نقد و بررسی
نقد سپتامبرهای شیراز (Septembers of Shiraz) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آسایش و آشوب «سپتامبرهای شیراز» از تقابل دو جهان آغاز میشود: زندگی مرفهی که گمان میرود پایدار باشد، و دگرگونی سیاسیای که آرامآرام بنیان آن را میلرزاند. فیلم به خانوادهای یهودی و سکولار در تهرانِ روزگار انقلاب ایران میپردازد؛ خانوادهای که ناگهان درمییابد دارایی، موقعیت اجتماعی و حتی پیوندهای دیرینه، لزوماً سپری در برابر قدرت تازه نیستند.
این وضعیت، زمینهای نیرومند برای یک درام خانوادگی و سیاسی فراهم میکند: نه فقط روایت خطر، بلکه تصویری از فروریختن اطمینان آدمها به جهان آشنای خود. اثر اقتباسی از رمان نخست دالیا سوفر است و کارگردانی آن را وین بلر بر عهده داشته است. بااینحال، فیلم بیش از آنکه خود را در قالب بازسازی تاریخی گستردهای بگنجاند، میدان دیدش را به تجربهٔ یک خانواده محدود میکند.
این انتخاب گاه به نفع تعلیق و همدلی عمل میکند و گاه دامنهٔ بحث را تنگ میسازد. مخاطب از مسیر ترسها و تصمیمهای شخصیتها با بحران روبهرو میشود، اما کمتر فرصت مییابد پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسیِ پیرامون آنان را از نزدیک ببیند. تعلیقِ نزدیک به پوست نقطهٔ قوت اصلی فیلم، پیوند دادن خطر سیاسی به تجربهای شخصی است.
انقلاب در اینجا صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ به نیرویی بدل میشود که زندگی روزمره را از درون مختل میکند. خبرها، سکوتها و تغییر رفتار اطرافیان، کمکم معنایی تهدیدآمیز مییابند. از همین رو، تعلیق فیلم بیشتر از آنکه بر غافلگیریهای پیاپی تکیه کند، از انتظار و بیخبری نیرو میگیرد: چه کسی در امان است؟
« اثر اقتباسی از رمان نخست دالیا سوفر است و کارگردانی آن را وین بلر بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کدام رابطه هنوز قابل اعتماد است؟ و خانواده تا کجا میتواند زندگی گذشته را حفظ کند؟ این شیوه به قصه کشش میدهد و بیننده را به سرنوشت اعضای خانواده وابسته میکند. هرگاه روایت بر واکنش آنان به خطر تمرکز میکند، تنش بهخوبی ملموس میشود؛ حتی لحظههای آرام نیز میتوانند زیر سایهٔ احتمال وقوع حادثه قرار گیرند.
بااینهمه، فیلم در حفظ ضرباهنگ یکدست موفق نیست. برخی بخشها، بهویژه هنگامی که روایت از وضعیتهای پرتنش فاصله میگیرد، کش میآیند و انرژی داستان فروکش میکند. در چنین لحظههایی، مکثها به جای آنکه عمق و تأمل بیافرینند، گاه صرفاً کندی بهجا میگذارند. بازیها و نیروی عاطفی سلمی هایک در نقش فرناز، یکی از پایههای عاطفی فیلم است.
بازی او بر تلاش زنی استوار است که میکوشد در دل بیثباتی، برای خانوادهاش ثباتی هرچند موقت بسازد. هایک میان اضطراب فروخورده و ارادهٔ عملی شخصیت تعادل برقرار میکند و به فرناز حضوری زنده میبخشد؛ شخصیتی که صرفاً در انتظار رخدادها نمیماند، بلکه میکوشد در محدودهٔ توان خود بر آنها اثر بگذارد.
همین کنشمندی، نقش او را از قالب آشنای قربانی منفعل دور میکند. آدرین برودی نیز در نقش اسحاق، بار سنگینی از ترس، فرسودگی و تلاش برای حفظ کرامت را حمل میکند. بازی او در لحظاتی که شخصیت ناچار است میان بقا و اصول شخصیاش راهی پیدا کند، اثرگذار است. شهره آغداشلو در نقش حبیبه نیز به جهان فیلم وزنی انسانی میافزاید؛ حضور او یادآوری میکند که تجربهٔ بحران به شخصیت اصلی یا یک خانواده محدود نیست و پیوندهای پیرامونی نیز در معرض دگرگونی قرار میگیرند.
« و خانواده تا کجا میتواند زندگی گذشته را حفظ کند؟ »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، کیفیت بازیها نمیتواند همهٔ ضعفهای فیلمنامه را جبران کند. شخصیتها در موقعیتهایی فرصت بروز پیدا میکنند، اما گاهی بهجای آنکه پیچیدگی درونیشان از دل رفتار و انتخابها آشکار شود، فیلم آن را با توضیح یا نشانهگذاری مستقیم عرضه میکند. نتیجه آن است که بازیگران گاه بارِ بیشتری از آنچه متن برایشان فراهم کرده بر دوش میکشند.
لهجه و فاصله از واقعیت یکی از موانع مهم برای باورپذیری فیلم، زبان و لهجهٔ شخصیتهاست. روایت در فضایی ایرانی میگذرد، اما گفتوگوها به انگلیسی است و تلاش بازیگران برای ایجاد رنگوبوی فارسی در گفتار، همیشه طبیعی از آب درنمیآید. در بخشهایی، این انتخاب حواس مخاطب را از موقعیت و احساس شخصیتها منحرف میکند؛ بهجای آنکه گفتوگو بیواسطه به ساختن جهان داستان کمک کند، خود به عنصری برجسته و قابلتوجه بدل میشود.
این مسئله فقط به خوشایند یا ناخوشایند بودن یک لهجه مربوط نیست. وقتی فیلم از مخاطب میخواهد در جهانی معین و تاریخی ساکن شود، زبان یکی از ابزارهای اصلی باورپذیری آن جهان است. هر لغزش در این سطح میتواند فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت ایجاد کند. نتیجه گاهی متناقض است: بازیگری که از نظر عاطفی قانعکننده به نظر میرسد، در گفتار از واقعیتی که فیلم میسازد جدا میافتد.
این فاصله بهویژه در صحنههای حساس بیشتر به چشم میآید. تاریخ بزرگ، قاب محدود «سپتامبرهای شیراز» موضوعی پیچیده را انتخاب میکند: انقلاب، دگرگونی قدرت، ترس از بازداشت و تجربهٔ اقلیتی که در وضعیت تازه خود را آسیبپذیر مییابد. اما فیلم برای بررسی این زمینه، اغلب به اشارههایی کوتاه بسنده میکند.
« بااینحال، کیفیت بازیها نمیتواند همهٔ ضعفهای فیلمنامه را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، تحولات تاریخی بیشتر به نیرویی تهدیدکننده در پسزمینه شباهت دارند تا موضوعی که در تمام لایههایش واکاوی شده باشد. فیلم به مخاطب نشان میدهد که خانواده زیر فشار چه میکشد، اما کمتر میپرسد این فشار چگونه در بستر گستردهتر اجتماعی شکل گرفته و چه نیروهایی با یکدیگر درگیرند.
محدود کردن زاویهٔ دید به خانواده، به خودی خود تصمیمی هنری و قابل دفاع است؛ اما این انتخاب هنگامی مسئلهساز میشود که ادعای عاطفی فیلم از ظرفیت تحلیل آن فراتر رود. اثر میخواهد هم تعلیقی پرکشش باشد و هم تصویری معنادار از یک دورهٔ تاریخی ارائه دهد، ولی میان این دو مقصد همیشه توازن برقرار نمیکند.
گاهی رویدادها برای پیشبردن بحران خانوادگی به کار گرفته میشوند و زمینهٔ سیاسی به نشانهای کلی از خطر تقلیل مییابد. در نتیجه، اهمیت موضوع آشکار است، اما عمق پرداخت آن به اندازهٔ اهمیتش نیست. ارزشها و محدودیتهای درام فیلم در بهترین لحظاتش دربارهٔ شکنندگی آسایش سخن میگوید؛ دربارهٔ اینکه نظم اجتماعی چگونه میتواند ناگهان تغییر کند و آدمها را وادار سازد نسبت خود را با خانه، دارایی، خانواده و باورهایشان از نو تعریف کنند.
این مضمون، با محور قرار دادن یک خانوادهٔ برخوردار، امکان میدهد پرسشهایی دربارهٔ امتیاز، امنیت و ناآگاهی نیز در میان باشد. شخصیتها فقط با خطری بیرونی روبهرو نیستند؛ آنان باید دریابند تا چه اندازه جهان پیشین خود را میشناختهاند و چه چیزهایی را نادیده گرفتهاند. اما فیلم این ظرفیت را همیشه تا پایان نمیپروراند.
« در نتیجه، اهمیت موضوع آشکار است، اما عمق پرداخت آن به اندازهٔ اهمیتش نیست. »
قوتها و کاستیها
لحظههایی که میتوانستند تناقضهای اخلاقی و اجتماعی را برجسته کنند، گاهی زود به مرحلهٔ بعدی پیرنگ میرسند. از همین رو، اثر بیش از آنکه به کاوشی چندوجهی بدل شود، به درامی پرمخاطره دربارهٔ نجات و بقا نزدیک میماند. این محدودیت، ارزش عاطفی داستان را از میان نمیبرد، اما مانع میشود که مضمون تاریخی آن با همان قدرتی که تعلیقش عمل میکند، در ذهن باقی بماند.
جمعبندی «سپتامبرهای شیراز» در مقام درامی خانوادگی، روایتی پرکشش و گاه تأثیرگذار از زیستن در فضای ناامنی ارائه میدهد. بازی سلمی هایک، حضور آدرین برودی و نیروی عاطفی موقعیتها به فیلم جان میبخشند و تماشاگر را با سرنوشت خانواده همراه میکنند. در عین حال، ناهماهنگی لهجهها، افتوخیز ریتم و پرداخت شتابزدهٔ زمینهٔ تاریخی، از انسجام و عمق آن میکاهند.
ارزش اثر بیش از آنکه در ارائهٔ تصویری جامع از انقلاب باشد، در نزدیک کردن تجربهٔ بیثباتی به زندگی روزمرهٔ یک خانواده نهفته است. فیلم در لحظههای تنش موفق میشود نگرانی را به مخاطب منتقل کند، اما وقتی نوبت به گشودن لایههای پیچیدهتر تاریخ و جامعه میرسد، محتاط و کمدامنه میماند.
حاصل، اثری دیدنی و از نظر عاطفی مؤثر است که ظرفیت موضوعش را تنها تا اندازهای به فعلیت میرساند.
« لحظههایی که میتوانستند تناقضهای اخلاقی و اجتماعی را برجسته کنند، گاهی زود به مرحلهٔ بعدی پیرنگ میرسند. »



ثبت دیدگاه