نقد و بررسی
نقد ششقلوها (Sextuplets) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرظرفیت، اجرایی محدود «Sextuplets» از موقعیتی برخوردار است که بهسادگی میتوانست هم موتور یک کمدی پرجنبوجوش باشد و هم فرصتی برای پرداختن به معنای خانواده و ریشههای شخصی. آلن، مردی که در آستانه پدرشدن قرار دارد، برای یافتن مادر زیستیاش قدمی به گذشته میگذارد و ناگهان درمییابد تنها فرزند خانواده نبوده، بلکه یکی از ششقلوهاست.
همراهی با راسل، برادری که پیشتر از وجودش خبر نداشته، جستوجوی چهار خواهر و برادر دیگر را به سفری جادهای بدل میکند؛ سفری که وعدهی مواجهه با آدمهایی نامتعارف و موقعیتهایی آشفته را میدهد، بیآنکه از ابتدا معلوم باشد این آشفتگی تا چه اندازه میتواند به خنده بینجامد. ایده برای کمدیِ هویتهای چندگانه آماده است: یک بازیگر در نقش چند عضو خانواده، تضادهای شخصیتی، و قهرمانی که باید تصویرش از خود را در برابر گذشتهای ناشناخته بازبینی کند.
دشواری فیلم در کمبود ایده نیست؛ در این است که ایدهی مرکزی را بیشتر بهعنوان وسیلهای برای نمایش بدلشدن بازیگر به چند چهره میبیند تا فرصتی برای ساختن داستانی منسجم. به همین دلیل، ظرفیت بالقوهی قصه بارها زیر انبوه شوخیها و هیاهوی اجرایی مدفون میشود. مارلون وینز در میدان چند نقش بخش عمدهی جذابیت فیلم بر دوش مارلون وینز است؛ بازیگری که هم آلن را ایفا میکند و هم خواهر و برادرهایش را.
« به همین دلیل، ظرفیت بالقوهی قصه بارها زیر انبوه شوخیها و هیاهوی اجرایی مدفون میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، به فیلم هویتی روشن میدهد و در صحنههایی که شخصیتها روبهروی یکدیگر قرار میگیرند، نوعی بازیگوشی فنی ایجاد میکند. تغییر صدا، حالت بدن، ریتم گفتار و انرژی هر چهره، تلاشی آشکار برای جداکردن آنها از یکدیگر است. همین حضور چندنقشی میتواند برای تماشاگرانی که از کمدیهای اغراقآمیز استقبال میکنند، خود بهتنهایی سرگرمکننده باشد.
بااینحال، تفاوت ظاهری و رفتاری لزوماً به معنای شکلگیری شخصیتهای مستقل نیست. فیلم برای تمایزگذاری، اغلب به چند نشانهی فوری و تکرارشونده تکیه میکند و کمتر به هر عضو خانواده فرصت میدهد از قالب نخستینش فراتر برود. نتیجه گاهی بیشتر شبیه رشتهای از تیپهای کمیک است تا جمعی از آدمهایی که پیوند خانوادگیشان در داستان معنا پیدا میکند.
تلاش و حضور وینز قابل توجه است، اما انرژی بازیگر همیشه نمیتواند کمبود ظرافت در نگارش و پرداخت شخصیتها را جبران کند. طنز میان شیطنت و فرسودگی شوخیهای فیلم از یک جنس نیستند. بخشی از آنها از برخورد شخصیتها و شتاب موقعیتها نیرو میگیرند و میتوانند لحظاتی واقعاً بامزه بسازند؛ بهویژه زمانی که سفر آلن و راسل با رفتارهای پیشبینیناپذیر همراهان تازهپیداشدهشان از مسیر عادی خارج میشود.
« تغییر صدا، حالت بدن، ریتم گفتار و انرژی هر چهره، تلاشی آشکار برای جداکردن آنها از یکدیگر است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم آشکارا میخواهد تماشاگر را در فضایی سبک و بیتکلف نگه دارد و برای رسیدن به خنده، از اغراق، شوخی بدنی و واکنشهای بزرگ ابایی ندارد. این رویکرد برای کسی که دقیقاً در پی سرگرمیِ بیدردسر است، ممکن است کارآمد باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که شوخیها بیش از آنکه گسترش یابند، دوباره بازمیگردند.
تکرار برخی مضمونها، از جمله شوخیهای مربوط به غلات صبحانه، نمونهی روشنی از این محدودیت است: ایدهای که شاید در نخستین برخورد خندهای بگیرد، با تکرارهای بعدی بخشی از تازگی خود را از دست میدهد. فیلم گاه بهجای یافتن مسیر تازه برای شوخی، همان دکمهی کمیک را بار دیگر فشار میدهد. در چنین لحظاتی ریتم از سرزندگی به فرسودگی میرسد و مخاطب پیش از پایان صحنه، سازوکار خنده را حدس میزند.
ریتمی که بار سفر را سنگین میکند قصه با جستوجوی اعضای خانواده، ساختاری اپیزودیک و سفرمحور پیدا میکند؛ ساختاری که ذاتاً امکان تغییر فضا و تنوع موقعیتها را فراهم میآورد. هر دیدار میتواند مرحلهای تازه در شناخت آلن از خانوادهاش باشد و هر مواجهه، بخشی از تفاوت میان زندگیای که برای خود ساخته و گذشتهای را که نمیشناسد آشکار کند.
« این رویکرد برای کسی که دقیقاً در پی سرگرمیِ بیدردسر است، ممکن است کارآمد باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این چارچوب برای حرکت مداوم استفاده میکند، اما حرکت بهتنهایی با پیشرفت دراماتیک یکی نیست. برخی بخشها بیش از آنکه شخصیت یا رابطهای را دگرگون کنند، صرفاً زمینهای برای شوخی بعدی فراهم میآورند. درنتیجه، جستوجوی خواهر و برادرها همیشه حس انباشتهشدن عاطفی یا معنایی ندارد و سفر میتواند پراکنده به نظر برسد.
فیلم ضرباهنگی تند دارد، اما تندی تدوین و پیدرپیآمدن موقعیتها جایگزین انسجام نمیشود. وقتی یک شوخی بهاندازهی کافی دوام میآورد یا یک صحنه بیش از حد بر اغراق تکیه میکند، همان ریتمی که قرار بود فیلم را سرحال نگه دارد، به عاملی برای خستگی بدل میشود. خانواده؛ موضوعی در حاشیهی خندهها زیر لایهی کمدی، موضوعی بالقوه جدیتر وجود دارد: آلن در آستانهی پدرشدن است و پرسش از ریشه و خانواده برای او دیگر کنجکاوی سادهای نیست.
این موقعیت میتوانست به فیلم فرصت دهد تا دربارهی رابطهی میان گذشته و آینده تأمل کند؛ اینکه دانستن منشأ خود چه تغییری در نگاه آدم به خانوادهی تازهای میدهد که در حال ساختن آن است. همچنین جستوجوی خواهر و برادرها میتوانست داستان را به سوی کشف تفاوت میان خویشاوندی زیستی و پیوندی ببرد که در عمل شکل میگیرد.
« فیلم از این چارچوب برای حرکت مداوم استفاده میکند، اما حرکت بهتنهایی با پیشرفت دراماتیک یکی نیست. »
قوتها و کاستیها
اما فیلم این لایه را بیشتر در خدمت پیشبردن ماجرا نگه میدارد تا کاوش عمیقتر آن. دغدغهی پدرشدن آلن نقطهی آغاز مهمی است، ولی در بسیاری از لحظات، شلوغی کمدی جای تأمل دربارهی آن را میگیرد. این انتخاب الزاماً با ذات یک کمدی سبک ناسازگار نیست؛ مسئله آن است که فیلم همزمان نشانههایی از اهمیت عاطفی خانواده عرضه میکند، اما به آنها فرصت کافی برای اثرگذاری نمیدهد.
از همین رو، بخش احساسی قصه گاه بیشتر وعدهای تحققنیافته به نظر میرسد تا نیرویی همسنگ با طنز. تجربهی تماشا و مخاطب مناسب «Sextuplets» را میتوان اثری دانست که واکنش به آن بیش از بسیاری از کمدیها به آستانهی تحمل تماشاگر نسبت به اغراق وابسته است. اگر مخاطب با دیدن مارلون وینز در چند نقش، تیپسازیهای پررنگ و شوخیهایی که گاه بر یک ایده پافشاری میکنند سرگرم شود، فیلم میتواند همان لذت ساده و بیادعایی را فراهم کند که از ظاهر و پیشفرضش انتظار میرود.
بعضی لحظهها واقعاً خندهآورند و انرژی بازیگر نیز به حفظ جنبوجوش اثر کمک میکند. در مقابل، تماشاگرانی که به شوخیهای تازه، شخصیتپردازی دقیق و روایتی با حرکت عاطفی پیوسته نیاز دارند، احتمالاً زودتر متوجه محدودیتهای فیلم خواهند شد. تفاوت میان این دو واکنش را میتوان در تناقضی خلاصه کرد: فیلم از نظر ایده و اجرای چندنقشی میخواهد دائماً غافلگیر کند، اما از نظر ساختار کمیک گاهی به تکرار پناه میبرد.
« اما فیلم این لایه را بیشتر در خدمت پیشبردن ماجرا نگه میدارد تا کاوش عمیقتر آن. »
جمعبندی
بنابراین، تجربهی تماشای آن میتواند از لحظهای به لحظهی دیگر تغییر کند؛ گاهی سرگرمکننده و سبک، و گاهی طولانیتر از آنچه ریتم پرتحرکش وعده میدهد. جمعبندی «Sextuplets» کمدیای است که جرقهی اصلیاش جذاب و روشن است: مردی در آستانهی پدرشدن، ناگهان با خانوادهای بزرگ و ناشناخته روبهرو میشود و بازیگری پرانرژی را در چند نقش به میدان میآورد.
مارلون وینز به فیلم نیروی اجرایی میبخشد و شوخیهایش، بهویژه برای مخاطبی که با طنز اغراقآمیز ارتباط میگیرد، لحظاتی شاد و بیتکلف میسازند. بااینحال، تکرار بعضی شوخیها، محدودماندن شخصیتها به تیپهای کمیک و کمرمقبودن پیوند میان سفر و تحول داستانی، مانع از آن میشود که فیلم از ایدهی اولیهاش فراتر برود.
این اثر نه میکوشد تجربهای ظریف و عمیق باشد و نه همیشه در سرگرمکردن پیوسته موفق میشود. ارزش تماشاییاش بیش از هر چیز در حضور چندنقشی و لحظات پراکندهی خنده نهفته است؛ همان «گناه شیرین»ی که ممکن است برای گروهی از تماشاگران بارها دیدنی بماند، اما برای گروهی دیگر پس از مدتی به تکرار و خستگی برسد.
« این اثر نه میکوشد تجربهای ظریف و عمیق باشد و نه همیشه در سرگرمکردن پیوسته موفق میشود. »



ثبت دیدگاه