نقد و بررسی
نقد باید داشته باشد (She's Gotta Have It) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
استقلالی که به میدان نبرد بدل میشود در فیلم «She's Gotta Have It» ساختهٔ Spike Lee، نولا دارلینگ زنی جوان و هنرمند در بروکلین است که همزمان با سه مرد رابطه دارد و نمیپذیرد به خواست هیچیک از آنان، زندگی عاطفیاش را به انحصار یک نفر درآورد. این وضعیت، صرفاً تمهیدی برای کمدیهای عاشقانه یا موقعیتهای جنسی نیست؛ فیلم آن را به پرسشی دربارهٔ اختیار، مالکیت و معیارهای دوگانهٔ جنسیتی بدل میکند.
نولا حق دارد خواستههای خود را تعریف کند، اما جهان اطرافش پیوسته میکوشد این حق را به بیاخلاقی یا خودخواهی تعبیر کند. جسارت فیلم در زمانهٔ ساختش، بیش از آنکه در نمایش روابط متعدد باشد، در سپردن مرکز روایت به زنی سیاهپوست است که از توضیحدادن و عذرخواهی برای میل خود سر باز میزند.
بااینحال، فیلم در تحقق این ایده به همان اندازه که پیشرو است، نابرابر نیز عمل میکند: نولا را به موضوعی بحثبرانگیز بدل میسازد، اما همیشه به او عمق و پیچیدگی کافی نمیبخشد تا فراتر از موضوعِ بحث باقی بماند. نولا و مسئلهٔ صدای زنانه نولا در برابر دوربین سخن میگوید و روایت خود را با روایت مردان پیرامونش درهم میآمیزد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار چندصدایی از همان ابتدا نشان میدهد که حقیقت او زیر فشار قضاوتهای دیگران قرار دارد. هر مرد تصویری متفاوت از نولا میسازد؛ تصویری که گاه بیش از آنکه دربارهٔ خود او باشد، دربارهٔ خواستهها و ناامنیهای مردان است. از این منظر، فیلم بهخوبی نشان میدهد چگونه زنی که از قالبهای آشنا سرپیچی میکند، به موضوع تفسیر و داوری بدل میشود.
بااینهمه، داشتن صدای روایی الزاماً به معنای برخورداری از شخصیتپردازی کامل نیست. نولا سخن میگوید، اما انگیزهها و لایههای درونیاش همیشه روشن نمیشوند. استقلال او در سطح ایده و کنش جذاب است، ولی فیلم کمتر فرصت مییابد نشان دهد این استقلال در زندگی روزمرهٔ او چه هزینهها، تردیدها یا تناقضهایی دارد.
در نتیجه، نولا گاه بیشتر نماد آزادی جنسی و مقاومت در برابر مالکیتطلبی مردانه به نظر میرسد تا انسانی که جهان درونیاش با دقت کاویده شده باشد. سه مرد، سه شکل از مالکیت سه شریک نولا شخصیتهایی یکسان ندارند و هرکدام با خلقوخوی خاص خود وارد رابطه میشوند. فیلم از تفاوت میان آنها برای ساختن طنز و آشکارکردن گونههای مختلف خودمحوری استفاده میکند.
« این ساختار چندصدایی از همان ابتدا نشان میدهد که حقیقت او زیر فشار قضاوتهای دیگران قرار دارد. »
شخصیتها و اجرا
یکی خود را شایستهٔ انتخاب نهایی میداند، دیگری با غرور و خودنمایی به رابطه نگاه میکند و سومی حضوری شوختر و بازیگوشتر دارد. اما این تفاوتها در نهایت زیر یک پرسش مشترک قرار میگیرند: چرا خواست مردان برای انحصار رابطه، طبیعی و پذیرفتنی تلقی میشود، حال آنکه استقلال نولا بهسرعت مسئلهساز میگردد؟
یکی از نکات دقیق فیلم آن است که کنترلگری را فقط در قالب خشونت آشکار نشان نمیدهد. گاه این میل در شوخی، تعارف، حسادت یا ادعای عاشقانه پنهان است. مردان ممکن است نولا را دوست داشته باشند، اما عشق در نگاه آنان اغلب با حقِ تعیین تکلیف برای او درهم میآمیزد. همین تناقض به فیلم نیروی انتقادی میدهد؛ هرچند شخصیتپردازی مردان نیز گاهی از نولا کاملتر به نظر میرسد و توجه روایت را از تجربهٔ او دور میکند.
بروکلین در قاب سیاهوسفید تصویر سیاهوسفید فیلم از برجستهترین دستاوردهای آن است. این انتخاب، صرفاً پوششی زیباشناختی نیست؛ به بافت شهری بروکلین، چهرهها، خیابانها و فضاهای داخلی کیفیتی صمیمی و بهیادماندنی میبخشد. دوربین با امکانات محدود، محیط را به پسزمینهای بیجان تبدیل نمیکند؛ برعکس، شهر حس حضور دارد و در ریتم فیلم شرکت میکند.
« یکی از نکات دقیق فیلم آن است که کنترلگری را فقط در قالب خشونت آشکار نشان نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانهٔ نولا نیز با جزئیات و حالوهوای ویژهاش، بیش از یک مکان برای وقوع داستان است: امتداد ذوق، استقلال و خلوت شخصی اوست. قاببندیها و بازی با نور، گاهی بدن و چهره را به سطحی گرافیکی و چشمنواز تبدیل میکنند. فیلم در این لحظات نشان میدهد که تصویر ساده و کمهزینه، اگر با حس ریتم و تخیل همراه باشد، میتواند هویتی متمایز بسازد.
البته برخی تمهیدات تصویری و برشها خامی یک اثر مستقلِ آغازین را نیز آشکار میکنند؛ اما این ناهمواریها در بسیاری از صحنهها بخشی از انرژی بیپیرایهٔ فیلماند، نه مانعی جدی برای تماشایش. موسیقی و ریتم سرزندهٔ روایت موسیقی به فیلم جنبوجوشی میدهد که با فضای شهری و روحیهٔ جسورانهٔ آن تناسب دارد.
صداها و قطعهها فقط همراه تصویر نیستند؛ در شکلدادن به لحن اثر سهم دارند و به آن گرمایی میبخشند که قابهای سیاهوسفید بهتنهایی فراهم نمیکنند. فیلم از این انرژی برای حرکت میان شوخی، گفتوگو و لحظههای صمیمانه بهره میگیرد و از افتادن در قالب یک درام سنگین و یکدست میگریزد. روایت نیز با تغییر زاویهٔ دید و شکستن پیوستگی متعارف، حالتی آزاد و گاه بداههپردازانه پیدا میکند.
« قاببندیها و بازی با نور، گاهی بدن و چهره را به سطحی گرافیکی و چشمنواز تبدیل میکنند. »
قوتها و کاستیها
این آزادی به فیلم شخصیت میدهد، اما همیشه به انسجام عاطفی نمیانجامد. صحنهها گاهی بیشتر به شکل قطعههایی جذاب کنار هم قرار میگیرند تا مراحلی از تحول شخصیتها. تماشاگر ممکن است از حالوهوا، شوخیها و جملههای ماندگار لذت ببرد، اما در همان حال احساس کند رابطهها فرصت کافی برای رسوبکردن و رسیدن به صمیمیتی عمیقتر پیدا نمیکنند.
محدودیتهای عاطفی و مسئلهٔ آزار جنسی فاصلهٔ میان ایدهٔ فیلم و پرداخت دراماتیک آن، بیش از همه در رابطههای نولا آشکار میشود. روابط متعدد او باید امکان بررسی گونههای گوناگون صمیمیت و خواست را فراهم کنند، اما بسیاری از لحظهها بیشتر بر کشش، شوخی یا کشمکش تکیه دارند تا بر شناخت متقابل.
ازاینرو، ادعای استقلال نولا روشنتر از تجربهٔ عاطفی او به نظر میرسد و برخی پیوندها بهجای آنکه پیچیده و زنده شوند، در حد طرحی کلی باقی میمانند. پرداخت صحنهٔ آزار جنسی و پیامدهای آن نیز یکی از دشوارترین و مسئلهدارترین بخشهای فیلم است. صحنه با جدیتی متناسب با خشونت رخداد پیش نمیرود و واکنشهای پس از آن چنان پرداخت میشوند که گویی وزن اخلاقی و عاطفی ماجرا بهسرعت کاهش مییابد.
« این آزادی به فیلم شخصیت میدهد، اما همیشه به انسجام عاطفی نمیانجامد. »
جمعبندی
این ناهمخوانی، نهفقط از نظر روایی، بلکه در نسبت با ادعای اصلی فیلم اهمیت دارد: اثری که میخواهد اختیار زن بر زندگی خود را جدی بگیرد، نمیتواند پیامد خشونت علیه همان زن را کماهمیت جلوه دهد بیآنکه تناقضی بنیادین پدید آید. همین لغزش، بخشی از جسارت فیلم را خدشهدار میکند. جمعبندی «She's Gotta Have It» فیلمی پرانرژی، ناهماهنگ و مهم در مسیر سینمای مستقل Spike Lee است.
تصویر سیاهوسفید چشمنواز، موسیقی سرزنده و نگاه بیپردهاش به میل و مالکیت، آن را از بسیاری از آثار همدورهاش متمایز میکند. فیلم در بهتصویرکشیدن زنی که نمیخواهد مطابق انتظار دیگران زندگی کند، جسارتی ماندگار دارد؛ اما نولا را همیشه به شخصیتی به همان اندازه زنده و پیچیده تبدیل نمیکند و رابطههایش نیز گاه از عمق عاطفی لازم بیبهره میمانند.
اثر در نهایت بیش از آنکه پاسخی نهایی عرضه کند، مجموعهای از پرسشهای زنده دربارهٔ آزادی، صمیمیت و قضاوت اجتماعی پیش میکشد. برخی از این پرسشها را با هوشمندی و شور مطرح میکند و برخی دیگر را با پرداختی شتابزده یا متناقض نیمهکاره میگذارد. همین آمیزهٔ جسارت و کاستی، فیلم را هم جذاب میکند و هم محل تأمل؛ اثری که زیباییاش در سبک و تازگیاش است، اما محدودیتهایش نیز در همان جاهایی پدیدار میشوند که میکوشد از نولا دفاع کند.
« همین لغزش، بخشی از جسارت فیلم را خدشهدار میکند. »



ثبت دیدگاه