک، طنز خشک، اجرای چند بازیگر و پیوند تدریجی سرنخها، تجربهای متفاوت از یک داستان سرقت معمولی میسازند. در مقابل، پنهانکاری روایی گاهی به سردرگمی میانجامد، لحن میان کمدی و درام نوسان دارد و بخشی از بازیها بیش از اندازه نمایشی به نظر میرسند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از کنار هم گذاشتن قطعات پراکنده و بازنگری در برداشتهای اولیه لذت میبرند؛ اما نباید انتظار داشت که نوآوری فرمی آن همیشه با عمق دراماتیک همپایگی داشته باشد. حاصل، اثری خوشفکر و تماشایی است که در لحظههای موفقش کنجکاوی را زنده نگه میدارد، هرچند ایدهاش از اجرای نهایی نیرومندتر جلوه میکند.
« ولی فیلم گاهی چنان در پی شگفتزدهکردن مخاطب است که انسجام عاطفی داستان عقب مینشیند. »
ثبت دیدگاه