نقد و بررسی
نقد Shanghai Triad | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به جهان فیلم «Shanghai Triad» ساختهٔ ژانگ ییمو، با نشانههای آشنای فیلم گنگستری آغاز میشود: شهری بزرگ، شبکهای تبهکار، رئیسِ بانفوذی که دشمنانش را زیر نظر دارد و جوانی روستایی که ناگهان به دل این جهان پرزرقوبرق و خطرناک پرتاب میشود. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که قرار نیست تماشاگر را با هیجان پیوسته، تعقیبوگریزهای فراوان یا مناسبات پیچیدهٔ یک حماسهٔ مافیایی سرگرم کند.
قصه بیشتر از آنکه شرح قدرتگیری یا سقوط یک باند باشد، تماشای جهانی بسته از چشم نوجوانی است که هنوز قواعد آن را نمیشناسد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ بخشی از فاصلهای که ممکن است میان آن و تماشاگر ایجاد شود. شویشنگ، پسر جوانی که از روستا به شانگهای آمده، به خدمت بیژو، معشوقهٔ لائودا، رئیس باند تانگ، گمارده میشود.
او در ابتدا بیش از آنکه کنشگر باشد، ناظری خاموش است؛ در راهروها، اتاقها و فضای کاباره رفتوآمد میکند و تکههایی از رابطهها و تهدیدهای پیرامونش را میبیند. این زاویهٔ دید، اطلاعات را بهتدریج و با محدودیت در اختیار مخاطب میگذارد. فیلم با همین محدودسازی، نهتنها ناآگاهی نوجوان را بازتاب میدهد، بلکه حس ناامنی را نیز میسازد: در این جهان، هیچکس از تمام ماجرا خبر ندارد و هر رفتار میتواند معنایی پنهان داشته باشد.
روایت از نگاه یک تازهوارد ساختار روایی فیلم عامدانه از نگاه شویشنگ فاصله نمیگیرد. او جهان بزرگسالان را میبیند، اما قادر نیست همهٔ پیوندهای میان آنها را بفهمد یا در جریان رخدادها اثر تعیینکنندهای بگذارد. این حضورِ تماشاگرانه، فیلم را از داستانهای گنگستریِ قهرمانمحور دور میکند.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ بخشی از فاصلهای که ممکن است میان آن و تماشاگر ایجاد شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عوض، مخاطب همراه پسری است که معنای قدرت را ابتدا در ظاهر پرزرقوبرق آن میبیند و بعد با هزینههایش روبهرو میشود. چنین رویکردی ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، زیرا تضاد میان سادگی نگاه او و خشونت محیط، به فیلم بُعدی تلخ میدهد. بااینحال، روایت همیشه از این محدودیت به تعلیق ثمربخش نمیرسد.
برخی رخدادها بیشتر کنار هم قرار میگیرند تا آنکه با ضرباهنگی استوار یکدیگر را ضروری کنند. فیلم گاهی در نگهداشتن فاصلهٔ خود از شخصیتها چنان اصرار میورزد که رشتهٔ عاطفی قصه سست میشود. مخاطبی که انتظار دارد روابط و تهدیدها با وضوح و سرعت بیشتری گسترش یابند، ممکن است روایت را پراکنده یا کمکشش بیابد.
در این معنا، کندی فیلم صرفاً انتخابی سبکی نیست؛ گاه به بهای کاهش نیروی پیشبرندهٔ داستان تمام میشود. بیژو و حضور گونگ لی بیژو مرکز ثقل بصری و عاطفی بسیاری از صحنههاست. گونگ لی نقشی را بازی میکند که بهسادگی میتوانست به تصویری تزئینی از یک زنِ زیبا در جهان مردانهٔ تبهکاران تقلیل یابد؛ اما او درون این تصویر، شخصیتی متغیر و دشوارفهم میسازد.
بیژو میتواند خودآرا، تندخو، دلربا و بیاعتنا به نظر برسد، اما بازی گونگ لی به نقش حالتی میدهد که از یک خصلت ثابت فراتر میرود. حرکات، نگاهها و تغییرات کوچک در لحن او گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ جایگاهش در این محیط اطلاعات میدهند. جذابیت بازی او تنها در جلب توجه قاب نیست، بلکه در فاصلهٔ میان نمود بیرونی و آنچه زیر آن پنهان میماند نیز ریشه دارد.
« چنین رویکردی ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، زیرا تضاد میان سادگی نگاه او و خشونت محیط، به فیلم بُعدی تلخ میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بیژو در جهانی زندگی میکند که ظاهر میتواند ابزار نفوذ باشد، اما همزمان او را در معرض نگاه و داوری دیگران قرار میدهد. فیلم این دوگانگی را بهروشنی توضیح نمیدهد و همین ابهام به شخصیت جان میبخشد. در برابر او، شویشنگ با بازی کمبیانتر و کمحسترِ وانگ شیائوشیائو قرار میگیرد. از یکسو، سکون و واکنشهای محدود این بازی با جایگاه پسرکی که هنوز در حال فهمیدن محیط است هماهنگی دارد؛ از سوی دیگر، در لحظاتی که فیلم به واکنش عاطفی نیازمند است، این کمتحرکی ممکن است فاصلهٔ مخاطب را بیشتر کند.
قاب، رنگ و فضای مهآلود قدرت ماندگار «Shanghai Triad» بیش از هر چیز در تصویرهای آن آشکار است. ژانگ ییمو و مدیر فیلمبرداری، لو یوئه، محیطهایی میسازند که گویی از ابتدا با حس تهدید شکل گرفتهاند. شهر، با انبوه فضاهای درونی و رفتوآمدهای کنترلشده، جلوهای فریبنده دارد؛ اما این شکوه به آزادی نمیانجامد.
خانهها، اتاقها و فضای کاباره به جای آنکه پناهگاه باشند، مکانهایی برای نظارت، نمایش و سنجیدن قدرتاند. فیلم بهجای آنکه مدام خشونت را به رخ بکشد، حضور آن را در معماری و ترکیببندی قابها احساسپذیر میکند. تغییر فضا به جزیره، امکان دیگری برای فیلمساز فراهم میآورد. مه، آب و سکوت، از شلوغی شهری فاصله میگیرند، اما حس امنیت نمیسازند.
این محیطِ دورافتاده نیز زیر سایهٔ قدرت قرار دارد؛ گویی جغرافیا هم نمیتواند کسی را از منطق باند بیرون ببرد. رنگها، از تیرگیهای فضای بسته تا جلوههای چشمگیر لباس و نور کاباره، به فیلم هویتی دیداری میدهند که بهسادگی در ذهن میماند. قابها اغلب زیبایی را با نوعی خفقان همراه میکنند: هرچه تصویر آراستهتر است، امکان رهایی از محدودیتها کمتر به نظر میرسد.
« فیلم این دوگانگی را بهروشنی توضیح نمیدهد و همین ابهام به شخصیت جان میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کاباره، لباس و نمایش قدرت صحنههای کاباره از تماشاییترین بخشهای فیلماند، اما اهمیتشان فقط به جلوهٔ بصری محدود نیست. کاباره جایی است که شخصیتها برای دیدهشدن به صحنه میروند و در عین حال، بیرون از صحنه نیز زیر نگاه دیگراناند. آواز، نور و لباسهای پرزرقوبرق بیژو جهانی از شکوه میسازند؛ جهانی که در آن زیبایی و نمایش، بهجای آنکه نشانهٔ آسودگی باشند، بخشی از سازوکار قدرتاند.
لباسهای گونگ لی با دقت انتخاب شدهاند و هر حضور او را به رویدادی تصویری تبدیل میکنند، بیآنکه فیلم کاملاً به نمایشِ صرفِ زرقوبرق فروبغلتد. در این میان، آواز تکرارشونده میتواند برای برخی تماشاگران آزاردهنده باشد. تکرار، از یکسو به فضای کاباره و حافظهٔ شنیداری فیلم پیوند میخورد و حس بازگشت و اسارت را تقویت میکند؛ از سوی دیگر، اگر مخاطب با ریتم آرام فیلم همراه نشده باشد، ممکن است تکرار را کشدار و کمفایده تجربه کند.
این دوگانگی نمونهای از انتخابهای سبکی فیلم است: همان چیزی که برای یک بیننده فضای خاص و ماندگار میسازد، برای دیگری میتواند نشانهٔ کمبود تنوع باشد. قدرت، وابستگی و نگاه اخلاقی فیلم فیلم در ظاهر به جهان تبهکاران میپردازد، اما علاقهٔ اصلیاش نه به سازوکار جرم و سازماندهی باند، بلکه به اثر قدرت بر زندگی روزمرهٔ آدمهاست.
لائودا حتی وقتی در مرکز قاب نیست، از راه ترس و فرمانهایش بر محیط حضور دارد. رابطهها در چنین فضایی آزادانه شکل نمیگیرند: نزدیکی میتواند به ابزار نفوذ بدل شود و وابستگی، راهی برای مهارکردن دیگران باشد. در مقابل، شخصیتهایی که بیرون از قواعد باند زندگی میکنند، نمایندهٔ امکانی سادهتر و انسانیتر به نظر میرسند؛ امکانی که فیلم آن را با نوستالژیِ بیدردسر و آرمانی عرضه نمیکند، بلکه شکنندگیاش را نیز نشان میدهد.
« کاباره جایی است که شخصیتها برای دیدهشدن به صحنه میروند و در عین حال، بیرون از صحنه نیز زیر نگاه دیگراناند. »
قوتها و کاستیها
نگاه فیلم به این مناسبات بیشتر تصویری و رفتاری است تا توضیحی. به همین دلیل، مضمونها همیشه بهصورت جملههای روشن و مستقیم بیان نمیشوند. تماشاگر باید از فاصلهها، مکثها و تغییرهای کوچک در رفتار شخصیتها معنای روابط را حدس بزند. این شیوه به فیلم ظرافت میدهد، اما گاهی نیز باعث میشود بار درام بیش از اندازه بر دوش فضای بصری بیفتد.
کسانی که انتظار دارند فیلم بهروشنی دربارهٔ ساختار باند، گذشتهٔ افراد و انگیزههایشان توضیح دهد، ممکن است اطلاعات لازم را ناکافی بیابند. ریتم و تجربهٔ تماشا ریتم آرام فیلم با قصد آن برای ساختن جهانی بسته و مشاهدهمحور تناسب دارد. «Shanghai Triad» عجلهای ندارد تا هر صحنه را به نقطهٔ اوج بدل کند؛ بسیاری از لحظات برای جاافتادن فضا، دیدهشدن جزئیات و حسشدن سکوتها طراحی شدهاند.
این مکثها به تصاویر فرصت میدهند و به تماشاگر امکان میدهند در کنار شویشنگ، بهتدریج با قواعد نانوشتهٔ محیط روبهرو شود. اما آرامش دراماتیک همیشه به تمرکز نمیانجامد. هرگاه صحنهای نتواند اطلاعات تازه یا تغییری عاطفی ایجاد کند، مکث به درازا میکشد و فیلم از حرکت بازمیماند. برای همین، این اثر را بهتر است با انتظار یک درام گنگستریِ پرحادثه تماشا نکرد.
فیلم، بیش از آنکه به هیجان بیرونی تکیه کند، به طراحی قاب، بازی گونگ لی و حسِ محصوربودن متکی است. اگر این ویژگیها با سلیقهٔ بیننده همراه شوند، کندی آن میتواند بخشی از کیفیت تأملی اثر باشد؛ اگر نه، همان ویژگی به خستگی و بیحوصلگی میانجامد. این دو واکنش متضاد را نمیتوان صرفاً به ناآشنایی مخاطب نسبت داد: خود فیلم میان کشش تصویریِ چشمگیر و پیشروی رواییِ نامنظم در نوسان است.
« نگاه فیلم به این مناسبات بیشتر تصویری و رفتاری است تا توضیحی. »
جمعبندی
جمعبندی «Shanghai Triad» اثری است که بیش از آنکه با پیچیدگی داستانی یا هیجان پیوسته به یاد بماند، با جهان دیداری و حضور نافذ گونگ لی در ذهن میماند. ژانگ ییمو، قصهٔ یک پسر روستایی در دل شبکهای تبهکار را به مطالعهای دربارهٔ تماشا، قدرت و محدودیت تبدیل میکند. فضای مهآلود، رنگپردازی حسابشده و طراحی صحنههای کاباره به فیلم شخصیت میبخشند؛ در برابر، روایتِ گاه پراکنده، ریتم کند و بازی کمحسِ شویشنگ میتوانند مانع درگیری کامل با آن شوند.
فیلم برای کسانی جذابتر خواهد بود که در سینما به تصویر، فضا و ظرافت بازیگری اهمیت میدهند و از درامی کمصدا پرهیز ندارند. اما اگر انتظار داستانی گنگستریِ پرشتاب و پرحادثه وجود داشته باشد، آرامش و ابهام آن احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. ارزش اصلی اثر در همین تنش میان زیبایی و تهدید است: جهانی که چشم را مجذوب میکند، اما زیر سطح آراستهاش آسودگی و آزادی
ثبت دیدگاه