نقد و بررسی
نقد Shadowhunters | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فانتزی شهری در آستانهٔ کشف «Shadowhunters» با ناپدیدشدن مادر کلاری فری، دریچهای از زندگی روزمره را به جهانی پنهان میگشاید؛ جهانی که در آن شیاطین، جنگجویان نیمهفرشته و گروههای رازآلود در کنار شهر معاصر حضور دارند. کلاری که تا پیش از این از ماهیت واقعی پیرامونش بیخبر بوده، ناگهان با مسئولیتی بزرگ روبهرو میشود و باید در میان اطلاعات متناقض، خطرهای تازه و روابطی پیچیده راه خود را پیدا کند.
این نقطهٔ آغاز، برای سریالی فانتزی ظرفیت روایی روشنی دارد: هم مخاطب را با شخصیتی ناآگاه همراه میکند و هم امکان میدهد جهان داستان بهتدریج از پشت پرده بیرون بیاید. سریال در همان شروع میکوشد چند وعده را همزمان پیش بکشد: ماجرای خانوادگی، رازهای گذشته، کشمکش میان گروههای فراطبیعی و شکلگیری یک جمع دوستانه.
این تراکم به روایت انرژی میدهد، اما گاهی فرصت مکث و کشف را از آن میگیرد. رازها بهجای آنکه همواره با حوصله و از خلال جزئیات گشوده شوند، در بخشهایی با توضیحهای پیاپی معرفی میشوند. نتیجه، جهانی است که جذابیت اولیهاش را حفظ میکند، اما فهم قواعدش همیشه به همان اندازه آسان نیست.
جهانسازی میان افسون و آشفتگی یکی از امتیازهای اصلی «Shadowhunters» تخیل دیداری و مفهومی آن است. نمادهای جادویی، ابزارهای شکار، موجودات گوناگون و مرز میان جهان عادی و فراطبیعی، تصویری از شهری میسازند که زیر سطح آشنای خود، نظم و تاریخ دیگری دارد. این انتخاب، به سریال هویتی متمایز میدهد و اجازه میدهد هر رویارویی، افزون بر خطر جسمانی، نشانهای از قواعد بزرگتر جهان باشد.
« این تراکم به روایت انرژی میدهد، اما گاهی فرصت مکث و کشف را از آن میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، جهانسازی همیشه بهاندازهٔ خود ایدهها منسجم نیست. گروهها، نسبتها و محدودیتهای جادویی گاه با شتاب وارد روایت میشوند و پیش از آنکه مخاطب فرصت کند آنها را در موقعیتهای ملموس بیازماید، توضیح تازهای از راه میرسد. در فانتزی، رازآلودگی میتواند نیرویی جذاب باشد، اما ابهام زمانی به مانع بدل میشود که تماشاگر نداند چه چیزی عمداً پنهان مانده و چه چیزی هنوز درست روشن نشده است.
سریال در بهترین لحظههایش از کنجکاوی مخاطب بهره میگیرد؛ در لحظههای ضعیفتر، بار اطلاعات را بر دوش گفتوگو میگذارد. کلاری و مسیر مسئولیتپذیری کلاری محور ورود مخاطب به این جهان است. کنجکاوی، پافشاری و میل او به یافتن پاسخ، شخصیتش را برای چنین روایتی مناسب میسازد. مسیرش از سردرگمی به پذیرش مسئولیت، امکان یک قوس شخصیتی قابلتوجه را فراهم میآورد: او فقط با تهدیدهای بیرونی روبهرو نیست، بلکه باید بفهمد گذشته و هویت تازهاش چه معنایی دارند و تا چه اندازه حاضر است برای دیگران خطر کند.
اما رشد شخصیت همیشه همپای سرعت ماجرا پیش نمیرود. برخی تصمیمهای کلاری بیش از آنکه از تغییر درونی یا تجربههای پیشینش برآیند، به نیازهای فوری داستان وابستهاند. گاهی او بهسرعت از تردید به اقدام میرسد، بیآنکه فاصلهٔ روانی میان این دو بهقدر کافی پرداخته شود. از این رو، تحول او در لحظاتی اثرگذار است و در لحظاتی دیگر بیشتر کارکردی روایی پیدا میکند.
بازی Katherine McNamara به شخصیت انرژی و سرزندگی میبخشد، هرچند این نیرو همیشه نمیتواند خلأهای پرداخت را پر کند. گروه، دوستی و کشش عاطفی سریال در کنار ماجرای کلاری، به پیوند میان اعضای گروه نیز تکیه دارد. دوستی و وفاداری، به جهان پرخطر داستان گرما میبخشند و یادآوری میکنند که قهرمانی فقط به مهارت در نبرد محدود نیست؛ گاهی معنای آن در ایستادن کنار دیگری، اعتمادکردن یا پذیرفتن تفاوتهای اوست.
« بااینحال، جهانسازی همیشه بهاندازهٔ خود ایدهها منسجم نیست. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ کلاری با دوستانش به روایت بُعد انسانی میدهد و از تبدیلشدن آن به زنجیرهای صرف از مأموریتها و مواجههها جلوگیری میکند. بااینوجود، شتاب بحرانها گاه مجال کافی برای رشد طبیعی این پیوندها باقی نمیگذارد. بعضی رابطهها بهسرعت بار عاطفی پیدا میکنند، اما آنچه باید این نزدیکی را از دل تجربههای مشترک بسازد، همیشه با همان دقت دنبال نمیشود.
کشمکشهای عاطفی نیز گاه بیش از آنکه به تعمیق شخصیتها بینجامند، وسیلهای برای افزودن تنش و تعویق پاسخها میشوند. بهترین لحظات گروهی زمانی شکل میگیرند که وفاداری از دل رفتارها دیده میشود، نه آنگاه که روایت صرفاً آن را اعلام میکند. تعلیق و ریتم روایت آغاز رازآلود مجموعه، بهویژه ناپدیدشدن مادر کلاری و آشکارشدن تدریجی واقعیت پنهان، تعلیقی مؤثر میسازد.
تماشاگر همزمان با شخصیت اصلی در پی پاسخ میرود و همین همپایی، نیروی محرک روایت است. سریال میداند چگونه پرسشهای تازه پیش بکشد و ماجرا را از یک بحران محدود به چشماندازی گستردهتر پیوند دهد. بااینحال، پیچشهای داستانی از نظر غافلگیری یکدست نیستند. گاهی پاسخها زودتر از موعد روشن میشوند یا زمینهچینی بهاندازهای آشکار است که کشف نهایی اثر کامل خود را از دست میدهد.
در سوی دیگر، توضیحهای متوالی دربارهٔ گذشته و گروههای مختلف ممکن است جریان تعلیق را مختل کند؛ زیرا مخاطب بهجای آنکه نشانهها را کنار هم بگذارد، ناچار میشود اطلاعات آماده را دریافت کند. بنابراین، ریتم مجموعه میان کشف و شرح در نوسان است و همهٔ بخشها به تعادل مطلوب نمیرسند. اکشن و جلوههای بصری نبرد میان شکارچیان سایه و موجودات اهریمنی، بخش مهمی از هویت سریال را شکل میدهد.
« بااینوجود، شتاب بحرانها گاه مجال کافی برای رشد طبیعی این پیوندها باقی نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رویاروییها به جهان خیالی حرکت میبخشند و ابزارها و نشانههای جادویی را از سطح تزئین فراتر میبرند. اکشن، هنگامی که با خطر شخصیتها و هدف صحنه پیوند دارد، سرگرمکننده است و به روایت ضرباهنگ میدهد. بااینحال، کیفیت اجرا همیشه با گسترهٔ تخیل مجموعه همقدم نیست. جلوههای بصری در بخشهایی نمیتوانند موجودات و نیروها را بهاندازهٔ کافی باورپذیر یا تهدیدآمیز جلوه دهند.
بعضی نبردها نیز بهجای آنکه حس وزن و پیامد داشته باشند، بیشتر در حد گذرگاهی سریع میان دو نقطهٔ داستانی باقی میمانند. این فاصله میان ایدهٔ پرشور و تحقق فنی، بهویژه هنگامی محسوس است که سریال از مخاطب میخواهد خطر جهان فراطبیعی را جدی بگیرد. بازیها و هویت سریال بازیگران جوان مجموعه، در مجموع، به شخصیتها شور و جذابیت میبخشند و فضای گروهی آن را قابلدنبالکردن میکنند.
Katherine McNamara در مرکز روایت حضور پرانرژی دارد و بازیگرانی چون Dominic Sherwood و Alberto Rosende به دنیای کلاری چهرهها و تضادهای متفاوت میافزایند. بااینحال، لحن بازیها و کیفیت گفتوگوها همیشه همسطح نیست؛ برخی لحظههای احساسی بیش از اندازه تصریح میشوند و بعضی شخصیتها در آغاز بیشتر با تیپهای آشنا شناسانده میشوند تا با پیچیدگیهای فردی خود.
هویت مجموعه از ترکیب فانتزی شهری، درام جوانانه، رابطههای عاطفی و نبردهای فراطبیعی شکل میگیرد. این ترکیب به آن امکان میدهد مخاطبان متنوعی را جذب کند، اما در عین حال خطر پراکندگی نیز به همراه دارد. هرگاه عناصر مختلف در خدمت یک کشمکش مشترک قرار میگیرند، سریال انسجام و کشش پیدا میکند؛ هرگاه هرکدام جداگانه برای جلب توجه رقابت میکنند، روایت شلوغتر و کمتمرکزتر میشود.
« رویاروییها به جهان خیالی حرکت میبخشند و ابزارها و نشانههای جادویی را از سطح تزئین فراتر میبرند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Shadowhunters» مجموعهای است با هستهای جذاب: دختری که پس از ناپدیدشدن مادرش به جهانی پنهان پا میگذارد و باید در میان خطر، راز و پیوندهای تازه جایگاه خود را پیدا کند. تخیل جهان، آغاز رازآلود و اهمیت دوستی و وفاداری از نقاط قوت آناند؛ در مقابل، معرفی شتابزدهٔ قواعد، تصمیمهایی که گاه بیشتر تابع پیشبرد داستاناند تا تحول شخصیت، و جلوههای بصری نابرابر مانع میشوند همهٔ ظرفیت ایده به تجربهای یکدست بدل شود.
این مجموعه بیش از آنکه در ظرافت روایی یا اجرای بینقص بدرخشد، در ساختن جهانی پرجنبوجوش و سرشار از امکان موفق است. تماشاگرانی که فانتزی جوانانه، گروهی از شخصیتهای همراه و ماجرایی پیوسته در حال گسترش را میپسندند، احتمالاً از آن لذت خواهند برد؛ اما کسانی که جهانسازی دقیق، تحول روانشناختی آرام و اکشنی واقعگرایانه میخواهند، ممکن است با نوسانهای آن روبهرو شوند.
«Shadowhunters» اثری پرکشش و نابرابر است که نیروی اصلیاش در خیال و رابطههاست، نه در صیقل کامل همهٔ اجزای روایی و فنی.
ثبت دیدگاه