نقد و بررسی
نقد Serengeti | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرنگتی؛ حیاتوحش در قالب یک درام پیوسته مجموعهٔ مستند «Serengeti» (۲۰۱۹) به جای آنکه جانوران دشت آفریقا را صرفاً در قابهایی جداگانه و همراه با توضیحاتی علمی نشان دهد، زندگی آنان را به شکل روایتهایی درهمتنیده پیش میبرد. شیرها، بابونها، فیلها، کفتارها و دیگر ساکنان سرنگتی در این جهان تصویری، هر یک درگیر مناسباتیاند که از خانواده، رقابت، جدایی و تلاش برای بقا شکل میگیرد.
نتیجه، اثری است که میخواهد هم مستندی دربارهٔ طبیعت باشد و هم تجربهای داستانمحور و عاطفی؛ تجربهای که تماشاگر را نه فقط به تماشای منظره، بلکه به پیگرفتن سرنوشت شخصیتهای جانوری دعوت میکند. این انتخاب، مهمترین ویژگی و در عین حال سرچشمهٔ اصلی بحث دربارهٔ مجموعه است. «سرنگتی» طبیعت را از فاصلهای دور و بیطرفانه تصویر نمیکند؛ آن را صحنهٔ زندگی موجوداتی میسازد که کنشها و روابطشان برای مخاطب قابلدرک و پیگیری باشد.
چنین رویکردی اثری تماشایی پدید میآورد، اما پرسشهایی نیز دربارهٔ مرز میان مستندسازی و درامپردازی پیش میکشد. چشمانداز و کیفیت تصویر قدرت بصری مجموعه در همان نگاه نخست آشکار میشود. دشتهای باز، علفزارهای بلند، صخرههای پراکنده و تغییرات نور در طول روز، صرفاً پسزمینهای زیبا نیستند؛ هرکدام بخشی از محیطیاند که در آن جانوران باید حرکت کنند، غذا بیابند، از خطر بگریزند و از فرزندانشان مراقبت کنند.
قابهای نزدیک، جزئیاتی از چهره و رفتار حیوانات را آشکار میکنند که در تصویربرداریهای دورتر کمتر دیده میشود؛ در مقابل، نماهای گسترده نیز یادآور میشوند که این زندگیهای فردی در دل سامانهای بزرگ و پیچیده جریان دارند. این رفتوآمد میان نمای نزدیک و چشمانداز وسیع، به اثر عمق میبخشد.
« این انتخاب، مهمترین ویژگی و در عین حال سرچشمهٔ اصلی بحث دربارهٔ مجموعه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حیوان در لحظهای میتواند به موجودی یگانه با رفتاری متمایز بدل شود و در لحظهای دیگر، بخشی از جمعیتی باشد که در برابر خشکسالی، آتش یا تغییرات محیطی آسیبپذیر است. تصاویر، در بهترین لحظات، نه فقط زیبا که رواییاند: فاصله، جهت حرکت و جایگاه جانوران در قاب، خود به انتقال خطر و انتظار کمک میکند.
همین کیفیت است که بسیاری از صحنهها را بدون نیاز به توضیح طولانی، پرکشش نگه میدارد. روایت جانوری و پیوندهای خانوادگی مجموعه برای ساختن پیوند عاطفی، به جانوران نام میدهد و مسیر زندگی چند گروه را در قالب خطهای روایی دنبال میکند. این شیوه، تماشاگر را از انبوهی از گونهها به شخصیتهایی مشخص میرساند: مادری که از فرزندانش مراقبت میکند، عضوی که جایگاه خود را در خانواده از دسترفته میبیند، یا رقیبی که برای حفظ موقعیتش میجنگد.
از دل همین تمرکز، رفتارهایی چون مراقبت، جدایی، رقابت و وابستگی، معنایی ملموس پیدا میکنند. جذابیت این رویکرد در آن است که روابط جانوری را از حالت نمونههای پراکنده بیرون میآورد. رخدادهای مربوط به یک خانواده میتوانند بر گروههای دیگر اثر بگذارند و داستانها در کنار هم تصویری از پیوستگی زیستی بسازند.
با این حال، نامگذاری و شخصیتپردازی، بیطرف نیستند: آنها به تماشاگر کمک میکنند حیوانات را به خاطر بسپارد، اما ممکن است چنین تصوری ایجاد کنند که هر کنش، هدفی روشن و روایتی شبیه به تصمیمگیری انسانی دارد. مجموعه در نتیجه، میان مشاهدهٔ رفتار واقعی و ساختن داستانی قابلفهم حرکت میکند.
« همین کیفیت است که بسیاری از صحنهها را بدون نیاز به توضیح طولانی، پرکشش نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
تدوین، موسیقی و ساختن تعلیق تدوین سنجیده، مواد خام طبیعت را به روایتی منسجم بدل میکند. نگاه، حرکت یا واکنش یک جانور گاه در کنار نمایی از خطر یا تغییر محیط قرار میگیرد و معنایی دراماتیک مییابد. این پیوندها بهویژه در لحظاتی مؤثرند که زمان برای فرار، شکار یا حفاظت از نوزادان اهمیت پیدا میکند.
تدوین، تماشاگر را از یک خط داستانی به خط دیگر میبرد و بهتدریج نشان میدهد که سرنوشت جانوران از یکدیگر جدا نیست. موسیقی نیز در افزایش تأثیر عاطفی نقش مهمی دارد. گاه بر اضطراب میافزاید و گاه به لحظههای آرامش و مراقبت، کیفیتی تأملبرانگیز میدهد. این همراهی صوتی، تجربهٔ تماشا را زنده و پرکشش میکند، اما همزمان جهت احساس مخاطب را نیز تعیین میکند.
بهجای آنکه همیشه فرصت داشته باشیم خودمان از رفتار جانوران برداشتی مستقل بسازیم، موسیقی و چینش تصاویر ممکن است از پیش به ما بگویند کدام لحظه را غمانگیز، قهرمانانه یا تهدیدآمیز ببینیم. مرز میان مستند و درام «سرنگتی» آشکارا به قالب مستند طبیعتِ صرف بسنده نمیکند. روایت، رفتارهای واقعی را در ساختاری نمایشی قرار میدهد و از شیوههایی بهره میگیرد که پیگیری داستان را آسانتر میکنند.
این انتخاب الزاماً به معنای جعلیبودن رخدادها نیست؛ سازندگان مجموعه گفتهاند که روایتها بر رفتارهای واقعی جانوران و زیستشناسی شناختهشدهٔ گونهها تکیه دارند، هرچند گاه برای پیوستگی روایت، داستان چند جانور با هم ترکیب میشود. همین توضیح، نکتهای کلیدی برای تماشاگر است: آنچه میبینیم میتواند ریشه در مشاهده داشته باشد، اما صورت نهاییاش حاصل گزینش و تدوین نیز هست.
« تدوین، موسیقی و ساختن تعلیق تدوین سنجیده، مواد خام طبیعت را به روایتی منسجم بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل زمانی پدید میآید که زبان انسانیِ روایت، بیش از اندازه بر انگیزهها و احساسات جانوران سایه بیندازد. تعبیرهایی مانند حسادت، جاهطلبی یا خیانت ممکن است به فهم سریعتر رابطهها کمک کنند، ولی اگر بیتأمل پذیرفته شوند، رفتار حیوانی را با معیارهای انسانی میسنجند. در نتیجه، بخشی از دقت علمی ممکن است در خدمت وضوح دراماتیک قرار گیرد.
این اثر برای تماشاگرانی که خواهان توضیح دقیق سازوکارهای رفتاریاند، گاهی کمتر از آنچه انتظار میرود به تشریح علمی میپردازد. آموزش، سرگرمی و مخاطب دو گرایش متفاوت در «سرنگتی» حضور دارند: از یک سو، میل به آشناکردن مخاطب با گونهها، زیستگاه و پیوندهای اکولوژیک؛ از سوی دیگر، تمایل به سرگرمکردن با داستانهایی پرتنش و احساسبرانگیز.
مجموعه در بخشهایی بهخوبی این دو را به هم پیوند میدهد؛ برای نمونه، وقتی نشان میدهد رخدادی در زندگی یک گروه چگونه بر گروهی دیگر اثر میگذارد، تماشاگر هم با ماجرایی مشخص روبهرو میشود و هم تصویری از وابستگیهای محیطی به دست میآورد. اما این توازن همیشه برقرار نیست. گاه روایت آنقدر بر سرنوشت شخصیتها متمرکز میشود که اطلاعات رفتاری و علمی در حاشیه میماند.
از سوی دیگر، اگر تماشاگر با انتظار یک مستند آموزشیِ دقیق به سراغ اثر برود، ممکن است از تأکید آن بر احساس و تعلیق شگفتزده شود. «سرنگتی» بیش از آنکه درسنامهای دربارهٔ حیاتوحش باشد، روایتی تصویری از زندگی جانوران است؛ روایتی که دانش را بهصورت پراکنده و در دل ماجرا عرضه میکند، نه در قالب توضیحی جامع و نظاممند.
« مشکل زمانی پدید میآید که زبان انسانیِ روایت، بیش از اندازه بر انگیزهها و احساسات جانوران سایه بیندازد. »
قوتها و کاستیها
دستچینی و انسجام داستانها برای آنکه مجموعهای از لحظات پراکنده به داستانی قابلپیگیری بدل شود، ناگزیر بخشی از واقعیت انتخاب و مرتب میشود. این فرایند در «سرنگتی» گاه به سود انسجام روایی عمل میکند: خطهای مختلف، در کنار هم، حسی از جهان مشترک میسازند و بازگشت به شخصیتهای آشنا به تماشاگر امکان میدهد تغییرات را دنبال کند.
در عوض، همین ساختار ممکن است این برداشت را ایجاد کند که رخدادها با نظمی بیش از اندازه داستانی و دقیق پشت سر هم قرار گرفتهاند. بعضی مسیرها نیز به سبب برجستهسازی دراماتیک، بیش از حد طراحیشده به نظر میرسند؛ گویی هر مواجهه باید به نقطهٔ اوج یا نتیجهای عاطفی برسد. طبیعت، البته، همیشه چنین نظمی ندارد و بسیاری از رفتارهای جانوری تکراری، مبهم یا پیشبینیناپذیرند.
مجموعه برای حفظ کشش، ناچار است از این آشفتگی واقعی فاصله بگیرد. آگاهی از این انتخاب، لذت تماشا را از میان نمیبرد؛ بلکه کمک میکند اثر را همزمان بهعنوان مشاهدهای از حیاتوحش و روایتی ساختهشده ببینیم. جمعبندی «Serengeti» مستندی دیدنی و خوشساخت است که با تصویربرداری نزدیک، تدوین حسابشده و روایتهای پیوسته، حیاتوحش را برای مخاطب عام صمیمی و قابلدنبالکردن میکند.
مهمترین دستاوردش آن است که جانوران را از نقش عناصر تزئینیِ چشمانداز بیرون میآورد و روابط و وابستگیهای میان آنها را در مرکز توجه مینشاند. تصاویر چشمنواز و موسیقی تأثیرگذار نیز به روایت نیرویی عاطفی میدهند که تماشاگر را تا پایان هر مسیر همراه میکند. در سوی دیگر، زبان نمایشی و انسانوارکردن انگیزهها گاه مرز میان مشاهده و تفسیر را کمرنگ میکند.
« طبیعت، البته، همیشه چنین نظمی ندارد و بسیاری از رفتارهای جانوری تکراری، مبهم یا پیشبینیناپذیرند. »
جمعبندی
بعضی خطهای داستانی بیش از اندازه مرتب و گزینششده به نظر میرسند و اطلاعات علمی همیشه همپای هیجان پیش نمیرود. با این همه، مجموعه در هدف اصلی خود موفق است: ساختن تجربهای سرگرمکننده و در عین حال تأملبرانگیز از جهانی که در آن بقا، خانواده و رقابت نه مفاهیمی انتزاعی، بلکه واقعیت روزمرهٔ زندگی جانوراناند.
«سرنگتی» بیش از آنکه پاسخی قطعی به پرسشهای علمی بدهد، دعوتی است به تماشای طبیعت با توجهی نزدیکتر و با آگاهی از اینکه هر داستانِ پرداختهشده، انتخابی روایی نیز در خود دارد.
ثبت دیدگاه