نقد و بررسی
نقد She's Missing | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیابان بهمثابه جهانِ فیلم «She’s Missing» ساختهٔ الکساندرا مکگینس، تریلری روانشناختی است که با ناپدیدشدن جین در یک مسابقهٔ رودیو آغاز میشود و هایدی را به جستوجویی در بیابان میکشاند. اما فیلم بیش از آنکه معمایی سرراست دربارهٔ یافتن یک فرد گمشده باشد، پرسهای در فضایی بیثبات است؛ جایی که آدمها در آن گذری و رازها نیمهگفتهاند.
بیابان پسزمینهای تزئینی نیست: گسترهٔ خالی و جادههای کمرفتوآمد، انزوای شخصیتها را به شکل دیداری درمیآورند و جهان داستان را ناامن و بیپناه جلوه میدهند. این انتخاب فضایی با حالوهوای اثر تناسب دارد، اما همزمان انتظاری میسازد که فیلم همیشه از عهدهٔ پاسخگویی به آن برنمیآید.
تماشاگر ممکن است در آغاز، جستوجویی پرشتاب و مرحلهبهمرحله را انتظار داشته باشد؛ حال آنکه فیلم بهتدریج نشان میدهد مقصدش بیشتر تجربهٔ سرگردانی است تا حل معمایی دقیق. دوستی در مرکز روایت قلب عاطفی فیلم رابطهٔ هایدی و جین است. یکی آرامتر و محتاطتر به نظر میرسد و دیگری حضوری پررنگتر و بیپرواتر دارد.
« دوستی در مرکز روایت قلب عاطفی فیلم رابطهٔ هایدی و جین است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت آنها فقط برای ساختن تقابل شخصیتی نیست؛ این تفاوت نشان میدهد دوستی میتواند میان وابستگی و فاصله، ستایش و دلخوری، و شناخت واقعی و تصورهای شخصی در نوسان باشد. ناپدیدشدن جین، هایدی را وادار میکند رابطهای را بازنگری کند که تا پیش از آن شاید بیشتر بر عادت و وفاداری بنا شده بود تا فهم کامل یکدیگر.
فیلم در این زمینه از پاسخهای ساده پرهیز میکند. جین نه به تصویری یکدست از قربانی فروکاسته میشود و نه به شخصیتی که همهٔ رفتارهایش بهآسانی توضیحپذیر باشد. با این حال، همین ابهام گاه از ظرافت روانشناختی فاصله میگیرد: بخشهایی از شخصیتها چنان سربسته باقی میمانند که بهجای کنجکاوی ثمربخش، حس ناتمامبودن ایجاد میکنند.
بازیها و حضور بازیگران لوسی فرای در نقش هایدی بار اصلی روایت را به دوش میکشد. بازی او بر ظرافت و کمگویی تکیه دارد؛ احساسات شخصیت را بیشتر از راه مکث، نگاه و واکنشهای کوچک منتقل میکند تا از طریق گفتار توضیحی. این انتخاب به هایدی کیفیتی درونگرا میدهد و با مسیر جستوجوی او هماهنگ است: او در برابر محیطی خشن و ناشناخته، نه قهرمانی مسلط، بلکه انسانی آسیبپذیر و در حال فهمیدن است.
« فیلم در این زمینه از پاسخهای ساده پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
ایزا گونزالس نیز به جین حضوری گیرا میبخشد و در صحنههای مشترک، تضاد میان دو زن را قابلباور میکند. شیمی میان این دو بازیگر کمک میکند دوستیشان حتی هنگامی که یکی از آنها غایب است، همچنان در ذهن تماشاگر حضور داشته باشد. نقشآفرینیهای فرعی نیز به سفر هایدی برخوردهایی گوناگون میافزایند، هرچند تعدد چهرهها و موقعیتها همیشه به گسترش معنادار داستان نمیانجامد.
کارگردانی و زبان بصری الکساندرا مکگینس فضایی خشک، خلوت و وهمآلود میآفریند. قابها و محیطهای باز، بهجای آنکه احساس آزادی بسازند، بیشتر بر بیپناهی تأکید میکنند؛ آدمها در برابر چشمانداز بزرگ، کوچک و گمشده به نظر میرسند. این تقابل با مضمون فیلم پیوند دارد: جستوجو در مکانی وسیع، در حالی که خودِ مقصد و معنای آن مبهم است.
فیلم همچنین از برخوردهای جادهای و آدمهای نامتعارف برای ساختن حس تهدید بهره میگیرد. خطر همیشه به شکل رویارویی مستقیم ظاهر نمیشود؛ گاه در سکوت، رفتار نامطمئن یا موقعیتی است که نمیتوان پیامدش را پیشبینی کرد. این شیوه به اثر حالتی رؤیاگون میدهد، اما مرز میان رازآمیزی و پراکندگی را نیز باریک میکند.
« ایزا گونزالس نیز به جین حضوری گیرا میبخشد و در صحنههای مشترک، تضاد میان دو زن را قابلباور میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچه فضای بصری منسجمتر از کار درمیآید، روایت در نگهداشتن همین انسجام دشواری بیشتری دارد. ریتم و ساختار جستوجو کندی ریتم در «She’s Missing» انتخابی آگاهانه به نظر میرسد. فیلم نمیخواهد هر برخورد را به سرنخی روشن و هر صحنه را به گامی قطعی در حل معما بدل کند. در نتیجه، جستوجوی هایدی بیشتر حس فرسایش و بیجهتی دارد؛ سفری که در آن شخصیت با آدمها و نشانههایی روبهرو میشود، اما پیوسته به پاسخ نزدیکتر نمیشود.
این رویکرد میتواند برای تماشاگرانی که با روایتهای تأملی و اتمسفریک همراهاند جذاب باشد، ولی در بخشهایی کشدار میشود. اطلاعات داستانی گاهی با نظمی پراکنده عرضه میشوند و پیوند میان بعضی برخوردها و مسیر اصلی بهاندازهٔ کافی محکم نیست. از همین رو، تعلیق فیلم بیشتر بر حالوهوا استوار است تا بر زنجیرهای روشن از پرسشها و پاسخها.
اگر انتظار یک تریلر معمایی پرکشش و دقیق وجود داشته باشد، این فاصله میان وعده و اجرا محسوس خواهد بود. راز، خشونت و زندگی در حاشیه سفر هایدی فقط عبور از جغرافیای بیابانی نیست؛ او با موقعیتهایی روبهرو میشود که خشونت و ناامنی را بخشی از زیست روزمرهٔ جاده نشان میدهند. فیلم از این برخوردها برای گسترش جهانی استفاده میکند که در آن اعتماد دشوار است و آدمها ممکن است چیزی را پنهان کنند.
« هرچه فضای بصری منسجمتر از کار درمیآید، روایت در نگهداشتن همین انسجام دشواری بیشتری دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بسیاری از این موقعیتها بیشتر به ایجاد حس خطر کمک میکنند تا شکلدادن به روایتی کاملاً پیوسته. رازهای پیرامون جین نیز بهجای آنکه در مسیری روشن و مرحلهبهمرحله گشوده شوند، حالتی پراکنده دارند. این انتخاب با نگاه مبهم فیلم همخوان است، اما بهایش کاهش رضایت روایی است: مخاطب ممکن است در پایان، نه فقط از پاسخنگرفتن، بلکه از نامشخصبودن نسبت میان اجزای داستان نیز احساس ناتمامی کند.
اثر پرسشهایی دربارهٔ دوستی، میل به فرار و شناخت آدمها پیش میکشد، ولی در پرداخت همهٔ آنها به یک اندازه موفق نیست. پایانبندی و تجربهٔ تماشاگر بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایان فیلم از همان منطق ابهامآمیز پیروی میکند که در طول روایت شکل گرفته است. این پایان قرار نیست همهٔ گرهها را با توضیحی قاطع و مرتب ببندد؛ بیشتر بر حس و برداشت شخصی تکیه دارد.
برای برخی تماشاگران، چنین رویکردی میتواند با فضای کابوسوار و ناپایدار فیلم سازگار باشد. برای گروهی دیگر، ناگهانیبودن و کمبود پاسخ روشن ممکن است بهجای تأویلپذیری، نشانهٔ ناتمامماندن داستان جلوه کند. در اینجا مسئله صرفاً آن نیست که فیلم همهچیز را توضیح نمیدهد؛ مسئله این است که آیا ابهامِ باقیمانده به تجربهٔ عاطفی یا فکری تازهای میانجامد.
« بااینحال، بسیاری از این موقعیتها بیشتر به ایجاد حس خطر کمک میکنند تا شکلدادن به روایتی کاملاً پیوسته. »
جمعبندی
«She’s Missing» گاه به این هدف نزدیک میشود، اما همیشه نمیتواند مواد پراکندهٔ روایت را به معنایی واحد پیوند دهد. همین ویژگی، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم مهمترین مانع آن. جمعبندی «She’s Missing» فیلمی مبتنی بر فضا و بازیهاست که بیابان را به تصویری از تنهایی و بیثباتی بدل میکند و از رابطهٔ هایدی و جین نیروی عاطفی میگیرد.
لوسی فرای حضوری ظریف و مؤثر دارد و ایزا گونزالس به دوستیِ پیچیدهٔ آنها جان میدهد. کارگردانی نیز در ساختن جهانی خشک، غریب و ناآرام موفق است. در مقابل، روایت کند و پراکنده پیش میرود و جستوجوی مرکزی فیلم از کشش داستانی پیوستهای که طرحش نوید میدهد برخوردار نیست. پایانبندیِ مبهم ممکن است برای مخاطب علاقهمند به آثار تأویلپذیر پذیرفتنی باشد، اما برای کسی که انتظار گرهگشایی روشن دارد، ناکافی جلوه میکند.
حاصل، اثری ناهموار اما دارای هویت بصری و عاطفی مشخص است: فیلمی که بیش از پاسخدادن به معما، تماشاگر را در حس سرگردانی شخصیت اصلی شریک میکند.
« همین ویژگی، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم مهمترین مانع آن. »
ثبت دیدگاه