نقد و بررسی
نقد هفت فیلم کوتاه دربارهٔ (ازدواج) ما (Seven Short Films About (Our) Marriage) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ازدواج نه بهمثابه افسانه، بلکه بهمثابه زمان «هفت فیلم کوتاه دربارهٔ ازدواج (ما)» بهجای آنکه ازدواج را با چند نقطهٔ عطف بزرگ تعریف کند، به سراغ انباشتِ لحظههایی میرود که معمولاً در روایتهای عاشقانه کماهمیت شمرده میشوند: گفتوگوهای نیمهتمام، اختلافهای روزمره، امیدهایی که به تعویق میافتند و رنجشهایی که با گذشت زمان محو نمیشوند.
نوآ و مدیسون، دو هنرمند جوان با آرزوهایی بلندپروازانه، زندگی مشترک را با این تصور آغاز میکنند که عشق میتواند بسیاری از دشواریها را از میان بردارد. فیلم اما بهتدریج نشان میدهد که عشق نه سپری در برابر واقعیت، بلکه نیرویی است که باید در دل همان واقعیت آزموده شود. ساختار اثر، زندگی این زوج را در هفت بخش و طی چهارده سال دنبال میکند.
هر بخش مانند برشی مستقل از یک زندگی مشترک عمل میکند، اما در کنار بخشهای دیگر تصویری پیوسته میسازد: تصویری از دو نفر که همزمان تغییر میکنند، به هم نزدیک میشوند و از یکدیگر فاصله میگیرند. این قالب، امکان میدهد فیلم بهجای شرح پیوستهٔ همهچیز، بر لحظههایی تمرکز کند که رابطه در آنها شکل تازهای پیدا میکند.
زندگی مشترک در جزئیات کوچک یکی از نقاط قوت فیلم، توجه به ناهمواریهای عادی زندگی زناشویی است. اختلافها همیشه در قالب فاجعه یا خیانت و جدایی ظاهر نمیشوند؛ گاه از خستگی، توقعات نابرابر یا مسئلهای پیشپاافتاده آغاز میشوند و به چیزی بزرگتر راه مییابند. فیلم بهخوبی میفهمد که مشاجرههای کوچک لزوماً کوچک نمیمانند: گاهی بهانهای برای بیان همان دلخوریهایی میشوند که مدتها مجال طرحشدن نیافتهاند.
« ساختار اثر، زندگی این زوج را در هفت بخش و طی چهارده سال دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، رابطهٔ نوآ و مدیسون را باورپذیر میکند. آنها نه نمونههای آرمانیِ عشاقی بینقصاند و نه شخصیتهایی که بتوان بهسادگی یکی را مقصر و دیگری را قربانی دانست. هرکدام با خواستهها، ترسها و ناکامیهای خودش وارد رابطه میشود و همین تفاوتها، گاه هم پیوندشان را غنی میکند و هم به آن فشار میآورد.
فیلم در بهترین لحظاتش، بهجای توضیحدادنِ این پیچیدگی، آن را از خلال رفتارها و گفتوگوهای روزمره به نمایش میگذارد. هفت بخش و ریتمِ یادآوری قالب هفتگانه صرفاً یک تمهید صوری نیست؛ راهی است برای نزدیکشدن به شیوهای که آدمها زندگی مشترکشان را به یاد میآورند. خاطره معمولاً پیوسته و منظم نیست.
از میان سالها، چند صحنه در ذهن میماند و بعدها معنایی تازه پیدا میکند. بخشهای فیلم نیز چنین کارکردی دارند: هرکدام وضعیت یا فشار تازهای را پیش میکشند و مخاطب را وامیدارند فاصلهٔ میان این برشها را با تصور تغییرات شخصیتها پر کند. این انتخاب به اثر امکان میدهد چهارده سال را بدون تبدیلشدن به گزارشی شتابزده از زندگی زوج پشت سر بگذارد.
در عین حال، همین گسست میتواند ریتم را ناهموار کند. بعضی بخشها بیش از اندازه در موقعیت خود مکث میکنند و بعضی دیگر فرصتی کافی برای پرورش پیامدهایشان نمییابند. بنابراین ساختار هم منبع تازگی فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از کشآمدن آن: تماشاگر گاهی در یک لحظهٔ آشنا بیش از آنچه لازم است میماند، و گاهی درست وقتی انتظار دارد احساس یا تعارضی عمیقتر شود، فیلم به برش بعدی میرود.
« این نگاه، رابطهٔ نوآ و مدیسون را باورپذیر میکند. »
شخصیتها و اجرا
عشق در تقاطع آرزو و واقعیت نوآ و مدیسون هنرمندند و آرزوهای بزرگی در سر دارند؛ اما رؤیاها، در جهان فیلم، صرفاً نشانهای شاعرانه از جوانی نیستند. آنها با زمان، درآمد، کار و مسئولیتهای زندگی روزمره برخورد میکنند. یکی از پرسشهای ضمنی اثر این است که وقتی آرزوهای دو نفر با توان و فرصتهای محدودشان روبهرو میشود، هرکدام چه مقدار از خواستههایش را کنار میگذارد و آن چشمپوشی چگونه بر رابطه اثر میگذارد.
فیلم در پرداخت این پرسشها گاه به نتیجهای دقیق میرسد: ناکامی حرفهای فقط مسئلهٔ یک فرد نیست و میتواند تعادل میان دو نفر را نیز برهم بزند. حمایت عاطفی، اگر با نیازهای گفتهنشده و احساس نابرابری همراه شود، ممکن است بهرغم نیت خیر، به رنجش بدل شود. با این حال، همهٔ موقعیتها به یک اندازه عمق نمییابند.
برخی از مسائل مهم زندگی مشترک بیشتر بهعنوان نشانهای از دشواریهای پیش رو مطرح میشوند تا تجربههایی که فیلم مجال کافی برای کاوش در آنها داشته باشد. در نتیجه، گسترهٔ موضوعی اثر گاهی از عمق پرداختش جلو میزند. نژاد، بدن و فشارهای بیرونی رابطهٔ نوآ و مدیسون در خلأ شکل نمیگیرد. آنها بهعنوان زوجی دورگه با نگاهها و داوریهایی روبهرو میشوند که به زندگی خصوصیشان نفوذ میکند.
فیلم نژادپرستی را از مسیر تجربهٔ رابطه وارد روایت میکند، نه به شکل موضوعی جدا از شخصیتها. این انتخاب مهم است، زیرا نشان میدهد فشارهای اجتماعی چگونه میتوانند به حریم خانه راه پیدا کنند و به مسئلهای عاطفی میان دو نفر تبدیل شوند، حتی وقتی سرچشمهٔ آن فشار بیرون از رابطه است. در کنار این مسئله، دشواریهای شغلی و پزشکی نیز آزمونهایی برای زندگی مشترک میسازند.
« آنها با زمان، درآمد، کار و مسئولیتهای زندگی روزمره برخورد میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین رخدادهایی در فیلم قرار نیست صرفاً بار دراماتیک تولید کنند؛ اهمیتشان در این است که از زوج میخواهند دربارهٔ مراقبت، مسئولیت و شیوهٔ همراهی با یکدیگر تصمیم بگیرند. اثر در برخی لحظات این پیوند میان جهان بیرون و فضای خصوصی را خوب حس میکند، اما همهٔ موضوعات را با وضوح و عمق یکسان نمیپرورد.
همین نابرابری باعث میشود بعضی تعارضها ماندگارتر از برخی دیگر در ذهن بمانند. بازیها و زبان گفتوگو فیلم بیش از آنکه بر حادثههای پرهیاهو تکیه کند، به گفتوگو و واکنشهای کوچک وابسته است. دیالوگها اغلب طبیعیاند و حس نوشتهشدن برای رساندنِ صرفِ یک پیام را کمتر ایجاد میکنند. مکثها و لحن گفتوگوها به رابطه حالتی روزمره میدهند؛ گویی تماشاگر به جای تماشای یک الگوی نمایشی از ازدواج، شاهد زوجی است که در موقعیتی واقعی با یکدیگر حرف میزنند و گاهی از گفتنِ اصلِ حرفشان بازمیمانند.
بازی Drez Ryan و Chynna Walker نیز در لحظات موفق فیلم، به همین حس نزدیکی کمک میکند. میان آنها نوعی آشنایی و صمیمیت شکل میگیرد که برای باورپذیری رابطه ضروری است. با این همه، کیفیت بازیها در سراسر فیلم یکدست نیست. بعضی صحنهها بهخاطر اجرای کماثر یا نیروی عاطفی محدود، آنقدر که باید جان نمیگیرند.
این نوسان در فیلمی که تا این اندازه بر دو شخصیت اصلی متکی است، محسوس میشود: وقتی بازیها طبیعیاند، جهان فیلم گشوده و زنده به نظر میرسد؛ وقتی این پیوند سست میشود، بخشی از صحنهها حالتی معمولی پیدا میکنند. صمیمیتِ کمهزینه و محدودیتهای اجرایی فضای فیلم، با اتکا به نزدیکی شخصیتها و موقعیتهای روزمره، صمیمیتی متناسب با موضوع میسازد.
« همین نابرابری باعث میشود بعضی تعارضها ماندگارتر از برخی دیگر در ذهن بمانند. »
قوتها و کاستیها
اثر بهجای بزرگنمایی پیوستهٔ بحرانها، از لحظههای آرام و جزئی برای نشاندادنِ فرسایش یا ترمیم رابطه بهره میگیرد. این انتخاب به آن کمک میکند از ملودرام آشکار فاصله بگیرد. گاهی نیز همین سادگی باعث میشود بخشهایی از تجربهٔ تماشاگر تأثیرگذارتر شوند: نه بهخاطر یک کنش خارقالعاده، بلکه چون موقعیتی عادی چیزی آشنا و تلخ را به یاد میآورد.
اما صمیمیت بهتنهایی جای قدرت فضاسازی را نمیگیرد. در برخی بخشها میتوان احساس کرد که فیلم از امکانات محدودش فراتر نمیرود و جهان پیرامونی زوج به اندازهٔ خود رابطه شکل نمیگیرد. این محدودیت، گاه بر کیفیت عاطفی اثر نیز سایه میاندازد. فیلم ایدهای قابلتوجه و شخصیتی مرکزیِ مناسب برای یک درام طولانیمدت دارد، اما همهٔ امکانات بصری و اجرایی آن را به یک اندازه به کار نمیگیرد.
نتیجه اثری است که لحظههای صادقانهاش اغلب از عناصر پرزرقوبرق ماندگارتر میشوند، ولی از نیرویی که میتوانست در مجموع داشته باشد نیز فاصله میگیرد. جمعبندی «هفت فیلم کوتاه دربارهٔ ازدواج (ما)» در تصویرکردنِ رابطهای که هم از مهر ساخته شده و هم از اختلاف، موفقتر از آن است که بخواهد حکمی ساده دربارهٔ ازدواج صادر کند.
ارزش اصلیاش در توجه به زندگیِ میان لحظههای بزرگ است: به گفتوگوهای ناتمام، مصالحههای ناخواسته و دشواریِ حفظ صمیمیت وقتی فشارهای بیرونی و درونی همزمان افزایش مییابند. ساختار هفتگانه ایدهای مناسب برای روایت چندین سال از یک زندگی مشترک است و بازیها و دیالوگهای طبیعی، به بسیاری از صحنهها حس حضور میبخشند.
« این انتخاب به آن کمک میکند از ملودرام آشکار فاصله بگیرد. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم گاه کند میشود، برخی موقعیتها مجال کافی برای عمیقشدن پیدا نمیکنند و اجرای فیلم در همهٔ بخشها به یک اندازه مؤثر نیست. با وجود این نارساییها، اثر در لحظات دقیقش تجربهای آشنا و انسانی میسازد: یادآوری اینکه عشق، بهتنهایی، همهٔ مسئلهها را حل نمیکند؛ اما ممکن است به دو نفر امکان دهد بارِ آنها را با صداقت بیشتری با یکدیگر تقسیم کنند.
ثبت دیدگاه