نقد و بررسی
نقد سکس و سیتی ۲ (Sex and the City 2) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان چهار دوست «Sex and the City 2» بیش از آنکه داستانی تازه و منسجم دربارهٔ چهار شخصیت آشنا باشد، تلاشی برای بازگرداندن مخاطب به جهانی است که جاذبهاش از دوستی، گفتوگوهای بیپرده، روابط عاطفی و البته مد و تجمل میآید. کری، شارلوت و میراندا هر یک با شکل تازهای از زندگی خانوادگی و زناشویی روبهرو شدهاند و سامانتا همچنان میکوشد استقلال و سرزندگیاش را حفظ کند.
فیلم این تفاوتها را دستمایهٔ موقعیتهای کمیک و گاه تأملبرانگیز میکند، اما بهجای آنکه آنها را در یک مسیر روایی واحد به هم پیوند بزند، اغلب از ماجرایی به ماجرای دیگر میلغزد. همین گسست، از همان ابتدا در ساختار اثر پیداست. عروسی استنفورد و آنتونی، با آن حالوهوای نمایشی و پرزرقوبرق، شروعی چشمگیر است؛ پس از آن اما روایت میان نگرانیهای شخصی هر یک از زنان و سفر پرهزینهشان جابهجا میشود.
نتیجه، فیلمی است که لحظههای جذاب دارد، ولی کمتر حس میشود هر لحظه ضرورتاً به لحظهٔ بعدی راه میبرد. از این رو، تماشاگر ممکن است به خود شخصیتها علاقهمند بماند، اما در پیگیری داستان انگیزهٔ چندانی نیابد. زندگی مشترک؛ موضوعی حاضر اما کمکاویده هستهٔ بالقوهٔ دراماتیک فیلم، برخورد رؤیای آزادی و هیجان با روزمرگی زندگی مشترک است.
کری در مییابد که ازدواج لزوماً به معنای تداوم شور عاشقانهٔ روزهای نخست نیست؛ شارلوت میان عشق به خانواده و فرسودگی ناشی از مسئولیتهای مادری گرفتار است؛ میراندا نیز میکوشد در محیط کار، شأن و استقلال حرفهای خود را حفظ کند. این مسائل قابلیت آن را دارند که فیلم را از یک کمدی پرزرقوبرق به اثری دربارهٔ تغییر، سازگاری و هویت زنان در میانسالی بدل کنند.
« همین گسست، از همان ابتدا در ساختار اثر پیداست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلمنامه معمولاً به طرح این دغدغهها بسنده میکند و کمتر فرصت میدهد تا پیامدهای عاطفیشان با جزئیات شکل بگیرند. بحرانها بیشتر همچون جرقههایی برای حرکت شخصیتها به سوی مقصد بعدی عمل میکنند تا تعارضهایی که واقعاً در ذهن و رفتار آنان رسوخ کنند. فیلم بهویژه در پرداخت زندگی کری و همسرش میتوانست پرسشهای دقیقتری دربارهٔ سازش، صمیمیت و فضای شخصی در ازدواج مطرح کند؛ اما پاسخهایش اغلب زودهنگام و آسان از راه میرسند.
بنابراین، موضوعاتی که در ظاهر جدیاند، در عمل به حاشیهٔ نمایش و سرگرمی رانده میشوند. چهار شخصیت و پیوندی که همچنان کار میکند ضعف روایت به معنای از دست رفتن کامل کشش گروهی نیست. نیروی دیرپای مجموعه، رابطهٔ چهار زن با یکدیگر است: دوستیای که نه بر شباهت کامل، بلکه بر تفاوت خلقوخوها و شیوههای زیستن بنا شده است.
سامانتا جسور و بیپرده است، شارلوت به آرمانگرایی و نظم دل میبندد، میراندا نگاه واقعبینانه و طعنهآمیزتری دارد و کری بیش از دیگران درگیر تفسیر احساسات و معنای رابطههاست. کنار هم قرار گرفتن این چهار صدا همچنان ظرفیت خلق شوخی و همدلی دارد. در این میان، سامانتا اغلب موتور کمیک صحنههاست.
شورش او علیه محدودیتها و واکنشهای اغراقشدهاش به موقعیتهای دشوار، لحظههایی سرگرمکننده میآفریند؛ اجرای کارائوکه نیز از همان بخشهایی است که انرژی فیلم را برای مدتی بالا میبرد. شارلوت، با حساسیت و مهربانی همیشگیاش، برای مخاطبانی که به شخصیت او دلبستگی دارند، حضوری دوستداشتنی دارد.
« بنابراین، موضوعاتی که در ظاهر جدیاند، در عمل به حاشیهٔ نمایش و سرگرمی رانده میشوند. »
شخصیتها و اجرا
عروسی استنفورد و آنتونی نیز با گرمای عاطفی و فضای پرشورش از لحظههای ماندگار فیلم است. بااینهمه، این جاذبهها بیشتر از آشنایی و علاقهٔ پیشین مخاطب به شخصیتها نیرو میگیرند تا از تحول تازهای که فیلم برای آنان تدارک دیده باشد. ابوظبی؛ منظرهای چشمگیر، نگاهی مسئلهدار سفر به ابوظبی قرار است هم تغییری بصری در جهان فیلم ایجاد کند و هم چهار دوست را از عادتهای روزانهشان دور سازد.
هتلها، بازارها، چشماندازهای بیابانی و پوششهای مجلل، مجموعهای از تصاویر پررنگ میسازند که با زیباییشناسی همیشگی اثر سازگار است. فیلم در این بخش، بیش از هر جای دیگر، به نمایش تجمل و خیالِ تعطیلاتی بیدغدغه دل میسپارد؛ گویی مقصد تازه نه مکانی با زندگی و پیچیدگیهای مستقل، بلکه صحنهای بزرگ برای خودنمایی لباسها و ماجراجوییهای شخصیتهای اصلی است.
همین نگاه، نقطهضعف مهم این بخش نیز هست. فرهنگ محلی گاه به مجموعهای از نشانههای نمایشی و موانعی برای شوخی بدل میشود، نه موضوعی برای کنجکاوی یا درک متقابل. تضاد میان شیوهٔ زندگی زنان و قواعد محیط تازه، میتوانست فرصتی برای مواجههای چندلایه باشد؛ اما فیلم غالباً آن را با اغراق و کلیشه پیش میبرد.
در نتیجه، ابوظبی بیش از آنکه فضایی زنده و باورپذیر به نظر برسد، پسزمینهای مصنوعی برای ماجراهای گردشگران ثروتمند است. چشمنوازی تصویر، این کاستی را پنهان نمیکند و گاه حتی آن را برجستهتر میسازد. مد و تجمل؛ جذابیت اصلی و محدودیت اثر لباسها و طراحی بصری بیتردید از مهمترین دلایل تماشایی بودن فیلماند.
« عروسی استنفورد و آنتونی نیز با گرمای عاطفی و فضای پرشورش از لحظههای ماندگار فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر لباس تنها پوششی برای شخصیت نیست؛ بخشی از هویت نمایشی آنان و راهی برای تمایز رنگها، خلقوخوها و جایگاه اجتماعیشان است. ترکیبهای چشمگیر، زیورآلات، فضای هتلها و جزئیات صحنهآرایی، کیفیتی نزدیک به نمایش مد به فیلم میدهند. تماشاگر میتواند از تماشای این جهان پرزرقوبرق لذت ببرد، حتی اگر داستان در آن لحظه پیشرفت چندانی نکند.
اما وقتی ظاهر بهجای ابزار شخصیتپردازی، خود به مقصد اصلی بدل میشود، فیلم از درون تهیتر به نظر میرسد. لباسها گاهی چنان بر قاب مسلطاند که مسائل انسانی شخصیتها بهانهای کوتاه میان دو نمایش بصری جلوه میکنند. این ویژگی برای کسانی که از جهان مد و تجمل مجموعه لذت میبرند، بخشی از لذت تماشا خواهد بود؛ برای دیگران، نشانهای از آن است که فیلم بیش از اندازه به سطح دل بسته و کمتر به عمق روابط و تناقضهای شخصیتهایش پرداخته است.
ریتم و فیلمنامه؛ امتداد بیش از اندازه طول زیاد فیلم، در کنار پراکندگی داستان، تجربهٔ تماشا را سنگین میکند. بسیاری از صحنهها در آغاز وعدهٔ گسترش یک تعارض یا موقعیت کمیک را میدهند، اما پیش از آنکه معنای تازهای پیدا کنند، رها میشوند یا جای خود را به صحنهای دیگر میدهند. در نتیجه، حرکت روایت گاه بهجای انباشتن تنش، تنها زمان میگذراند.
شوخیها نیز از نظر کیفیت یکدست نیستند: برخی از دل رابطهٔ شخصیتها و تفاوتهایشان بیرون میآیند، در حالی که برخی دیگر متکی بر اغراق یا تکرارند. این کندی بهخصوص زمانی محسوس میشود که فیلم تلاش میکند چند خط داستانی را همزمان پیش ببرد، بیآنکه برای همهٔ آنها وزن دراماتیک یکسانی فراهم کند.
« ترکیبهای چشمگیر، زیورآلات، فضای هتلها و جزئیات صحنهآرایی، کیفیتی نزدیک به نمایش مد به فیلم میدهند. »
قوتها و کاستیها
لحظههایی چون عروسی یا اجرای کارائوکه بهسبب انرژی و تمرکز روشنشان اثرگذارند، اما پیرامونشان بخشهایی وجود دارد که میتوانستند کوتاهتر و دقیقتر باشند. فیلم با تدوین فشردهتر و انتخاب چند تعارض محوری، احتمالاً هم سرزندهتر میشد و هم فرصت بیشتری برای پرداخت عاطفی شخصیتها پیدا میکرد.
بازیها و لحظههای ماندگار بازیگران با شخصیتهایی روبهرو هستند که مخاطب پیشاپیش آنها را میشناسد؛ ازاینرو، بخشی از جذابیت اجراها از تداوم همان شیمی گروهی میآید. کیم کاترال با جسارت و زمانبندی کمیک سامانتا را به یکی از پرتحرکترین عناصر فیلم بدل میکند. کریستن دیویس، با لطافت و اندکی شکنندگی، وجه عاطفی شارلوت را زنده نگه میدارد و سینتیا نیکسون نیز به میراندا صراحت و تعادل میبخشد.
سارا جسیکا پارکر در مرکز روایت قرار دارد، اما شخصیت کری در این فیلم گاه بیش از آنکه مسیری تازه را طی کند، بهانهای برای طرح مسئلههای زناشویی و عاطفی است. حضور لایزا مینلی نیز از آن لحظههایی است که به فیلم رنگ نمایشی و شوخطبعانه میدهد و با فضای پرزرقوبرق آن هماهنگ میشود. بااینحال، هیچیک از این اجراها بهتنهایی نمیتواند کمبود انسجام فیلمنامه را جبران کند.
بهترین لحظههای بازیگری زمانی شکل میگیرند که شخصیتها با یکدیگرند و واکنشهایشان از تاریخچهٔ دوستیشان نیرو میگیرد؛ لحظههایی که یادآوری میکنند چرا تماشاگران هنوز به دیدار دوبارهٔ این چهار نفر علاقهمندند. جمعبندی «Sex and the City 2» اثری دوگانه است: از یک سو، فیلمی خوشلباس، پرزرقوبرق و گاه واقعاً خندهدار که هنوز از دیدار دوبارهٔ چهار شخصیت محبوب و پیوند میانشان لذت میبرد؛ از سوی دیگر، روایتی کممایه و کشدار که فرصت پرداختن به مسائل مهم زندگی زناشویی، مادری و استقلال فردی را از دست میدهد.
« کیم کاترال با جسارت و زمانبندی کمیک سامانتا را به یکی از پرتحرکترین عناصر فیلم بدل میکند. »
جمعبندی
سفر ابوظبی، با وجود تصاویر چشمنوازش، بیشتر به منظرهای مصنوعی برای گردش و نمایش بدل میشود تا زمینهای برای برخوردی پیچیده با فرهنگ و تفاوت. تماشای فیلم برای کسانی که از لباسها، تجمل، شوخیهای سامانتا و همراهی این چهار دوست لذت میبرند، میتواند سرگرمکننده باشد؛ بهویژه در جمعی که دیدن لباسها و خندیدن به لحظههای اغراقشده خود بخشی از تفریح است.
اما برای مخاطبی که از دنبالهٔ یک مجموعهٔ محبوب انتظار داستانی منسجم، شخصیتپردازی تازه و کاوشی عمیقتر دارد، جذابیتهای بصری بهتنهایی کفایت نمیکنند. این فیلم بیش از آنکه سفری روایی به مرحلهای تازه از زندگی شخصیتها باشد، بازگشتی به ویترین آشنای آنان است؛ ویترینی که گاهی میدرخشد، اما همیشه چیزی برای گفتن ندارد.



ثبت دیدگاه