نقد و بررسی
نقد Sex, Shame and Tears 2 | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان آشنای گذشته «Sex, Shame and Tears 2» ادامهای است که بار اصلی جذابیتش را از فاصلهٔ زمانی میان دو فیلم میگیرد: بیست سال گذشته، شخصیتهای آشنای داستان از جوانی عبور کردهاند و اکنون گذشته نه صرفاً خاطرهای شیرین، بلکه حضوری سنگین در زندگی امروز آنان است. فیلم از همان ابتدا بر این تقابل تکیه میکند؛ آدمهایی که زمانی درگیر کشمکشهای عاشقانه و جنگهای جنسیتی بودند، حالا با خانوادهها، انتخابهای تازه و پیامدهای قدیمی روبهرو شدهاند.
یاد توماس نیز همچون زخمی کهنه در پسزمینه باقی مانده است؛ حضوری که به داستان وزن عاطفی میدهد، بیآنکه لازم باشد رازهای روایت آشکار شود. این بازگشت برای مخاطبی که قسمت نخست را به یاد دارد، نوعی دیدار دوباره با دوستانی قدیمی است. فیلم بهخوبی میفهمد که گذر زمان، بهخودیخود میتواند منبع درام باشد: آدمها عوض شدهاند، اما الزاماً از عادتها و تناقضهایشان رها نشدهاند.
بااینحال، همین پیوند با گذشته به نقطهضعف اثر نیز بدل میشود. دنباله بیش از آنکه جهانی تازه بنا کند، بر آشنایی مخاطب با جهان قبلی حساب میکند و گاهی چنین مینماید که نوستالژی قرار است جای خالی یک ایدهٔ روایی مستقل را پر کند. میان کمدی و اندوه فیلم در قلمرو کمدیـدرام حرکت میکند؛ قلمرویی که در آن روابط شخصی میتوانند هم مضحک باشند و هم دردناک.
« این بازگشت برای مخاطبی که قسمت نخست را به یاد دارد، نوعی دیدار دوباره با دوستانی قدیمی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موقعیتهای طنز از فاصلهٔ میان تصویری که شخصیتها از خود دارند و واقعیتی که در آن گرفتارند پدید میآیند. آدمهایی که میخواهند آزاد، مدرن و بیپرده به نظر برسند، هنوز در برابر نیازهای عاطفی خود آسیبپذیرند؛ و همین تناقض، موتور مناسبی برای طنز فراهم میکند. اما خنده در این فیلم همیشه آسوده نیست.
خاطرهٔ مرگ توماس و اثر آن بر بازماندگان، زیر لایهٔ سبکتر روایت جریان دارد و به روابط کنونی سایه میاندازد. این آمیختگی، بالقوه میتوانست به اثری تلختر و پیچیدهتر بینجامد؛ بااینهمه، فیلم اغلب ترجیح میدهد تنش را به موقعیتهای سرگرمکننده و برخوردهای کلامی تبدیل کند. نتیجه، لحنی دلپذیر اما ناپایدار است: گاه اندوه عمق میگیرد و گاه شوخی، مجال تأمل را زودتر از موعد میبندد.
بازیگران و حافظهٔ مشترک بازگشت بازیگران اصلی یکی از مؤثرترین امتیازهای فیلم است. آنان برای ساختن رابطههای میان شخصیتها ناچار نیستند همهچیز را از نقطهٔ صفر آغاز کنند؛ آشنایی پیشین، در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک حضور دارد. Cecilia Suárez، Susana Zabaleta، Víctor Huggo Martin، Jorge Salinas و Mónica Dionne به شخصیتهایشان نوعی تداوم میبخشند و حس میآفرینند که این آدمها واقعاً سالهایی را پشت سر گذاشتهاند.
« موقعیتهای طنز از فاصلهٔ میان تصویری که شخصیتها از خود دارند و واقعیتی که در آن گرفتارند پدید میآیند. »
شخصیتها و اجرا
این هماهنگی، بهویژه در لحظههایی که شخصیتها به گذشته بازمیگردند یا میکوشند آن را انکار کنند، ارزشمند است. بازیها بهجای آنکه صرفاً بر یادآوری شوخیها و موقعیتهای قسمت نخست متکی باشند، نشانههایی از فرسودگی، پشیمانی و عادت را نیز وارد رابطهها میکنند. بااینحال، توان بازیگران همیشه از محدودیتهای متن فراتر نمیرود.
وقتی خردهداستانها پرشمار میشوند، فرصت کافی برای پرداخت دقیق هر رابطه باقی نمیماند و بعضی نقشها بیشتر در حد کارکردی روایی ظاهر میشوند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. نسل تازه و جهان افشاگری یکی از محورهای موضوعی دنباله، دگرگونی شیوهٔ ارتباط و صمیمیت در جهان معاصر است. در فضایی که نمایش عمومی زندگی شخصی و دسترسی آسان به رابطهها بخشی از عادت روزمره شده، مرز میان حریم خصوصی و افشاگری پیوسته جابهجا میشود.
فیلم این تغییر را در برابر تجربهٔ نسل پیشین میگذارد؛ نسلی که شاید زمانی با شرم و پنهانکاری دستوپنجه نرم میکرد و اکنون باید با جهانی مواجه شود که در آن بسیاری از امور بیدرنگ در معرض نگاه دیگران قرار میگیرند. این تقابل ظرفیت اجتماعی قابلتوجهی دارد، اما پرداخت آن همیشه به همان اندازه دقیق نیست.
« این هماهنگی، بهویژه در لحظههایی که شخصیتها به گذشته بازمیگردند یا میکوشند آن را انکار کنند، ارزشمند است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نسل جوان گاه بیش از آنکه با فردیت و پیچیدگیهای خاص خود شناخته شود، نمایندهٔ مجموعهای از نشانههای آشنا دربارهٔ فناوری، روابط بیواسطه و بیپروایی فرهنگی است. در نتیجه، فیلم پرسشهایی مهم مطرح میکند—آیا دسترسی آسانتر به رابطه به صمیمیت بیشتر میانجامد؟ آیا افشای همهچیز نشانهٔ رهایی است یا صورت تازهای از فشار؟—اما کمتر درنگ میکند تا پاسخهای شخصیتمحور و ظریفی برای آنها بسازد.
روایت پرجمعیت و تمرکز پراکنده ساختار فیلم با مجموعهای از شخصیتها و خردهداستانها سروکار دارد؛ رویکردی که به آن امکان میدهد طیف متنوعی از بحرانهای عاطفی و خانوادگی را کنار هم قرار دهد. از سوی دیگر، این تراکم بهتدریج تمرکز روایت را کاهش میدهد. داستان گاهی از یک رابطه به رابطهای دیگر میرود، بیآنکه پیوند میان آنها بهاندازهٔ کافی محکم یا ضروری به نظر برسد.
بهجای آنکه همهٔ مسیرها تصویری یکپارچه از بحران مرکزی بسازند، برخی بیشتر شبیه توقفهایی کوتاه در میان انبوه رویدادها هستند. این پراکندگی، ریتم اثر را نیز نابرابر میکند. لحظههای مؤثر و شخصیتپردازیشده در کنار بخشهایی قرار میگیرند که بیشتر برای پیشبردن موقعیت یا ایجاد شوخی طراحی شدهاند.
« در نتیجه، فیلم پرسشهایی مهم مطرح میکند—آیا دسترسی آسانتر به رابطه به صمیمیت بیشتر میانجامد؟ »
قوتها و کاستیها
از همین رو، تماشاگر ممکن است در بعضی بخشها با فیلم همراه شود و در بخشهایی دیگر احساس کند روایت برای رسیدن به نقطهٔ بعدی شتاب دارد. مسئله نه صرفِ پرشمار بودن شخصیتها، بلکه کمبود زمان برای نشان دادن دگرگونی واقعی آنان است. روابط عاطفی؛ تکرار یا دگرگونی؟ فیلم عشق را نیازی حلنشده و گریزپا تصویر میکند؛ چیزی که با آزادی ظاهری، ارتباط آسان یا تجربههای متعدد به دست نمیآید.
این ایده با فضای کمدیـدرام اثر تناسب دارد و به خاطرهٔ قسمت نخست نیز پیوند میخورد. شخصیتها در میانسالی هنوز در جستوجوی پاسخهاییاند که گمان میکردند زمان برایشان روشن خواهد کرد. از این منظر، دنباله بهدرستی بر تداوم برخی نیازهای انسانی تأکید میکند: آدمها ممکن است زبان و ابزارهای تازهای برای رابطه پیدا کنند، اما میل به دیدهشدن و دوستداشتهشدن همچنان پابرجاست.
ضعف آنجاست که بعضی بحرانهای عاطفی به الگوهای آشنا و کموبیش قابلپیشبینی تکیه میکنند. فیلم به جای آنکه همیشه از تناقضهای شخصیتها نتیجهای تازه بگیرد، گاه راهحلها و سوءتفاهمهایی را پیش میکشد که بیشتر به قراردادهای ملودرام نزدیکاند. بنابراین، مسئلهٔ عشق در مقام مضمون جذاب است، اما در برخی مسیرهای داستانی از پیچیدگی لازم برخوردار نمیشود.
« مسئله نه صرفِ پرشمار بودن شخصیتها، بلکه کمبود زمان برای نشان دادن دگرگونی واقعی آنان است. »
جمعبندی
جمعبندی «Sex, Shame and Tears 2» بیش از هر چیز دربارهٔ بازگشت است: بازگشت آدمها به یکدیگر، به خاطرههای حلنشده و به پرسشهایی که گذر سالها از میان نبرده است. بازیگران آشنا و فضای تلفیقی طنز و اندوه، به فیلم گرما و پیوستگی میبخشند؛ همچنین تقابل نسلها و تغییر شکل حریم خصوصی، زمینهای بالقوه پربار برای نگاه به روابط امروز فراهم میکند.
بااینحال، اثر در وابستگی به نوستالژی و پراکندگی روایت محدود میماند. خردهداستانهای متعدد مجال چندانی برای تحول عمیق شخصیتها نمیگذارند و نگاه به نسل تازه گاهی به تیپسازی نزدیک میشود. حاصل، دنبالهای تماشایی و گاه تأثیرگذار است که از نیروی بازیگران و خاطرهٔ قسمت نخست بهره میبرد، اما به دشواری از سایهٔ آن بیرون میآید.
برای مخاطبی که خواهان دیداری دوباره با شخصیتهای آشناست، فیلم تجربهای خوشایند خواهد بود؛ اما برای کسی که انتظار روایتی مستقل و جسورانه دارد، جذابیتش نابرابر میماند.
« بااینحال، اثر در وابستگی به نوستالژی و پراکندگی روایت محدود میماند. »



ثبت دیدگاه