نقد و بررسی
نقد Sharper | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ترفندِ ظاهرها «Sharper» فیلمی درباره فریب است؛ اما بیش از آنکه سرقت را در مرکز توجه بگذارد، به نمایشِ ظواهر و فاصله میان آنچه آدمها نشان میدهند و آنچه واقعاً میخواهند علاقه دارد. در نیویورکِ ثروتمندان، جایی که اعتبار و دارایی بخشی از هویت اجتماعیاند، اعتماد نیز به کالایی آسیبپذیر بدل میشود.
قصه با برخورد آدمهایی از طبقات و جهانهای متفاوت آغاز میشود و بهتدریج تصویری از خانوادهای کوچک و ثروتمند میسازد که رازها و محاسبات پنهان، پیوندهایش را سست کردهاند. سرقتی حسابشده، این شبکه را به حرکت درمیآورد؛ اما جذابیت فیلم فقط در پرسش «چه کسی پول را میبرد؟» خلاصه نمیشود، بلکه در این است که هر شخصیت تا کجا میتواند روایت خودش را به دیگران تحمیل کند.
فیلم بهجای آنکه مسیرش را یکسره و خطی پیش ببرد، با جابهجایی زاویه دید و تمرکز بر شخصیتهای مختلف، اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار تماشاگر میگذارد. این انتخاب، سازوکار معمایی اثر را شکل میدهد: هر بخش نه فقط یک موقعیت تازه، بلکه بازنگری در برداشت پیشین است. در نتیجه، مخاطب مدام ناچار میشود فرضیههایش را اصلاح کند و به جزئیاتی بازگردد که شاید در نگاه نخست عادی به نظر رسیدهاند.
این بازی روایی، در بهترین لحظههایش، تماشاگر را به همدستی با فیلم دعوت میکند؛ باید نشانهها را ببیند، اما همزمان مراقب باشد که خود نیز گرفتار نمایشی ساختگی نشود. روایتِ تکهتکه و لذتِ بازنگری ساختار چندپاره فیلم، یکی از امتیازهای اصلی آن است. هر بار که داستان بر شخصیتی تازه متمرکز میشود، نهفقط اطلاعات بیشتری درباره او به دست میآوریم، بلکه معنای صحنههای قبلی نیز تغییر میکند.
« این انتخاب، سازوکار معمایی اثر را شکل میدهد: هر بخش نه فقط یک موقعیت تازه، بلکه بازنگری در برداشت پیشین است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Sharper» از این ظرفیت برای ایجاد تعلیق بهره میگیرد و با هر جابهجایی، پرسشهایی تازه پیش میکشد: چه کسی حقیقت را میگوید؟ چه کسی در حال بازی دادن دیگری است؟ و تماشاگر تا چه اندازه میتواند به قضاوت خودش اعتماد کند؟ این پرسشها موتور محرک فیلماند و اجازه نمیدهند روایت به یک داستان ساده درباره دزدی و پیامدهای آن فروکاسته شود.
بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به پیچشها تکیه میکند. وقتی تماشاگر از همان ابتدا میداند که با جهانی پر از حقه و نقشبازیکردن روبهرو است، انتظار غافلگیری در هر مرحله بالا میرود؛ در چنین وضعی، برخی ترفندها پیش از آنکه پرده از آنها برداشته شود، قابل حدس میشوند. مشکل از آنجا بیشتر به چشم میآید که فیلم گاهی بهجای پرورش طبیعی شخصیتها و انگیزههایشان، بر اثرگذاریِ چرخش بعدی حساب میکند.
تماشاگر دقیق ممکن است چند حرکت را زودتر از فیلم تشخیص دهد؛ در عوض، لذت دنبالکردن جزئیات و بازخوانی موقعیتها همچنان باقی میماند. بازیگران و شخصیتهای لغزان بازیگران از مهمترین دلایلیاند که «Sharper» حتی در بخشهایی که روایتش سست میشود، تماشایی باقی میماند. Julianne Moore در نقش زنی باوقار و حسابگر، به شخصیتش نوعی اقتدار سرد میبخشد؛ حضوری که بدون نیاز به توضیحهای فراوان، حس میشود.
او در جهان فیلم بهخوبی میان جذابیت اجتماعی و فاصلهگذاری عاطفی حرکت میکند. Sebastian Stan نیز به نقش خود کیفیتی لغزان میدهد: جذابیت او همواره با نوعی خطر همراه است و همین دوگانگی، برای داستانی که بر فریب بنا شده، کارکرد مؤثری دارد. Justice Smith با بازی فروخوردهتر خود، تعادلی در برابر شخصیتهای پرزرقوبرقتر ایجاد میکند.
« و تماشاگر تا چه اندازه میتواند به قضاوت خودش اعتماد کند؟ »
شخصیتها و اجرا
او در نقش تام، آسیبپذیری و احتیاط را به شکلی باورپذیر منتقل میکند و از تبدیلشدن شخصیتش به صرفاً مهرهای در بازی دیگران جلوگیری میکند. Briana Middleton نیز در مرکز یکی از دشوارترین نقشهای فیلم قرار دارد؛ نقشی که مستلزم تغییر در نحوه حضور و بیان است، بیآنکه تمام جذابیتش به معمای هویت تقلیل یابد.
John Lithgow هم با خویشتنداری و تسلطی آرام، تصویری از ثروت و اقتدار میسازد که بهجای خودنمایی، از اطمینان به قدرت خویش نیرو میگیرد. با وجود این کیفیتها، شخصیتپردازی به اندازه بازیها استوار نیست. بسیاری از آدمهای فیلم در درجه نخست کارکردی روایی دارند: قرار است فریب بدهند، فریب بخورند یا اطلاعاتی را پنهان کنند.
ازاینرو، گاهی دشوار است که احساس کنیم رفتارشان از روانشناسی روشن و پیوستهای برمیآید. همین مسئله به تناقضی آشنا در داستانهای حقهبازی میانجامد: شخصیتها در یک صحنه باهوش و دوراندیش به نظر میرسند، اما در صحنهای دیگر تصمیمهایی میگیرند که با آن هوش سازگار نیست. فیلم از این شکاف همیشه به سود تعلیق بهره نمیگیرد و گاهی آن را به شکل ضعف منطق نشان میدهد.
تصویر، فضا و موسیقی نیویورکِ «Sharper» بیشتر از آنکه شهری پرهیاهو و آشفته باشد، صحنهای شیک برای برخورد آدمهای ثروتمند و کسانی است که میکوشند به جهان آنان راه پیدا کنند. آپارتمانها، فضاهای داخلی و محیطهای عمومی با نظمی چشمنواز قاببندی شدهاند و تصویر فیلم بهندرت از کنترل خارج میشود.
« با وجود این کیفیتها، شخصیتپردازی به اندازه بازیها استوار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پالایش بصری با موضوع اثر تناسب دارد: در جهانی که همهچیز میتواند پوششی برای نیتی پنهان باشد، حتی محیط نیز بیش از اندازه مرتب و خوشنما به نظر میرسد. شیکبودن، در اینجا فقط آرایش صحنه نیست؛ بخشی از زبان فیلم و ابزار شخصیتها برای ساختن اعتماد است. موسیقی نیز بهجای آنکه مدام بر هیجان تأکید کند، با سنجیدگی فضای تعلیق را همراهی میکند.
حضور آن کمک میکند بخشهای مختلف روایت، با وجود تفاوت زاویه دید، در یک لحن کلی به هم پیوند بخورند. تدوین و طراحی صحنه نیز در خدمت همین حسِ کنترلشدهاند: فیلم میخواهد دقیق و حسابشده به نظر برسد، درست مانند آدمهایی که میکوشند ردّی از آشفتگی در چهرهشان باقی نگذارند. در مقابل، این صیقل بصری گاهی از شدت خطر میکاهد.
وقتی همهچیز زیبا و مرتب میماند، تنش کمتر به بدن و زندگی روزمره نفوذ میکند و فضای فیلم اندکی از خشونت و بیقراری لازم برای یک تریلر جنایی فاصله میگیرد. ریتم و میزانسنِ غافلگیری ریتم «Sharper» تابع افشای اطلاعات است: هرجا داستان نکتهای تازه رو میکند، حرکت فیلم جان میگیرد؛ هرجا روایت برای آمادهکردن مرحله بعد مکث میکند، احتمال افت انرژی بیشتر میشود.
در بخشهایی، این مکثها به ساختن انتظار کمک میکنند، اما در بخشهایی دیگر به کشآمدن موقعیتها میانجامند. فیلم آنقدر مشتاق است که تماشاگر را در بازی نگه دارد که گاه مکثی را که میتوانست فرصتی برای عمقبخشیدن به شخصیت باشد، به سکوی پرتاب برای ترفند بعدی تبدیل میکند. در نتیجه، بعضی لحظهها بیش از آنکه عاطفی یا روانشناختی باشند، کارکردی محاسباتی پیدا میکنند.
« شیکبودن، در اینجا فقط آرایش صحنه نیست؛ بخشی از زبان فیلم و ابزار شخصیتها برای ساختن اعتماد است. »
قوتها و کاستیها
یکی از محدودیتهای مهم اثر، همین فاصله میان هوشمندی ادعایی و هوشمندی نمایشی آن است. فیلم بارها به تماشاگر میگوید با آدمهایی بسیار زیرک روبهروست؛ اما برای باورکردن این ادعا، لازم است نقشهها و واکنشها از منطقی محکم برخوردار باشند. هرجا جزئیات بیش از حد آسان یا تصادفی پیش میروند، اعتبار نقشهها کاهش مییابد.
از سوی دیگر، اگر مخاطب پیش از فیلم به برخی نتیجهها برسد، بخشی از نیروی تعلیق خنثی میشود. بااینهمه، اثر در ایجاد حس شک و بدگمانی موفق است: حتی وقتی حدس میزنیم ترفندی در کار است، هنوز میخواهیم بدانیم سازوکارش چگونه شکل میگیرد و چه کسی قرار است کنترل صحنه را به دست بگیرد. فریب بهمثابه مضمون «Sharper» در لایه زیرین خود درباره فریبکاری به معنای صرفاً مالی نیست.
شخصیتها با وعده، صمیمیت، اعتماد و تصویر اجتماعی خود نیز معامله میکنند. این نکته به فیلم ظرفیت بیشتری از یک معمای سرگرمکننده میدهد: سرقت، شکل بیرونیِ رابطههایی است که در آن هر کس میکوشد نیاز یا آسیبپذیری خود را پنهان کند. ثروت نیز در این جهان تضمینی برای امنیت نیست؛ گاه فقط امکان بیشتری برای کنترل دیگران فراهم میآورد و گاه صاحبانش را به هدفی مناسبتر بدل میکند.
فیلم، البته، این مضمون را تا پایان به کاوشی ژرف و پیچیده تبدیل نمیکند، اما آن را در سراسر روایت حفظ میکند. عنوان فیلم نیز با همین مضمون پیوند دارد: آدمِ زیرک کسی است که میداند چگونه از هوش و مهارتش برای پیشبردن بازی استفاده کند. بااینحال، فیلم پرسش اخلاقی روشنی را پاسخ نمیدهد و بهجای داوری مستقیم، مخاطب را در فضای مبهمی نگه میدارد که در آن نقش قربانی و فریبکار ممکن است بهآسانی جابهجا شود.
« یکی از محدودیتهای مهم اثر، همین فاصله میان هوشمندی ادعایی و هوشمندی نمایشی آن است. »
جمعبندی
این ابهام برای لحن اثر مناسب است، هرچند گاهی به کمعمقی شخصیتها میانجامد: وقتی همه در حال پنهانکردن چیزی هستند، یافتن حقیقت عاطفیِ هر یک دشوار میشود. جمعبندی «Sharper» تریلری خوشساخت و خوشظاهر است که با بازیهای جذاب، ساختار غیرخطی و فضاسازی سنجیده، تماشاگر را وارد بازیِ شک و بازنگری میکند.
بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرد که اطلاعات تازه معنای صحنههای قبلی را تغییر میدهد و مخاطب ناچار میشود به برداشتهای خودش شک کند. در مقابل، برخی پیچشها زودتر از موعد قابل حدساند، ریتم در بخشهایی فرو مینشیند و منطق تصمیمهای شخصیتها همیشه به اندازه ادعای هوشمندیشان قانعکننده نیست.
بااینحال، فیلم بهواسطه گروه بازیگران و پرداخت بصری منسجمش از پا نمیافتد و حتی وقتی غافلگیریاش کمتر از انتظار است، همچنان دیدنی میماند. «Sharper» بیش از آنکه معمایی بینقص باشد، سرگرمیای شیک و حسابشده درباره اعتماد، ظاهر و میل به کنترل است؛ اثری که ارزش تماشایش نه در یک راز منفرد، بلکه در تماشای بازیِ چندجانبه آدمهایی نهفته است که هرکدام میکوشند دیگری را یک قدم عقبتر نگه دارند.
ثبت دیدگاه