نقد و بررسی
نقد Set It Up | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی رمانتیکی درباره کار، خستگی و نقشههای کوچک «Set It Up» در ظاهر از همان طرح آشنای کمدیهای رمانتیک بهره میبرد: دو دستیار جوان و فرسوده میکوشند رئیسهای سختگیرشان را به هم نزدیک کنند تا اندکی از فشار روزمرهشان کم شود. اما جذابیت فیلم فقط در این نقشه نیست؛ قصه، دستیارها را در قلب جهانی قرار میدهد که زمان و انرژی آنها را بیوقفه میبلعد و زندگی شخصیشان را به حاشیه میراند.
بنابراین، فیلم همزمان با ساختن موقعیتهای عاشقانه و خندهآور، به فرسودگی شغلی و نابرابری میان مدیران و کارکنان نیز اشاره میکند. با این همه، اثر قرار نیست به نقدی تلخ یا موشکافانه از محیط کار تبدیل شود. لحنش سبک و دلنشین است و هر بار که به سوی مسئلهای جدیتر میرود، دوباره به شوخی، flirtation و بازیهای روایی بازمیگردد.
همین انتخاب، هم نقطهقوت فیلم است و هم محدودیتش: «Set It Up» جهان سختگیرانهٔ کار را میبیند، اما ترجیح میدهد از آن کمدیای خوشتماشا بسازد، نه درامی اجتماعی. دو شخصیت اصلی و نیروی شیمی میان آنها بخش مهمی از موفقیت فیلم بر دوش Zoey Deutch و Glen Powell است. Harper و Charlie با وجود تفاوتهایشان، در یک وضعیت مشترک گرفتارند: هر دو زیر فشار خواستههای رئیسهایشان کار میکنند و برای خودشان وقت چندانی ندارند.
فیلم بهجای آنکه رابطهٔ این دو را با اعترافهای بزرگ یا صحنههای عاشقانهٔ اغراقآمیز پیش ببرد، از گفتوگوهای سریع، کلکلهای دوستانه و همکاری در نقشهای مشترک کمک میگیرد. هماهنگی بازیگران باعث میشود این رابطه بهتدریج طبیعی و باورپذیر جلوه کند. شوخیهایشان فقط برای خنداندن تماشاگر نیست؛ راهی است برای سنجیدن یکدیگر و ساختن نوعی صمیمیت.
« با این همه، اثر قرار نیست به نقدی تلخ یا موشکافانه از محیط کار تبدیل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جزئیات کوچک به فیلم جان میدهند و باعث میشوند تماشاگر، حتی وقتی مسیر کلی داستان را حدس میزند، از همراهی با آنها لذت ببرد. Deutch در نقش Harper انرژی و شتاب کلامی خاصی دارد و Powell با اعتمادبهنفس و طنزی آرام، تعادل خوبی در برابر او ایجاد میکند. رابطهٔ آنها همچنین از آن رو دلپذیر است که فیلم برای شکلگیری صمیمیت به زمان و همراهی مشترک تکیه میکند.
تماشاگر میبیند که نزدیکی شخصیتها از دل برنامهریزی، دردسر و خندیدن به موقعیتهای نامعمول بیرون میآید. نتیجه، نه عاشقانهای عمیق و پیچیده، بلکه پیوندی گرم و سرگرمکننده است که بهخوبی با لحن فیلم سازگاری دارد. نقشهای بامزه با منطق روایی سست نقشهٔ جور کردن رئیسها موتور اصلی کمدی فیلم است.
هر مرحله فرصتی فراهم میکند برای موقعیتهای بیقاعده، واکنشهای پیشبینیناپذیر و تلاش دستیارها برای آنکه همهچیز را از پشت صحنه کنترل کنند. خود ایده نیز شوخی جذابی در دل دارد: کسانی که برای دیگران برنامهریزی میکنند، میخواهند با مهندسی زندگی عاطفی رئیسهایشان برای خودشان آسایش بخرند.
فیلم در طراحی این موقعیتها گاه خلاق و بازیگوش است. طنز آن اغلب از تضاد میان هدف بهظاهر سادهٔ دستیارها و دشواریِ اجرای نقشه میآید؛ هرچه آنها بیشتر میکوشند همهچیز را مدیریت کنند، احتمال از کنترل خارج شدن اوضاع بیشتر میشود. این سازوکار برای یک کمدی سبک مناسب است و به قصه فرصت میدهد از محیط اداری بیرون بیاید و به فضاهای متنوعتری سر بزند.
« رابطهٔ آنها همچنین از آن رو دلپذیر است که فیلم برای شکلگیری صمیمیت به زمان و همراهی مشترک تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما همین نقشه در بعضی بخشها بیش از اندازه به تصادف و سادهسازی متکی میشود. گاهی شخصیتها با سهولت نامعمولی به فرصتهای لازم دسترسی پیدا میکنند یا پیامدهای تصمیمهایشان به اندازهٔ کافی جدی گرفته نمیشود. برای تماشاگرانی که به منطق واقعگرایانه اهمیت میدهند، این رخدادها ممکن است مصنوعی به نظر برسند.
فیلم از ما میخواهد بیش از آنکه احتمالپذیری هر مرحله را بسنجیم، با شوخیها و ریتم موقعیتها همراه شویم؛ خواستهای که برای تماشای آسوده پذیرفتنی است، اما در انسجام داستان بیهزینه نیست. رئیسها؛ شخصیتهایی پررنگ اما کمعمقتر Kirsten و Rick صرفاً موانع شغلی دستیارهایشان نیستند؛ هر دو حضوری پرقدرت و شخصیتهایی اغراقشده دارند.
Lucy Liu و Taye Diggs با تسلطی چشمگیر، تندی، اقتدار و خودمحوری آنها را به بخشی از کمدی بدل میکنند. واکنشهای خشک و دستورهای ناگهانی Kirsten، در کنار علاقهٔ Rick به تجمل و جایگاه اجتماعی، شوخیهای تکرارشوندهای میسازند که به فیلم هویت میبخشد. با این حال، پرداخت این دو نسبت به دو شخصیت اصلی محدودتر است.
آنان بیشتر از دریچهٔ تجربهٔ دستیارها دیده میشوند: رئیسهایی طاقتفرسا که باید مهار شوند یا با یکدیگر کنار بیایند. فیلم کمتر میکوشد به انگیزهها، ضعفها و پیچیدگیهای درونیشان نزدیک شود. در نتیجه، رابطهٔ آنها عمدتاً در خدمت نقشهٔ Harper و Charlie باقی میماند و فرصت چندانی برای تبدیل شدن به روایتی مستقل و همسنگ پیدا نمیکند.
« اما همین نقشه در بعضی بخشها بیش از اندازه به تصادف و سادهسازی متکی میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کمعمقی البته تا اندازهای با قالب اثر هماهنگ است. «Set It Up» بیش از هر چیز دربارهٔ دو دستیار است و قرار نیست توجه خود را میان چهار شخصیت بهطور برابر تقسیم کند. بااینحال، اگر رئیسها اندکی لایههای بیشتری داشتند، هم کمدی موقعیت و هم حرف فیلم دربارهٔ قدرت در محیط کار میتوانست غنیتر شود.
کارِ بیپایان و رؤیای زندگی بیرون از دفتر زیر لایهٔ سبک فیلم، موضوعی جدیتر جریان دارد: وابستگی کارکنان به رئیسها، ساعات کاری فرساینده و دشواری حفظ زندگی شخصی در محیطی که همیشه انتظار در دسترس بودن دارد. Harper و Charlie به سبب موقعیت شغلیشان دائماً واکنش نشان میدهند؛ برنامههایشان را نه خواستههای خود، بلکه نیازهای مدیران تعیین میکند.
همین وضعیت، انگیزهٔ نقشهٔ آنها را قابلدرک میسازد. فیلم بهویژه در نمایش فاصلهٔ میان رؤیای پیشرفت و واقعیت کار روزانه، نکتهای قابلتوجه دارد. Harper به نوشتن علاقهمند است، اما خستگی و بیاعتمادی به توانایی خودش راه را دشوار کردهاند. Charlie نیز به ارتقا و موفقیت فکر میکند، ولی گویی برای رسیدن به آن باید هرچه بیشتر خود را در اختیار رئیسش بگذارد.
این دو مسیر نشان میدهد که مسئله فقط کمبود وقت نیست؛ کار میتواند بر تصویر آدمها از آینده و ارزش تواناییهایشان نیز سایه بیندازد. بااینحال، این مضمون بهندرت به مرکز توجه تبدیل میشود. فیلم به نشانههای فرسودگی و نابرابری اشاره میکند، ولی آنها را تا نتیجهای انتقادی و منسجم دنبال نمیکند.
« این کمعمقی البته تا اندازهای با قالب اثر هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
ترجیح میدهد فشار شغلی را زمینهای برای شکلگیری رابطه و ماجرا قرار دهد. این انتخاب با ماهیت سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما عمق اجتماعی آن را محدود میکند. ریتم، شوخی و جذابیت تماشای دوباره ریتم کلی «Set It Up» سرزنده است و بخش زیادی از لذت آن از رفتوآمد تند میان برنامهریزیها، گفتوگوها و دردسرهای روزمره میآید.
فیلم فضای نیویورکی خود را بیشتر از راه جنبوجوش آدمها و محیط کار میسازد تا با مکثهای طولانی یا تأملهای بصری. این سرعت با شخصیتهای پرمشغله و عجولش تناسب دارد و به آن حسی سبک و خوشتماشا میبخشد. بااینحال، ریتم در همهجا یکدست نیست. در بعضی قسمتها، فیلم برای پیش بردن نقشه یا تکرار یک شوخی بیش از اندازه توقف میکند؛ در نتیجه، انرژی اولیه فروکش میکند و قصه کمی کشدار به نظر میرسد.
همچنین چون برخی گرهها از الگوی آشنای کمدی رمانتیک پیروی میکنند، ممکن است مسیر داستان برای بخشی از مخاطبان قابلحدس باشد. نقطهٔ قوت فیلم آن است که حتی آشنایی این الگوها را به مانعی جدی برای لذت تبدیل نمیکند. تماشای دوباره میتواند بهجای دنبال کردن سرانجام قصه، بر شوخیهای میان Harper و Charlie، واکنشهای دو رئیس و جزئیاتی تکیه کند که در بار نخست از چشم میافتند.
«Set It Up» از آن فیلمهایی است که قرار نیست معما یا غافلگیری بزرگی عرضه کند؛ ارزشش بیشتر در گرمای رابطهها و خندههای کوچک آن است. جمعبندی «Set It Up» کمدی رمانتیکی جمعوجور و خوشقلب است که با وجود تکیه بر فرمولهای آشنا، بهواسطهٔ هماهنگی بازیگران اصلی و شوخیهای سبک خود تماشایی میماند.
« ترجیح میدهد فشار شغلی را زمینهای برای شکلگیری رابطه و ماجرا قرار دهد. »
جمعبندی
نقشهٔ دو دستیار برای نزدیک کردن رئیسهایشان، موقعیتهای بامزهای فراهم میکند و در کنار آن، تصویری ساده اما قابلفهم از فرسودگی شغلی و کمبود فرصت برای زندگی شخصی میسازد. ضعفهای فیلم نیز روشناند: روایت گاهی پیشبینیپذیر میشود، اجرای نقشه همیشه منطق محکمی ندارد و ریتم در بخشهایی افت میکند.
رئیسها هم، با وجود حضور بازیگران جذاب، به اندازهٔ شخصیتهای اصلی پرداخت نمیشوند. بااینهمه، فیلم در هدف اصلی خود موفق است: ساختن سرگرمیای گرم و بیتکلف که بیش از پیچیدگی داستان، بر شیمی دو بازیگر و لذت همراهی با آنها تکیه دارد. برای تماشاگرانی که از یک کمدی رمانتیک انتظار قصهای سبک، شوخ و صمیمی دارند، «Set It Up» انتخابی دلنشین است.
« رئیسها هم، با وجود حضور بازیگران جذاب، به اندازهٔ شخصیتهای اصلی پرداخت نمیشوند. »
ثبت دیدگاه