نقد و بررسی
نقد شاندار (Shaandaar) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جشن و آشفتگی «Shaandaar» از همان آغاز وعدهٔ قصهای متعارف دربارهٔ عشق و عروسی نمیدهد؛ بیشتر شبیه تابلویی پرزرقوبرق است که در آن آدمها، رنگها، موسیقی و موقعیتهای نامنتظر بیوقفه از قاب بیرون میزنند. فیلم به کارگردانی Vikas Bahl، گردِ مراسم عروسی مقصدی در لندن شکل میگیرد: جگجیندر جوگیندر، برنامهریز عروسی، وارد خانوادهای میشود که مناسباتش زیر فشار جاهطلبی، اختلاف و حسابوکتابهای خانوادگی قرار دارد.
مأموریت ظاهری او ساماندادن به جشن است، اما فیلم در پس این تدارکات میخواهد از نزدیکی آدمها و امکان تغییر در روابط سخن بگوید. بااینحال، «Shaandaar» بیش از آنکه به استحکام روایت تکیه کند، بر انرژی بصری و حالوهوای خود متکی است. این انتخاب گاه به سود فیلم تمام میشود و گاه به زیانش: تجربهای خیالانگیز و نامتعارف میسازد، اما رشتهٔ داستان را نیز بارها از دست میدهد.
حاصل، اثری است که ممکن است برای گروهی سرگرمکننده و رها از قید منطق باشد و برای گروهی دیگر پراکنده و فرساینده. داستانی که پیوستگیاش را از دست میدهد هستهٔ فیلم ظرفیت یک کمدی خانوادگی آشنا را دارد: غریبهای وارد جمعی آشفته میشود، روابط پنهان و تنشهای قدیمی آشکار میشوند و برگزاری عروسی به فرصتی برای نزدیکشدن اعضای خانواده بدل میشود.
« بااینحال، «Shaandaar» بیش از آنکه به استحکام روایت تکیه کند، بر انرژی بصری و حالوهوای خود متکی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلمنامه بهندرت این مسیر را با تمرکز دنبال میکند. هرگاه موقعیت مرکزی میتواند به نقطهای معنادار برسد، فیلم به ماجرایی تازه میپیچد؛ گویی مهمتر از پیشبرد قصه، افزودن یک تصویر عجیب یا شوخی دیگر است. نتیجه، روایتی است که گاهی بیشتر به مجموعهای از طرحها و صحنههای جداگانه میماند تا داستانی با ضرباهنگ و منطق درونی روشن.
برخی اتفاقها نه از دل شخصیتها برمیآیند و نه پیامد قانعکنندهای در مسیر کلی قصه دارند. این پراکندگی بهخصوص زمانی آزاردهنده میشود که فیلم میخواهد همزمان کمدی، عاشقانه، فانتزی و درامی دربارهٔ خانواده باشد؛ هیچیک از این لحنها فرصت کافی نمییابد تا بهطور کامل شکل بگیرد. خیالپردازی رنگی و طراحی بصری نقطهٔ قوت روشن فیلم، جهان دیداری آن است.
رنگها با شدتی اغراقشده به کار میروند و فضاهای عروسی، لباسها و میزانسنها چنان آراستهاند که واقعگرایی از همان ابتدا عقب مینشیند. فیلم بیشتر میل دارد تماشاگر را به خوابی پرنور و کمی نامعقول ببرد تا آنکه تصویری باورپذیر از زندگی روزمره عرضه کند. این رویکرد در بهترین لحظهها به «Shaandaar» هویتی مستقل میبخشد؛ حتی وقتی قصه از حرکت بازمیماند، تصویر میتواند همچنان نگاه را سرگرم کند.
« اما فیلمنامه بهندرت این مسیر را با تمرکز دنبال میکند. »
شخصیتها و اجرا
لباسها نیز در همین منطق نقش مهمی دارند. پوشش شخصیتها صرفاً جزئی از ظاهر آنان نیست، بلکه بخشی از نمایش اغراقآمیز فیلم است: پرجزئیات، چشمنواز و متناسب با فضایی که قرار نیست هرگز فروتن یا بیپیرایه باشد. طراحی صحنه و قاببندیها نیز در خدمت همین شکوه نمایشیاند. البته زیادهروی بصری گاه به یکنواختی میرسد؛ وقتی هر قاب میخواهد تماشایی باشد، فرصت کمی برای تضاد، سکوت یا ظرافت باقی میماند.
بازیها و مناسبات خانوادگی Shahid Kapoor در نقش جگجیندر حضوری پرتحرک و خوشانرژی دارد. شخصیت او قرار است نیرویی تازه وارد جمعی بسته و گرفتار کند، اما فیلمنامه چنان پیوسته او را در مرکز توجه نگه میدارد که شوخطبعی و جذابیتش گاهی به خودنمایی نزدیک میشود. بااینهمه، بازیگر در صحنههایی که فیلم از او میخواهد صرفاً با ریتم و حضورش فضا را زنده کند، توان سرگرمکنندگی دارد.
Alia Bhatt در نقش آلیا، شخصیتی که درون خانواده جایگاهی پیچیده دارد، وجهی نرمتر و رؤیاییتر به فیلم میبخشد. رابطهٔ او با جگجیندر از دل شوخیها و برخوردهای پراکنده شکل میگیرد و در لحظاتی جاذبهای دلنشین پیدا میکند، اما چون روایت فرصت کافی برای پرورش رابطه نمیدهد، پیوند عاطفی میان آن دو همیشه به اندازهٔ لازم قانعکننده نمیشود.
« لباسها نیز در همین منطق نقش مهمی دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Pankaj Kapur نیز در نقش بیپین، پدر خانواده، به داستان گرمایی انسانی میدهد؛ حضوری که میتوانست محور عاطفی نیرومندتری برای فیلم باشد، اما میان انبوه موقعیتهای شلوغ گاه کمرنگ میماند. خانوادهٔ آرورا از نظر ایده ظرفیت خوبی برای طنز و نقد مناسبات مالی و اجتماعی دارد، ولی شخصیتها بیش از آنکه بهتدریج و با جزئیات ساخته شوند، اغلب در قالب تیپهایی نمایشی باقی میمانند.
ازاینرو، لحظههایی که فیلم میخواهد از پیوند خانوادگی یا خودپذیری سخن بگوید، گاهی بیش از آنکه از تجربهٔ شخصیتها برخاسته باشند، همچون پیامهایی از پیش آماده به نظر میرسند. موسیقی، ریتم و کشآمدن روایت موسیقی از عناصر اصلی هویت فیلم است. ترانهها به جهان پرتحرک و نمایشی «Shaandaar» جان میدهند و با رنگبندی و طراحی صحنه هماهنگاند.
قطعاتی چون «Gulaabo» و «Shaam Shaandaar» از شور و سرزندگی فیلم پشتیبانی میکنند و آهنگ پایانی نیز با تأکید بر فضای جشن، خاطرهای خوش از خود بهجا میگذارد. در این فیلم، موسیقی فقط میانپرده نیست؛ گاهی همان نیرویی است که صحنه را از سکون بیرون میآورد. اما تعداد و جایگیری ترانهها همیشه به نفع روایت عمل نمیکند.
« موسیقی، ریتم و کشآمدن روایت موسیقی از عناصر اصلی هویت فیلم است. »
قوتها و کاستیها
گاهی موسیقی بهجای آنکه احساس یا رابطهای را گسترش دهد، وقفهای دیگر در مسیر قصه ایجاد میکند. این مسئله با زمان طولانی فیلم و ریتم نامتوازن آن پیوند دارد: بخشهایی پرجنبوجوشاند، اما میان آنها لحظههایی کشدار قرار میگیرد که مضمون یا موقعیت را پیش نمیبرند. در نیمهٔ دوم، این نوسان محسوستر میشود و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برای رسیدن به نقطهٔ بعدی، بیش از اندازه درجا میزند.
کمدی و منطق جهان فیلم کمدی «Shaandaar» بر اغراق، نامعقولبودن و غافلگیری تکیه دارد. اگر تماشاگر بپذیرد که منطق واقعگرایانه در این جهان اولویت ندارد، بعضی از صحنههای نامتعارف میتوانند سرگرمکننده باشند. فیلم گاهی عمداً از مرز سلیقهٔ متعارف عبور میکند و با لحنی بازیگوش، هرجومرج را بخشی از جذابیت خود میسازد.
این همان کیفیتی است که برای بعضی مخاطبان، اثر را به تجربهای شبیه خواب آشفته اما رنگی بدل میکند. بااینحال، بیمنطقی بهتنهایی معادل آزادی خلاقانه نیست. برای آنکه آشوب به سبک تبدیل شود، باید نظمی پنهان در لحن یا شخصیتپردازی آن وجود داشته باشد. در اینجا، فیلم همیشه چنین نظمی را حفظ نمیکند.
« گاهی موسیقی بهجای آنکه احساس یا رابطهای را گسترش دهد، وقفهای دیگر در مسیر قصه ایجاد میکند. »
جمعبندی
شوخیها گاه از موقعیت جدا میشوند و برخی رخدادها چنان بیمقدمهاند که بهجای شگفتزدهکردن، تمرکز را میشکنند. از همینرو، مرز میان جسارت و پراکندگی در سراسر فیلم محل اختلاف باقی میماند. جمعبندی «Shaandaar» فیلمی است که بیش از قصهٔ منسجم، با ظاهر پررنگولعاب، موسیقی و روحیهٔ بازیگوشش به یاد میماند.
طراحی لباسها و فضای خیالانگیز آن جذاباند و بازیگران نیز در لحظههایی از شلوغی فیلم انرژی قابلتوجهی میسازند. اما روایت پراکنده، شوخیها و اتفاقهای کمارتباط و ریتم کشدار مانع میشوند که این جذابیتها به تجربهای یکدست تبدیل شوند. ارزش تماشای فیلم تا اندازهٔ زیادی به انتظار مخاطب بستگی دارد.
اگر کسی به دنبال داستانی سنجیده و رابطههایی با تحول تدریجی باشد، احتمالاً از بینظمی و طولانیشدن آن خسته خواهد شد. اما اگر پذیرای سینمایی اغراقآمیز، رنگین و گاه بیپروا در نامعقولبودن باشد، ممکن است از همین آشفتگی لذت ببرد. «Shaandaar» در نهایت اثری نامتوازن است؛ فیلمی که نمیتواند همهٔ اجزای خود را به قصهای محکم پیوند بزند، اما گاهی آنقدر سرزنده و تماشایی میشود که تماشاگر را، با وجود همهٔ لغزشهایش، تا پایان همراه نگه میدارد.
« شوخیها گاه از موقعیت جدا میشوند و برخی رخدادها چنان بیمقدمهاند که بهجای شگفتزدهکردن، تمرکز را میشکنند. »
ثبت دیدگاه