نقد و بررسی
نقد Sharaku | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و افسانه «شاراکو» ساختهٔ ماساهیرو شینودا، بازآفرینی سینماییِ زندگی هنرمندی است که هویت واقعیاش در تاریخ همچنان رازآلود مانده است. فیلم نه زندگینامهای مستند و خطی، بلکه روایتی خیالپردازانه از برآمدن هنرمندی در جهان پرتلاطم هنر ادو میسازد؛ جهانی که در آن تئاتر کابوکی، چاپهای اوکییوئه، سرگرمیهای شهری و مناسبات قدرت به هم گره خوردهاند.
تومبو، بازیگر کابوکیِ معلول، در میان گروهی از هنرمندان دورهگرد راهی برای بیان تازه مییابد و بهتدریج در مسیر هنریای قرار میگیرد که نام شاراکو را به ذهن میآورد. رازآلودگی فیلم تنها به پرسش از هویت شاراکو محدود نیست. اثر پیوسته میان واقعیت و افسانه، هنر و نمایش، زندگی خصوصی و چهرهای که هنرمند در برابر دیگران میسازد، رفتوآمد میکند.
این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد: هنرمندی که خود را از راه بازنمایی دیگران آشکار میکند، اما همچنان از دسترس روایت قطعی میگریزد. شینودا بهجای آنکه معما را صرفاً به ابزار تعلیق بدل کند، از آن برای ساختن فضایی استفاده میکند که در آن هر شخصیت و هر اجرا میتواند معنایی دوگانه پیدا کند.
« رازآلودگی فیلم تنها به پرسش از هویت شاراکو محدود نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تومبو و جستوجوی صدای هنری تومبو در آغاز بیش از آنکه با عنوان «هنرمند» شناخته شود، بازیگری است که بدن و سرنوشتش در چارچوبهای ازپیشتعیینشدهٔ جامعه محدود شدهاند. پیوستن او به گروه دورهگرد، جابهجایی سادهای از یک محیط به محیط دیگر نیست؛ این رخداد او را با شیوهای متفاوت از زیستن و اجراکردن روبهرو میکند.
در فضای آزادتر و ناپایدار گروه، هنر از تالار رسمی و قواعد تثبیتشده فاصله میگیرد و به تجربهای جمعی، جسمانی و گاه مخاطرهآمیز بدل میشود. مسیر تومبو را میتوان تلاشی برای تبدیل محدودیت به زبان دانست. فیلم، معلولیت او را نه فقط بهمنزلهٔ مانعی در برابر حرکت، بلکه در پیوند با شیوهٔ حضور او در صحنه و نگاهش به بدن و چهره بررسی میکند.
بااینحال، این بُعد گاه زیر ازدحام رخدادها کمرنگ میشود. اثر ایدهٔ نیرومندی در اختیار دارد—اینکه هنر چگونه میتواند از تجربهٔ شخصی و آسیبپذیری نیرو بگیرد—اما همیشه فرصت نمییابد آن را با تمرکز کافی بپروراند. هنر، بازار و قدرت یکی از محورهای جذاب فیلم، رابطهٔ تومبو با ناشر بانفوذ، تسوتایا، است.
« مسیر تومبو را میتوان تلاشی برای تبدیل محدودیت به زبان دانست. »
شخصیتها و اجرا
او استعداد خام و بیپیرایهٔ هنرمند را تشخیص میدهد و امکان رشد و انتشار آثارش را فراهم میکند؛ اما این حمایت در خلأ رخ نمیدهد. هنر برای آنکه دیده شود، به شبکهای از سرمایه، مخاطب، چاپ و توزیع وابسته است. همین وابستگی پرسشی بنیادین پیش میکشد: آیا پشتیبانیِ قدرت و پول راه آفرینش را باز میکند یا شکل تازهای از سلطه میسازد؟
فیلم پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهد. رابطهٔ هنرمند و ناشر، آمیزهای از همدلی، منفعت، اعتماد و وابستگی است. تسوتایا میتواند دروازهای به سوی شهرت باشد، اما همان دروازه به جهان رقابت و مصلحت نیز باز میشود. تومبو در برابر سازوکارهایی قرار میگیرد که میخواهند هنر را به کالایی قابلکنترل بدل کنند؛ در نتیجه، رهایی هنری او فقط به یافتن سبک شخصی محدود نیست، بلکه به حفظ استقلال در دل مناسبات بازار و قدرت نیز مربوط میشود.
این مضمون از روشنترین و ماندگارترین لایههای فیلم است. روایتی پرپیچوخم و نابرابر «شاراکو» از روایت معمایی و چندلایهاش نیروی زیادی میگیرد. ورود شخصیتهای گوناگون، تغییر فضاها و برخورد جهانهای هنری و سیاسی، حس حرکت و کشف پدید میآورد. فیلم میخواهد نهفقط داستان یک هنرمند، بلکه تصویری گسترده از محیطی بسازد که هنر در آن تولید و مصرف میشود.
« هنر برای آنکه دیده شود، به شبکهای از سرمایه، مخاطب، چاپ و توزیع وابسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جاهطلبی، به اثر وسعت میبخشد؛ اما همزمان به مهمترین ضعف آن نیز دامن میزند. تعدد خردهپیرنگها و جابهجایی میان رخدادها گاه انسجام عاطفی روایت را مختل میکند. برخی صحنهها همچون اپیزودهایی مستقل و چشمگیر ظاهر میشوند، بیآنکه بهاندازهٔ کافی در مسیر مرکزی تومبو جا بگیرند.
در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای آنکه پیوند میان شخصیتها و تحولات را بهتدریج تجربه کند، احساس کند فیلم از یک تصویر یا ماجرا به تصویر بعدی میجهد. پیچیدگی در اینجا همیشه به عمق نمیانجامد؛ گاه فقط تمرکز را میپراکند و نمیگذارد ایدههای اصلی به اندازهٔ ظرفیتشان بسط یابند. بازیها و شخصیتپردازی بازی هیرویوکی سانادا در نقش تومبو، به شخصیت مرکزی وقار و نیروی درونی میبخشد.
او تومبو را نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی گرفتار در تنش میان آسیبپذیری و سرسختی تصویر میکند. تغییرات او را میتوان در نحوهٔ حضور و نگاهش دنبال کرد؛ در لحظاتی که کمتر به بیان مستقیم تکیه میکند، بازیاش بیش از همه اثرگذار است. فرانکی ساکای نیز در نقش تسوتایا به شخصیت ناشر ترکیبی از هوشمندی، جاذبه و حسابگری میدهد و رابطهٔ او با تومبو را از سادگیِ یک پیوند استاد و شاگرد دور میکند.
« این جاهطلبی، به اثر وسعت میبخشد؛ اما همزمان به مهمترین ضعف آن نیز دامن میزند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بازیهای قوی همیشه از محدودیت فیلمنامه فراتر نمیروند. بعضی شخصیتها بیشتر حامل یک موضع یا کارکرد رواییاند تا آدمهایی با زندگی درونی کامل؛ ازاینرو ممکن است گاه کاریکاتوری یا بیشازحد سادهپردازیشده به نظر برسند. همین مسئله بر روابط نیز اثر میگذارد: فیلم ایدههای پرشماری دربارهٔ وفاداری، خیانت، جاهطلبی و حمایت مطرح میکند، اما همیشه زمان کافی برای آنکه این مفاهیم از خلال تجربهٔ شخصیتها جان بگیرند، در اختیار ندارد.
تصویر، اجرا و جهان ادو مهمترین دستاورد «شاراکو» را شاید باید در آفرینش جهان دیداریاش جستوجو کرد. فیلم بهجای آنکه صرفاً گذشته را بازسازی کند، میکوشد حالوهوای تصویرهای چاپی و صحنههای نمایشی را به زبان سینما ترجمه کند. ترکیببندیهای دقیق، رنگهای برجسته و قاببندیهای نمایشی، گاه حس تماشای پردهای زنده را پدید میآورند.
فضاهای کابوکی و اجراهای خیابانی نیز در تقابل با یکدیگر قرار میگیرند: یکی بر آیین و مهارت تثبیتشده تکیه دارد و دیگری بر بداهه، خطر و تماس بیواسطه با مردم. این طراحی بصری صرفاً تزئینی نیست. فیلم با آن میکوشد نشان دهد که هنر چگونه از بدن، ژست و چهره معنا میسازد؛ همان عناصری که در نقاشی بازیگران و نمایش کابوکی اهمیت محوری دارند.
« بااینحال، بازیهای قوی همیشه از محدودیت فیلمنامه فراتر نمیروند. »
جمعبندی
از همین رو، برخی صحنهها پیش از آنکه به کمک گفتوگو توضیح داده شوند، از راه حرکت و تصویر اثر میگذارند. البته زیبایی بصری گاهی از پیوند روایی پیشی میگیرد: قابها بهیادماندنیاند، اما همهٔ آنها به یک اندازه در پیشبرد کشمکش مرکزی نقش ندارند. موسیقی تورُو تاکمیتسو نیز به فضای اثر کیفیتی اندیشناک و رازآمیز میبخشد و از تبدیل جهان تاریخی فیلم به بازسازیای صرفاً تزئینی جلوگیری میکند.
جمعبندی «شاراکو» فیلمی جاهطلب، دیداری و نامتعارف است که زندگی هنرمندی رازآلود را بهانهای برای اندیشیدن دربارهٔ آفرینش، شهرت و وابستگی هنر به قدرت میکند. بهترین لحظاتش از برخورد تومبو با جهان اجرا و از تنش میان استقلال هنرمند و حمایت ناشر نیرو میگیرند؛ همچنین طراحی بصری چشمگیر فیلم، فضای ادو را به تجربهای حسی و زنده تبدیل میکند.
در برابر این امتیازها، روایت پراکنده و انبوه شخصیتها و خردهپیرنگها گاه مجال پرداخت عمیقتر به تومبو و ایدههای مرکزی را میگیرد. حاصل، اثری کاملاً یکدست نیست، اما همین ناهمواری بخشی از ویژگی آن است: «شاراکو» بیشتر به تابلویی پرجزئیات میماند تا روایتی بیوقفه و منظم. تماشاگرانی که از سینمای تاریخیِ تصویرمحور و بازآفرینیهای خیالپردازانه استقبال میکنند، احتمالاً در آن چیزهای فراوانی برای تأمل خواهند یافت؛ کسانی که انسجام روایی و شخصیتپردازی متمرکز را در اولویت میگذارند، ممکن است فاصلهای میان زیبایی جهان فیلم و پیوستگی داستان احساس کنند.
« از همین رو، برخی صحنهها پیش از آنکه به کمک گفتوگو توضیح داده شوند، از راه حرکت و تصویر اثر میگذارند. »
ثبت دیدگاه